<$BlogRSDUrl$>

 
Monday, August 11, 2008



مردم بولیوی یکی از کشورهای آمریکا لاتین برای بار دوم پای صندوق های رای رفتند و به رییس جمهور قبلی خود اوو موراس رای مثبت دادند . با اینکه زمان ریاست جمهوری او هنوز به اتمام نرسیده بود نیرو های مخالف با اعتراضات عدیده خود دولت بلیوی را مجبور کردند تا مجدد انتخابات ریاست جمهوری برگزار کند و این پرسش را در برابر مردم بگذارد که آیا مایل هستند اوو موراس به عنوان ریس جمهور در پست خود باقی بماند یا نه ؟ و مردم بدون هیچ جبر و فشاری دوباره او را در این پست نشاندند

متاسفانه در ایران و حکومت اسلام حرف اول و آخر توسط یک نفر زده می شود و مردم در سرنوشت خود هیچ نقشی ندارند . تا شورای مصلحت و شورای نگهبان است که حافظ و نگهبان فقط آن یک نفر ست ، دیگر حرف و سخنی از انتخابات و پرسش از مردم ستمدیده به این مزمون که آیا حاضرید مجددا به حکومت اسلامی رای مثبت بدهید را باقی نمی گذارد







یکی نبود به این آقا وزیر بگه آخه نونت نبود که بود ، زیاد هم بود ، آب ات نبود ، که اون هم بود ، زیرا مطمئن هستم آب ویلای تو در منطقه ای قرار دارد که هیچ گاه برای یک دقیقه هم قطع نمی شود . پس دیگه این بامبول بازی ها چی بود از خودت نشون دادی و مدرک
قلابی دکترای افتخاری دانشگاه اکسفورد رو رو کردی

می دانم فکر اینو نکرده بودی اینجوری گندش در میاد ، زیرا در این سی سال حکومت اسلام از این مدرک ها بوفور میان نورچشمی ها همانند حلوای نذری قسمت می شد و هنوز هم می شود و حرف تازه ای نیست


احمدی نژاد در این ارتباط گفت : مدرک و ورق بازی ها مهم نیست از خود ایثار نشان دادن و سینه به سینه جنگیدن در برابر دشمن مهمه
البته مضمون حرف این است که دانش و علم و فضیلت در مکتب ملا چیزی به جز چوب حماقت انان نیست که هر روز برای بقای خود با ان بر سر مردم میکوبند ، البته این هم دوره ای دارد ،،، بعد از آن دوره چه می کنید ..؟؟؟؟ ،



Sunday, August 10, 2008



ارگان دولتی
با بهداشت و محیط زیست دولتی که
مزایای آن صدقه دادن ست آن هم به نمونه هائی که می توانی در لابلای ریز روزنامه ها پیدا کنی

دولت فرهیخته ما همه چیز فله ای و ارزان بفروش می رساند به این خاطر هم می بینی
درپرورشگاه آن
دست و گردن کودک بی سرپرست در تنوره داغ میسوزد و اگر باز ادب نشد وا می دارندش تا با زبان کودکانه اش زمین توالت را جاروب زند


غذاهایی که به کودکان بی سرپرست در دستگاه های دولتی فله ای می دهند فاقد رعایت بهداشت است و چون این کودکان توسط دولت نگهداری می شوند رسیدگی و تربیت انان طبق موازین و قوانین دولت انجام می شود
دولت هم که همیشه شهره بوده ست در نپرداختن حقوق عقب افتاده زحمت کشان ، یک روز کارفرما برشکست می شود و روز دیگر مدت قرارداد به پایان می رسد و بیکاری با قدمی ناخواسته وارد خانواده می شود


این نوع کودکان در انتظار روز کودک ننشسته اند تا شاحه گلی نثارشان گردد تا روزش را با رنگ و لعاب دادن بخواهند جشن بگیرند ، این ها تنها امنیت می خواهند و پناه گاهی تا از گرسنگی هلاک نشوند ، توقعی که زیاد نیست

در مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست دولت دستی دلباز دارد ، کارمند و مستخدمش هم دستی دلباز تر به این خاطر هم

سوزاندن و داغ کردن و کتک زدن و بی خوابی دادن در انجا امری عادی ست زیرا اگر هم اعتراضی شود شاید باید قدردان بود که این بی سرپرستان زیر دست اقوام و فامیل معتاد و ولگرد کشته نشدند زمین توالت لیسیدن و چند مشت و لگد خوردن که سهل است و جاشکر هم باقی



Thursday, August 07, 2008



با با جان هر حرکتی هر اعتراضی نسبت به قوانین ضد زن

هر چند کوچک هم که باشد یک حرکت سیاسی محسوب می شه
،
من نمی دانم چرا تلاش می شود که بگوییم صرفا صنفی ست ، نمیشه
اینو نگیم


هر کانون و انجمنی که بنا میشه حتی اگر حول و حوش قوانین موجودهم فعالیت کنه یک سری مطالباتی داره مگه نه ، ؟ آیا این مطالبات و

خواسته ها صرف نظر ار تفاوت ها و چگونگی ان جهت پیشبرد و بهبود وضعیت زنان حرکت می کند یا نه آیا حرفی واسه گفتن دارد یا نه ؟ ه یا
اینکه خیر اینطور نیست .. چنین انجمن ها و کانون هائی می شینند از سفره ابو الفضل و یا از فال حافظ حرف می زنند ؟
پس دیگه لطفا این بازی ها رو تمام کنید که این ور آنور می گویید کار ما صرفا فرهنگی ست و نه سیاسی

این از این ، از طرف دیگه هم ادعا میشه در حین اینکه می توان عضو فلان بهمان جنبشی هم باشی با خواست متفاوت اما در حین حال هم مثلا با کمپین هم یک کار اشتراکی انجام داد
چی شد اول که می گفتید ما سیاسی نیستیم
ماهم شدیم درست مثل شو های مدل لباس اسلامی که با ضمیمه و منگنه و تبصره و هزار پیوست و پیوند اجباری ، طراحان این نوع لباس ها تبلغ راحتی و بدون موانع ابن نوع لباس هارا در کار های خانه و جشن و مجالس را می کنندپ
کار مشترک کردن هم که خیلی خوب است ،
راهی را می روی که سراشیبی و پستی و بلندی کمتری داردو این به نفع همه هست

اما برای تحقق آن باید نیرو زیاد صرف کرد

موضع مشترک کار مشترک شعار مشترک اجتماعی را می سازد که حقیقتا دسترسی به خواسته ها را عملا آسان و امکان پذیر می سازد صرفنظر از اینکه بخواهیم بداینم فرد و گروه و جناحی که در این کار اشتراکی شرکت می کند تعلقات سیاسی به چه گروهی دارد و اصلا برای جمع مطرح و تاثیر گذار باشد


وقتی در کار جمعی یک موضوع روز مطرح می شود و این موضع بر حسب اتفاق هم خواست مطرح فلان حزب و گروه هم هست این دیگر نباید اخلالی در خواست اشترکی فعالان آن گردد ، زیرا مسئله بر سر توافق بر سر موضوعی بوده که یک روش بر مطرح کردن و پیاده کرده آن را در برنامه خود مد نظر گرفته ست خواستی که در جامعه مطرح است و برای بحران از آن اینجا ما را دور هم پیوند داده است و این پیوند به معنی این نیست که چون فلان شخص در جمع که اتفاقا عضو فلان گروه معینی هم هست قصد دارد مواضع و برنامه حزب و گروه سازمانی خودش را تبلیغ کند ، البته اگر مطالبه مطرح شده در کار اشتراکی ما یکی از خواسته های فلان سازمان و کانون و انجمن هم بوده خوب اینجا فردی که در جمع ما نمایندگی اش را دارد باید مسرور شود مگر نه ،؟؟



Wednesday, August 06, 2008



برای او دیگر تمام شد
انگار رنگ نبود
تا دوستش بدارد

آرزویی نبود
تا با آن فردایش را آینده کند


روزنامه نگار یعقوب مهر نهاد اعدام شد

نه محکمه عادلانه ای نه هیئت منصفه ای نه حضور وکیلی

با این 3 وجوع تنها و تنها می توان گفت : ظالمان می کشند تا بمانند !! اما براستی می مانند ؟؟؟؟؟؟ه



Sunday, August 03, 2008



انسان لیبرال به مانند بستنی یخ در بهشت


پیش خود می خواهد تعادل را حفظ کن
یک طرف را نفی می کند اما وقتی می شنود که باید برای آن طرف دیگر هم موضع گرفت یخچال را نشان می دهد با انواع و اقسام بستنی !! بدون آنکه سفارشی داده باشی ، انسان سرد و بی روح که نفعش در مانع شدن آن چیزی است که به روز همراه با تغییر و تحولات جهان منجر می گردد تا هر انسان عاقلی ان را تحت عنوان بشریت مدرن ثبت کند.

انسان لیبرال حضوری فعال از خود نشان میدهد زیرا لیبرالیسم یعنی تنظیم توازون تمپراتور .. هر جا عطش هست و جای پای حرکت رو به رشد بنیادی دیده شود می آید تا آن را در اصل فروکش کند


وب لوگ نویس لیبرال هم از این قائده مستثنی نیست ، می نویسد :: "" جنگ زشت است اما در برابر تهدید به جنگ کوتاه نمی‌آیم "" حرفی بسیار به جا است اما اینکه اینجا بستنی یخ در بهشت می شوی و می گوئی :: "" چون خیلی زشت است که یک آدم بگوید خواسته‌ی من نامشروع است و اگر آن‌را نپذیری با تو خواهم جنگید "" ، ، اینجا منظور ت تنها آمریکا است و نه ملایان حاکم در ایران ، از نظر تو جنگ افروز یعنی آمریکا و ملایان در قدرت در ایران بیگناهانی هستند که روزانه و شبانه نشسته اند برای تزکیه نفس دعا می خوانند و نمی توانند
جنگ افروز تلقی گردند و به طبع انگشت اتهامی هم بر انان نمی توان نشان رود ، حاکمانی که دوران حجریت را از بدو زمام قدرت شان بر مردم ایران با هر وسیله ممکن بزور تحمیل کردند بیگناه هستند


همه انسان های آزادیخواه و صلح دوست مخالف جنگ هستند و برایشان فرق نمی کند شروع کننده آن چه کسی است ، اگر این واقعه زشت است برای حاکمان ایران قشنگ نمی شود تا دچار توهمی رویائی شود و از طرفی لیبرال یخ در بهشتی ما هم جنگ افروز را فقط آمریکا ببیند

انسان صلح دوست دیوار انترناسیونالیست می سازد و تلاش می کند تا مانع این حرکت بد کریه و زشت شود ، نه دینی را می شناسد و نه سیاستی را که بخواهد باآن پرچم مشروعیت جنگ را برافراشته کند
منافع مادی نمی شناسد تا تضمینی برای کارتل های غول پیکر اقتصادی در آنور دنیا گردد


قرار نیست کسی در برابر جنگ فریفته شود مگر آن کس که منافعی دارد و برای حفظ آن و مهمتر از آن برای زنده ماندن خود حربه جنگ را بکار میگیرد
اگر انسان لیبرال کمی هم عاقل باشد یخچال را ول میکند و میرود اول دنبال همسایه ناخوانده ای که با نیزه و شمشیرو سربریدن انسان ها مدعی عدالتخواهی است



Saturday, August 02, 2008



وقتی قاشق به ته دیگ میخورد

پاسخ پیشنهادی 1+5 اتحادیه اروپا را هم بزودی از طرف ایران خواهیم شنید ، البته انتظار تغییرات آنچنانی در تاثیرات جوابیه ملایان در ایران رااز هم اکنون نباید داشت زیرا چه جواب مثبت باشد و چه منفی این حکومت دیگر قابله اش بعد از این همه سال به ته دیگ خورده است


دستش را هم در ته کیسه قدرت گذاشته و تا می تواند و آنچه را که در چنته دارد از آن بیرون می آورد تا بلکه با رعب و ارعاب و اعدام های گردانی بتواند مجامع بین الملل را یک گام هر چند کوچک به عقب بکشاند و از طرف دیگر هم ملت عاصی را با این کار زهر چشم دهد
حتی اگر به بسته پیشنهادی هم جواب مساعد دهد ، ناراضیان امروز و راضیان دیروز را نمی تواند این بار مجاب کند ، بنابرین تنها آلترناتیو برای ملایان سرکوب و باز سرکوب مانده است

امروز دیگر رد پا و سایه طالبان را در اداراجات دولتی و همه قوانین کیفری و اجرائی نمی بینی زیرا خود طالبانیسم بصورت اشکارا دارد برنامه های عقب گرایش را مو به مو به مرحله اجرا در می آورد

بازار برده داری می رود تا به زودی با اجرا قوانین زن ستیز مشروعیت دهد و با این قانون هر که بامش بیش برفش بیشتر در سایه این حکومت زن ستیز در بازار مکاره می خرد و با خود می برد


مردانی که ثروت بیشتر دارند طبق قانون ملایان در صف صیغه با چشمان هیز به دنبال دختران جوان و یا خرد سال که هم ثواب است و هم کباب می گردند و در برابر اعتراضات جامعه که عمدتا صداهای زنان است مردان همراه نخواهند شد ( انصاف بگویم اندک کمی ) چرا که معمولا طبق قوانین اسلام کمتر مردی از خوابیدن لعبتی در آغوش با توجه به داشتن همسر بیزار است


بگیر و ببند ها هم که شدت پیدا کرده است ، اعدامی ها را هم اگر تا دیروز در مخفی گاه اعدام می کردند اکنون فیلم ان را جهانی می کنند همراه با حلقه های طناب دار برنگ آبی یک شکل و متحد

همه این ها درست وقتی اتفاق می افتد که دیگر به حکومت ملایان فرصتی نمی دهد تا صدای تراشیدن ته قابله را مخفی نگاه دارد

آنکه برق ندارد و آنکه نان ندارد
آنکه در صنف دانشجویی معترض ست و آن کارگری که حقوق عقب افتاده خود را طالب است

همه این ها نشان از آن دارد که این حکومت وحشت عجیبی پیدا کرده ست و دیگر هر چه را در قدرت دارد نشان می دهد



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?