<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, February 28, 2007



بهار سر جاش هست
شکوفه فرار نمی کند
عطر اقاقی ها و صدای بلبل سرمست شکسته نمی شود
رنگ بهار عوض نمی شود
عشق با طعم شیرینی در قنادی همه بهار هست
عاشق ما صورت بیمار گونه بی جنبش دارد
انگار مرده ست اما نه
خودش را به درماندگی زده ست

بهار سر جایش هست
حتی اگر سنگینی گونی و جل و پلاس زمستانی از دوشت برداری
رنگ شادی و میل به آن با هیچ چیز عوض نمی شود

بهار سر جایش هست اما
به ما گفتند سیه پوش ایثارگر
نه بهار را می شناسد نه عشق را نه شادی را
سالهاست رویش هر گیاه را مرده نامیدند

اکنون وقتش هست
همه را بسوزانیم و از رویشان پرش کنیم
همه روز را شب آخر چهارشنبه سال کنیم
فریاد زنیم
مرگ بر عشق سوزان و عاشق کشان
زنده باد شادی



Sunday, February 25, 2007



نه اینکه پنجره نبود بود
اما آنقدر ارتفاع آن بلند بود که تو نمی توانستی ببینی
حالا پنجره با میله های آهنی ارتفاعش به اندازه کف دست است و تو میتوانی حتی خودت را هم ببینی

به درخت آویزانت کرده اند
مرد دندان طلا حجره اش را نیمه باز گذاشته است و با عجله آمده است تا انگوکی به تن نیمه جانت زند و برود قبل از آنکه نمازش قضا شود

پنجره بود اما
روز بروز به بلندی اش اضافه می شد تا تو نبینی
حالا تصورش را بکن تو خود پنجره شدی
که معلم اگر هم زیر هر چه بی خطی فریاد زند لرزشی نداری تا بشکنی

کارکنان اروند کنار و ده ها کارخانه و موسسات دولتی حقوق هم اگر نگرفته باشند روز و هفته هم جلو دفتر رئیس جمهوری قرق کنند تو باز عدد نمی شوی تا به کمک بیائی

این است تفاوت دو پنجره در دو اتفاق



Thursday, February 22, 2007



احمد باطبی را هر چه زودتر آزاد کنید


کانون وبلاگ نویسان ایران

ادامه بازداشت احمد باطبی را محکوم می‌کند و خواستار رسیدگی فوری به وضعیت زندانیان سیاسی در ایران می باشد





آه ..... . اگر ایران من در معرض خطر واقع شود به همه می گویم بروند و از ناموس خود دفاع کنند
نه اینکه خودم نمی روم اما یک سر ی کارهائی دارم که اول از همه آنها را باید به سرانجام برسانم . اما به هر حال در کامنت دونی وب لوگ نویسانی که همیشه تردد هست می آیم و به تبلیغ و ترویج دفاع ناموسی از وطن را ادامه می دهم
تا صاحبخانه آن وبلوگ تمامی دیالوگ ها را در معرض قضاوت همگان بگذارد بدون هیچ دخل و تصرفی
بدون هیچ اظهار نظری ... !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




به بهانه وضعیت بحرانی بگیر وبند همانند سال 60 به شدت ادامه دارد
به بهانه ناموس و وطن پرستی و غرق ملی یک حرف باید شنیده شود و یک راه
در ایران که همان یک راه با امروز می شود 27 سال ادامه دارد
تفکر دولتی
حرف اول و آخر ست
تا اوضاع سیاسی داخل و خارج غیر مترقبه دچار نوسانات شدید می شود
بگیر و ببند شدت می یابد
زندانیان سیاسی را آزاد کنید و بعد از وطن پرستی سخن بگویید



Sunday, February 18, 2007



از چه گوارا چه مانده است !!؟؟؟
تصویرش گاهی روی شکم و روی بازو حک می شود
بلوز تی شرت سیگار برگ اش را نشان می دهد و پسرک لبو فروش این بار به جای لبو بر روی درخت سرو چند تائی از آن را آویزان کرده است تا با فروش تعدادی از آنها اندکی کاسب شود
در سالن زیبا اندام سینه ماهیچه ای مرد با تصویر چه می لغزد و او به هردو مفتخر می شود
اگر تنها صدا است که می ماند تصویر چه گوارا هم به میزان فروش همان تصویر است که باقی می ماند
و گرنه با فروش و نقاشی و حک و تاتو بالا و پایین بدن چیزی به اندیشه آدمی اضافه نمی شود
اگر بیشتر می خواهیم بیشتر هم در موردش می خوانیم
آنوقت است که می توان یک شهر را تکان داد و گرنه با خالکوبی هیچ چیز جابجا نمی شود



Saturday, February 17, 2007



گفتند حق نمی تواند دادنی باشد
نشان دادند جاده را تا بپیماییم و دودستی با اقتدار آن را بگیریم

در راه اگر ندیدیم اگر خسته و فرسوده شدیم باز مصرانه هر چند به کندی برای تصاحبش تلاش کردیم
این حق اگر همه چیز نیست اما عین خوشبختی ست
نفسی گرم در یک زمستان پرسوزوگداز
برایش میل زندگی در سر دائم در حال چرخش ست
اگر نباشد براستی همه چیز و هیچ چیز سرجایش نیست
فریاد زدند و زدیم گرچه حق همه چیز نیست اما با آن است که قوام می یابیم و شکل می گیریم

اکنون می بینی به ناگهان در یک روز حق خود حق بزرگ می شود
خیلی بزرگ ،، یک صدا فریاد می شود انرژی هسته ای حق مسلم ما
باید گرفتش و دادنی هم نیست

چترهای پراکنده از آسمان شهر به زمین پرتاب می شوند با کلماتی الوان که : انرژی هسته ای حق مسلم ماست

و من و تو که سالهاست به دنبال حق انسانی که برای گرفتنش گاهی می جنگیم گاهی از سر استیصال سربه دیوار می کوبیم
می بینیم که در یک هوای سراسر آزاد اجازه فریاد اعتراض داریم و برای گرفتن آن چیز که نداریم می گوییم که معترضیم
درست آن زمان که نمی توانستی بگویی حق نفس کشیدن را دریغ مدارید اکنون فریاد سر می دهیم
از سر این همه ذوق می خواهی بترکی بترکی بترکی بترکی



Sunday, February 11, 2007



همه چیز عوض می شود
هیچ چیز پایدار نیست و خوش به حال آن کس که این تغییر را دم به دم در خود می بیند
منطورم دگرگونی رو به بهتر شدن

داشتم فکر می کردم چرا ما ایرانی ها در این تغییرات جائی نداشتیم
هنر ما در خدمت چه و که بود ؟

هنوز گاو مشهدی حسن گاو ست و یک محله را تغذیه می دهد
هنوز به جای قمرالملوک وزیری دلکش ها می خوانند و اگر نیست مرضیه و پریسا وو
سیما بینا که نگو با آوازهای محلی اش دل به عزا می نشاند

راستی آیا این فرهنگ گدائی و حساب های مختلف مردمی نشات گرفته از خود جامعه ست ؟ یا اینکه دولت ما با اینکه تلاش و کوششی که از خود نشان می دهد باز نمی تواند جوابگوی سیل عظیم جمعیت رو به رشد باشد و صندوق خیرات راه می اندازد

روز رستگاری و نیکوکاری کم گفتند به تهی دستان کمک کنید اجرتان با خداست ؟ تا آمدیم بگوییم فرهنگ گدائی نه ما را از کودکی تا بزرگی ترسانند تا حرف و انتقادی را باز گو نکنیم

به ما گفتند اصالت دار آن ست که اصل وریشه خود را هرگز فراموش نکند
سوال من این ست : راستی منظور از این فراموشی چیست؟
هر چیز قدیمش ؟ هر چیز ساده ترش ؟
زن اگر خوب ست ایرانی ش

پز می دهیم کشور ما در صنعت فرش بافی رتبه اول ست
راستی چرا از دست های کودکانی که این فرش ها را می بافند حرف نمی زنیم ؟
این همه افتخار را راستی چرا
جمعیت عظیم و زحمت کش نمی گوید
چرا در بوق و کرنا در فاصله ای خیلی دور از اینجا همیشه هر چه به ما نشان می دهند دهات مشهدی حسن و با گاوش است

چرا آنهائی که دورند دلشان برای آب گـــــــــــــــــــوشت در دیزی تنگ شده ست
اما اینجائی ها اصلا دلشان برای آبـــــــــــــــــــــگوشت تنگ نمی شود


راستی چرا ما در پیله کهنه خو د تنیده ایم و حاضر به بیرون آمدن از آن نیستیم ؟



Saturday, February 10, 2007



بـــرای تـــو کـــه بــــه انــدازه حـجــم خــوبــی هــا دوسـتـت
دارم





گــفتم : بــه چــه ات اشارتـی

گــفت : شراب

گـفـتم : پـس مـستی ات چـه ؟

خـنـدید کــه خـواب

گـفتم : چـو تـو خـفـتـی چـه مـرا بـایـد کـرد ؟؟

گـفت : هـمـه حـرف هـا نـدارنـد جــواب



Friday, February 09, 2007



همیشه در قصه رویاها اسب سفید است
گل شقایق وحشی ست

شوالیه عاشق همیشه داوطلب ابراز مهر
و محبوب با موی افشان عشق محضش
منتظر شنیدن
با نگاه التماس


همیشه در قصه رویاها مرد از رکاب اسب دائم سفید

پایین می آید دست معشوق رامیگیرد تا به دور دست ها رود


شوالیه مردی ست سخن گو که قفس الفاظ در دست دارد
و با آن محبوب را از ظهر تا شام مجذوب می کند



همیشه در قصه رویاها آسمان آبی ابدی ست
و ظرف دوستی ها با همین دو نفر لبریز است

همیشه در قصه رویاها فقر بی معناست
و هر قصیده شروع و پایانش جان نثاری هاست

هر کتابی در آغازش و پایانش با این جمله مشحون می شود

آگر به نان گرم نرسیدی خرده نان های اطراف شهر را جمع کن

که به از هیچی




در قصه رویاها از هم پاشیدگی انسان
محال است
تا این اسمان ست و این گل شقایق و این اسب همیشه سفید و این عاشق و معشوق

هر عددی که در خودش هم اگر ضرب شود همان می شود که باید باشد
و هر کاستی هم اگر باشد
نوید بارش برکتش از آسمان وعده می شود
تا این قصه رویاها هزار بار تکرار شود



Tuesday, February 06, 2007



هر سال مراسم سالگرد انقلاب برگزار می شد اما نه به این غلیظی
فیلم ها ی آن روزها و حوادث خونباری که در خیابان های تهران اتفاق افتاده بود به این شدت در خانه ها پخش نمی شد ، با نمایش همه آنها خون و کشتار و آمبولانس واقعا چه چیزی را می خواهد برساند ؟

زنان بی حجاب همگی در فیلم سوخته اند
این انقلاب حاصل از این کشتار ها عاید شده است و برای نگاه داشتن خون شهدا یک نهصت حسینی لازم است . این پیام فیلم است که دائم جامعه سرشار ز خشونت
این روزها می بیند

فیلم های 22 بهمن می گوید انقلاب یک نهضت حسینی بود و بس
و نهضت یک سرش به سپاه قدس ست و یک سرش به شبه نظامیان حقوق بگیر سازمان یافته که با مکتب انترناسیونالش در همه جای دنیا حضور دارد
نشان دادن این تصویرهای دردناک واقعا چه چیز را می خواهد بگوید که انقلاب همین بود و این جاودانه است و قرار نیست عوض شود؟؟


مردمی که در تلویزیون سال های دور مشت هایشان را بالا می کردند این تصور را نداشتند که در فردای انقلاب چماق بر سرشان باریدن می گیرد و چه تند هم قرار است ببارد و تبدیل به طوفان شود تا بلای جان گردد



Saturday, February 03, 2007



قاب عکس پیر هم بروی دیوار اعتراض کرد و گفت : از اینکه تصویر ی به من آویزان نبود سکوت کردم اما از این همه گردو غبار بروی شیشه دیگر نمی توانم سکوت بیشه کنم .
من هم گفتم پیش به سوی زدودن هرچه غبار و تاریکی .. بزن بریم






همه چیز را که قبول داریم در واقع نفی می کنیم
نیستیم اما در واقع هستیم و انکار می کنیم که نیستیم و بدتر از آن هم نمی دانیم

خواهران زینب خیلی تلاش کردن ما را زینب بار تربیت کنند اما بی نتیجه ماند
حالا هر چه محجبه دولتی و غیر انتفاعی و انتفاعی :( و هر آخوند مدرن البته برای ما ملت زیر منگنه) سخن پراکنی می کنند که روش ها ی ترویج کننده فرهنگ زینب و زهرای ما تا کنون نتیجه منفی را در بر داشته است و باید شیوه دیگری را بکار ببریم تا با زمان هماهنگی همخوانی داشته باشد

ما هم که هستیم و انکار می کنیم نیستیم که البته در بعضی مواقع چاره ای نداریم که بگوییم هستیم زیرا عدم پرداخت قبض آب و برق و تلفن و کرایه خانه زبانمان را باز می کند تا بگوییم هستیم
به همه این شارلاتان بازی های آنان جز نیشخند چیز دیگری را نداریم تحفه دهیم





خانم شیرین عبادی : طرح جیره بندی تحصیلی برای زنان ظلمی مضاعف برای زنان ایران است و طرح این گونه مسائل 200 سال از زمان عقب تر است

خانم شیرین عبادی خودش هم زیاد با این 200 سال زمان فاصله ای ندارد
زیرا قوانین اسلامی همین گفتی هاست که براساس شدت و حدت نبض جامعه و مصلحت ها یکی یکی از آستین دولتمندان حکومتی بیرون می آیند
در اسلام وجود زن در اصل برای پرورش فرزندان و حفظ کانون خانواده معنی دارد ، هرگونه فعالیت و کار اجتماعی شالوده خانواده را تضعیف می کند ، با تحصیل زنان و جذب در بازار کار در واقع این وظایف جابجا می شود و دیگر مردان باید در خانه بمانند و این تعهد را عهده دار شوند چیزی که در کل مغایر با اساس دین اسلام است
حالا خانم عبادی عزیز باز بیا بگو اسلام با دمکراسی مغایرتی ندارد



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?