<$BlogRSDUrl$>

 
Monday, June 30, 2008



زندگی با عشق گم شده شیرین تر از زندگی بی عشق ست
زیرا همیشه در طول عمرت در حال دویدن هستی تا این گم شده را بتوانی پیدا کنی



Thursday, June 26, 2008



یه مدتی تا کسی حرفی می زد در مورد انقلاب طرف مقابل فورا موضع می گرفت و می گفت : ما خون دادیم ، شهید دادیم تاکید روی کلمه دادیم
انگار کسی درب خونه رو زده و شما هم در انبارک گوشه حیاط خلوت چند هندوانه تقدیمش کردی
و حالا هم واسه جبران مرتب تا یه چیزی میشه تکرار می کنی ما دادیم ما دادیم

اون موقع ضرورت وقوع هر اتفاقی غیر قابل پیش گوئی بود و بعد از آن هم چنین خواهد شد و این قطعا توام با وحشت خواهد آمد پس دیگه هی نگو دادیم




چرا بعضی از جوانان ما دماغشون رو عمل می کنن ، ماشالله کارخونه هم یه شکل میده بیرون ، من نمی دونم چرا ناشکرها هی مرتب می گن مردم گرسنه اند و بیچاره هستند بابا دست بردارید این همه پول از کجا می یاد پس !!؟؟ چی ؟ می خوای بگی جامعه با این کار می خواد خلا باز دارنده طغیان درونی خودش رو از این طریق بیرون بریزه ؟؟
اره می خوام همین رو بگم







فرمانده سپاه پاسداران قراره دستور حفاری سیصدو بیست هزار قبر واسه متجاوزان رو صادر کنه ، باور کنید بعضی از مردم بی خانمان کشور حاضرند توی این حفره ها به جای مسکن زندگی کنن ، گر چه الان هم خونه های بعضی از مردم دست کمی از قبر نداره




محمد علی ابطحی همسایه وبلوگی !! ، خوب آخوندها همشون هالو هستند این دیگه شک و تردید بر نمی داره که حالا اینو تقصیر رئیس جمهور می اندازی

قصد ترور احمدی نژاد رو داشتن یا نه ، فرقی در اصل موضع هالو بودن آخوند ) نداره





از رو هم نمی روند ، ملت را بازیچه خود قرار دادند
روز زن مبارک باد !! ، شکنجه مجاز ، شلاق مجاز ، خشونت مجاز ، قلندری و زورگوئی مجاز ،، و اما با همه این ها هم روز زن به میمنت این حکومت جهت دل خوشکنکی به زنان و خواهران و دختران ما که همه روز حتی روز خودشان که فرقی با ایام دیگر ندارد
شکنجه می شوند هم مجاز و مبارک



من این روز مخصوص را را در حکومت اسلام نمی خواهم
نان و مسکن مخصوص و تفریح و گردش مخصوص هم نمی خواهم
و می دانم اکثر قریب به اتفاق هم جنسان این چنین فکر می کنند به غیر از 5 در صدی که در دایره حکومتیون هستند
، من یک زندگی ساده می خواهم
یک صبح بدون دغدغه
تا شب آرام را با خواب راحت پایان دهم

این خواست زیادی ست !!؟؟؟؟؟؟
به جای روز زن دست از سر زن بردارید




Wednesday, June 25, 2008



پیش از این هم در مورد انقلاب و پیشامد آن نوشتم
اینکه یک حادثه از پیش تعیین شده نیست و همراه با خیزش و عصیان اتفاق می افتد ، اینکه
هر کس تعابیر مختلفی در ذهنش از انقلاب بنا بر وضعیت و جایگاه اجتماعی خود در جامعه ارائه می دهد ، عده ا ی هستند که بکل آن را رد می کنند و معتقدند با وعده و وعید های سرخرمنی هم می شود رفرم گام به گام و آهسته را با برنامه ارائه داد و عده دیگر خواست تعییرات بنیادی را منوط بر واژگونی پایه های سیاسی و اقتصادی و کلا بنیادی نظام حاکم وقت را در یک انقلاب واقعی ملزم می دانند

اما من کجا هستم !!؟؟؟

من هم خودم را جز دسته دوم حساب می کنم یعنی تا کنون ، اما چیزی که هست وقتی دیدگا ه های اپوزیسیون و گرو ه های مختلف از طریق پایگاه های اطلاعاتی و تبلیغاتی و ارتباط جمعی شان می شنوم و یا می بینم
تعمقی در ذهنم نقش می گیرد
درست ست که هیچ کس نمی تواند تضمین آرامش در فضای طوفانی در جامعه را بدهد اما با عملکرد ی که لااقل من در طرز فکر نیروهای مترقی و نیمه مترقی و نیمه چپ و نمیه راست می بینم
از حالا قبل از آنکه انقلابی صورت گرفته باشد می توانم حدس بزنم که در جامعه بیمار و فلاکت زده و خشمگین ما که حکومتش سالیان سال به ابتدائی ترین حقوق شهروندان خود تعدی کرده ست و در کوچکترین امور شخصی افراد خود را همیشه مخیل می دانسته در صورت وقوع انقلاب بر سر آن چه پیش خواهد آمد !!؟؟


مثلا گروه گروه آدم بر سر تیر ه های برق حلق آویز کنند . گروه های مترقی و نیمه مترقی ما کنار جدول پیاده رو ها بایستند تماشا کنند و بگویند از دست ما کاری ساخته نیست یا مثلا
خانه ها را بسوزانند و اگر احیانا کودکی در خانه ای خواب بود و اتفاقی در همان آتش سوخت و جزغاله شد بگویند بهاء انقلاب همین ست دیگر
و خیلی برخوردهای دیگر البته انتقادی که بر من می شود این ست که اتفاقی که هنوز پیش نیامده ست نگرانی در موردش فعلا بی مورد ست
اما من بدون رودر وایسی همه این ها را از حالا دارم می بینم که روی اکثر اپوزیسیون ما حسابی نمی شود باز کرد و این مرا خیلی نگران و عذاب می دهد



Sunday, June 22, 2008



امام زمان ما چه شکل دارد.؟؟

سبیل یا ریش و یا کلاه هی بر سر یا صورت تراشیده و یا کروات بر گردن و لباس منظم
چه شکل دارد و کی ظاهر می شود

بلیط سفرش را از حالا رزو کرده ست یا اینکه با پارتی قرار ست اهورامزدا برایش جور کند
ساعت پرواز و شماره پرواز کی و کجا معلوم میشود
حالا که قراره بیاید
و احمدی نژاد و دیگر مقامات برگزیده مرتب حرفش را می زنند مردم می پرسند نمی شود
از نوع پارتی های اهورائی استفاده کرد و زودتر امام موعد ظاهر شود

قبل از اینکه به تعدا د آمار خودکشی جوانان اعم از پسر و دختر کشورمان اضافه شود
قبل از اینکه دولت بخواهد هزینه سرسام آور بودجه طرح امنیتی را اجرا کند و بگیر و ببند ها شدت پیدا کند ظاهر شود ، ؟
این امام زمان ما با ریش و یا بدون ریش ، تمییز و شیک و یا خاکی و چرکی نمی شود زودتر بیاید
و مانع کشته شدن و پر پرشدن این همه گل های تازه طراویده در کشور گردد ؟

به هرجا که مراجعه می کنیم می شنویم که مقامات در بهترین حالت می گویند که اگر امام زمان بیاید و قدم رنجه بفرمایند همه چیز انشالله درست خواهد شد

در آن ور دنیا روزی 8000 نفر از گرسنگی هلاک می شوند و احمدی نژاد با کمک امام زمان طرح و برنامه جهت جلوگیری از قحطی و گرسنگی و نجات انسان ها در دست دارد که همه این ها را منوط به سفر امام زمان به روی این زمین خاکی می داند

امام زمان ما هر شکل که داشته باشد
اگر نه بلیطی خریده ست و نه قصد سفری دارد لطفا بخشنامه اضطراری و با یک فوریتی صادر کند و بخواهد تا مقامات ریز و درشت حکومت اسلام دست از آزار و اذیت مردم بردارند و اجازه بدهند تا نفسی بکشند وهرروز به انها بخاطر کوجکترین حرکتی بر خلاف میل حکومتیان بند ندهند
شاید در آن صورت ست که جوانان ما به جای خودکشی و بیزای از ادامه زندگی آسوده شوند و بتوانند با دید بازتری بر مشکلات اقتصادی که اکنون سایه ان همه جهان را در بر گرفته ست فائق شوند



Saturday, June 21, 2008



در مخزنی بنام گتو بزرگ شدن

اولین بار که خارج از گتو با دختری همبازی شد تابستان گرم و پر سروصدا بود
بعد از آن در تابستان های دیگر محبوب دوستان خارج از گتو شده بود


کودکی پاک آنان تنها عشق عریان را می شناخت اما به محض اینکه قاطی دنیای بزرگتر ها شدند ، دیدند خوبی ها با حساب و کتاب
محاسبه میشود و چنین شد تا از آن عشق بالاجبار فاصله گرفته شد


با بزرگ شدن قد و فکر و زندگی که در آن جا رشد کرد کودکی اش زود با تلویج شدن در افکار ناشناخته و مبهم بزرگ ترهای خارج از مخزن به پایان رسید و آن معصومیت با همه قرار ومدارهای زلال و بی ریای دوران کودکی دچار تحول شد

و تراژدی زمانی شروع میشود که دیگر دوستی خارج از محدوده نمی توانی بیابی


یک روز از آن تابستان ها وقتی در خانه یکی از انها را می کوبی
به محض باز شدن درب و دیدن ان چشم های نامهربان می فهمی
اشتباه آمدی


ذائقه ارتباط دوستی و تجربه ای که از دیگری کسب کرده ای سبب شده ست تا باورت شود هر کس در طبقه خودش برای همیشه خواهد ماند و همانجا علایقش را آگاهانه بنا بر سلیقه اش انتخاب خواهد کرد
مـگـر آنـکـه ،، !!!!! ؟؟؟؟؟؟





Thursday, June 19, 2008



نه دوست داشتنی ها را نمی توانم اندازه گیرم
در تو شکسته شدم فقط برای اینکه بیشمار دوستت دارم

به من بگو چه بهائی بپردازم تا به تو ثابت شود همه هستی ام در توست
البته به جز ساعت نوار پهن قهوه ای رنگ به مچ بسته شده ام

بها را تو تعیین کن

نه نمی توانم تا هستم از تو بگذرم
بدست آوردنت اسان نبود
انجا که راهی برای رفتن نبود
و رخوت جسمم میل به طغیان نداشت تو امدی تا همه چیز و هر چیز در من زندگی شود



نمی توانم دوست داشتنی ها را اندازه گیرم






Tuesday, June 17, 2008



یک روز مثل روز های دیگه ، درست دیروز ی که شبیه امروز بود مادر و مادربزرگ
به من گقتند " ما کجا و از ما بهترین ها کجا
"
این حرف حالا یا به عمد و یا از سر ناآگاهی تغذیه روح و ذهن من و نزدیکان دیگر من شده بود و کم کم باورمان شده بود هر چه را که بخواهی و آرزو کنی تا فاصله ابرها می ماند و امکان دسترسی به آن محال ست

گرچه امروزه سفر فضانوردی با مقداری پول بیشتر به سهولت امکانپذیر شده البته با پول بیشتر ، اما حالا دیگر می دانی لااقل آن باورهای واهی از گردونه خارج شده و هر چه برای بشر امروزی دست یافتنی نیست می تواند با تلاش و فرصت و صبر دست یافتنی گردد ، آن باورهائی که به ما القا میکرد از ما بهترین ها فقط چیزی را که بخواهند می توانند بدست بیاورند ، اینجا منظور نفس شدنی هاست

دیگر حالا می دانیم از ما بهترین ها از میان خود ما زاییده می شوند و نه از یک کره کشف نشده عجیب غریب

ما در کشوری هستیم که با قوانین عقبگرایش یک لبخند مساوی با جلف گری ست ، خوب طبیعی ست که من می خندم تا جلف شوم . زیرا اینجا جلف بودن یک حرکت سیاسی محسوب می شود چرا که نه

دو سانت عقب رفتن روسری و دو سانت کوتاه کردن مانتو هم باعث میشود تا سرکارم با مزدوران زینبی بیفتد این در حین یک دهنکجی یک حرکت سیاسی ست البته نه مدل چه گوارائی
من این مدلی که می شناسم اجرا می کنم
از دوست پسر گرفتن تا گردش و تفریح که حق خود می دانم و همینطور تا کلاه بر سر گذاشتن به جای روسری و چادر ، بگذار همنوع من اندیشه کند که جیب های لباس من از آرزوهای بزرگ خالی ست و من فکری در سر برای آرزوهای بزرگ ندارم
این اندیشه توست که می پنداری سقف من از دسترسی به بهترین ها تا همین جا ختم ست

اما من به مانند تو نمی اندیشم زیرا معتقدم سقف من تا همین جا ختم نمی شود و می پندارم این راه اول ست اما آخر نیست و تو آن را نمی بینی


، حالا ،، اینجور که بویش می آید دوباره روز از نو روزی از نو

خاتمی با یک بازنگری به گذشته خود قرار است با اسب بتازد
و داستان بد و بدتر به شکل ظاهر تهاجمی تکرار شود

این بار ما به بهانه آنکه چکار کنیم ما تشکیلات منسجم نداریم و بهترین ها را از کجا پیدا کنیم وووو ( انگار تشکلات حزبی هستند که به ما می گویند بفرما بهترین ها را سوا کن )

نه جانم اشتباه ست ، چنین تشکلاتی فقط می توانند خواسته ها را روتین و منسجم کنند و از پراکندگی ها بکاهند ، اما این به آن معنا نیست که حالا که نداریم پس بیا بچسبیم به همان داستان بد و بدتر

من مطمئن هستم این بار هیچ کس برای بد کف نخواهد زد و دیگر حاضر نیست نقش ناظر را به عهده بگیرد ، البته باید به هم کمک کرد

زمین شخم عمیق نیاز دارد



Monday, June 16, 2008



از این ببعد تصمیم گرفته ام عکس و یا فیلمی که در حال اجرای اعدام ست را در وب لوگ خود قرار ندهم
شکنجه جوان در خیابان توسط مشتی انسان نمای وحشی را به نمایش نگذارم ، اگر حتی قصد نشان دادن وقیح بودن اینگونه احکام جزائی باشد

یک جور هائی ا حساس می کنم پخش این گونه تصاویر گر چه حالت عادی ندارند برای آن عده که در وب شان این گونه قجایع را می گذارند بصورت فرم در آمده ست و در نهایت ممکن ست بعد از انکه خودشان قبل از پخش ببینند با کمی تعمق و نفس عمیق دوباره فردا و پس فردا با پخش این گونه تصاویر و تکرار آن می رود تا بصورت یک عمل معمولی جلوه گر شود

می دانی !! به اندازه کافی از انسان بودن خودم شرمسار هستم



Saturday, June 14, 2008



وقتی گردش بی هدف هدف ساز می شود

طبق قانون جدید حکومت اسلام در ایران ، اگر راننده ای از این به بعد در خیابان بدون هدف با ماشین گردش کند و یا چرخی بخورد ، فورا بدون تذکر دستگیر میشود و توسط ماموران نامرئی حکومت که بعدا مرئی می شوند محترمانه " کمی هم با پس گردنی " روانه زندان می گردد


پس نوشت " انسانی که حوصله اش سر می رود و هوس می کند با ماشین دوری بزند همین ذوق به تاب خوردن خود منجر به هدفی می گردد.





خوب فقیر هستیم دیگه
: دوستی تلنگری به من زند و گفت
بگو نو پا ،، ما نو پا هستیم ، یا بگو !! مثلا عدم آشنائی با فرهنگ سیاسی
اینجوری بهتره .. من هم گفتم : حالا هر چه که تو دوست داری اسمش رو بزار

ما گرسنگانی هستیم که می خواهیم با ولع و با بشقاب غذا رو درستی قورت بدهیم ، . کار جمعی رو که قبول نداریم ، با هیچ سازمان و جنبش و حزبی هم نمی خواهیم اصلا وارد بحث و گفتگو بشیم ، چون در اصل فرهنگ گفتگو رو قبول نداریم
اگر جریانی هم پیدا بشه که اهداف و مواضع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خودش رو بیان کنه ، حالا وابسته و یا پایبند به هر ایدئولوژی که باورش داره ، فورا از نظر ما این جریان یا راست راست ست و یا برعکسش چپ چپ ،، میشه سرخوش از آرزوهای خوش خوشکی ، دورن انشعابی و چند شاخه گی دلیلی میشه واسه انکار کردن کل جریان ، اصلا نمی خواهیم بدونیم محتوای برنامه ها و خواسته هاشون چی هست

میگیم ما با همه جریان های راست گرا مرزبندی داریم ، اما مرز خودت مشخص نیست می دونی چرا ،، !؟ چون اون گرسنگی اجازه نمی ده تا تو وارد فرهنگ گفتگو بشی
نه بلد هستیم و نه عادت مان دادند

این گرسنگی با همه ابعادش چه از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ما را به شیبی سرازیر خواهد کرد که با تقلا هم نمی توانیم سر خود بالا بکشیم




Tuesday, June 10, 2008



نگاه به زیبائی از دریچه هر کسی متفاوت ست

اینکه در خیابان لاک زده بودی و پسران بد جوری به تو نگاه می کردند به خاط این نیست که خدا زن را زیبا آفرید ، زن هر چقدر زیبا جلوه کند بدون مرد این واژه در ذهن غایب ست و به فکر هم قد نمی دهد تا در مورد ش این صفت برگزیده شود

می دانی !! در جامعه ما زن هم زیباست هم عشوه گر عزیز ، لوند ی ست که با راه رفتن و حرکات بدنش جامعه غیر قابل کنترل می شود . اصلا زن به تنهائی مسبب همه خرابی هاست

مگر نمی بینی !! تا لاک صورتی بر ناخن هایش و چکمه ای بلند به پا می کند و روژلب عناب رنگی بر لب می مالد
چکمه و قرمزی روژ لب فورا یادآور سکس ست و برای هر چشم تنگی نشانی می شود از اشتهای نابجا و بی مورد و بدون کنترل زن


زیبائی در هر جامعه ای نمادی از مفهوم طبقاتی به خود دارد ، آنکه دارد هم تفریح خوب می کند و هم تغذیه مناسب دارد و هم در سرخوشی و نشاط بدون وحشت عیش می کند

اما در جامعه ایران زیبایی زن لااقل به شکل ظاهر آن و با تاکید بر آن مفهوم کنترل به خود می گیرد

در اجتماع ما القا می شود این مرد است که می داند چه چیز برای زن دوست داشتنی ست و چه چیزی اکراه اور
مثلا رنگ لاک قرمز بروی ناخن های بلند و دستان کشیده گرچه به هماند اندازه طبیعی ست که رنگ مانتو صورتی بر اندام ، اما هردو در یک جامعه مردسالار و صد البته دگم مذهبی تظاهر آن مبادی همه معضلات می شود
زیبائی زن به یکباره می شود سبکسری ، و به زیان دیگر می شود خودش می خواهد و از اینجا سناریو مصیبت هایش
شروع می شود . پیش گامان اجرای این سناریو سرکوب گران دولتی هستند
تازه اگر هم زن آزاد بود تا از علایقش و تمایلاتش سخن بگوید و هر چه که دوست داشت بپوشد قطعا خواسته هایش درست به اندازه یک خمیازه کشیدن ، عادی جلوه می کرد

اما متاسفانه در جامعه ما بگیر وببند به خاطر نوع پوشش و یا یک خنده ساده اشایه فساد تلقی می شود

زن زیباست و زیبائی در چنین جامعه ای
تاراج جنسی ست درست همانند فروشگاهی که با همه وسایلش یک مدیر در آن می چرخد که دائم می گوید زن زیبا ست تخفیف هم می دهیم



Monday, June 09, 2008



آموخته ست با سیلی صورت خود را سرخ نگاه دارد

می گوید : هر چه باشد ما ایرانی هستیم
و ایرانی بودن یعنی اینکه می توانی همه چیز باشی به غیر از آن چه که نیستی
در آن صورت ست که سیلی سرخ می ماند

گزاف بگوییم کم نمی آوریم
اما اگر نگوییم
دنیا را وهم می گیرد و ما یا اتیوپی و سومالی سنجش می شویم


آموخته ست فرهنگ چندین هزار ساله ست که به ما جرعت داده ست تااز کتیبه های آریائی به جای مانده افتخاری بسازیم به شکل گلریزه هایی در ابعاد مختلف تا ان را بتوانیم به گوشه یقه پیراهن خود بیآویزیم تا ایرانی بودن از یاد نرود

و همین سرخی با آموخته هاست که باعث شده همه چیزمان در کاتاگوری بهترین ها جای گیرد
زنان ما نجیب ترین زنان دنیا
و مردان ما هم با غیرت ترین
ایران همه جایش سرسبزترین
و هوایش بهاری ترین

با آموخته ها یاد گرفته در مقابل بیگانگان رنگ نبازد و در تعریف آنچه که هست تلاش در انکار انچه که هست کند


آموخته ست دوربین به دست گیرد و جاهای خوب وطن را با چشم های بصیرت خود فیلم کند تا به دنیا و عمدتا دوست جدید ی که دیروز با او آشنا شده ست نشان دهد ،، ایران قشنگی بی انتها دارد



مناظر دهشتناک اما سانسور میشود تا باز دور ه شود روز و شب و هنوز را
و تا صورت سرخ بماند با ایرانی مملو از باغ های میوه و مناظر زیبا و بهترین ها




هیس
هیس



چشم ها را بروی آنطرف خیابان ببندید تا زنی گرسنه در حال گدائی را را در حالبکه پستان های خشک و آویزان شده بدون شیر خود را در دهان طفل گذاشته ست نبینید
و گر نه زحمت این همه سرخی بر باد می رود



Friday, June 06, 2008



قدرتی ندارم

اکنون نشسته ام و به خودم دردو عذاب می دهم ، احساس ناتوانی تمامی وجودم را مثل خوره گرفته ست و آن احساس به من می گوید " آتش " تو زاده ایران هستی فراموش نکن ، بنابرین نامه ای که از زندان بدستت می رسد که نویسند اش هر چند جوان زیر 16 سال هم هست اگر قتلی مرتکب شده ست باید به سزای اعمالش برسد


البته گرچه فرقی هم نمی کند اگر 10 یا 9 ساله بود
سن مطرح نیست
موجودیت فرد و ارتکاب جرم قتل نفس کافی ست که کودک در ایران انسان بزرگ محسوب شود و اعدام

این احساس پوچی که همچون کلافی تمامی تار های وجودم را فراگرفته باز به من می گوید ، اعدام خواست ملت ست
و این به معنی آرامش و تو بی جهت با تلاطمات درونی خود کلنجار می روی

من کجا و دنیای مدرن کجا
من آتش متولد ایران اکنون نشسته ام اینجا و هر چند باری می نویسم و گاها می گویم اجرای حکم اعدام مساوی با بربریت
و باز اعدام می شود ، ، و ما همچنان دوره می کنیم شب را روز را هنوز را

دیروز فرهاد و امروز محمد و سعید و بهنود
آیا برای لغو حکم اعدام این جوانان باید مماشات کرد؟
مماشات کار آسانی نیست ، همه ثروتمند نیستند تا مماشات کنند و بتوانند هر حکمی را بخرند
اگر پسر فلاحیان مثلا که هنگام ارتکاب جرم بالغ بود و خانواده مقتول را با پول خرید
فرهاد و دیگر زندانیان در انتظار اجرای حکم اعدام باید چه مقدار هزینه بپردازند تا بلکه از خطر مرگ رهائی یابند؟

آیا مماشات به غیر از معامله پول و یا قدرت در حاکمیت امکان پذیر هست ؟
نـه ،، و گرنه تا کنون تمامی خانواد های زندانی زیر حکم اعدام با انجام آن هر شب آهنگ کابوس مرگ جوان خود را نمی شنیدند

اما من اینجا می خواهم اگر لازم شد مماشات کنم یعنی خواستن همراه با التماس
تا بلکه از اعدام این جوان جلوگیری شود و او و دیگر جوانان زندانی این شانس را بدست بگیرند تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند

باز هم می دانم این نوع نگرش روحیه مبارزه طلبی در انسان را نمی طلبد
باید با قدرت محکوم کرد دست در دست یک دیگر

مبارزه یک انسان برای حق حیات پایان پذیر نیست
این حق ابتدائی ترین حقوق هست و حتی صحبت در مورد آن عقب افتادگی ما را نشان می دهد و میزان توحش کشوری را که کوچکترین احترامی برای شهروندان خود قائل نیست
چه اگر اعدام اجرا نشود زبان ملت درازتر می شود و با توقعی که اندک اندک از خود نشان میدهد در اولین فرصت سر اولین نیرویی که در قدرت نشسته ست فورا خواهد خورد

قدرتی ندارم

اینجا نشسه ام و بارها بارها گفتم و نوشتم اعدام نمی تواند متعلق یه انسان مدرن باشد
اکنون با تمام بی قدرتی باید بنویسم کودک را اعدام نکنید
دست نگاه دارید
رحم کنید رحم کنید و این یعنی مماشات

بهنود شجاعی



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?