<$BlogRSDUrl$>

 
Tuesday, July 29, 2008



قبلا در مورد جامعه وحشی بیمار گونه نوشتم

وقتی در این جامعه جوان شورش گر را جهت درس و عبرت دیگر جوانان با آفتابه آویخته در گردن اطراف میدان می گردانند صحبت کردن از دوست داشتن به حیوانات بیشتر به یک طنز تلخ شبیه است




حیوانات معصوم اند بخصوص سگ که به لحاظ نجس و پاکی در دین اسلام از لطف و محبت بسیاری برخوردار است
از کودکی به ما آموختند مواطب باش دست به سگ نزنی که نجس می شوی
بعد از آن یواشکی دست زدیم و با معصومیت لباس های خود را در پنهانی جستجو کردیم تا شاید نجاست را بیابیم اما آن را نیافتیم

مادر بزرگ می گفت : هر خانه ای که سگ دارد باید به اندازه 7 خانه از آن فاصله گرفت و گر نه نجاست آن تمامی مال و منال را در بر خواهد گرفت

من هم حیوانات را دوست دارم به همان اندازه که تو دوست داری فکر می کنم جامعه ای که از حیوانات خوب نگهداری کند و دوست بدارد آن جامعه یک روح انعطاف پذیری و پر محبتی را دارد
اما چه کنیم که در جامعه ما این انعطاف پذیری با حلالیت و حرامیت خنثی می شود
تا بدین وسیله نه بخشش را بشناسد و نه مهر و نوازش را

در چنین جامعه بیماری هستند کسانی که راه درمان را می دانند اما قدرت درمان را ندارند
تازه معلوم نیست کسی که مدعی می شود راه درمان و چاره را می داند چه بلائی برسرش خواهد آمد
شاید در دستگاه مخلوط کن نطام به جرم آشوبگری و تشویش اذهان عموم جز آن دسته از اعدام های گروهی گردد و یا اگر هم شانسی داشت ذره ذره در آن دستگاه مخلوط کن خرد شود
و گر نه هم من می دانم و هم تو که دوست بودن با حیوانات و نگهداری از آنان روح جامعه خشن و پرخاشگر را به یک جامعه لطیف و مهربان مبدل می کند
درست بر عکس آن هدفی که حکومت گران در ایران دنبال می کنند
هر چه جامعه خموده و رنگ پریده و بیمار و ترسو و حقیر به نمایش گذاشته شود
برای تزکیه نفس بهتر بنظر می آید



Tuesday, July 22, 2008



خوش بحال مردها که می تونن چند تا همسر اختیار کنن
کاش این واسه زنها هم قانونی بود

این بد نیست مگه یه مرد نمی تونه همزمان با چند زن دوست بشه یا همخوابگی کنه و رابطه عاشقانه داشته باشه
خوب حالا به شیوه اسلامی هم اگه نگاهی کنیم یه سوره و ایه و عقد مقطعی هم خونده میشه اینو ندید بگیر مهم اینه که اینجا انتخاب آزاد او محسوب میشه

اینجاش مدرنیزم است

اما به زن ها که می رسه میشه بی بندوباریسم

این که زنی دو یا سه تا دوست پسر داشته باشه حالا یا با نام همسر
شوهر، مهم اینه که چند همسری هم واسه زنان مثل قانون مدنیت مردان جایز شمرده شده و از همه مهمتر جلو خیلی از کشتار های مرسوم ناموسی گرفته میشه چون همه این ها روی حساب دو تا چهارتا محاسبه میشه


البته به شرطی که موش و گربه بازی در نیارند و قبول کنن همه این ها یک انتخای آزاد و بزرگ سالارانه است ، دولت هم می تونه فقط قانون سختگبرانه ای منظور کنه تا هر دو جنس تلقی پلقی بچه دار نشن

دیگه زنان بیشماری گله نمی کنن که مردانشان قابل اعتماد نیستن در واقع ترس معنی پیدا نمی کنه و اعتماد به نفس زنان هم بالا میره ، هردو لذت دنیا رو می برن و هر چه عوض داره هم گله ای نداره
اشکالی درش نیست هست !!؟؟ نه تعهدی به یکدیگر و نه نفقه و نه میز محکمه ای که در ان گفته بشه در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی در خط عمودی اعم از صعودی و نزولی ملزم به اتفاق یکدیگرند یعنی از پدر به پدر بزرگ و بقیه

انگار می خواهیم جدول حل کنیم

اگر بصورت صوری به قضیه نگاه کنیم به کسی مربوط نیست اگر یه مرد دوست داشته باشه با چند تا زن دوست بشه یا یه زن با چند تا مرد
تنها اشکال این است که دادگاه های خانواده باید سماق بکشند

تا وقتی زنان ومردان از یکدیگر و در کنار همدیگر کیف الحال می شوند بگذار بشوند نه تعهدی از نطر قانونی و نه وابستگی زیرا در انتخاب اجبار در کار نبوده ست ( تا وقتی موجود سومی بنام بچه در کار نیست البته)و

در ضمن صفات ویژه ای هم به آن عده از زنانی که با چندین مرد دوست میشن داده نمیشه زیرا هر دو جنس در شرایط مساوی با یک انتخاب مساوی جلو میرن
قسمت از همه مهمترآن اینه که دیگه تو در ادبیات و فرهنگ مرسوم در جامعه واژه فاحشه رو می تونی تنها مثل اکثر کشورهای رایج دنیا در لیست مشاغل بینی ها ها هاااااااااااااااااااااااااااا





Monday, July 21, 2008



تا چند روز دیگر مرگ وب لوگ ها فرا خواهد رسید
تابستانی گرم اما همچون زمستانی عریان ما را به دار خواهد کشید
از این به بعد اکثر وب لوگ هائی که می نویسند با هر تیکی که به کیبورد می زنند در واقع سرنوشت اعدام خود را رقم می زنند
ادعا می شود که این شامل وب لوگ هائی می باشد که از نظر قانون مستهجن شناخته می شوند ، حالا بماند که این ها به چه چیزهائی مستهجن می گویند و پشت این قوانین چه خوابیده ست

نه بماند چی !!؟؟ از این به بعد قرار است هر حرف حسابی ناحساب خوانده شود و با حکم مجازات مرگ کار وبلوگ نویس را یک سره کنند البته این شامل ویلوگ نویسانی که از بلبل اسلامی با چه چه خواندن اسلامی در وب لوگ هایشان می نویسند نمی شود


بهانه نشان دادن تصاویر افتحضاح و خلاف اخلاق و بی حرمتی به نوامیس مردم از طریق اینترنت و وب نگاری راه را برای قانونی کردن دستگیری های فله ای و اعدام های بی رویه باز می کند تا بار دیگر از جامعه زهر چشم گیرد و نتواند کوچک ترین صدای اعتراضی از خود بروز دهد



عرض تبریک برای آن عده ای که هنوز طرفدار پر و با قرص مجازات اعدام هستند
با اعدام وقتی صدائی خفه شود دیگر نفر بعدی وجود نخواهد داشت و به راحتی می توانند دیکتاتورها هر قوانین و لاحیه ضد انسانی را به تصویب برسانند


طرفداران حکم اعدام حالا اگر روئی هم داشته باشند می گویند نه ما خواستار اعدام قاتلانی هستیم که با قتل ها و آزارهای جنسی و روحی که در جامعه انجام داده اند جامعه را به بی امنی و بی نظمی می کشانند ، کودکان ما را می ربایند و بعد از آزار و اذیت جنسی وحشیانه به قتل می رسانند ، آنان یعنی طرفداران مجازات اعدام حتما برای وبلوگ نویسان حساب حکم اعدام باز نکرده بودند و نمی دانند همیشه همینطور بوده ست در لابلای هر حکم اعدامی که به اجرا در می آید چه انسان های بی گناهی به جرم سخن گفتن از عدالت و طرفداری از مساوات خواهی و برابری تاوان گرانی را باید پس بدهند
در این میان این بار قرعه به نام وبلوگ نویسان افتاده ست




Thursday, July 17, 2008



پدر کار می خواهد
مادر کار می خواهد
هر دو زندگی می خواهند
و چون آن را ندارند به جایش غصه قورت می دهند


مادر در آشپزخانه که همیشه آتش آن خاموش هست
موسیقی غمگین گوش می دهد
به او آب می دهم تا شاید بهانه ای باشد با من بازی کند



پدر کار می خواهد
مادر کا ر می خواهد
و چون آن را ندارند
جز سرافکندگی چیزی در خانه به ارمغان نمی آورند



مادر و پدر مدت دراز است که نمی خندند
حتی اگر زیر بازوان آنها را مثل سابق غلغلک دهم
باز نمی خندند
مادر و پدر همه روز به عکس کودکی من زل می زنند
و به آینده من که روشنی اش
از هم اکنون چشم هردو را کم سو کرده ست



کــار کــار





جامعه وحشی ، بیمار
دریده و خونخوار
سیاهی و مرگ
تنگ نظر و حسود
با خانه های باریک و تنگ در تقابل خانه های دراندشت و دلگشا
پر از کشتار و خودکشی تا اهانت و فضاحت
باز هم بگم .. این تصویری از جامعه ایران ست

آن معدود کسانی که در بخش دل گشایی زندگی می کنند البته حرف های من را نمی فهمند حرف های من از نظر این طیف اراجیف اند

و یا در نهایت لطف و صفا یشان با دیدن ناخواسته تصاویر تلخ اما واقعی جامعه می گویند

کاری نمی شود کرد همین بوده ست ،
یا موضع گرانه می گویند : چرا باید لیاقت من با مفتخوری او زیر سوال برود
برای کسب گنج از واردان و رندان آموختم کار کنم و مگویم چیست کار
و من هم رفتم در یک شب و یک روز در بازار
در صنعت و در بورس و حالا پیشرفت کرده ام

مثال می آورد که لیاقت ارثی ست و نه کسبی

و گشاد دستان فامیلی استعداد خدائی داشته و دارند

من هم انتظار ندارم که در این جامعه توهم زده و گیج و گرسنه و طماع و نردبانی با یک دیالوگ موضوع حل شود






وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي : ما به عنوان هدايتگر بايد پيوندي بين طراحان و توليدكنندگان پارچه و لباس به وجود آوريم

این دیگر خیلی مسخره است
وزیر ارشاد در اصل شکنجه گر ست نه هدایت گر
شکنجه که همیشه جسمی نیست

این چه هدایتی ست که تا از خونه بیرون میائی همیشه می ترسی ، ترس از اینکه مبادا ماموران اسلام تورا به خاطر بد حجابی دستگیر کنند و در زندان های مخوف ببرند که معلوم نیست شانسی داشته باشی تا سالم از آن بیرون بیائی
برای اولین بار در طول عمر زندگی ام معنا و مفهوم هدایت را از وزیر ارشاد و فرهنگ حکومت اسلام آموختم



Monday, July 14, 2008





توپ ، مشت ، باتوم ، این است جواب خاتون


چرا تن ما باید کبود شود ؟؟؟؟؟؟؟!!!؟؟؟

جواب آن ساده ست زیرا دوست داریم همیشه حاشیه رویم و عوامل مسبب همه این چراهای به ظاهر لاینفک را یا از سر نادانی و یا از سر دگمتایستی به گردن مثلا ریئس شعبه کلانتری 14 بگذاریم که خود او و یا کسان دیگر زاییده اصل موضوع هستند


یک زن در مذهب حسابی برای خود باز نکرده ست این مذهب است که برای او حساب و کتاب قطوری باز کرده ست
و این حساب در ایران اسلامی آنقدر بزرگ شده ست که دیگر کار همه ما از این چراها گذشته ست

و اگر بخواهیم اینبار روی خود را کم کنیم و با تعقل بیندیشیم به جای اینکه به ماموران حکومتی بگوییم :: نزن ترو خدا ، انسانیت کجا رفته ، رحم بر ما کن ،
باید به یک مبارزه پا یا پای تن دهیم
مبارزه آغازش و پایانش همین کتک خوردن هاست و این موضوع تازه شروع نشده ست
آن موقع درست زمان انقلاب هم
با حجاریان و گنجی و مصباح یزدی و حسنی غیره شروع شد

در خیابان ها برای تثبیت کردن روسری بر سر زنان خرمن گیسوان آنان را در چنگال های خود مشت کردند و در نهایت خوب خوب هایشان سکوت کردند
لب های روژمالیده زنان را با تیغ پاره کردند و در خیابان دربدر بدنبال زلف زنان با قیچی گشت می زدند و باز خوب خوب هایشان سکوت کردند

این رباط های انسان نما که در خیابان بر سر ما مشت می کویند با انقلاب آمدند

تمام کسانی که اکنون در راس قدرت هستند و یا آنانی که زمانی بودند و حالا خود را معصومانه کنار کشیدند و در دانشگاه ها و انستیتو ها از اسلام مترقی حرف می زنند بدانند همه انان یکدست سنج توخالی هستند
زیرا تا زمانی که مذهب مستقیم و غیر مستقیم در زندگی اجتماعی و سیاسی ما دخالت داشته باشد و تا زمانی که هر گونه علایم و نشان های مذهبی در تصمیم گیری و سرنوشت مملکت بخواهد نقشی داشته باشد و بدتر از این در جزئی ترین امور شخصی ما تکلیف سیاسی بدهد این نوع کتک خوردن ها با توپ و مشت و مسلسل ادامه خواهد داشت
فرقی هم ندارد از جانب افسر کشیک باشد و یا پدر مقروض و یا معلم پر ز عقده



Sunday, July 13, 2008



راهی را می پیمایم تنها..

چند نفری با من همراه هستند اما منتظرند تا من خار و خاشاک را از وسط راه بردارم
و من نه بخاطر انان ، بلکه به خاطر خودم راه را می شکافم
گر چه می دانم انهائی که تا آخر خط می آیند با من هم شناسنامه اند اما برای به سمت جلو رفتن زحمتی به خود نمی دهند ، زحمت را نه به کسی هدیه می دهند و نه از کسی می گیرند اگر همتی در آن نباشد



مدتی چند عقربکی اطرافم را احاطه کرده اند ، زندگی با این عقربک ها با من شروع نشده بود که حالا با من بخواهد خاتمه یاید
از دور نگاه شان می کردم و دست به هیچ عکس العملی نمی زدم فقط برای قربانیان عقربک ها تاسف می خوردم
اکنون خودم درگیرم
و دربدر بدنبال پادزهری می گردم




واقعیت ها مدتی ست به من گفتند که ترمیم نیشتر زدن ها پیشرفت آهسته دارد
آنقدر آهسته که گاهی نمی توان ان را احساس کرد

حالا دو انرژی در گود مبارزه زندگی
کفش های ورزشی و پادزهری که به من کمک می کند




سرنوشت ناکام اذلی تا ابد داستان تکراری خواهد داشت
زندگی را موجی می بیند که خود را در آن محو شده نگاه می کند بی هیچ تقلائی
اندکی اندیشه به تو می گوید که می توانی از این تلاطم دائم سالم بیرون بیائی
حتی اگر قلب ترک برداشته ات تو را زخم زبان زند






Friday, July 11, 2008



تشکر می کنم
برای نداشته هایم

و تهی بودن آنچه که با ارزش بود
و به زلال آبی که در گذرگاه در تنهایی به تماشایش می نشستم
و همه خوشبختی ام را می توانستم در آن به وضوح ببینم
بی توقع


اکنون که پس از ان سال ها
به آن آب خیره می شوم ، رنگ تیره آن مرا می ترساند و با آنکه در اطرافم انبوهی از داشتن هاست من دربدر بدنبال گمشده ای نا آرامم ، گمشده ای که بتواند سهمی از خوشبختی دیروز هر چند کوچک امروز به من باز پس گرداند



صدائی به من می گوید تا این آسمان است و این سیاهی انتظار آبی داشتن ها یک رویای بی معنی ست



Wednesday, July 09, 2008



ممکنه بگید این چه ربطی به ایرانی بودن ما داره

فاجعه انسانی در هر جایی و مکانی ممکنه اتفاق بیفته
اما بعضی جاها بیشتر رخ می ده به همین سادگی ، اما این سادگی نیست ، اسمش را بگذار حماقت وحشی ، زیرا انسان احمق تا زمانی که خطرناک نیست قفسی لازم ندارد اما به محض اینکه به جان شکوفه های پر طراوت و شاد در جامعه می افتد تا منافع و نیازهای حیوانی و وحشی خود را تامین کند نباید از ان به راحتی گذشت



bibi30.com


در فیلم یک پسر بچه 5 ساله معتاد به تریاک

طوری آتش روشن می کند و تریاک می سوزاند و نفس می دهد که انگار دارد بادبادک هوا میدهد
صدای پدرش در تصویر شنیده می شود که از کودک می پرسد ، داری چکار می کنی بابا جون !!؟؟ داری نعشه می شی ؟ و کودک همراه با دود دادن سرش را تکان می دهد و حرف پدر را تکرار می کند



پدر کودک را معتاد کرده ست تا بلکه فرزندش در دوران بلوغ بتواند نان آور خوبی ( خرید فروش مواد مخدر ) بار بیاید ، سادگی در این ست که هرروز این نوع فجایع تکرار میشود بدون انکه بتوان برایش کاری کرد


این فیلم به هر حال در اینترنت قابل دسترس است
یک فیلم کاملا ایرانی ناب
بازیگرش کودک 5 ساله و کارگردانش حقیقتا و در اصل به جای والدینش سیستمی ست که در قوانینش بیش از اندازه در این نوع موارد دست دلنواز است و اجازه می دهد خانواده و عمدتا پدر دست به چنین جنایتی بزند

اگر صاحب کودک فقط والدین نباشد و دولت البته نه دولت فعلی ایران خودش را در سرنوشت کودک در خانواده و جامعه مخیل بداند قطعنا ما شاهد چنین جنایتی غیر قابل توصیف نمی شویم




کودک به جای بازی در پارک در خانه تریاک میکشد و دولت فرهیخته هم منتظر است تا خبرنگاری این خبر را منتشر کند و بخواهد گوی سبقت را از او بگیرد و برای سروصدا راه انداختن و نشان دادن دلسوزی ظاهری پدر بی رحم را به سزای اعمال ش برساند و بعد از ان به سرعت پرونده را ببندد و باز جامعه بیمار دور تسلسل خود را بپیماید

و اگر هم کسی یا کسانی پیدا شدند که بخواهند بگویند
والدین تنها در تربیت و پرورش کودکان خود نقش ندارند بلکه دولت باید دخالت مستقیم در نظارت و تربیت انان داشته باشد و چنانچه قصوری از جانب دولت که موظف به اجرای قانون ست صورت گیرد مستحب محاکمه و جوابگوئی ست فورا منتقد محارب شناخته میشود



Saturday, July 05, 2008



راهی را می پیمایم تنها..

چند نفری با من همراه هستند اما منتظرند تا من خار و خاشاک را از وسط راه بردارم
و من نه بخاطر انان ، بلکه به خاطر خودم راه را می شکافم
گر چه می دانم انهائی که تا آخر خط می آیند با من هم شناسنامه اند اما برای به سمت جلو رفتن زحمتی به خود نمی دهند ، زحمت را نه به کسی هدیه می دهند و نه از کسی می گیرند اگر همتی در آن نباشد



مدتی چند عقربکی اطرافم را احاطه کرده اند ، زندگی با این عقربک ها با من شروع نشده بود که حالا با من بخواهد خاتمه یاید
از دور نگاه شان می کردم و دست به هیچ عکس العملی نمی زدم فقط برای قربانیان عقربک ها تاسف می خوردم
اکنون خودم درگیرم
و دربدر بدنبال پادزهری می گردم




واقعیت ها مدتی ست به من گفتند که ترمیم نیشتر زدن ها پیشرفت آهسته دارد
آنقدر آهسته که گاهی نمی توان ان را احساس کرد

حالا دو انرژی در گود مبارزه زندگی
کفش های ورزشی و پادزهری که به من کمک می کند




سرنوشت ناکام اذلی تا ابد داستان تکراری خواهد داشت
زندگی را موجی می بیند که خود را در آن محو شده می بیند بی تقلائی
اندکی اندیشه به تو می گوید که می توانی از این تلاطم قصر در روی
حتی اگر قلب ترک برداشته ات تو را دائم زخم زبان زند






Friday, July 04, 2008



برای نوشتن قلم لازم نیست
می توان با دندان هم نوشت

نوشته ات را خرد کن تا در حجم ذهن سرخ و سیاه و زرد در هر گوشه دنیا جای گیرد
با فاصله اگر بگویی بهانه فقدان قلم نیست


اول تایید ست
و بعد خواست آن تایید
مهم نیست سه حرف یا چهار حرف دارد
همین که با نگاه هم می توانی ادایش کنی کافی ست


بعد از هر بیان
چه با دندان و چه با قلم
فضا برای اجرا هر اندیشه آسان میشود

اندیشه خوب اندیشه بد را می زداید
چه با قلم چه با دندان
و آن طلب می شود نیاز همگان

در اندیشه خوب بالا همیشه بالا نمی ماند
و پایینی ها در انتطار یک معجزه نمی مانند


گرسنه با چنگ و دندان حرف می زند و قلم نویس حرف او را بروی صفحه روزگار می چکاند
سیاه و سفید و یا الوان فرقی در اصل نمی یابی


سوسیالیست
و یهودی ناپاک و کاپیتال بی گناه
با شیوه های متفاوت
هم بالائی ها را دوست دارد هم پایینی را

و این دوست داشتن با هر قلم و دندان
راهی را می پیماید از پس زدودن هر فاصله



Tuesday, July 01, 2008



بــنــد نــاف ز نــان بــه بــند نــاف آخونــد در ایــران
وصــله

مهم نیست که فعال جنبش زنان و یا عضوی از سازمان غیر دولتی ان جی او باشی

اگر همه محله هم ترا بشناسد و مهر تایید دهد که از زور تولد تا کنون سروپایت برای هیچ چیز و هیچ کسی نمی جنبد و دنیا را آب ببرد و تورا خواب باز آخوند در حکومت با تو کار دارد

حتی اگر کار نداشته باشد تا این بند ناف وصل ست و از آن تغذیه می کند شریان هایش به راحتی قطع نخواهد شد

بیخود نیست که پرسه زدن چند زن در پارک با توجه به جو خفقان و سرکوب تبدیل می شود به اغتشاش و برهم زدن نظم عمومی

تا زنان هستند آخوند می تواند در سیاست بماند و اگر هوا گرم شود و یا سرد بطور فصلی تصمیمات مملکتی چرخشش را بر می گرداند باز بر محور مسئله زنان


حتی در نماز جمعه زنان و دختران را دعوت می کنند به بر حذر داشتن ( البته با چاشنی چماقی ) تا به بهانه ای و مناسبتی مثلا چهارشنبه سوری قر و تاب نخورند که آتش اللهی نه تنها پیراهن و جسم انها را می سوزاند بلکه لکه ننگی می ماند برای کل جامعه ، پدر مادرها و شوهران و برادران هم مرتب سرکوفت می شوند که حافظان عفت نیستند
همه سخت گیری های حکومتی شلاق و زندان و شکنجه و تبعید در حق زنان مدلل می دارد که آخوند بدون این وسایل نمی تواند به حیات خود ادامه دهد
اگر لباس مدل کوتاه و خط چاکدار و رنگ شاد باشد نشانه انهدام و پارگی بند ناف ست و این یک خطر ست و مطمئنا به فصلی دیگر نخواهد رسید



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?