<$BlogRSDUrl$>

 
Saturday, May 31, 2008




گفت : چرا نمیشه دوست داشتن رو بیان کرد
همدیگر رو بوسید
دست همدیگر را گرفت و ابراز محبت کرد
گفتم : البته که می شود اما در پستوی خانه
زیرا ارزش آن برابر با سنگسار ست





دوستت دارم
اما اگر بگویم بیشتر از خودم دروغ گفتم
دورترها اندازه دوست داشتن را می شد در چندین سطر قافیه گنجاند تا با فدا کردن جان در شعر باور شود فدائی یعنی
از خود گذشتن
اما مگر می شود از خود گذشت
این دست دلنوازی پیمانه اش در کجا معیارگذاری شده ست

دوستت دارم
و با شادی ات می خندم
اما اگر بگویم با تو راه می آیم زیرا از تنهائی بیزارم
دروغ نگفتم

همین دلیل می تواند کافی باشد
تا راحتی خودم در تو آینه شود
تا من با تو یکی شوم

خود دوست داشتن
بهایش در گرو دوست داشتن دیگری



Tuesday, May 27, 2008



خود مختاری

تجسم اینکه کردستان ایران همانند کردستان عراق بخواهد یک حکومت مختار شود راستش رعشه براندام من می اندازد

تعریف خودمختاری هنوز که هنوز ست برای هیچ کس جز طرفدارنش جا نیفتاده ست
تصویری که من از خودمختاری دارم
خشونت کامل ست
قوانینی که وضع می شود محلی ست و احدی هم حق دخالت برآن را ندارد
حکومت با قوانینش بر اساس وضعیت قومی و محلی و منطقه ای به نصویب می رسد
و این یعنی فرهنگ بسته ، مال خودمان ، دخالت ممنوع ، که ارتباطش را با دنیای خارج با این اندیشه عقب گرا قطع می کند

کردستان عراق می تواند نمونه خوبی باشد

آمار خودکشی و آتش سوزی زنان محروم و ستم کشیده ، همینطور قتل های ناموسی در این منطقه خودمختار سرسام آور ست و
کسی هم جرعت نمی کند میانجیگر این مسئله شود ، زیرا موضوع بر سر ناموس و غیرت ست و کاری هم از دست کسی نمی تواند بر بیاید

حکومت خود گردان در کردستان عراق می تواند نمونه خوبی هم برای کردستان ایران تلقی شود ، ترس من به این خاطر ست ، زیرا در عراق حتی فعالین حقوق بشری تا کنون نتوانستند تاثیر مثبتی بر روند زندگی روزانه مردم بگذارند زیرا همه قوانین بر اساس محله شکل گرفته ست نه بر اساس حقوق پایه ای انسان
انسان اول کرد ست و با آن حرف اول و آخر می شود همان

و اما کرد های ما بخصوص چپ هایشان

بیشتر دلشان را خوش می کنند به اینکه شلوار کردی شان را ازشان نگیرند و مراسم قبیله ای خودشان را حتی به مناسبت های جهانی بر تن کنند تا به این وسیله ثابت شود انان کرد اصیل هستند

وحشت من بی مورد نیست
تصویر خودسوزی و خودکشی و قتل های بیشمار ناموسی در کردستان عراق که در ایران هم کم نداریم بیش از هرچیز مرا نگران می کند
از خود سوال می کنم براستی اگر در کردستان ایران هم یک حکومت خودگردان شکل گیرد همان میشود که در عراق ست !!؟؟؟






Monday, May 26, 2008



youtube

دنـیـای وارونـه در کاسـه ای بـه نـام گـلـوبـالـیزم

و

گـرسنـگی کـه مـی رود تـا جـهان را بـبـلـعـد
تـا فـقـط بـرای تـعـداد مـعـدودی انـسان نـما معنی پیدا کـنـد



Sunday, May 25, 2008



مـا جـنـگ را دوست داریـم

مـا را متهم می کنند که دیوانه ایم
فقط به این خاطر که جنگ را مسبب بقای خود دانستیم و برایش قیمت نهادیم
هزینه اش چیزی نشد ، کشته شدن بیش از 100 هزار نفر
و مجروح شدن لاعلاج شیمیائی و غیر شیمیائی ده ها هزار نفر دیگر

اگر جنگ نبود ما هم نبودیم

به پاس جنگ خانمان سوزی که برای ما سوختنی نداشت ، بلکه کاخ هائی با آن بنا نهادیم سالگرد پیروزی جنگ را به خودمان تبریک می گوییم

مقامـا ت ارجمند کـوچـک و بـزرگ ایـران






عشق از دست رفته را نمی توان باز گرداند
پرکردن این خلا به تو زندگی می دهـد
شروع کن از جائی





می خواهم اطاق را رنگ زنم
آبی روشن
تو رنگ سفید را می پسندی
با هم کنار نمی آییم
وقت گذاشتیم اما نشد
عاقبت اطاق را با دو رنگ حیات دادیم
هم دو راضی


_____________________________
دوستی ایمیلی سرشار از بی مهری برایم فرستاده ست
می توانم تنها این را بگویم
خوشحالم که این جا می توانم حرف بزنم و تو می توانی فقط با یک ابزار ( ایمیل ) :( نامهربان باشی








Saturday, May 24, 2008



ایـن قـدرت را در خـود مـی بـیـنـم تـا بـتـوانـم چـیـزی را جـابـجـا کـنـم

این جابجائی تو را خوش نمی آید
به من می گویی ظرافت ترا می شکند
صلاح می بینی تا در بیرون کم کار کنم و در خانه مهر ببخشم
ارمغان می دهی و با بخشندگی آن چیزی که متعلق به خودم ست به من برمی گردانی و این بخشش بعد از یک دوره طولانی
در بدن تنیده شد با یک احساس بده کارانه کوچک و
مدیون وار

این احساس با همه
آموخته ها قائم به ذات و
غیر قابل تحول تعبیر شد
حتی در میان همجنس من

که متخصص اش نوع تحرک فیزیکی را در آن می بیند تا بقبولاند فرق عظیم ست میان آدم و حوا
واگر گوشی نباشد
انحطاط اخلاقی نام می نهد با مدل غرب
و من با این همه ، ترس و بی اعتمادی

گامهایی بلند تر از تو برداشتم

اکنون که این قدرت را در خود میبینم که میتوانم ادعا کنم می توانم چیزی را جابجا کنم که هرگز قادر به انجام آن نبودم

قاعده تفکیک زن و مرد با نتیجه معکوس
انسان یک مشت آهنین ست ، یک واحد ،، با یک حقوق






Tuesday, May 20, 2008



پد ر من کسی را نکشته ست

زخمی ها را بروی هم تلمبار نمی کرد تا تیر خلاص را خودش شخصا شلیک کند

چه اگر می بود رسما اعلام می کردم یک قاتل نمی تواند پدر من باشد

پدر من نادان و احمق نبود تا
پست کثیف جلادی را بعهده بگیرد و دختران زندانی را به جرم تف انداختن بروی صورت کریه اش از لج یک شب در اختیار ماموران خود بگذارد تا مورد تجاوزشان قرار دهند


و من باز
زمان انقلاب 13 ساله نبودم ، جند سالی بعد از ان هم که بزرگتر شدم از سهمیه امام بخاطر خوش خدمتی و ادای دینی که پدرم در کشتار آزادیخواهان به خاطر اسلام و امامش انجام داد وارد دانشگاه اسلامی نشدم تا علوم سیاسی بخوانم و مثل کبک سر بزیر همه چیز را ببینم تا به انگارم ندیدم




امروز بازار گرم ست و شلوغ
در سطر روشنفکران در جامعه بعد از سالها به این نتیجه رسیده اند که حجاب اجباری معنی ندارد

دیگر اندیش باید حق ابراز نظر داشته باشد ، این بار گران چه خسته تان کرده ست .. بقول دوست وبلوگی ما "" همیشه فعالین زنان ( و نه لااقل بعضی از آنان ) در ایران در تکاپو و تلاش هستند ""!!


بازار مسئله زن ست
انسان مطرح نیست ، زیرا زنان نصف آدم و حقوقشان هم به اندازه حجم همان نصف در قوانین جای دارد
برای همین هم تا بخواهی

انجمن فرهنگی و فروش کتاب های زنانه و اعتراض برای حق دیه مساوی در قلب جامعه آنقدر راه باز کرده ست تا من امروز بتوانم همان شوم که می بینید
در انستیتو ها و کنفرانس ها و مباحث بین الملل در مورد مشکلات زنان سمینار تشکیل دهم تا فراموش شود کی بودم و پدر عمکردش چی بود


مشکلات زنان الان ظهور نکرده ست
در مرکز شهر ، حتی چند سالی که در دانشگاه علوم سیاسی درس می خواندی تا امروز بکارش گیری ، زنان و مادران و دختران و خواهران بیشماری از من را شکنجه می دانند و بروی لب هایشان تیغ می کشیدند و موهایشان را در وسط میادین به جرم بی حجابی قیچی می کردند و چند سالی بعد تو در گیر امتحانات اول سال دانشگاه گزینه ای مشغول بودی و دختران 15 - 14 ساله خط شلاق بر کمرهاشان را از ترس شکنجه مجدد مخفی می کردند تا بتوانند با سکوت آن جان خانواه هایشان راحفظ کنند

و هنوز سلاخی شدن جوانان ادامه داشت ، اما تو در سال بعد و چند سال بعد از آن خود را خراب نکردی تا دانشجوی مارک دار نام گذاری نشوی بخصوص که آن موقع مارک قرمز به مارک ضد انقلاب تعویض شده بود


قضاوت خود تاریخ ست





.همیشه مشکلات بوده ، فکر می کنی برای تو از راه رسیده

از روزی که بدنیا آمدی با تو بوده
آنقدر کوچک بودی که نمی شناختی دنیای تو به اندازه یک خواب راحت کوتاه بعد از ظهر ست

غذائی که میخوردی لذیزترین طعم را داشت ، بازی که می کردی در آن دعوای واقعی نداشت

حالا که خوب به تغییر و تحولات محیط اطرافت واکنش نشان می دهی می انگاری که این همه دشواری ها فقط برای توست




Thursday, May 15, 2008



راحتی

این اسمش خوشبختی نیست
اما راحتی ست
زیر درختی می نشینی ، حواست به هیج جائی نیست به جز به برگ های ریز ودرشت گوشوار شده بر شاخه ها که وقتی بر اثر لرزش باد شروع به رقصیدن می کنند تو هم به شوق می افتی تا خودت را با لرزش انان بجنبانی
این می تواند در یک بعد از ظهر نارنجی داغ اتفاق بیفتد و یا در شبی چشم باران


منتظر هیچ نگاهی نیستی
و هیچ نگاهی هم تو را سجلد نمی کند
این مهم است که تو یک احساس رها شده ای داری و هیچ قرار دادی در ان نمی گنجد



Thursday, May 08, 2008



هیچ انسان متفکری اهل آه کشیدن و ناله کردن نیست ، تعقل روا میدارد تا راهی را که مناسب شرایط خود می بیند پیدا کند

از خود می پرسم تا کی و تا چه زمان اعانه جمع کنیم تا کارگر زندانی و زن اعدامی از مرگ را نجات دهیم ؟؟

البته هر گامی که بر میداریم هر چند کوچک بی شک نشان از تحرک وانسانیت همه ماست که نمرده ست اما بنطر من گام بزرگتر و بازده تر آن موقع ست که زندانبانان مردم و دادگا ه های قرون وسطا را در افکار جهان تا میتوانیم بی وقفه و دم بدم رسوا کنیم به هر شکل و راه ممکن



، ثابت کردن این که فعالان حقوق بشری در داخل ایران بیشتر از فعالان خارج از کشور( حتی آن عده که منفعل کار می کنند ) از خود مایه می گذارند تا پول دیعه را جمع کنند یا اینکه همیشه داخلی ها در راه تردد بین محل کارشان و زندان تلاش بی وقفه دارند و یا اینکه سخاوتمندی انانی که داخل تلاش می کنند هیج گاه به سخاوتمندی ایرانیان در خارج نمی رسد نه شیوه تازه ای ست و نه دیگر می تواند گره ای اساسی جهت گشودن راه نجات انسان هائی شود که اسمشان در صف جوخه اعدام در لیست است باشد

اینکه تلاش کنیم همه با هم برای پرداخت دیعه اکرم پول جمع کنیم تا از مرگ نجات پیدا کند و به زندگی سلام دوباره دهد غرور آفرین ست اما برای آمنه ربابه و مجید مجدم و فرزاد کمانگر و ده ها نفر دیگر باید چکار کرد ؟ با پول جمع کردن شاید بتوان شانس زنده ماندن یک انسان و نجات او جدا از مرد یا زن بودنش را زیاد کرد اما نمی تواند پایان تکرار این فجایع ضد انسانی باشد و نخواهد بود


به نظر من بجای این که بگذاریم مثلا خانواد های مقتول نگاه تنفر انگیزی نسبت به قاتل در صف اعدام از خود نشان بدهد که از نظر من عمیقا چنین نیست
زیرا خانواده مقتول سوگوار ست و با از دست دادن عزیزشان هیچگاه در آن لحظه در مخیله ذهنشان نمی گنجد که بخواهند از خانواده قاتل درخواست دیعه داشته باشند

جامعه ما سالها ست دچار یک بیماری اپیدمی شده است بیماری تنفرزا و علت آن هم چیزی جز فشار سخت زندگی ، فقر و تهیدستی نفاق و چشم تنگی نمی باشد که متاسفانه گریبانگیر همه شده است به جز چند صد نفری که واکسن این بیماری را فقط در دسترس خود و خانوا ده عزیز شان قرار داده اند

حال چه رسد به کسی که در چنین جامعه ای مرتکب قتلی هم شده باشد که هم خود و خانواده اش و هم خانواده مقتول قربانیان طبیعی چنین جامعه ای می شوند



Tuesday, May 06, 2008



اول از همه از خبر به تعویق افتادن اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی بی نهایت خوشحالم و مطمئن هستم خانواده اش از اینکه بهنود را دوباره می توانند ببینند در پوست خود نمی گنجند



محسن اژه ای وزیر کشور : در رابطه با بمب گذاری شیراز ما 5 - 6 نفری را دستگیر کردیم ،، آخه مگه از هندوانه داری حرف میزنی که میگی پنج شیش نفری ،، ای بر پدر دروغ گو لعنت


از دو چیز خیلی بدم می آید
یکی : مردهائی که بعد از غذا خوردن از کنار سفره کمی عقب تر می روند و چوب دندان را در لابلای دندان هایشان فرو می کنند آروغکی هم می زنند و با دست دیگر زیر شکمشان را می خارانند ااااااااااااااا دومی اینکه آدمس بادی تو دهنت داشته باشی و اون رو از دهنت بیرون بیاری و بترکونی و هم همزمان با اون حرف بزنی


این رژیم برمه هم انگار بدتر از رژیم فعلی ایران ماست ها !! یکی نیست بگه آخه آهای مقامات الدنگ .. ( آتش عصبانی می شود ) چرا نمی زارید صلیب سرخ کمک های انسانی خودش رو بطور مستقیم به مردم برمه برسونه
، اگه ریگی تو کفشتون نیست بزارید کمک رسانی ها انجام بشه ،هنوز آمار دقیق قربانیان مشخص نیست ممکن ست تا مرز 100 هزار نفر هم برسد .. زندگی کوتاه ست و داستان کشته شدن مردم در اینطرف و انطرف دنیا دراز



Sunday, May 04, 2008



دیگر نمی توانم حتی یک ذره با صدای بلند از کتاب درسی نوشته ای را بخواندم که ادعا می کند بابا نان دارد ، بابا در زندان است به خاطر رفتن و شرکت کردن در مراسم روز کارگر تا با صدای بلند بگوید نان باید ارزان شود
نان ارزان که نشد
بل بابا زندانی شد






گفت : اگر بتو برسم دیگه آرزوئی در دل ندارم
خندیم و گفتم : انسان بدون آرزو محبوس روزگار ست ، با زمانه می چرخد تا خرد شود ، تو برای گرفتن آن چیزی که آرزوی بدست آوردنش را در سر نداری نه اینکه تلاشی نمی کنی مانع جدی هم می شوی زیرا از پس هر آرزوئی ست که آرزوهای دیگری زاده می شود




برای نجات جان بهنود شجاعی جوان اعدامی که قرار است روز چهارشنبه به جوخه اعدام رود چکار می توان کرد
بهنود هنگام ارتکاب قتل تنها 17 سال داشت .. روزگار را می بینی !!؟؟ قاتلان قتل های زنجیره ای کرمان در زندان قرار است آزاد شوند اما در در عوض بهنود اعدام میشود





چادر تنها روی سر زنان در ایران نیست ، جامعه با چتری سیاه همانند سایبانی شده ست و از غصه دارد می ترکد تنها عده قلیلی کارشان شده ست از رژیم وحشت و غارت و چپاول تعریف کنند این عده لزوما نه بسیجی هستند و نه سپاهی و نه ارتشی و لباس شخصی مواجب بگیر .. در میان ما تاب می خورند تا از فراورده ها و نعمت ها در ایران تعریف کنند اما بلیط شان خط پایانی اقامت در ایران را ندارد
زندگی در ایران را برای ما می خواهند و لذت و خوشی و راحتی را در خارج از ایران برای خود



اگر در فردا ایران مثلا موقعیتی شد تا همه احزاب و گروه ها در یک مدت معینی فعالیت تبلیغاتی کنند می خوام ببینیم آیا دیگه کسی نمی ره سر میز بغل دستی متعلق به یک گروه دیگه کار خرابی کنه و همه چیز رو مختل کنه

چپ ها که همیشه در طول تاریخ مغلوب بودند ، می مونه ناسونالیست ها
سلطنت طلب ها .. آیا اوتا چشم غره نمی رن که بخوان به احترام این عکس و نام فرد ی و یا جزیره ا ی و یا مثلا یاد بو د این و آن قبر شخصیتی همه رو وا دارن تا با شنیدن صدای شیپور بر پاخیز و بر جاخیز راه بیندازن ؟؟



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?