<$BlogRSDUrl$>

 
Monday, March 30, 2009



خانم شیرین عبادی تا همینجا هم ازت ممنون هستم

کاچی بهتر از هیچی ، از اینکه اعلام می کنی : " در سال 87 بکرات شاهد نقض حقوق انسان ها در ایران بودیم " دارد مرا به تو امیدوار می کند

کم کم دارم نظر مساعدی نسبت بتو پیدا می کنم
راهت را ادامه بده که درستی آن هیچ جای شک و تردیدی را در ذهن هر بنی بشری ایجاد نمی کند

باید گفت نقض حقوق ابتدایی انسان ها در این نقظه خاکی یعنی ایران تنها در سال 87 نبوده ، الان اگر حساب درستی بدون آنکه بخواهیم از حساب ذخیره ارزی برداشت کنیم انجام دهیم ( در این زمینه خیلی دست و دلواز هستیم ) راست و پوست کنده باید بگوییم که در مدت 30 سال مردم اصلا از هیچ حقوق انسانی برخوردار نبوده اند که بخواهند از زندگی خودشان برداشت کنند ،

سایه ترس و وحشت سالهاست برای مردم لکنت زبان ایجاد کرده ست ، همگی نقش بازی می کنند و همه دیالوگ ها از بالا نوشته می شود و به دست آنان داده می شود تا کنترل شوند

مردم در طی روز ناچار میشوند چاکر و قربان هم بروند تا بتوانند لقمه نان بخور نمیری بدست بیاورند تا بلکه خانواده شان را نجات دهند ، آن تعداد هم که بخواهند به سراپای این نکبت نـه بگویند جوابش زندان و شکنجه ست ، این تازه نیست و بصورت مستمر ادامه داشته ست




این آقای محمد علی ابطحی هم عجب فیلمی ست
در وب لوگش مطلبی نوشته ست با عنوان محمد خاتمی ذخیر ای برای آینده که خیلی خنده دار ست
اول نوشته اند " رفتم شمال و بلوگم را تعطیل نکردم بعد که برگشتم در خیابان خاتمی را دیدم

حتما خاتمی رفته بود گوشت بخرد و شما سر صف تصادفی همدیگر را دیدید
بعد نوشته ست با آقای تاج زاده و خانواده
قرار سینما گذاشته تا بروند فیلم اخراجی های بخش دو را که باز قبلا با آقای ده نمکی هماهنگ کرده اند را ببینند ،، ( روشنفکران ما رو ببین
بعد هم ایشان از موسوی و خاتمی و کروبی به شکل های گوناگون تعریف وتمجید کرده

رویاهای این بنده خدا در انتخاب خاتمی و یا یکی از آن دو نفر بالا بسنده شده ست
وجالب اینکه فکر می کند با انتخاب یکی از این گزینه ها ( فامیلی ) مردم ما خوشبخت و آزاده خواهند شد



Wednesday, March 25, 2009



صبح که از خواب پا میشی زن محور شرارت ست
شب برای ملایان محور شهامت

حکومت با آنکه همه ابزار و تجهیزاتی که در دست دارد در جهت سرکوب زنان استفاده می کند یا انکه علنی اعتراف کند که با موجودیت زن مشکل دارد
و یا اینکه یال و کوبال خود را جمع و جور کند و برود در جائی دیگر زور آزمائی نشان دهد
لااقل با خودش صادق باشد وبگوید قوانین اش با قوانین مدرن و امروزی در تضاد ست و نمی تواند به روز کند و یک عقب نشینی منصفانه و بی تعارف از خود نشان دهد
که البته این یک خیال دور از حقیقت ست
بنابرین می ماند همان راه اول : یعنی تا موجودیت هست باید به زنان بند کرد ، غیر از این ختم دوران حکومت اسلام در ایران



نمی دونم چرا تا یه ملائی شب در خوردن زیادروی می کند و نارحتی معد ه عذابش می دهد باز بر می گردد به سیکل اول یعنی موضوع زن

نمی دونم چه چیزی از ما زنان می خواهند
زن خیابانی ، زن ولگرد ، زن جلف ، زن بی اصالت ( شامل زن شاغل و غیره همه در یک کاتالوگی قرار دارند . البته آخری را جرئت ندارن علنی رو کنن .
زن خوب و اصیل در تعریف حکومتیون یعنی خانه دار خوب ، مادر و معلم خوب که در خانه کارش تربیت و پرورش فرزندان با ایمان و با تقوا ست
همین . دوباره سطر اول زن .. باز زن .. باز زن



Monday, March 23, 2009



هیج گاه تا این حد در چنین ایامی در طول زندگیم نرقصیدم و نکوبیدم

هیج گاه تصور آن را تا این حد نداشتم که ایام نوروز نمی تواند نبردی معمولی میان
شادی و سرمستی و عزا و مصیبت شناخته شود
اما اکنون هست ، و.
حال که هر روز قسمت اعظم و یا تمام زندگیم را غاصبان همچون سایه ای از نکبت احاطه کرده اند این ضرورت را من هرگز این چنین ملموس همچون اکنون حس نکرده ام
اینکه برقصم ، رنگ سرخ باشم
با آبی طوفان شوم و در عطش یک طغیان اجتناب ناپذیر تا آنجا که می توانم جست و خیز کنم


ایام نوروز اکنون یک ایام نوروز معمولی همچون سال های دور نیست ، شعف و شور در آن حبس و زندان و شکنجه عیدی ارمغان دارد

شاید تو این شادی را مضحک بدانی ، شاید خود من به خاطر از دست دادن دوستان و دیگر غریبه آشنا یان و هزار و اندی دلیل دگر این شادی را شادی کاذب بدانم اما هر چه هست من این کذبیت را دوست دارم نه به این خاطر که سر خوشم که نیستم
بلکه به این دلیل که خنده از سر شور در کشورم در قوانین ش یک جرم سیاسی تعریف ست

مرا ببخش اگر خیال خیلی قشنگ و شیرین ترا با این حقیقت تلخ خراب کردم

اما باید خندید تا دشمن بگرید



Saturday, March 14, 2009






چهارشنبه سوری



شادی ما انسان ها از نوع ایرانی ، یک لبخند و یک جهش پرش در آتش برابر با مصیبت می باشد . من این معصیت را می خواهم

من خنده را تنها یک لبخند را به بهای عمری درد و اندوه نمی فروشم

می خواهم در این روز خود را تخیله کنم

شور وشوق خود را در همین مراسم که دشمنان شادی آن را مصادف با قرطی گری در دفاتر اسناد قوانین ضد انسانی خود به ثبت رساندند نشان دهم

با شادی من و رقص تو و خنده ما جامعه روح زنده ای می یابد


و حکومت ضد شادی خشم خود را نشان خواهد داد
این خشم هر چه که باشد نمی تواند آتش طغیان هیجانات ما جوانان را خاموش کند

زردی و خموشی و مریضی همه انسان های زحمت کش از آن ظالمان باد

هورا هورا هورا هورا هورا هورا هورا



Tuesday, March 10, 2009



بعد از ماجرای خرید سوتین های گران قیمت شیک فرانسوی و انبوه صف از خانم های شیک و پیک چوسان فسانی و ناپدید شدن آتش فسقلی . خودم رو می گم دیگه ..! در میان اونا
دیروز با خواندن فرمایشات سردار عزیزالله ذولقدر اه ه ه ببخشید قاطی کردم سردار رجب زاده فرمانده تهران بزرگ در خصوص ارتقای امنیت زنان و جداسازی فروشندگان محصولات زنانه با فروشندگانه مردانه یهو پام رو کردم تو یه کفش تا برادرم که در یک شرط بندی با من بازده شد از یکی از فروشگاه های لباس زیر زنانه واسه من یه سوتین خوشگل ،، همون کرست ننه هاجری بخره ، تا دیگه اینقدر از شجاعت و دلیری خودش واسه من قصه نگه ، اینقدر لاف نیاد و واسه خواهر ش که همش 2 سال ازش کوچیکتره ساز من من من کوک نکنه ، برادرم تا شنید صورتش رنگ عوض کرد ، می دونست در مخمصه ای قرار گرفته که راه برگشتی براش نیست چون انوقت دیگه اسطوره پسر شجاع بازی کردن واسه خواهر بی معنا میشد


البته من در این تصور بودم که قانون جدا سازی فروشگا های زنانه و مردانه به طور رسمی هنوز به واحد های اصناف ابلاغ نشده اگر هم شده اولشه و هنوز به اون صورت سفت و سخت نیست و الا اینقدر لج بازی نمی کردم


تو یه تیکه کاغذ اندازه و رنگ دلخواه سوتین رو نوشتم و دادم دست برادر و تا دم در هم بدرقه اش کردم ، بیچاره هر چه اما و اگر گفت خودم رو به کری زدم و در رو محکم بروش بستم


چند ساعتی منتظرش شدم نیومد

مادر فکر می کرد رفته مثل همیشه خونه دوستش شطرنج بازی کنه ، همیشه تا قبل از ساعت 12 شب انتظارش رو نمی کشه
اما من که می دونستم اون کجا رفته ، کم کم نگرانی ام شروع شد ، با دو پا روی مبل کنار پنجره نیمه نشسته خیابان رو نگاه کردم ،
داشتم از این بازی احمقانه خودم رو ملامت می کردم که دیدم از ته خیابان همانند تیمور لنگ لنگان به طرف خونه میاد


قبل از اینکه در خونه رو بزنه رفتم جلو در باز کردم و با نگرانی پرسیدم چی شد و چرا اینقدر دیر کرده ،، یه لباس زیر خریدن که این همه معطلی نداره
خسته یه دستش رو به دیوار کنار در تکیه داده بود و با دست دیگه از جیبش یه تیکه کاغذ مچاله شده نشونم داد که روش نوشته شده بود
فـردا سـاعـت 10 اداره امـکـان نـیـروی انـتـظـامی نـاجـا



Saturday, March 07, 2009



روز زن روز رقص و شادی ست
روز بابا کرم قر دادن ست
روز جلفی گری ست اگر شادی را خطاب ست

روز زن به همه انسان های طرفدار حقوق برابر مــبــا رک



Thursday, March 05, 2009



نوشدارو بعد از مرگ سهراب

درست ست که نباید برای نجات جان انسان ها الویت دیگری قائل بود همه باید به یک سان از حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی برخوردار باشند ، این یک اصل ست و حرفی هم در آن نیست ، اما من وقتی در یک موقعیتی قرار بگیرم که ببینم هم اکنون طناب دار بر گردن یک انسان آویخته شده ست تا بر قتل گاه روانه شود صد البته معتقدم که برای نجات آن انسان باید الویت قائل شوم زیرا متاسفانه در یک انتخاب ناخواسته قرار می گیرم
بنابرین ما ( مطمئن هستم شما هم همانند من اندیشه می کنید .. ) باید آنچه که از دستمان بر می آید انجام دهیم تا از اجرای اعدام ها جلوگیری کنیم

متاسفانه ما انسان ها از نوع ایرانی نگون بخت باید صداهایمان را آنقدر صد چندان بلند کنیم تا دنیای کرو کور ما را بتوانن بشنوند و باور کنن ..

رکسانا صابری ، نفیسه آزاد ، خشا مرعشی ، حسین درخشان و صدها نفر دیگر از زنان و مردان در کشور ما دراسارت هستند که باید هر چه زودتر آزاد شوند
اما ما برای جان در خطر افتاده امیر حسین حشمت ساران چکار می توانیم بکنیم؟
برای فرزاد کمانگر که حکم اعدام در دست دارد و آماده ست تا به جوخه دار سپرده شود چه می توانیم بکنیم؟

ما قهرمان ملی بعد از مرگ نمی خواهیم
صمد بهرنگ نامش بعد از مرگش جاویدان شد نباید منتظر بمانیم تا بعد از مرگ یکی دیگر همانند صمد به عزا بنشینیم و بعد از مرگشان قصیده ها در تمجید از جانفشانی های این عزیزان که جنبش های مختلف طبقاتی را نمایندگی می کنن بسراییم .
که نوع قصیده ها همانند گریه هایمان و نگرانی هایمان بکل مصنوعی از آب در می آیند



Sunday, March 01, 2009



ما می نویسیم

با پا می نویسیم با قدم هایمان
هر کجا که سایه ای می بینی
همانجاییم که می تازیم



ما می نویسیم
خط و خط در
دوره عمر ی پر زالتهاب

تا درد
هر جا و همه جا صدا شود



ما عاشقان سینه چاک راه شهادت نیستیم
که مشتاقان به حق زندگی ایم
که بهار و زمستانش را دوست داریم
و دریا و کوه هایش را به تماشای حیات خریداریم


ما با قلم هایمان
آزادی را به قیمت هر وعده موعود نمی فروشیم
برابری هر زن را مساوی با برابری هر مرد می دانیم
و عاشقانه دوست داریم تا بنویسیم رها شده از هر قید یم


ما بندگاه رها شده از هر اسارتیم
که باور داریم برابری دارا
سارا را آزاد ی بخش نیست
وقتی سارا با دارا
یک صدا نیست




This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?