<$BlogRSDUrl$>

 
Sunday, April 27, 2008



کار داوطلبانه خیلی مزه میده

در یک روز مشخص همه بسیج میشن بدون اینکه ترس و وحشت داشته باشند از کارفرما با دل و جون کار می کنن ، رییس و یا کارفرما کجا بود !! در واقع حقوقی نمی گیری که به بهانه اون دم به دم تورو بترسونن . چه خوب بود در ازای کار جیره غذائی و مایحتاج زندگی مون رو خودمون از مخزن برمی داشتیم ، پرس غذا همه با یه سایز !، تازه آدمهای شکمو می توونستن باز بخورن هر چقدر که می خواستن اما نه اینکه خارج از شکمشون بخوان انبار کنن

کار می کردیم چون دوست داشتیم که کار کنیم ، حتی پوشاکی هم که به تن داشتیم با آنکه به رنگ و سلیقه خودمون دوخته شده بود اما ماتریالی که در ساخت اون استفاده میشد به یک سان بود ، اینجوری تفاخر دیگه بهائی نداشت چون بنا به رنگ و سلیقه خودمون مدل می دادیم می پوشیدیم و دیگه لزومی نداشت عده دیگه ای بخاطر مرغوبیت جنس پارچه ای که دوخته و پوشیده بودند بخوان احیانا دختر و یا زن و مرد محله رو جز بدن

کار داوطلبانه خیلی مزه میده

حتی تفریحات آدمها در اون قفسه بندی نمیشه ، هر کس هر سرگرمی که دوست داشته باشه می توونه آزادانه انتخاب کنه

با هم کار کردن از روی دلخواهی و رضایت نه اجبار و تظاهر خیلی صفا میده ، کسی نگاه نمی کنه و غیظش نمی گیره چرا دیگری کار نمیکنه چون در واقع زوری در کار نبوده و کسی هم نبوده تا تورو اینجا مجبور به اجرای کاری کنه که رغبت به انجام اون رو نداری

راستی آواز خوندون هم در حین کار خیلی صفا میده یک صدا آواز می خووندیم و بعد از فراغ از کار و خستگی با هم کیف دنیا رو می کردیم
دست خانواده رو می گرفتیم می رفتیم کلوب های خوشگذراتی ، این کلوب ها واسه همه بود ، حسابی قاتی و پاتی و گرم می شدیم ، ها ها ها


کار کار کار

با تفریح و دلبستگی انجام می دادیم و با این علاقه به جای نفرت و کینه به همدیگه عشق می ورزیدیم می دونی !!! یه اتفاقیه مثل موقعی که کارت رو به اتمام می رسونی و فراغ از کار مثلا میری خرید ، اینقدر معمولی که دیگه احتیاجی نمیشه کسانی بنشینن و در مورد مثلا انحطاف اخلاقی مقاله ها بنویسن و مردم رو تا می تونن از هم دیگه بترسونن زیرا مثلنی یه عده بی اخلاق تو جامعه هستن .
واسشون فرصتی پدید بیاد تا در ادبیاتشون از بدی ادمها حرف بزنن که در واقع خودشون پدید آورنده بدیها بودند.
موقعی
، ترس تو جامعه بوجود می یاد که اون جامعه به فرداش نااطمینان و نگرانه
عده ای توسط عده دیگه لای منگه قرار میگیرن و میخوان اخلاق شخصی خودشون رو به جای اخلاق اجتماعی قالب کنن و میخوان خودشون رو تحمیل کنن در این صورت است که دیگه دست و اندیشه آزاد آدمها بسته میشه و فرهنگ و ادبیات ش هم مال خودش نیست میشه زور .. مثل کار کردن و چیز های دیگه حتی دوست داشتن
دوست داشتن ما حالا شده مثل کار کردنمون
باعث شده تا می تونیم در قرداد ها و امضا ها به خودمون تاکید بدیم .
می دونی !! حالا دیگه این جامعه به ما تعلق نداره و روز به روز هم ازش دور میشیم ، چون به ما چهارچوب یاد میده و باعث میشه تو ممیزی ها عمل کنیم ، آدمها ماشین میشن و عواطف اون جامعه تو دست عده ای می افته که به ما می خوان همون اخلاق بالا رو یاد بدن .
واسه همینه که کار با رضایت انجام داده نمیشه و تلاش می کنیم به عناوین مختلف ازش در بریم

اما
کار داوطلبانه یه مزه ای داره مثل طعم بستنی توت فرنگی که من خیلی دوستش دارم



Saturday, April 26, 2008



نشسته بودم و دائم خدا خدا می کردم تا در انتخابات دور دوم مجلس هشتم اصول گرایان اکثریت صندلی های مجلس را صاحب شوند که چشم دشمن درد ( نه .. !! کور نمی گم آخه دلم نمی یاد ) به آرزوم رسیدم .. دوستم گفت : دیدی حالا !!! باز بگو دعاهایت مثل همیشه مستجاب نمیشه .. نمونه اش این یکی

شکل من خودش رو انداخت وسط خیلی هم بی نزاکت ، فوری انگشت وسط دستش را رو به من نشانه گرفت
گفت :: زرتی
من هم گفتم : پس مرسی





قصه گو اجاره ای بود
این را در صف چند ده نفری که آمده بودیم تا وجود را فریاد زنیم فهمیدیم
ما را به راست هدایت کردند
تا قدر چپ را بدانیم
و تا توانستیم با تلنگر بزرگترها تند تند راه رفتیم

حجم رگ در گلو را بی اراده زیاد کردیم تا حقانیت مان را
با نوع راه رفتن و سلیقه در انتخاب کتاب و حتی کت ضخیم یک شکل برتن و موی ساده گلوله شده پشت گردن را به خیابان نشان دهیم
همه محصولات یک کارخانه

اکنون که به چپ هدایت نمی شویم
و از راست گریزان
و هر کلمه معقول را که با رفتار و نیازمان تنیده می شود
هرز می نامیم

و عشق دو انسان در اخلاق دینی ، لیبرالی ، سنتی
در ازدواج تعریف میکنیم

به کودک مان از همان عنفوان کودکی می آموزیم

این شعر را به خاطر بسپارند ،، کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز


و نتوان دیگر کلمه سکس و زن را از اینترنت سریچ کرد



Friday, April 25, 2008



فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام را نجات دهیم




به بیمارستان رفت تا برگردد و برای کودکش لباس بخرد زیرا می دانست کسالتش سرماخوردگی ساده است

اما او برنگشت . در زمان جنگ هم وقتی مشابه چنین اتفاق ناگواری .. ببخشید گفتم ناگوار ،،، باید میگفتم دهشتناک ، زیرا جان آدمی ارزان بدست نمی آید تا آن را ارزان هم از دستش داد پیش می آمد فورا می شنیدی که می گفتند :: جنگ است دیگر ، در تحریم جهانی هستیم دیگر ..
اکنون که جسته و گریخته می شنوی در دانش و پژوهش های پزشکی کم که نداریم بلکه کوی سبقت هم گرفته ایم یک سرماخوردگی ساده تو را وا میدارد تا با زندگی بدون فرصت لازم وداع گوئی
و بعد در روزنامه تیتر حواث می خوانی
خطاي پزشكي در تشخيص صحيح يك عفونت، يك زن را به كام مرگ كشاند. اين زن بنا به تشخيص
پزشكان به علت سرماخوردگي به بيمارستان مراجعه كرده بود و پس از دو روز بستري شدن تسليم مرگ شد








زن به مرد لبخند می زند
گلدان پر از گل های مصنوعی هم بروی کمد لبخند می زند
چای بیرنگ هم درست در این برهه از زمان رنگ دلنشاط می گیرد و می خندد درست وقتی زن هر دو لپ اش را وقتی مرد نگاهش را می دزد پر از قند کرده ست
اصلا زندگی قند شده ست
مرد به زن لبخند می زند
امروز دو چیز حایل نمی شود دعوا های آخر برج
گرسنگی آخر برج

پاکت حقوق هم لبخند می زند
ماهی یکبار



Sunday, April 20, 2008



کی ها رو می خوان رنگ کنند ؟؟ چه گروه یی را می خواهند از مخمصه نجات بدهند ؟
قرار است تاراج مملکت ( البته اگر همچون نقشه ای در کار باشد ) توسط چه کسانی صورت پذیرد؟
ترس باز گشت نظام به دوران شاه را چه کسانی مطرح می کنند ؟؟
تاج زاده و یزدی و قابل و کروبی و منتظری و اعلمی و وووو همان کسانی نیستند که این نظام را آوردند؟

حالا همگی در مقابل نابخردی احمدی نژاد و همرزمندان سابق خود قد علم کردند
می خواهم ببینم این وسط .. ما مردم که هیچ سهمی از همین زندگی یخورنمیر هم نداریم در کجا باید بایستیم .. ؟ راست راستی باید از چیزی که نداشتیم بترسیم ؟؟ بترسیم از اینکه مملکت دارد به تاراج می رود .. ؟ بترسیم از اینکه چیزکی از این زندگی جهنمی در دست داشتیم و زمانی برایش دل می طپاندیم و حالا دیگر همان هم نداریم ؟؟ ؟





می گویی که من یک آدم نق نقوئی هستم
کورم کور ،، نمی بینم که مردم اکثرا دیگر مثل سابق مشکل مسکن ندارند
چشمم را بسته ام و تنها چشم هایم آنزمان که پسرک گدا به بهانه خرید فال حافظ به پیتزای قارچ من زل زده بود باز شده ست

و بعد در حالیکه
ترشحات شیرینی آب نبات را که در گوشه دهانت جمع شدند لیس می زنی با تفاخر می گوئی تا بروم و بالای شهر را هم ببینم ،، اصلا یک روز می خواهی لطف کنی و برایم از شهر آن جاهای خوب و خوب فیلمبرداری کنی تا ببینم و انصافا قضاوت کنم


می گویم رنگ سرخ تو می گوئی چه مزه دارد



Tuesday, April 15, 2008



یعنی باید منتظر بشیم شیرین عبادی کشته شه تا بعد واسه یک کلمه که از خیلی وقت پیش ها انتظارش رو داشتیم دنبال روزنامه ها بگردیم تا بخونیمش و لب هایمان را کمی کج کنیم و با مکثی کوتاه به علامت همدردی اظهار نظر کنیم و بگیم خوب ...... می دونی !! با این وجود ما خواهان کشته شدن هیچ احدی نیستیم و نبودیم .. واقعا که خسته نباشید. ش





در خیابان بدنبال عابری می گردم تا وقت را بپرسم
کسی را پیدا نمی کنم
زیادی ساکت ست از این همه سکوت خسته می شوم به هوس کم کمکی استرس خیابان را چند باری متر می کنم خبری نیست .. باز برمی گردم سرجای اول

آنهائی را که می شناسم اکثرا منتظر حادثه ای نشسته اند تا برگردند در این تصور دلخوشند که آنجا می توانند همه کهنگی را دور بریزند و اینجا باید منتظر بود و دلخوش به یک واژه
... سرای من ایران من







میگن سنگ بزرگ برداشتن علامت نزدن ست .. نرسیدن ست ..
اما سنگ کوچیک برداشتن علامت چیه ؟؟ قانع بودن ست .. راکد بودن ست . تاریخ قاجار مرور کردن ست هاهاها
من که دارم یه آدم طلبکار میشم.. سنگ بزرگ برداشتم .. یه نیرویی هم هست که منو هل میده تا بزور جائی زندگی کنم که انتخاب خودم نبود اما حالا من هستم پس می زنم آن سنگ را تا به هدف برسم هورا به خودم



Friday, April 11, 2008



.. حالا دیگه من هم اینجا هستم

برای آن عده که می گویند حرف نزن البته اگر می گفتند ( بمیر بیشتر قابل درک بود
کنار گود نشستم
گاهی خوشی تا زیر حلقم آنقدر می سوزد که بیان حد ومرزش مرا وا می دارد تا از دست فرد هم ایرانی گریزی بزنم و بگویم این سوزش از حساسیت گرد هوای بهاری ست




همه با یک چوب سرکوب می شوند
البته اگر حرفی زده شود که غیراز تکرار هرروزه مقلدان باشدو در چهارچوب نظام نگنجد سیستماتیک اول زندان و بعد
اما تا کی ..



عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

این گفته حافظ هم مصداق هر که بام خودش آتیش به انبار خودش هست که از کوچکی به ما آموزش می دادند ، آخه درست است که گه کناه هر کسی به حساب خودش نوشته میشه اما این گناه تا وقتی عمومیت پیدا نمی کنه و فقط آن فرد مورد خطاب ست اشکالی نداره ( تازه در بیشتر جوامع مدرن این هم اشکال داره زیرا جامعه خودش را در برابر فرد مسئول می داند و حاضر نیست رهایش کند تا با درد خود بمیرد) اما گناه و تقصیر رندان و مکاران را که هرروز خون انسان ها را می ممکند باید آشکارا به حسابشان نوشت و افشا کرد این باید هرروزه صورت بگیرد تا مکاران بدانند انسان های بیدار خواب راحتی برای انها نخواهند گذاشت






تبلیغ مزایای چند همسری در سیمای جامعه بزور اسلامی چندان عجیب نیست
نویسنده و فوتبال لیست چنین جامعه ای گه گداری خوابنما می شوند ، پیروزی و یا شکست موقعیت اجتماعی شان مدیون مقدساتی هستند که در خواب پیغامبرند این ها را می شود فهمید
اما تلویزیون های خارج از کشوری چی ؟؟ در تبلیغات تجارتی شان 7-8 قابلمه را نشان می دهد با مارک تفلون آن هم برای همسری که قرار است دیگر غذا رانسوزاند و کانون خانواده را با پختن لذیذترین غذاها گرم نگهدارد
هر کدام طوری زن را تکلیف می دهند
زن سرویس جنسی



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?