<$BlogRSDUrl$>

 
Friday, March 30, 2007



حال که باید قوانین زن ستیز در جامعه بدون هیچ شک و تردیدی تغییر یابد و همه افراد جامعه از حقوق دمکراتیک و برابر برخوردار شوند باید کاری کرد که در جوار این مبارزه و راه طولانی زنان به آن حد از اعتماد به نفس برسند تا دیگر خودشان نخواهند هیچ گاه با نگاه جنسیتی به خود توقع داشته باشند آنان را مورد سنجش و قضاوت قرار دهند
و دیگر فعالین زن پس از دستگیری و آزادی در تلویزیون ظاهر نشوند و از اوین و سلول انفرادی وقتی سخن می گویند نگویند : " ماموران چرا باید یک نفر را آن هم یک زن را در انفرادی نگاه دارند "
ادبیات پیش رو با فرهنگ پیشرو ما را سریع تر به اهداف خود سوق می دهد از همین حالا شروع کنیم





قدیما می گفتند انسان های بدبین همیشه آخر صف هستند، پایشان می لنگد و در راه پیشرفت آنقدر کند و با احتیاط راه می روند که آنها را مشکل می شود دید

من نمی خواهم انسان بدبین باشم انهم در ارتباط با گروگان گیری ملوانان بریتانیایی ، اگر همه داستان این ماجرا که از طرف طراحان حکومت ایران یعنی تجاوز انها به آبهای ایران با اتفاقات و حوادث پیش پاافتاده ای که هرروزه در داخل ایران و برای مردم با مشاغل های متفاوت به خاطر هیچ و وپوچ رخ می دهد مقایسه کنم این مسئله یعنی ماجرای گروگان گیری را به دیده تردید نگاه می کنم حتی اگر سناریوی آن واقعی باشد

چرا ؟ چون در یک روز ممکن هست برای من یکی هم که یکی از شهروندان عادی این مملکت هستم و در وب لوگ چیزهائی می نویسم به ناگهان وقتی خشم یکی ازافراد مقام بالا را که تعدادشان به 200 نفرهم نمی رسد در آوردم مرا در صفحه تلوزیون ظاهر کنند و همه چیز گفتنی را که گفتیم به یک باره نفی کنیم ، همه نوشته ها رو ، اصلا کس دیگری شویم با خود بیگانه

چطورشد هانم ترنی تنها زن ملوان بعد از دستگیری تصمیم گرفت برای نمایندگان مجلس عوام کشورش نامه نگاری کند آن هم درست زمانی که در اسارت قرار گرفت ؟
تخفیف در جرم ؟
برانگیختن احساسات و عواطف مردم کشورش ؟
این اعتراف گیری ها در فرهنگ کشور ما ایران قدمتی به قامت درختی سروی را ماند که هر آن چه ریشه آن را قطع کنی باز از نوع بازتولید میشود

حالا من چه چیزی را باور کنم ؟ تازه اگر هم چائی برای خوشبینی باشد یعنی خودم را به جای آخر صف به اول صف برسانم تا متهم نشوم به یک انسان بدبین ، باز معتقدم قبل از تعمق و دوراندیشی نباید دست به عملی زد که ناچار شویم بعد از چندین سال از آن واقعه و دوباره بازبینی تاریخ بخواهیم این عمل کرد غیر عاقلانه را مورد نقد و بازبینی قراردهیم





Wednesday, March 28, 2007



به دلسوزی احتیاجی نیست


از سنگینی حمل بار گناه زن بودن حتی اگر کمر تو را هم خم کرده باشد چیزی کسر نخواهد شد
بگو گدا حرفه ای دیر آشنا برای دلسوزی و نصیحت راه خانه را پیش نگیرد
بگو کی و کجا ضمانت نامه اخلاقی را به حرمت زن بودن دیگر به من اعطا نخواهی کرد
و هم دردی دلسوزانه بزرگوارانه به لقای این زن سرکش خواهی بخشید ؟



Monday, March 19, 2007



با عرض معذرت


من امروز در هوائی بهاره در خیابان پرازدحام وقتی کنار مجلس قوانین اسلامی گذر می کردم که قبل از آن گفته بودند خانه ملت از ایرانی بودن و این هویت دلپذیر ایرانی همچون مرغوبیت نان بربری گرم در تنوره 180 درجه فارنهایت در قلب تابستان غافل از آنکه پشت صحنه دستهای سوخته را دیده باشم و بخواهم ببینم اعلام می کنم انسانی بی هویت هستم


هویت من با موش مرده درست آن زمان که عاطفه کوچک را حلق آویز کردند در راه آب های پر لجنزار وسط خیابان همراه با باد در مسیر خط نکا ( مازندران محو شد


.با پوزش از شما اما خوشحال از خودم ، امروز دیگر خود را رها شده می بینم

نــه ایـن هســتم تا گل سینه ای از تاج به یقه لباسم بیآویزید و نــه آن هسـتم که در مراوده با انسان خیلی دورتر از ما که هرگز حتی به خوابش هم ندیده بودم متهمم کنید به بلعیدن هر چیز بیگانه و بعد خود را دمکرات نام دهید

من خود را رها شده از خاک می بینیم"
اگر بوته و ریشه ای هم داشتم آن را سوزاندند اگر هم نمی سوزاندند باز سینه چاک نمی کردم و برای هیچ چیز و هیچ کس و به نام هر چه دوست داشتنی های دنیا و مقدس ترین آنها تعصبی نشان نمی دادم و لزوما نه با اسلحه بلکه بعضا به نام یکی از فعالین زن یکی از زنان دیگر را فقط به خاطر اینکه در یک روز و یک شب در مقابل پرسشی احساس بر انگیز از نوع ایرانی گفته ست به ایران فکر نمی کنم و در موردش خوابی نمی بینیم مورد شماتت قرار نمی دادم

مــن ناسیونالیست نـیستم امــــا ،،،، مــن مــذهبــی نـیـستم امـا
با پوزش از هر چه امـا و دغل بازی های محافظه کارانه


اکنون می توانم بدون هیچ ادعائی و با پیرایگی بگویم
قلب و روحم تنها برای انسان که لزوما ایرانی نیست و هزار گونه می تواند باشد ، می طپد

و چشمهایم این طپش را از مدتها در خاک فقط ایران نمی جوید






Sunday, March 18, 2007



به امید آن روز که در سال نو مردم ایران بتوانند سرنوشت خود را به دست بگیرند گر چه تنها امید کافی نیست و همت سرچشمه این تلاش است

به امید آن روز که در سال جدید اولین گام این سرنوشت طلبی بدست زنان صورت گیرد ، حجاب اجباری ریشه کن شود و راه را باز کند برای نابودی تحجر و کهنه گرائی




آرزوی سلامـتـــی و شــادکــامـی بــرای هــمـه در ســال جــدیــد را دارم



Saturday, March 17, 2007



معلم نانش اضافه که نشد با فریادش شکنجه و زندان و توهین و حکم توبیخ انضباطی گرفت

گفتند کشور می رود به سوی تمدن و ترقی ، این را در هر دهات و آبادی با بوق کرنا جار زدند
از تمدنش چیزی در جامعه باقی نمانده ست
معلم سرکوب می شود ، کارگر هم با مطرح کردن خواست سندیکا و اتحادیه کمر شکسته و بی خانمان می شود

و رئیس جمهور چنین تمدنی که می رود تا مسیر تمدن را بپیماید با آنکه همه قطع نامه های بین الملل را کاغذ پاره می داند از هزینه ناچیز معلم و کارگر و دیگر اقشار تحت ظلم و فشار می کاهد تا قصد واراده کند تا در آن آشغالدانی از نظر ایشان به سخنرانی بپردازد




Wednesday, March 14, 2007



از هرچه خواهر زینب هست دیگر بدش می آید

حالا این یکی زینب چه گناهی کرده ست
خواهرش اسمش زینب نبود کسی تحملش نمی کرد اما او زینب بود و ساعتها وقتش را بااو صرف می کرد
سراسری قبول نشد آزاد هم پولش را نداشت به این دلیل همه روز خانه بود و گاهی با تیکه پارچه های مختلف لباس بچه ارزان قیمت می دوخت
گاهی تو خونه گل های قالی 12 متری پوسیده پنجاه سال پیش را شماره می کرد تا با نفسش ادامه یک روند ثابت رو قابل تحمل نشان بده

هر زینبی که خواهر زینب مکتبی متعهد با ایمان به شرط چاقو نیست که تو انزجار داری

اما می فهمم این حساسیت 27 ساله ست

که باعث شده بگی هر زینبی واسه من همون زینب است که یک روز قداره زیر حجاب دارد و روز دیگه با چادر سیار در خیابان اطراق می کنند تا پندواندرز دهند و دیگرانی که احیانا شکل زینب نیستند و شاید هم کلی فاصله ، ارشاد مکتبی کنند

این یکی زینب روزی که لشکر حساب شده زینب ها بی و با ، مناسبت به خیابان اصلی سرازیر شدند تا مو و زلف قیچی کنند همراه با لبخند های سبکسر به چیزی تن نداد
می خواست خواهرش را پیش یکی از آرایشگران محله ببرد که باران توهین برسرش باریدن گرفت خواهران زینب زینب وار دشنام می دادند تا این یکی زینب به جای لبخند در صورت بشاشش گریه همه گیر و جان شیفته را تبلیغ روز کند

اما درست در همان لحظه وقتی یکی از آن قداره دارن در خیابان پرازدهام دشنام می داد
این یکی زینب که نام خواهرش نام او نیست
روبروی همه آن زینب ها دهانش را با آدمس بادی همچون غاری گسترده کرد و سه بار پشت سر هم با بالون ترکیده در دهانش نگذاشت شعارهای خشک و رسمی و کلیشه ای مارک دار انها فرش خیابان شود



Tuesday, March 13, 2007




شاید اگر من هم در کف دستم در زندان حکم اعدام گرفته بودم احتمال به یقین می دانستم
شادی صدر وکالت من را به عهده می گرفت و تلاش می کرد تا بلکه بتواند این حکم ضد بشری را حالا به هر دلیلی لغو کند
می دانستم پشت مرا خالی نمی گذارد کماآنکه او وکالت خیلی از کیس های پیچیده را عهده دار بوده است

اکنون شادی صدر خودش گرفتار شده ست نه به جرم قتل و دفاع ازخود
فقط به این خاطر که فریاد زد و گفت برابری و تقاص حق خواهی اش زندان نتیجه شد

شادی صدر به همراه محبوبه عباس قلی زاده در بند هستند فقط به خاطر خواستی معمولی و انسانی که در ایران فعلی مطرح کردنش تابو و غریب است .
اگر انها سخنران و شاید آژیتاتور جنبش زنان اصلاح طلب و یا چیز دیگری نام دارند از اصل مسلئه چیزی نمی کاهد
شادی صدر و محبوبه عباس قلی زاده باید هر چه زودتر آزاد شوند



Sunday, March 11, 2007



ماهی می خرم که بعد آزاد کنم اما اگر خودش نخواست آزاد باشد چی ؟ افتاد روی زمین و از دستت لیز و باز لیز خورد و بعد از توقفی دیدی که دیگر نمی جنبد




سفره عید با سین چیده نمی شود
نه سنجد دارد و نه سمنو
اما سیب پلاستکی اش هم شیرین است
این دفعه قران ندارد و آینه تماشای شمایل عجیب است
نگاه کن حتی گل مصنوعی اش قشنگ است
آن را می گذاری وسط اطاق تا به تو تب بدهد
سفره با سماق چیده نمی شود
نه اسکناس دارد و نه سکه
اما دو شمع قرمز به تنهائی تبلور زندگی ست
نگاه کن سفره چه به جا و به موقع سین سنت را کم دارد
و نباید هر چیز با باید هر چیز و بوی عود آذین شده ست



Friday, March 09, 2007



سخنان گــو هـــــــــر بــــار

اگر یک بار ديگر متولد شوم علاقه دارم زن باشم و دقيقا همان کارهايی را می کنم که تا به الان کردم

""
چه کارهائی ؟ مبارزه بر علیه قوانین تبعیض آمیز
طوری حرف می زند که انگار بعد از تولد بلافاصله اجحاف بر علیه زنان با تولد ایشان سازمان داده شده و همه منتظر وکالت ایشان مانده بودند

زندگی که در آن دائم وقتت را با کشمکش و جنگ جهت اثبات حقانیت خودت بگذرانی قطعا نمی تواند شیرین بخش باشد تا در دلت حسرت تکرارش
داشته باشی ، البته بغیر از آنهائی که بینش و افکارهای مذهبی دارند و معتقدند : با درد و عذاب بدنیا می آییم تا قدر خوشی و شادی را بدانیم


یک بار دیگر اگر شانس داشتم که متولد شوم می رفتم و مبارزه خسته ناپذیر خودرابرعلیه قوانین زن ستیز ادامه می دادم . معلوم است که خیلی شیرین است این گفته های بزرگوارانه
و چه قدر هم عبادی





دو نفر بودند یا صد نفر
از محلات عیان نشین بودند یا فقیر نشین
شیک پوش یا ژنده پوش
مهم این است که با همین دو نفرها
صدای اعتراض بلند شد و این اعتراض از پستوی خانه به بیرون جهیده شد




قبول ندارم که مبارزه برای آزادی زن را باید از خانه شروع کرد تابتوان آن را هم به فرزندان خود منتقل کرد
این حرف تکرار و همیشه حکومت های وقت به جامعه تزریق کرده است تا از سر خود شانه خالی کند
تا وقتی حکومت ها دستگاه های تبلیغاتی گسترده خود رااز رادیو و تلویزیون و مطبوعات خانه های فرهنگی و غیر را دایر می کنند تا بلکه طبقه ای را بر علیه طبقه دیگر بشورانند ، تا وقتی خرافات با ادبیات و فرهنگ عام خودش در جامعه نقش عمل بازدارنده ای برعلیه هرگونه تغییرات بنیادی دارد
نمی توان گفت مادر از خودش شروع کند و دختر خانه بغلی هم از خودش تا همه عوض شوند
این صحبت ها نه تازه بوده است و نه قرار ست روی صورت مسئله خط بطلان بکشد



Wednesday, March 07, 2007



پیش به سوی جهانی برابر

زنانی که باور دارند بخاطر جنسشان نامرغوب هستند و مردان از بالا زنان پایین دست را نگاه
می کنند بدانند با نیروئی که در زنان هست می توان شهری را به خانه تکانی واقعی وا داشت
نیروی دو گانه ای است
تو که هم جنس من هستی و ناآگاهانه تقدیر را واسطه می گذاری و من های بیمشاری که اعتقاد به قدرت لاتجزای خود دارند دائم در کشاکش و نقد یکدیگر مسیری را طی می کنند اما مسلما در اول و آخر این دو نیرو راهشان به یک خط منتهی می شود و آن خودباوری و توانمندی خویشتن است
پیش به سوی مبارزه برابری طلب




روزگاری که خیلی کوچک بودم سرنوشتم را در میان ابرها و شکل های مختلف آن با تعبیر تفسیرهائی که از انها برای خود می ساختم جستجو می کردم
روزی که بارن دائم شد و حتی فرصتی به من نداد تا بنشینم و ترسیم سازی کنم دریافتم
برای نجات از سیل منتظر نجات غریق ننشینم
اکنون شناگر قهاری هستم



Monday, March 05, 2007



هشت مـارس روز جهانی زن بـه هـمـه زنـان و مـردان آزادیـخـواه مـبـارک


نمی نویسم که ما حمله به تجمع اعتراضی مصلحت آمیز زنان را محکوم می کنیم زیرا هیچ گاه صدای اعتراض زنان خشونت آمیز نبوده است که این دفعه تکرار شده باشد
صدای اعتراض به دستگیری های بی رویه تازه نیست
دختران انقلاب دیروز که هر کدام امروز زنان فعال و روشنفکر در همه زمینه ها هستند اکنون می روند تا سر همین رژیم را قورت دهند
به من نگویید با این نوشته موقعیت دستگیر شدگان خراب می شود
وقت مباشات به اتمام رسیده است اکنون بیش از هر موقع باید فشار و پس راندن و مجبور کردن ارتجاع به عقب نشینی را افزایش داد

اگر انقلابی در رو باشد بی شک این انقلاب زنانه است
و مردان همراه با آنان یک صدا می روند تا برابری و عدالت را در همه ایران نهادینه کنند
زنده باد شیر زنان





هـــمــه زنـان باز داشت شده در مقابل دادگاه را هـر چـه زودتر آزاد کنید



جهانی دیگر ممکن است
می دانیم به ما فرصت نخواهید داد که نشان دادن این جهان را به اثبات برسانیم
اما ما منتظر نمی مانیم
و ترس شما هم از همین است
ما این جهان وارونه را زیرورو خواهیم کرد
زنده باد آزادی
نابود باد متحجران
هــشت مــارس نـــه بــه حــجــاب



روز هــشت مــارس دهـــن کــجــی بــه حــجــاب
نمایش مــوی سر و رقص و پایکوبی در هر کوی و برزن



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?