<$BlogRSDUrl$>

 
Friday, September 28, 2007



مرا ببخش که ترا درک نکردم
راستش تلاشی هم برای درک تو نداشتم
فاصله را می دیدم و به این اندیشه که در نقطه ای دور دست دایره ای اطراف تو کشیدن خودخواهی ست گذشت را انتخاب میکردم



مرا ببخش که تو را نمی دیدم
دیدنی ها همه چیز بود جز تو که نمی دیدم و اگر درست تر بیان کنم دیدار تو را به اندازه یک شیطنت زودگذر به حساب می آوردم



اکنون مانده ام تنها و دلتنگ به یک نگاه
که آن را شاید از درگاه حاسدان دهن پاره عاریه گیرم









دست و پای چوبی من می شکنن می دونم
چسب چوب همیشه در خانه دارم
کسی غصه منو نخوره
تا چسب هست دل عاشق پژمردگی نمی شناسه





دلش برای زندگی عشایری تنگ شده ست
من قربان آن دل ات بروم
که این دل تنگی را چه با شهامت بیان می کنی
در حالیکه همزمان ترسی در وجودت می آید تا مبادا در میان همان زندگی عشایری آهسته آهسته بمیری



Tuesday, September 25, 2007



فقر و تهیدستی در همه جای دنیا سایه افکن ست اما در جاهائی از این گوشه خاکی خیلی زیادی سایه دارد آنقدر که تاریکی اش چشمهات را کور می کند

با این وجود در جاهای دیگر گرسنه خیز کاروان رقص و چرخش پروانه ها در خبابانش نشاط آورست و درختان آن خیابان گردن پسران جوان را آویزه شاخه هایشان نمی کنند تا گوشواره شهر شود
زنان و مردان و کودکانش با شکم های گرسنه از رعب و وحشت ماشین های الگانس دیگر دست پای خود را گم نمی کنند زیرا شهر خودش پر از بیماری های گوناگون ست و پادزهرش هزینه پر بها دارد و باران گرسنگی امان بهبودی را نمی دهد


گرسنگی سراسری است می دانم نمی خواهی به من بگویی مختص به ما نیست
اما در جاهای دیگر گرسنه خیز نوع پوشش خطر ملی نیست
رنگ سفید مانتو بر لباس زن اهانت به نوامیس نیست
و شهر با هرچه رنگ الوان است دشمنی ندارد




Friday, September 21, 2007



از گرسنگی داریم می میریم
حالا که یه لقمه ای تو خیابان سرکوچه پیدا کردیم تا تو گلو لعنتی فرو کنیم
می گن ایست ایست نخور و گر نه شلاق می خوری
نان خشک در گلو گیر کرده و جای پای شلاق اسلام به جرم روزه خواری برکمر مانده



کاش خونه مون دو تا کوچه بالاتر ازایستگاه فقر بودش



Thursday, September 20, 2007



ازادی هم مقدس نیست




مقدس اش کردیم زیرا نداریمش
در تقدس چاپلوسی ست که سرشار است
بترسیم تا نگه دارش باشیم

آزادی طبیعت خود را در حفظ کردن اش نیست که دارد
هست زیرا بدون آن نفس نیست
این را که می بینی یعنی دم و بازدم های مصنوعی در هوای مسلول

آزادی مقدس نیست
آنچه را که نداریم در تقدس ها حفظ اش می کنیم تا بیندیشیم آنچه را که محفوظش میداریم دست نیافتی ست
و شاید در تکریم
و سجده تا تکه ای از آن در غالب ترحم نسیب مان گردد







نــه خـدا نـان داد نــه بــا بــا آب داد

سرگردان در خیابان گم گشته ام
و با این نظام دانستم تربیت ام دو مسیر راه طی می کند
در خیابان سنگ فرش ها را اندازه گیری کنم و وقتی سرم به تصادف مسیر بالا را گرفت به اولین نفری که لبخندی پیشکش کرد با خواست نامعقول هم قدم شوم

و یا در یک نزاع احمقانه خیابانی دیگری از نوع خود را که نه از بابا نان گرفت و نه از خدا با نیش چاقوئی شکم گرسنه اش را سفره کنم

و در خاتمه در زندانی کوچکتر قبل از اجرای ناقوس مرگ خود ساز نوازم ، ساز برای دل هائی که مثل خود من گرسنگی را چشیده اند و با طعم مرگی ذره ذره آن را در زندگی خود به این شیوه پیاده کرده اند تا در کلاس درسی که همه جا برقرار است بشنوند سرنوشت این این بود و سرنوشت آن آن نبود



نه خدا نان داد نه بابا آب داد



Wednesday, September 12, 2007



لغو حکم اعدام یک بار و برای همیشه




انگلیسی
فارسی







حــکــم اعـــدام عــدنان حـسن پـور و هـیـوا بـوتیـمار را لـغو کـنید

متن فارسی
متن انگلیسی



Tuesday, September 04, 2007



خیال خام

حالا که نماینده حزب دمکرات آمریکا شخصا برای رهبر یا آقا رهبر . نمی دونم که کدومش درست
تره نامه ای نوشته بود و درخواست آزادی هاله اسفندیاری رو کرده بود و صریح هم جواب گرفت ما هم بیایم و یه نامه برای رهبر .. نه آقای رهبر کسی نیست به من بگه کدومش درست تر ه ؟ بنویسیم و درخواست کنیم دستور لغو حکم اعدام هیوا بوتیمار و عدنان حسین پور را صادر کند تا این دو جوان هر چه زودتر آزاد شوند چه خوب همه چی به خوبی و خوشی تمام میشه

جواب دادن به درخواست بی سابقه ست و محال و فرض محال هم قطعنا نتیجه محال را دارد اما همانطور که برای خانم اسفندیاری وعده رسیدگی داد ه شد شاید شاید شاید فرجی بشه و این دو جوان از خطر مرگ نجات پیدا کنند و خانواده ها شون روی لبخند را ببینند
این دو روزنامه نگار آشنائی با هیچ کدام از نمایندگان دمکرات و یا جمهوریخواه در پارلمان آمریکا ندارند ؟




خانواه های زندانیان سیاسی جلو دفتر سازمان ملل تجمع کردند اما همه انها با نیروهای سرکوب مواجه شدند و موقعی که ماموران می خواستند انها را با ماشین روانه زندان کنند خانم عبادی وساطت کردند و ماموران هم از بازداشت آنها ممانعت بعمل آوردند
من که می گم این دفعه می خواستند عمدا نرمش به خرج بدند که به نماینده حقوق بشر در سازمان بین الملل نشون بدن بخشش و مهربونی سرشون میشه
و شاید هم دیگه زندانها مملو از زندانی شده و باید فکر جا و مکان برایشان کرد و گر نه خانم عبادی مرتب می گفت و تهدید می کرد اگر به دادمان نرسید از این ببعد شکایت خود را پیش کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل می بریم
حالا که سازمان ملل خودش با پای خودش اومده اینجا ، این گوی و این میدان



بـخـار ا ن که دنـیـا بر دل مـراد اسـت


مرد تازه از راه رسیده دست و صورت خود را آبی می زند و چهارزانو می نشیند آتیش سر قلیون رو بادی می دهد
و شروع می کند به غر غر غر غر غر غر غر

مرد زیر نافش را می خاراند خارشک همراه با آروغک

خیلی خوشحال هست که با لایحه چند همسری رضایت همسر اول را لازم ندارد
گر چه از اولش هم لازم نبود اما خوب به این صراحتی هم تو قانون مانون گنجانده نشده بود


حالا دادگاه همه کاره ست قاضی همیشه منصف به مرد می گوید کی و چه گونه و تا چه تعداد مجاز ست اختیار همسر کند
اگر مرد توان مالی داشته باشد عدالت هم با آن می آید
و همراه آن همسر جدید و باز از جدید جدیدتر



اگر تا دیروز دولت مردسالار مخالف زن بود امروز دشمن زن ست ، با صراحت می گویم انقلاب آتی اگر صورت بگیرد قطعنا بدست زنان کارگر خواهد بود
نه آن زنانی که کارشان شده ست نامه بازی و دست بردار هم نیستند ، نــه آنهائی که می گویند :: چکار باید بکنیم ؟
برای مقامات نامه بنویسیم که بابا ما آدمیم ؟ بریم تو خیابون فریاد بزنیم ؟ سرمونو به دیوار بکوبیم ؟


تا آن زمان احتیاجی دیگر به نامه نگاری نخواهد بود
با این انقلاب تکلیف زنانی که زمینه را برای دولتمردان زن ستیز مهیا کردند هم روشن خواهد شد



تصویب لوایح ضد زن
یعنی به حراج نهادن شخصیت و بی ارزشی زنان که در هیچ کجای تاریخ تا این اندازه بی بها نبوده ست


زنان میدان دار فردا خواهند بود و مطمئنا مردان را هم به چالش خواهند کشاند ، بخصوص آن عظیم مردانی که فکر روشن خود را در تاریکخانه و یا کمد رختخواب تلنبار کرده اند برای روزی که سیلاب شود و آنها همراه با سیل به سمت و سوی انقلاب کارگری زنان کشانده شوند
اگر قوانین ستیزه جویانه دیگری بر علیه زنان تصویب شد تا دیعه برابر و حق سفر و حق طلاق را هم با جرعه آبی رویشان دیگر تزیینات قوانین مربوط به زنان گردد اما اصلی را عوض نمی کند و آن این ست

زنان بردگان خاموش امروز طغیانگران روشن فردا



Sunday, September 02, 2007



چه فرق می کند امروز سه شنبه ست یا جمعه
ارزش نرخ نان تقویم امروزست
صفحه حوادث را ببین امروز
تشابه دیروز ست
می بینی
دیروز هم همچون امروز
زنی باردار در بیمارستان بعد از آنکه نفسی به زندگی تقدیم کرد نفسش مدفون شد

چه فرق می کند
وقوع حادثه سه شنبه بود یا جمعه
باورش لبریز از رشوه ست در زیر زمین تاریک ناشناخته
نرخ نان است که به مردن سرعت اعطا می دهد

معامله پای یا پایی ست
که عمری دراز در بسته بندی های سفارش شده وشیک حکایت روز ست
همه می دانند
سایه دست های درازتر از دیگر دست ها
فرمان نرخ را می چرخاند
جعبه های تقلبی می افریند
مواد اولیه را با اب قاطی می کند
شرکت های عظیم نوشابه را با برچسب خدمت مصرف عموم داغ می کند
تا سیلاب چرخش کند
و انقدر چرخید چرخید
نزدیکترین محل به خانه
وانقدر سه شنبه ها وجمعه ها آمد و رفت
که امروز نرخ آن با بوی مشمئز کننده داروهای فاسد بیهوشی هم در هم امیخت


اگردیروز مرگ دختر رحمان با یک تب 47 درجه
محله را دستپاچه کرد
امروز شهر نا مطمئن وصیت نامه جمعی دارد
از این چرخش
و چه بخواهد وچه نخواهد جلو می رود
امروز شهر قربانی می دهد
که اگر دست وپایش عملی می خواهد
به بیمارستان می رود تا
مهرورزی اش را با نرخ نان محاسبه کند

دیگر چه فرق می کند امروز سه شنبه ست یا جمعه
وقتی مرگ از تعداد انگشتان بالا رفت
جلو گزارش گرفته می شود
زیرزمین تاریک نا شناخته عبرت گاه می شود
تا امنیت تهدید نشود


صدا اگر تپقی زد به روزنامه
امنیت در خطر است
دستهای درازتر از دست های دیگر در خطر است
بگذار شهر ایثار کند
قربانی دهد
صفحه حوادث تشابه دیروز ست



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?