<$BlogRSDUrl$>

 
Friday, January 26, 2007



عـــــــــزا



ما انسان هائی از نوع ایرانی هستیم

محکوم به زیستن در هاله ای از عزا و مصیبت

حکم در نوزادی در گهواره با ما می جنبید

و نسل بر نسل تکرار شد


سیصد و شصدو پنج روز بر سر خاک می کوبیم
و هنوز خاک ریزی به اتمام نرسیده است
سیصدو شصدو پنج روز دیگر را ز گهواره تا گور پیش بینی می کنیم
و باز بر سر می کوبیم


ما انسان هائی هستیم
عاشق پیشه ، که در بازار گریه و اندوه
خارالعاده قبر می کنیم
به نام فرهنگ
و جز آن چیز دیگر را نیاموختیم

با آنکه با آن نان نمی خوریم
زیرا بی اطلاع ست اقتصاد با چرخش ارزش نفت
اماچون کاری کثرت گرا ست و
ایده آل سرگرمی جمع
مداح می پروریم با مراسم تعزیه خوان
در همه روز عزا


تا آموختیم راه رفتن را
درس بعدی گریستن آموختیم
و بعد از آن رخت سیه همردیف با سپیدی ها
شد برتن ما


ما انسان ها از نوع ایرانی
رتبه پنجم در میراث فرهنگی
با خون غلطان گرم اما گران
کار می کنیم
با دستمزد کم
به این خاطر
محکوم هستیم
تا سرکوب شویم
تا اعتراض بابک با کشتن چند کارگر گرسنه تابلو شود
تا هم میخ شود بر روی دهان هر معترض و تا هم درس شود برای عموم

تا ضرورت اصالت فرهنگی
ترویج خوبی های عزا و شیون شود
حسن خوبی ها شود
در میان تهیدستان و ژنده پوشان
که به تساوی تقسیم شود اگر شادی قسمت نشد


تا زمین را که گرد است اما گردو نیست
با همان اندوه و غم و سفره خالی
به حیرت خیره شویم
که عجبا .... سهم ما از زمین همیشه آبستن
به نسبت حد نصاب انسان های دیگر جهان
آن هم از نوع غیر ایرانی

این همه غوغا بازار ماتم و شیون
این همه دلمردگی و یاس و حزن صدا !!؟؟؟؟؟؟؟





اگر در ایران جنگی هم صورت بگیرد عامل و مقصر مستقیم آن حکومتگران در ایران هستند
دسته نرمتنان :( که قاطی می شوند و در جبهه ضد جنگ دائم آمریکا را محکوم می کنند
یا نمی دانند و یا خودشان را به نادانی می زنند که عامل اصلی همه این نابسامانی ها و بدبختی ها در خود ایران و مسئولان وقت است
متهم نشوم که پرو غربی ام که نیستم
متهم نشوم که طرفدار جنگ هستم که باز هم نیستم
اما اگر خواستی می توانی مرا متهم کنی که امنیت ملی را بهم می زنم مثل محسن رضائی فرمانده سابق سپاه و عضو تشخیص مصلحت رژیم
که از حالا که هنوز جنگی نشده است نه راهی برای مردم کشور باز می گذارد که پیش بروند و نه راهی که به تشخیص خودشان عقب گردی بتوان داشته باشند
یا با ما و یا بدون ما که مترادف با مرگست
این آغاز و فرجام منتقدان
اگر جنگی هم صورت بگیرد که از نظر من احتمالش ضعیف است بانی آن سیاستمداران حاکم طماع کاسبکار در ایران هستند که سرنوشت من وتو را بدست دارند و برایمان تصمیم می گیرند
دسته نرم تنان اصلاح طلب و حقوق بشری هم دست از هرگونه دو دوزه بازی بردارند



Tuesday, January 23, 2007



فاصله



چکار باید کرد

تا با من حرف بزنی

گناه تو تنها نیست
کلمات را ما هر دو نمی شناسیم
و دربدر بدنبالش می گردیم

این کلمات با زخم ها ی کهنه در غلطیده اند
و ما را از هم دور کرده است
به من بگو

چه چیزی باید بغرد ، بتازد ، بخروشد ، تا تو من را ببینی و با من حرف بزنی


برای حرف زدن عادت شنیدن نیست
چکار باید کرد تا تو مرا دوست بداری

رویا ی خودخوا ه هانه است اگر تصور کنم
آفتاب تنها بروی خانه من می درخشد
و زمین برای من ، فقط من ، رویش سبز دارد

اما این رویا نیست که بگویم
آرزوی حرف زدن با تو را دارم
و برایش انتظار می کشم
تحمل من زیاداست
گرچه هر دو با هر چه کلمات ست بیگانه ایم
اما انتظار می کشم

نمی خواهم بدنبال مقصر تاریخ را ورق زنم
و زخم های کهنه را تازه کنم
اما من از یک چیز بیم دارم

فرصت دیدار تو برای همیشه محال گردد
و آنوقت دنیائی از کلمات حاضر دیگر پشیزی ارزش نداشته باشد
من از این بیم دارم

به من بگو بابت حرف زدن با تو چه بهائی را بپردازم ؟
چه کار باید کرد ؟



Sunday, January 21, 2007



یکسال دیگر آمد و باز ما زنها پیوسته تر و مداوم تر در هر موقعیتی که بدست بیاوریم و بتوانیم اعتراض خودمان را به عناوین و شیوه های گوناگونی بر علیه حجاب اجباری لعنتی اعلام می کینم

البته این به این معنی نیست که من نوعی ، دست هایم را زیر یوغ چکمه های جباران بالا می برم و در خیابان ها فغان برمیدارم مرگ بر حجاب
نه من قهرمان بعد از مرگ هستم و نه تو تنها این حماقت را خواهی کرد
بحث برسر من و تو و او و ما این است که از هر موقعیتی استفاده کنیم تا بتوانیم این صدا ها را همگانی کنیم

یک سال دیگر آمد تا ما با حرکت اعتراضی خود عده قلیلی را که این گونه تداعی می کنند :: این اعتراض ها از نوع مدنی و لیبرال و نیمه لیبرال صرف نیروی مازاد است را بر سر جای خود بنشانیم

متاسفانه در میان این عده قلیل زنان منگ شده ای هم هستند که حجاب را سمبل عفت و پاکدامنی و امنیت برای زن می دانند
انها باور ندارند که یک انسان بالغ و عاقل خودش می تواند تشخیص دهد که چه چیزی برایش مضر وچه چیزی به نفعش می باشد

حجاب اجباری یعنی بریدن زبان های زنان تا دم به اعتراض نگشایند

من نوعی که هرروز این لچک را که سمبل اسارت و حقارت و زبونی انسان است بر سر دارم تنفرم روز به روز نسبت به هرچه افکار ارتجاعی و قوانین واپس گرا ست بیشتر و بیشتر می شود و به این خاطر به همراه تو که با من همراه بودی و هستی از هر فرصت ، جهت عقب راندن این گونه افکار ارتجاعی که همگی سمبل بردگی و بی حقوقی زنان است استفاده خواهم کرد

پس اندختن روسری به عقب شاید از منظر عد ه ای یک حرکت مبارز اتی سطحی و مبتدی باشد
اما ابعاد سیاسی آن علالخصوص برای کسانی که معتقدند حجاب یک امر پذیرفته شده از طرف جامعه می باشد ( البته منطور جامعه مردسالار ) مشت محکمی بر دهان تنگنطران خواهد کوبید


یک سال دیگر آمد تا ما بر علیه حجاب اجباری فریاد زنیم و بگوییم

نه به حجاب و زنده باد آزادی زن



Friday, January 19, 2007



من به خاطر عشق است که می خوانم

اگر این هم نبود قطعه سنگی بودم بزرگ سرشار از منفذ های متعدد
که از هر منفذ جانورهای عجیبی سرباز می زد تا کنترل شوم

من به خاطر نبض زندگی ست که عاشق پر چانه هستم و دقیقا به این خاطر هم شبیه یکی از جانورهای بالا از زیر سنگ سبز نشدم
و این بدرست به تصادف شبیه نیست

شاید باور آن برای تو آسان نباشد
باور شدن از یکی شدن نیست
از اندک درک و یا توقف در وجود دیگری ایست
و تو در همه این مدت نزدیک من بودی با فاصله ای دور
درست آنوقت که شناسنامه ام گم و گور شد و تو تازه فهمیدی وجود دارم
و به خاطر همین عشق در حال خواندن بود که تو روبروی من ظاهر شدی
مات و مبهوت
تا تازه مرا بشناسی


من به خاطر این عشق
به مجنون نابکار مشهور شدم و نه لیلی آفات زده درخت سیب
کسی که نه دستی توانا داشت تا کودکش را بپرورد و نه زنی که تمام برنامه های روزانه روتین شده اش را تنظیم می کرد تا همان کس باشد که باید باشد

من به خاطر این عشق که می دانم ظرفیت عجیبی هم دارد
از روی هر آتشی پریدم
و با آنکه هنوز هم در حال پرش هستم
و گوشه ای از پیراهن ام سوخته است می خوانم

به خاطر عشق است که می خوانم



Thursday, January 18, 2007



وزیر ارتباطات اقای سلیمانی معتقد است فیلترینگ سایت ها ضروری است و مدلل می دارد که :: اگر گوش مان را فیلتر نکنیم نمی توانیم یک لحظه زندگی کنیم
این آقا با این طرز تفکر ظاهرا در دوران کودکی والدینش از بدو تولد تا کنون که سنی به قامت تقریبا دوبرابر عمر حکومت اسلامی دارند به او تلقین کرده اند که برای آنکه بتوان جلوی بعضی از شنیدنی ها و خواندنی های ناجور را گرفت باید حتما قدرتی میانجیگری کند و هر طور شده یا با پنبه و یا خمیر و یا واشر و یا پیچی به اندازه سوراخ کوچک مهیا کرد و آن را در درون گوش های ما انسان های بالغ که از نظر ایشان و هم طرازان تفکراتش
هنوز صغیر هستیم فرو کنند تا بتوان زندگی کنیم

زیرا از نظر این آقا وزیر ( راستی وزیر چی بود بهداشت !! ؟ بدون ( فیلترینگ ) زندگی از حد ملال آور که هیچ ، اصلا قابل تحمل نخواهد بود


با این محاسبه تا آخرین لحظه عمرمان باید از آقای وزیر !!!!!!! سپاسگزار باشیم



Wednesday, January 17, 2007



دوست دارم
شب ها در این سرمای شدید لیوان بزرگ چائی بدست بگیرم و کنار پنجره بنشینم و در حالیکه چای را مزه مزه می کنم آدمها را از پشت شیشه آپارتمان هایشان که در حال حرکت هستند تماشا کنم

انگار تعدادی از انها بدنبال گمشده ای در خانه هایشان دائم می جنبند و اطاق ها یشان را اندازه می گیرند و تو ناچاری سرت را با حرکت سریع آنها بطور دائم بسمت چپ و راست بچرخانی تا بتوانی نگاه را ازدست ندهی


تعداد دیگر با مرتب کردن وسایل آشپزخانه شان وانمور می کنند که مشغول اند ، اما انگار از چیزی می گریزند و اینکار آنقدر تکرار می شود که حس گمشدگی تمام فضای آشپزخانه را احاطه می کند و من از اینجا در حالیکه حرارت چای داغ زبانم را می سوزاند بدنبال خودم می گردم تا شاید در یکی از این آپارتمان ها و در یکی از این خانه ها پیدا شوم


اطاق یکی از خانه ها مشرف به کاناپه ای که من از پشت شیشه به تما شا یش نشسته ام ساز ی دیگر دارد ، انگار از من خیلی دور است و شاید هم نه .. ، این من هستم که با آن فاصله ای غیر شمارش دارم !! !! ؟؟

آنها روی مبل لمیده اند ، قهوه می خور ند و دستهایشان را به آرامی همراه با کلماتی که از دهانشان بیرون می آورند هماهنگ می کنند و تو در صورتشان ترسی از فردا مطلقا نمی بینی

این حس گمشده انجا نیست !! اگر هم هست دیده نمی شود ! می دانی چه می گویم ؟؟ ، خاطراطمینان در اطاق نشیمن ، در قهوه و بحث های بیگانه ، هر گونه صدائی را د ر همسایه لمیده بر مبل خنثی کرده است
.
چراغ ماشین چشمک زندگی است
اما در روز همه چیز حتی آن ماشین ، با شب فرق می کند

آدمهای شخیص !! در روز سوار برماشین هایشان مهربانی عاریه می دهند و همه اعتبارشان می تواند شهر را ضامن شود
و در شب می بینی که همان آدمهای شخیص !! کسی می شوند غریب و وحشتناک و تو به ناگهان از حس رخوت تمام بدنت به لرزه می آید زیرا می دانی
کسی که بدنبال طعمه می گردد و با اطمینان می داند هیچ کس او را در میان ادمهای اشتباه نمی جوید و هرگز پیدا نمی شود تا مجازات شود

استرس و ترس از نااطمینانی به فردا همه ما را ،، من که هم اکنون لیوان به دست به تماشایم ، او که همیشه در حال تقلا هست لحظه ای از حرکت باز نمی دارد

لامپ خانه ها تا پاسی از شب روشن است و بدنبال خوشبختی از این اطاق به آن اطاق سراسیم می شود

و این نور با نور پردرخشش آفتاب در روز می غلطد
تا با حرکت هایمان بسوی خوشبختی دو ماراتن را بنوردیم



Sunday, January 14, 2007



هیچ کس را نباید کشت زیرا حق زندگی از فرد سلب شده است
اما می بینیم در جامعه بیمار این نباید ها اتفاق می افتد

دوستی می گفت : این حق دیه و رضایت از اولیای دم مقتول دیگر چه پدیده ای ست

پرداخت می شود تا از قصاص و کشته شدن صرف نظر شود
خوب اگر فردی کسی را کشته است که باید به خاطر جرمش حبس شود اگر هم نکشته است که آزاد می شود


تورا به کسی که دوست داری قسم می دهم شروع نکن تا باز بگویی از اول بوده و قانون ابدی است که حالم از این ابدیت ها بهم می خورد
این قانون های بدون وقفه باید یک روزی در یک جائی پایان پذیرد و اون زمان و وقتش هم همین حالا است
کسانی که حکم اعدام افرادی که هنوز به سن قانونی نرسیدند را صادر می کنند باید همین الان تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند

اما مسئله لغو حکم اعدام ظاهرا حتی برای بعضی از گرو ه های اپوزیسیون و فعالین حقوق بشری مسئله ای جانبی است و هنوز در الویت قرار نگرفته است
اما برای بعضی اندک معدودی از گرو ه ها و سازمان ها بحث بر سر اقدامات جدی و عملی و فوری در جهت لغو آن در جریان میباشد و بنظر انها تا همین حالا هم دیر جنبیدند
یکی از افراد اندک معدود خانم مینا احدی می باشد که یکی از مسئولین فعال کمپین بین المللی علیه اعدام است که فعالیت های چشمگیری در خصوص لغو حکم اعدام این عمل شنیع برداشته است

adpi.net این سایت را ببینید
از اینکه حکم نازنین فاتحی لغو شده است خیلی خوشحالم ، می دانید یک چیزی بالاتر از حد خوشحالی
می خوام پرواز کنم



Friday, January 12, 2007



بعد از هزار بار تیکه باران و زیر سیل و طوفانی از کلمات حقارت آمیز تازه می فهمی که نه تو مهم بودی و نه آنها برای تو مشخصا ظرفیت ویژ ه ای داشتند ، هر چه هست و بود مراوده و معادله و مطالعه و وپژوهش و تحقیق و سمینار و کنگره بخور بخور خرد وکلان بود تا بگویند زن ظریف است و هرکاری را هم توان نیست
خرده گیر است و به زبان ناآشنایان بی مرزو حدود ، بیش از حد نق نقو است
این ها را کسانی گفتند و می گویند که به نیرو و شخصیت انسانی خودشان به دید تردید نگاه می کنند
درست از زمانی که به ما گفتند بره باش و بگو بع بع

گفتم آنها برای تو و ما ظرفیت ویژه ای نداشتند و ندارند ، این ویژ ه گی ها را آنهائی که فکر می کنند نیمی از کره زمین را در دست می فشارند و هر وقت هم بخواهند به سرعت می توانند به شکل اولیه اش در بیآورند القا می کنند و همه این ها را مستمسک قرار میدهند تا جنسیت من ،، دائم به خود نهیب زند و از نیمی دیگر یعنی مردان دلجور شود

این یک تصادف است که زن زن شد
و باز تصادف دیگر که در ایران زاده شد
این یک انتخاب نبود


ودرست به دلیل همین عدم انتخاب همه چیز وارونه جلوه می کند
مردها در کاتاگوری مردانه و زنها در کاتوگوری زنانه تعریف می شوند

اما از میان این دو مجموعه هستند کسانی که اعتقادی به قیچی کردن آدمها ندارند و وقتی حرف از انسان می شود حتی در محفل دوستانه نه زن ها را عاقل تر می بیند و نه مردان را زیرک تر
من را اگر بخواهی پیدا کنی در وسط این مجموعه می یابی



Tuesday, January 09, 2007



حالا میگه بزرگترین مبارزه مبارزه درونی ست ، اول باید خود را رها کرد
من هم می گم مواظب باش که از کوه یا بلندی نیفتی
من هم می گم رهائی درون متاثر و انعکاسی از فعل النفعالات بیرونه که به تنهائی نقش بارزی ندارد و محیطی که توش رشد می کنی ، هوائی که توش استنشاق می کنی ، کاری که بابتش معاش می گیری ، گفتگوئی که شکل می دهی ، حادثه کوچک و بزرگی که تجربه می کنی همه و همه تاثیر می زاره روی نوع مبارزه ای که قرار صورت بگیره




تازه یاد گرفتم
خانم ها و آقایانی که کارشان با مداد سیاه و یا رنگی ست به جای آنکه مرتب قلم را بتراشید و بخراشید و باز بتراشید تا نوک قلم تیزی داشته باشید و دیگر قلمی در دستتان باقی نماند 3-4 ساعتی قبل از تراش بهتر است آن را در یخچال بگذارید تا سرد شود



Sunday, January 07, 2007



در کودکی آموخته بودم قناعت کنم
کم طلب کنم ، پایین را ببینم ، آسمان پرستاره را تنها و تنها وقتی بخواهم که آن را همان شب دیده باشم . زمین را وقتی پر برکت ببینم که محصولش را با دستهایم همان لحظه لمس کرده باشم . این را مادرم همیشه می گفت و اضافه می کرد " چیزی که نیست امکانش هم نداری باید از آن دور شوی



این ها را گفتم زبرا با دیدن تصویر و صحبت های خانم شیرین عبادی برنده چایزه نوبل همه آن آموخته ها از نو در ذهنم رفلکس شدند
از اینکه خود را یادآور شوم و ببینم که در کجا ایستاده ام و وقتی دمکراسی اش را هم دیدم با عربستان سعودی از پس مقایسه بر بیایم و بعد با افتخار بگویم دمکراسی همین هست که ما داریم و چه خوب ش هم داریم
رانندگی کردن زنان در انجا جرم است عربستان را می گویم و من که این را اینجا دارمش و هرروز می بینمش باید به آن بها دهم و بگویم ما دمکرات تر تر تر یم
این را اگر خواهر منیره عضو هیئت مدیره انجمن اسلامی مثلا کارخانه ریسندگی و بافندگی به زبان می آورد که سالهاست در جعبه تابوتی شکل زندگی می کند و دایره افکارش پر از تناقضات ریز و درشت احاطه شده است بیشتر قابل درک بود . ت




وای بر آن کشوری که خواهان حق انرژی هسته ای باشد اما هنوز نتواسته است برای کودکان معصوم کشور خود در مدارس و د ر فصل زمستان وسایل ابتدائی اما ایمنی گرم زا فراهم کند

تا هم کودکان در فصل سرما خود را گرم نگاه دارند بی آنکه ترس و نگرانی از سوختگی و آتش سوزی و قطع دست و پا داشته باشند و هم اینکه همزمان دولت با فراغ خاطر حالا که اصرار دارد شعار انرژی هسته ا ی حق مسلم ماست را فریاد زند



Thursday, January 04, 2007



هیچ کس را نباید کشت زیرا حق زندگی از فرد سلب شده است


اما می بینیم در جامعه بیمار این نباید ها اتفاق می افتد
بقول دوستی این حق دیه و رضایت از اولیای دم مقتول دیگر چه پدیده ای ست

پرداخت می شود تا از قصاص صرف نظر شود

خوب اگر فردی کسی را کشته است که باید به خاطر جرمش حبس شود اگر هم نکشته است که آزاد می شود

تورا به کسی که دوست داری قسم می دهم شروع نکن تا باز بگویی از اول بوده و قانون ابدی است که حالم بهم می خورد
این قانون های بدون وقفه باید یک روزی در یک جائی پایان بپذیرد و اون زمان و وقتش هم همین حالا هست
گسانی که حکم اعدام افرادی که هنوز به سن قانونی نرسیدند را صادر می کنند باید همین الان تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند
مسئله لغو حکم اعدام ظاهرا حتی برای بعضی از گرو ه های اپوزیسیون مسئله های جانبی است و هنوز در الویت قرار نگرفته است
اما برای بعضی اندک معدودی هم سر از بحث اقدامات جدی وفوری قرار گرفته است
یکی از اندک معدود کمیته بین المللی علیه اعدام می باشد به سرپرستی خانم مینا احدی که فعالیت های چشمگیری در خصوص لغو حکم اعدام این عمل شینع برداشته است

adpi.net
از اینکه حکم نازنین فاتحی لغو شده است خیلی خوشحالم ، می دانید یک چیزی بالاتر از حد خوشحالی
می خوام پرواز کنم



Wednesday, January 03, 2007



وقیح چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟
فیلترشکن کیست !!!!! ؟؟



در گوشه ای کنار پنجره اطاق کوچکم نشسته ام و تایپ می کنم ، می نویسم و برای نوشتن و بیان افکارم می دانم از پیش مجرم شناخته شده ام


من می نویسم تا تقبیح شو م ، قبل از آنکه سانسورچی من را به ثبت رساند و از وقاحت من بکاهد

اما براستی آیا این فیلترینگ و ماجرای ثبت حیطه وب لوگی و زیر نظر داشتن صاحبان آنان توسط دولت منظر وقیحانه دارد ، یا بیان عقیده مجزائی که بی نقشه بیرون ریخته می شود تا جائی در گوشه ای از جهان و یا در خود ایران خوانده شود ؟

کلمات بروی کیبورد تیک میخورد و میفهماند که قابل تقبیح نیست . نه خنده اش و نه موهایش ارتعاش برق دارند و نه راه رفتنش ،، و نه قرار است بیان نظراتش و احساسات عریانش مکتبی را به مخاطره بیندازد . افکارش تراوشی از حقیقتی است که احتیاجی به محبوس شدن ندارد . با ایجاد حصار و فیلتر شدن جهت ندیدن ها و نشیندن های سایت های گوناگون چیزی از حقیقتی را نمی کاهد ، حقیقت حق انتخاب ، و این که او می داند چه می خواهد بخواند و از دیدن چه چیزی می خواهد بر خذر باشد



Tuesday, January 02, 2007



با توجه به اوضاع سیاسی امروز و شاهکارهای رئیس جمهور زور و چپون به نظر می آید که نسیم یک نواخت ناسیونالیست در این شرایط می رود تا به یک سونامی هولناک مبدل شود تا تمامی آسمان و زمین ایران را بپوشاند

به کرات این اواخر در مدیا می شنوی و می خوانی خطاب به مردم که تا دیروز مطرح نبودند و اصلا هم دیده نمی شدند : ایرانیان عزیز و غیور و ناموس پرست ، مردم سلحشور و میهن پرست ، همبستگی ملی لازمه و مقدم بر هر چیز است ، و و و هزاران الفاظ و جملاتی از این دست که همیشه بازار گرمی خاص خودش را در میان طبقات بالا و حامیان حفظ قدرت داشته است اما این بار بر خلاف گذشته همانطور که می بینیم مذهب که در سیاست حاکم در گذشته نقش چشمگیری به صورت مستقیم و اثر گذار نداشته است همراه با ملی گرائی و همخوانی آنان با یکدیگر قد علم می کند .

تا دیروز و قبل از پروژه ایران اتمی و رامبو بازی های هیئت حاکمه از نظر آنان اسلام با قوانینش می توانست تنها و بهترین راه کاری برای حل معضلات اجتماعی و مبارزه با فساد های اخلاقی و فرهنگی در جامعه باشد اما اکنون همان هویت های کاذب ملی و قومی غیر اسلامی از نظر انان بدست همان خلیفه با شکلی دیگر و به انگیزه ای دیگر به منظور برانگیختن احساسات و عواطف مردم عرض اندام کرده است

در میان ا قشار روشنفکر آبکی هم می شنویم که می گویند : هر چه باشد ما ایرانی هستیم
ما به اسلام کاری نداریم ( راستی چرا کاری ندار یم ؟؟ ) ایران در خطر است
هیچ چیز به انداره خاک ایران عزیز ارزشمند نیست
باید برای نجات ایران مان با هم متحد شویم
و همینطور بگیر و برو



من نمی دانم ما چرا برای نجات شلاق خوردن پسر 17 ساله ایرانی از دست قوانین اسلامی چیزی نگفتیم ؟؟

چرا وقتی دختران و زنان را سنگسار کردند و باز هم می کنند تک تک زیر لب نجوا میکردیم و می کنیم که ای بیشرم ها
اما حالا به یک باره برای نجات خاک ایرانی شجاع می شویم ، چشمهایمان را می بندیم تا نبینیم همان کسانی را که پسران و دخترا ن ما را شلاق زدند و سنگسار کردند این بار در ادبیاتشان به ما می گویند :: برای حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز مان همبسته شویم



اول باید انسان بود و بعد انسان و در آخر هم انسان
جلوی سونامی ناسیونالیستی را باید گرفت قبل از آنکه برای حفظ هویت ملی ات خاک محبوبت را با همان انسان های شلاق خورده بخواهی پر خون کنی



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?