<$BlogRSDUrl$>

 
Saturday, June 30, 2007



لبهای مادربزرگم از فشار دندانهایش متورم شده بود اما من گوش نکردم
انجمن خانوادگی حکم داده بود تا تکان نخورم اما تکان خوردم
بالا را پایین گذاشتم و پایین را بالا
چیزی نشد


هنوز بستی دوست دارم و عاشق رقص
پای سفره اون بالا پیش مردان می نشینم
چشم همسایه ترک برداشته آبریزش
اما من با آنکه حکمی از پیش گرفتم و در شناسنامه ام از آن تاریخ اسمم به لیم و یا چیزی مثل قطامه عوض شد
گوش نکردم و این یعنی همه چیز بد

رفتم به دست نزدنی ها دست دادم
کفش ورزشی ام زود به زود سوراخ می شد و دند ه هایم با آنکه زیر چرخش تاریکی درد می گرفت اما
باور کن چیزی نشد

نه باور کنید . موهای سرم نریخت
و پاهایم قلم نشد
زود به دویدن عادت کردم
و این شد همه کینه
واکنش منفی آبستن مثبت



-------------------------------------------

لو لو ی پشت شیشه به لولو ی جلوی شیشه آمده ست
باور می کنی ؟؟
بی هیبت
اما ما آنرا نمی دیدیم
آنقدر بزرگ بود
که چشم هایمان
با الــف بدون بـــا ، جاویدانش کرده بود
از سادگی

یک روز
جــسـارت جرقه زد
و
لو لوی پشت شیشه
به بیرون از شیشه نمایان شد
عرش به فرش

عجیب بود

لولو صدا نداشت
قدم نداشت
حرکت نداشت
برای تماشا نشسته بود
بیرون که آمد
میکرفون که گرفت
غول شد
به عقب جهیدیم
نه از صدایش
از بچه لولوی هایی
که در اطرافش سرفه می کردند تا از سبزی بر تنشان
خروش خموش ما آتشفشان نشود
اینجور شد که لولوی پشت شیشه لولو ی واقعی شد


پشت شیشه ساکت بود بیرون که آمد
با یک انبار اسلحه
کلاهخود و دست کش برقی
تا همچنان بترسیم
اطاعت مهمان کنیم

شکنجه شویم و زندان سکوت نوش جان کنیم
لولوئی که بزرگ شد
و گر نه پشت شیشه که ترس نداشت !!!!!! داشت ؟؟؟



Thursday, June 28, 2007



تا دیروز برنامه حسینیان اخلاق در خانواده زنان را تشویق می کرد تا وظایف همسرداری را به خوبی انجام دهند
کفش همسران و برادران خود را هنگامی که خسته از سرکار به خانه بر می گردند جلو درب خانه مرتب کنند
همراه با یک لبخند ملیح ، یک خسته نباشی به مردان خانه بگویند ، شانه ای ، پائی ماساژ دهند تا بلکه این همه خستگی روزانه از پس کاری طاقت فرسا که انان انجام داده اند به گونه ای بتواند جبران شود

اکنون روانشناس و کارشناس اخلاق "" کیهان نیا "" ( البته بدون لباس آخوندی
مردان را نصیحت می کند تا هر وقت زنانشان برایشان کشت کردند با یک لبخند و یک کادو طلا جبران خستگی کنند ، آنهم بعد از درد زایمان و وضع حمل برای زنان می تواند بهترین سپاسگزاری باشد ، بعد هم بصورت حق به جانب یه عالمه بدوبیراه و دعواهای پدرانه نصیب مردان کرد
تا شاید زنان با یک شیرینی مکیدنی در دهانشان ساکت شوند و دیگر نق نزنند
خبر ندارد این نق ها تاریخی هستند و
در قوانین فعلی باید هرچه کارشناس و اساتید و روانشناس و جامعه شنا س را با خاکروبه یک جا به دور ریخت
زنان طلا ملا نمی خواهند حالیته یا نه ؟ کودن جان حقوق انسانی با طلا معاوضه نمی شود





کار ما فرهنگی ست هدف ارشاد خانم هاست
دختر : آروم تر ، دست منو ول کن
ناخواهری بسیجی : بعد از چند دقیقه می گذاریم که بروی ، فقط چند سوال ارشادی و بس
سوار شو ،، سوار شو ، گفتم "" ســــــــوار شـــــــو به نفع خودته







Wednesday, June 27, 2007



خمینی دیروز : ما برای خربزه انقلاب نکردیم
مردم امروز : ما برای نان و آب و بنزین انقلاب می کنیم





با آهنگ های لوسانجلسی می شود حال کرد
آره همین رو که تو میگی الکی خوش ، چپ های کهنه کار اسمش را گذاشتند شادی کاذب
اما چرا من از هرچه شادی کاذب ست خوشم می آید ؟ شاید تو راست بگویی زیرا از حقیقی اش سال ها محروم بودیم
اما این کاذبیت ها من و تو را که مریض نمی کند
هم باسن و هم شانه هایت به جنبش می آیند بلرزو ن بلرزون ... مادر بزرگ می گه ادااطوارهای قرطی گری .. اما چپ های کهنه کار چیز دیگری می گویند ابتذال گرچه بین حرف مادر بزرگ و اون کهنه کارها فرقی نیست
با شنیدن موسیقی اصیل
باغ قبرستان بی درو پیکر زمانی جلوی چشمایم ترسیم می شود که اصالت ها چه چه می زند و انگار همه برای یکدیگر شمع روشن می کنند و به حال هم می گریند
با شنیدن موسیقی اصیل کمرم قوس برمی دارد و ساعت ها خمود می شود و بعد به نقطه ای فکر می کنم که تا رسیدنش هزار بار می میرم و بعد از آن وقتی نوبت رسیدن به آن نقطه می شود یعنی پایان همه چیز

اما آهنگ های معروف به لوسانجلس مرا وا می دارد تا به تنها چیزی که فکر نکنم رنگ زرد ست همراه با بیماری و کسالت ، ناله و خمودگی
خوب این که بد نیست هست ؟؟؟
مرا مجبور می کند تا مثل قورباغه بجهم ، از این طرف دنیا تا آنطرف دنیا ، آنهم با چه سرعتی

اما در عوض اصالتی هایش
خاکی می شوند ، درویش وار چهارزانو روی زمین با لباس بلند می نشینند و در حالیکه هر دودستشان روی زانو هایشان است در عالمی می روند که بوی تند کهنگی اش دماغ را می سوزاند ، یک هو زاری می شوند و می روند در عالم سکون
چشمها را می ببندند و در عالم خلسه با چه چه هایشان آنقدر هن هن میکنند انگار که در پایان خط ایستاده اند
و من که دوست ندارم آخر صف بایستم فرار می کنم و در یک انتخاب روز ترجیح می دهم جلف و سبکسر نامیده شوم اما زنده شنگول و منگول
بلرزون و بچرخون







Friday, June 22, 2007



باید بنویسم نه اینکه می خوام ،، باید نوشت و بی شمارش گفت از این همه جنایت در حکومت اسلام در ایران
به آن دسته از سرمایه دارن رئوف ،، ( گرچه سرمایه دار مهربان هرگز پیدا نمی کنی زیرا بنا بر خصلت طبقاتی آنان تا آنجا که سرمایه اش به خطر نیفتد بذل و بخشش می کند و مهربان می شود و گرنه در اساس خون انسانی در رگ هایش جاری نیست ،، باید گفت
نه بخاطر مردم زیرا بی فایده ست بنا به دلایل بالا اما بخاطر حفظ سرمایه تان هم که شده دور هر گونه معامله و تجارت و بازارگردانی با حکومت اسلامی در ایران را خط بکشید
اگر دلتان به حال مردم خودتان به رحم نمی آید مطمئن باشید این رژیم روزی به خاطر تضادها درونی در داخل قدرت هم سر خودش و هم سر شما را خواهد بلعید
آن لحظه بیاد می آورید که اعدام عاطفه اعدام دختران شما بود در پارک بهشتی که خود شما روزی برای انان بنایش را ریختید




Thursday, June 21, 2007



برای ما چه فرق می کند تا بدانیم خاتمی واقعا دست به خانم های ایتالیائی داده ست یا نه
اگر قرار بود با این عمل معضل ما حل شود خوب وضع فرق می کرد اما حالا که نیست بگذار شریعت مداری با رورنامه اش و دیگر همرزمندان در خط مقدم جبهه به این وسیله به جای آنکه سر مردم را گرم کنند مدتی با این ماجرا تکراری خودشان سر خودشان را گرم کنند


محمود صالحی فعال حرکت های اعتراضی کارگری به جرم شرکت در روز اول ماه مه در زندان ست و جانش در خطر جدی ست
قبل از انکه به سرنوشتی همچون اکبر محمدی در زندان دچار شود باید کاری کرد







از این می ترسم که در فردای ایران آزاد ، گروه ها واحزاب مختلف به جای اینکه موضع اصولی و درست خودشان را نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی اعلام کنند دودستی بچسبند که بله مردم این را می خواهند و آن را نمی خواهند و با به احترام خواست آنان ما سکوت می کنیم
حالا اگر این خواست مثلا اعدام فردی گناه کار باشد می شود همان بازی یک بام و دو هوا



Wednesday, June 20, 2007



ایــران ســرای مــن



به بالا می روم
به پایین می روم
کسی که در من زاده شده ست
می گوید یک لباسیم
حتی اگر عریان باشی
سکوت رضایت ست
و غیراز آن پوست و گوشت تو ست در حراج خانه دریده گان

هم مرز با من
همیشه وبال گردن
پوستش به ضخامت لحاف مندرس مادر بزرگ
بزرگ می شود نسل به نسل با تاریخ همان روز
تا بگوید این از آن توست در این آب
سهمت از این خاک

تو که
غریبانه بیهوده به جستجوی چیزی هستی
آشنائی دیرینه تورا به مهمانی تکرار می خواند
جشن خودمانی با کباب خودمانی همراه با نعناع تا ضرب کنی اعدادش
و به خاطرش
هر جا که باشی پایین ، حتی آن بالای دو گوش عرق ملی فوراه کنی
تا پاشیدنش
کهنه گی را با نام اصالت
در دفترچه خدمات درمانی
به مردمان بی توقع عرصه کند
تا دورافتاده ترین
از بالا تا پایین
یک صدا
الفبای عشق همسایه ملحد شود

که هر چه وطنی ست
آری
آنکه نیست نــــــــــه
و به دارش زنیم





خیلی مسخره می آید که اکنون بگوییم عمل سنگسار قابل تقبیح است
آن هم در قرن حاضر اما متاسفانه و هزار بار تنفر از وجود خود باید گفت صورت می گیرد

همه از چپ و راست بالا و پایین باید جلو این عمل را گرفت
جان هر کسی که دوستش دارید امید به خاتمی و ابطحی و سروش و یزدی کروبی و صانعی وووووو را از سر بیرون کنید
همه با هم یک صدا به مجامع بین الملل فشار بیاوریم که جلودار این وحشی گری شوند

چند ساعت فرصت برای اعتراض به سنگسار مکرمه و پدر فرزندش



Sunday, June 17, 2007



انگار اصلا نبودم
آرشیو محو شد
نه جای پائی و نه سایه ای
اما بودم مگه نه ؟؟
آرشیو محو شد کسی می داند باید چکار کرد ؟؟




تلویزیون آمریکا ببخشید اجنبی ( هر چیز مال خودمون از همه بهترونه ... مگه نه ؟؟ مصاحبه ای داشت با ملالی جویا نماینده اخراجی مجلس افغانستان
براستی چند نفر از ما این دست زنان سراغ داریم ؟؟

از این دست زنان و مردانی که بی محابا برای آزادی و حق طلبی شجاعانه بدون در نظر گرفتن ملاحظات فصلی و مقطعی تحت هر عناوین سینه سپر می کنند ؟ کسانی که به مبارزه خود بی وقفه ادامه می دهند و نمی گذارند شب و خوابشان چه آسمانش پر ستاره باشد و چه کم ستاره یادآور اهداف انسانی به دور دست ها سپرده نشود
این زن
قدرت و ارتعاش صدایش برای آن تعداد از کسانی که خود را روشنفکر و مدرن می دانند و دم به دم فرهنگ و بافت سنتی و و قدیمی جامعه را به رخ می کشند و مدام وعده کار فرهنگی و آگاهی زنان را درستور کار قرار مید هند تا اصل شود و سببی شود تا مافیای قدرت حاکم در جامعه فراموش گردد آنان حقیقتا مبدل به فشار سنجی می شوند تا نبض انسان های عصیان گر و عاصی از نظام ضد انسانی را با این گونه حرف ها به کنترل در آورند و به راستی چه خوش خدمتی از این راحت تر تا ملالی جویا متهم شود به تندروی کردن و دور از جامعه و بافت ساختاری این جامعه سنتی قدم برداشتن
براستی کدام یک خاری هستند وسط راه و جاده آزادیخواهی
آنکه می بیند و انتقاد کوبنده دارد و یا آنکه می بیند و می گوید اعتدال






روشنفکر سیگار می کشد آهنگ بنان و شجریان گوش می کند در شب شعر رهی معیری دعوت می شود با دو جلد کتاب زیر بغل

با اشعار شاملو حال می کند
و قرار هم این هست و بود که اینطور حال شود

از پس هوای ابری
باید دود کرد و شراب قرمز نوشید
تا روز اینطور روتین شود
تا درخت اینطور جنبانده شود
و گنجشگ ها را اینطور بشود بر سطح هر شاخه نشاند
تا اگر جیکی شنید
خودش بیاید
با قهر و تیرگی و سیگار همراه با آه کدر روشنفکری
تا شعر شود در یک تالار



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?