<$BlogRSDUrl$>

 
Thursday, February 26, 2009



نــقــا ب

هر که واسه خودش یه چیز چیزکی در درونش داره که میخواد ازنظرها دور بمونه این چیزک حالا هر چه که می خواد باشه یک از این واژه ها رو همراه داره مثلا ترس ، خجالت ، رسوائی ، حرص و آزا و خود بزرگ بینی و خلاصه چیزهای دیگه
تا اینجا هم به من مربوط نمیشه که کدوم یک از این صفتها رو تو یا اون یکی که نمی شناسم پشت اون نقاب داره


اما اگه در یک موقعیت اجتماعی اون کسی که پشت همون نقاب ظاهر میشه و کلمات الدنگ را الوان جا میزنه وضع دیگه فرق می کنه ، مثلا خرابی رو آبادی جا بزنه
گرسنگی رو حقیقتا نعمتی واسه ملت و جنگ رو از برکت هستی خود و طبقه ای که در آن هست قلمداد کنه
کسانی پیدا میشن و تلاش میکنن تا این نقاب زشت رو بردارن ،
کار آسانی نیست ، بخصوص اگر این مالک نقاب زندگی ما رو با همه گونه ابزار سرکوب روزبروز سیاه کنه

برای برداشتن نقاب از روی چهره کریه و یا نیمه کریه نقابداران با آن صفات مشخصه بالا باید تلاش کرد
هزینه زیادی رو باید متحمل شد
زندان و شکنجه و دادگاه و تبعید و اخراج
که بیشتر هم اقشار فرهنگی و فعالین کارگری و زنان برابر طلب این هزینه را می پردازن

حالا که من یا از ترس و یا هر توجیه دیگر حاضر نیستم مثل این اقشار باشم و این هزینه رو بپردازم لااقل باید کاری کنم تا به انحا مختلف مانع این افشاگری و بر ملا کردن چهره این نقابداران و این روباه صفتان نگردم چطور ؟؟
مثلا در وب لوگ فکسنی ام ننویسم

نقاب خاتمی یا نقاب موسوی

هرگز همانند نقاب اخمدی نژاد نبوده ست



Monday, February 16, 2009



باز به چاورز ریس جمهور ونزوئلا با یک همه پرسی ملی موافقت مردم کشورش را جلب کرد تا باز بر مسند قدرت باقی بماند ، اگر چاورز کاری کند تا تنه اش به تنه سران حکومت ما بخورد ممکن ست با این کار اجازه رهبری را برای یک رفراندم ملی مبنی بر این سوال که آیا حاضرند حکومت اسلام داشته باشند یا نه را جلب کند ، بخصوص آن هم زمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور ما معتقد ست "" خصوصیات اخلاقی چاورز به مسلمانان تقرب دارد
آن وقت ست که تکلیف مردم گرچه خودش روشن ست روشن خواهد شد و جایی برای کوچکترین شک و تردیدی باقی نخواهد گذاشت





سوسیالیست یا سرمایه داری کدام راه می رود تا تو را قانع کند این راه یعنی راه نجات بشریت

سرمایه داری یعنی تجمع پول روی پول ، جهش و پرش و تغییر آن در بازار ، مشکل این جاست که واسه همه نیست ، عده معدودی هر چه پول و ثروت در جامعه ست به شیوه های مدرن و گاهی پیچیده همچون در یک خرمنگاه با چنگگی بزرگ یک جا درو می کنند و دیگه چیزی واسه اکثریت باقی نمی گذارند ، بدتر از آنکه با سیاستی که از خود نشان می دهند نمی گذارند ذهنت با این چیز ها یعنی رابطه علت و معلول و خلاصه سیاست و چنگگ و خرمنگاه و پول و و و ،، مشغول شود ، نفهمی از کجا شروع شد و به کجا ختم خواهد شد


سوسیالیست هم نه از نوع لیبرالی اش یعنی اینکه تقسیم ثروت جامعه بطور برابر و وقتی هم از برابری حرف به میان میاد پشت سرش البته رفاه و آسایش و خوشی و شادی تفریح برای همگان به یکسان مطرح می شود


اینکه تو بگی نه من چپ هستم و نه طرفدارش هستم باید خیلی خنده دار باشه زیرا هر کس که بگه آزادی و برابری به یکسان و برای همه می خواد ، خودش یک پا سوسیالیست است



Friday, February 13, 2009



پای کدام فرهنگ و کدام مثراث

ستیزه جویان فرهنگ و هنر تازه متولد نشده اند ای دوست ، یا ما خواب بودیم و هستیم و یا نمی دانیم و نخواهیم دانست براستی چه کسانی بر ما ملت اکنون دارند حکمرانی می کنند

بستن این هنرکده و آن موزه و آن سینما کار مداوم و پی در پی متحجران فرهنگی بوده ست بسی جای تعجب دارد چرا باز چشم خود را می بندیم و این توحش را نمی بینیم
زمانی خاتمی کاندیدای فعلی ریاست جمهوری وزیر فرهنگ ما بود ، از فلاسفه معروف دنیا سارتر و فروید بگیر تا کارگردان معروف سینما دیوید لینج ، فلینی تا جهان بینی عرفانی سنائی و مولوی اظهار اطلاع میکرد و علاقه مندی بی شائبه خود ا به هنر این ور وآنور نشان می داد ، آن هم هنر که کلا با خشونت منافات دارد

کسی نیست بپرسد آخر این چه علاقه مندی به عرفان و هنر ست که تو داری ، زمانی که حکم اجرای دست بریدن و چشم از حدقه در آوردن فرا می رسد سیاست سکوت پیشه خود می کنی

وهمین تنقضات ست که منجر می شود تا علاقمندان به هنر و فرهنگ واقعی را گیج و میچ کند و انان را وا دارد تا از سر استیصال نامه نگاری کنند و امید وار باشند شاید در ب خانه و هنرکده ای توسط واسطه ای تخته نگردد

در خواستی بیجااز ساکنان گریخته شده در عصر حجر که نه زمان را می شناسند و نه مکان را


ضمنا اینکه گفته می شود شناخت کافی جوانان وطن از فرهنگ غیر خودی و به تماشا نشستن کودکان از فیلم های غیر وطنی همانند میکی ماوس به جای حسن کچل منجر می شود تا کودکان به فرهنگ بیگانگان روی آوردند پر از اشکال است زیرا اتفاقا منجر می شود تا ما پای مبارک خود رااز مدار بسته و ابدی فرهنگ وطنی که همیشه هم مدرن و مترقی تلقی نمی گردد فراتر بگذاریم

اینکه بگوییم همه اینها نشانه ای از غرب زدگی است دیگر گند زده ست ، این فرهنگ مال خومون ،، مال خومون غریبه نیاد داخلمون
دوره آل احمد و روشنفکران دیروز بود نه امروز



Thursday, February 12, 2009



نگاه کن ببین در ارتباط با دوستی چه چیزی قراره عایدت بشه .. صرفا به قصد رفع تنهائی نمی تونه اقناع کننده باشه مگه نه ؟ ..
انسان تنها معنی نداره مگر انکه خودش اینو به خودش تلقین کرده باشه .. بخصوص آن دسته از انسان هائی که به هر بهانه ای از خود تکونی نشون نمی دن ، یک روز بهانه هوای سرد را دارن و روز دیگه وعده فردائی رو بهت می دن که قراره تعصیل رسمی باشه ، من که ازاین دسته ادما دوری می کنم






!!کوتاه بنویس خوانده می شود و گــر نــه






تنگ نظری و کونه فکری هم در سینما قبل از انفلاب بود و هم بعد از انقلاب و فعلا هم قرار نیست عوض بشه
مرد به زن " تو دیگه حرف نزن
پس غذا چی شد ؟؟
بابا چکار مریم خانم داری مهریه رو کی داده کی گرفته
و در آخر پیام هر فیلمی این ست غنایت
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند هم جنس با هم جنس پرواز
برو تو طبقه خودت وایسا
آدرس رو اشتباه اومدی






بفول ننه هاجر " فرق این زمان و آن زمان

شاه سابق وقتی در شهری تشریفرما می شد عده ای از مردم کنار خیابان می ایستادن و شعار جاوید شاه سر می دادن ، ماموران ساواکی هم مردم رو صف آرائی می دادن و بعد به محض اینکه والا گران به جمعیت نزدیک تر می شد صدای کف زدن ها همراه با شعار جاوید شاه بلندتر میشد ، البته اون موقع نان و شیرینی و آش سبزی به این بهانه نمی دان اما در زمان انقلاب مهدی به مناسبت یادبود 22 بهمن کارون های توزیع بیسکویت و شیرنی بهر میکنن که هزینه اش از قبل توسط امام زمان پرداخت شده ، باز بگید مردم کمی در تظاهرات شرکت کردن





حکومت ملایان با وب لوگ هائی که بنویسن "" با مامان جونم رفتم به خاتمی رای دادم و به به و چه چه بگوید و اضافه کند ،، اووووو بیا ببین چه صف عظیمی پای صندوق های رای ایستاده بودن "" کـاری نـدارد



Friday, February 06, 2009



ایـن تـوپـولـی عـجـب هیکل سـکـسی و نـازی داره

با یک ریسمان بالای سرش می توونم بازی یو یو رو شروع کنم





باور
آدم های مصنوعی در خیابان پر از خاک و طوفان مدام در رفت و آمد ند با سبد هایی

در دست هایشان که از حصیر بافته شده و در آن چند اسباب بی جان جای دارد ، از میوه های تصنعی

گلابی و هلو ، تا زر ورقه های رنگی و گل های رز پلاستیکی و تا کارت های تبریک همراه با صورتک های نقاشی شده و خندان که بروی هر کدام ازانها با رنگ های شاد و زیبا نوشته شده " این ایام مبارک باد " ، این نمایش شاید دنیا را موقتا متقاعد کند که اینجا همه چیز سیر عادی خود را طی می کند ، خیابانی پر ازدحام مملو از آزادی در مشاجره ، گفتگوی مدنی ، فستیوال فجر ،



Thursday, February 05, 2009



ننه هاجر انقلاب را در 3 روز با چشم های پر معنایش دید ، تنها 3 روز

گاهی که یاد و خاطره ای از آن 3 روز برایمان تعریف می کند به یکباره آهی عمیق از ته دل می کشد و قفسه سینه اش به درد می آید
انقلابی در 3 روز
برادری و برابری و عشق و محبت و همبستگی و همه همه تنها در 3 روز

مردم برای همدیگر با تمام خلوص و بدون چشم داشتی از یکدیگر از خود گذشتگی وحانفشانی نشان می دادند همه این ها تنها در 3 روز و سه شب
ممکن ست برای بعضی ها این 3 روز ننه هاجر به مانند 30 روز و 30 ماه حساب شود فرقی در اصل نمی کند انقلاب آمد به قصد تغییر اجتناب ناپذیر تا بلکه سیر روند تکاملی خود را بتواند مثل هر انقلاب دیگری بپیماید
اما متاسفانه هنوز این راهپیمائی را شروع نکرده بود پاهابش را بی رحمانه فلج کردند

زنان کتک خوردند با چاشنی اسید پاشی بروی صورت به خاطره بی حجابی
ترس و وحشت از یکدیگر و جاسوس پروری و جو بدبینی در سطح جامعه ایجاد کردند
و بعد به یکباره شنیده شد که به خاطر اسلام و خدا باید کشت و شکنجه داد و تجاوز کرد که خدا شکنجه گران را دوست دارد

و بعد این 3 روز شد 30 سال
و این روزها هم مثل سال گذشته به خاطر سالگردش خیابان ها را بااین همه جنایت و کشتار و سرکوب آذین بندی می کنند



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?