<$BlogRSDUrl$>

 
Saturday, December 30, 2006



احتمال به یقین هستند کسانی که معتقدند فقط آن عده از خانواده هائی که عزیزانشان توسط صدام حسین شکنجه و کشته شدند می توانند محق باشند و از اعدام این جانی که تنها جانی هم
نیست شاد باشند

من مطمئن هستم این شادی زودگذر است اما تسکینی نیست
آدمهای اشتباه را حذف نمی کنند می گذارند تا انسان های صحیح را ببینند زیرا چنین آدمهائی مثل صدام حسین تنها خودشان را می بینند که سهمی از زندگی را نه در حد بیشتر و یا قسمتی ، بلکه کل هستی را برای خودشان می خواهند
که کم هم نیستند
ما آنها را می شناسیم . اگر دیروز ستاره بود و تاج ، امروز عمامه است و تسبیح
وقاحت را آنچنان پیش می برند که می گویند ما سخنگوی خدا هستیم تا ما سرمان را بالا نگاه داریم و همه امید هایمان را در آن بالا جستجو کنیم

تا مبادا نگاه به زمین افکنیم و ارتباط آدمها را بر مبنای عدالت زمینی که توسط خود آنها ساخته می شود قیاس کنیم
دیکتاتورها کم نیستند و به همین دلیل هم نباید بعد از محاکمه اعدام شوند ، باید بمانند تا دم به دم تاریخ زنده آدمها ، ازآنها به خونخواری یاد کنند و آنها با شنیدن شجره نامه های بی رحمی شان ذره ذره آب شوند






رئیس نهضت سوادآموزی ادعا می کند که رشد بیسوادی در کشور به 10% رسیده است . 90% کشور باسواد هستند
البته ایشان نگفتند این آمار وارقام را سازمان های مستقل انجام دادند یا جیره خواران دولتی








دیروز در بدر به دنبال چسب همه خانه را زیرورو کردم اما نتوانستم پیدا کنم
شانس آوردم دوستی به موقع زنگ خانه را زد. موهایم به جهت بالا سیخ شده بود . این تنها نشانه ای است تا کسی متوجه شود من به دنبال گمشده ای همه اطاق را به هم می ریزم .. البته به ا عتقاد دوستی

از آموخته های مادربزرگش این بود ::: با کمی خمیر دندان می توان عکس و یا هر کاغذ دیگری را براحتی به دیوار بچسبانید
پی نوشت : از خمیر دندان معمولی استقاده کنید و نه از خمیر دندان
sensodyne



Wednesday, December 27, 2006



همه از هم می ترسیم

قاطی می شویم پای یک سفره می نشینیم وسایل شخصی یکدیگر را به هم عاریه می دهیم
از دعوت یکدیگر گاهی نفس تنگ و بی اعتنا می شویم ، گاهی عشوه گر و طناز ، با این حال در دقایقی که هستیم و بزرگ می شویم ، می خواهیم کوچک شویم تا دیده نشویم زیرا از یگدیگر می ترسیم

و این ترس تازه نیست
با آنکه سایه اش با تو قدم بر می دارد
اما در یک جائی در یک فاصله ای و در یک مرکز ثقلی بتو می گوید تا همدیگر را ملاقات کنیم و برروی یکدیگر بخندیم ، چه آفتاب باشد و چه نباشد ، چه روز بارانی باشد و چه شب پر ستاره ، اما همیشه همراه ست و ما با این حال با احتیاط بروی یکدیگر می خندیم و باز از یکدیگر می ترسیم

این ترس محصول چه آفاتی ست که رها شدنی نیست؟؟
در مهمانی بذل و شوخ و تقلید صدا و لهجه و جوک و هزار ادا و اطوار وشکلک ریسه می رویم انقدر که اشک چشمهایمان را می سوزاند اما تا بحث و مجادله در مورد گره های اجتماعی صورت می دهیم پاهایمان را جابجا می کینم ، افروخته می شویم و بعد به یک باره اثرات طنز خشکیده بروی لب هایمان ما را دوباره از هم دور می کند تا برای یکدیگر ناآشنا شویم
این ترس حاصل هر چه که باشد ماجراجوئی را چه بخواهد و چه با امتنا پس زند با خود حمل می کند حتی اگر از یکدیگر بترسیم



Friday, December 22, 2006



دیروز گفتم سری به چنچنه بزنم و ازروی نسخه آشپزی حسن آقا دم پختکی درست کنم . شکل قشنگی داشت
به هوس افتادم امروز آن را درست کنم . دوباره خواستم سایت را باز کنم که با دقت بخوانم متاسفانه موفق نشدم . اصلا هر چه سایت حسن اقا هست این روزها پلوم شده . من هم دلی به دریا زدم و با حدس و گمان هائی که برای خودم جور کردم و قبلا در سایتش خوانده بودم اما مطمئن نبودم که درست است بالاخره دم پختک را دست کردم

اول از همه گوجه های من خیلی کمرنگ و وارفته بودند و برنج بیمارگونه شد
دوما طبق دستور چنچنه آب در برنج نریختم و به این خاطر حالت ساچمه پیدا کرده بود خشک و عصا قورت داده
من قبلا ها دمپختکی که درست می کردم به برنج آب اضافه می کردم اما این دفعه طبق دستور چنچنه بدون آب درست کردم اصلا همین بدون آب بودنش مرا کجنکاو کرد
به هرحال دفعه دیگر باید اول مطمئن شوم سایت حسن اقا پلوم هست یا نه !! بعد از این غلط ها بفرمایم





به آن هائی که آن سوی دنیا
زندگی می کنند و
در تکاپوی خرید عید و مراسم جشن های کریسمس هستند و این روزها فرصت دیدارهای فامیلی بیشتری دارند و با کادو بده و بستان و غذاهای خوشمزه و لذیذ روزهای شلوغی را پشت سر دارند این عید را تبریک می گویم و آرزو می کنم تعطیلات کریسمس به همه آنان خوش بگذرد



Tuesday, December 19, 2006



آیا ارزشی والاتر از اینکه با صدای بلند ودائم بگویی حقوق برابر و انسانی حق همه ماست سراغ داری ؟؟


پس من را از خودت و از ما جدا نبین
نگذار تا ما را بازی دهند و زن از بدو تولد زن تعریف شود و مرد مرد معنا پیدا کند

حرف من این است
اگر قشنگی آسمان قابل رویت است و چشم برای دیدن آن
بگذارید با یکدیگر از تماشای زیبائی آن شاد شویم

حال که نمی گذارید
چشم امید به همه انسان های برابری طلب دوخته ام که من هم خود را جزئی از انان می دانم من به خاطر زن بودنم و سرکشی از چهارچوب های خشک قراردادی ، تمامی دوست داشتنی هایم را بلعیدم و انتظاراتم را با آنچه که قدرت مندان بصورت قانون الهی و جاودانه القا کردند تنزل دادم ، اما از سر و آخر آن که نظری می افکنم می بینم در طی همه آن مدت ها این من نبودم
این تو هم نبودی
بازیگرانی بودیم که بدست کارگردان و سناریو نویس و تماشاچی و یک قدرت منسجم نقش آفرینی می کردیم تا بعد ،، اینطور شنیده شود ، خودش می خواهد ، نقشش را ماهرانه اجرا می کند ، کدبانوی ماهر ی ست و اطاق های خانه اش را به خوبی تزیین می کند

کسانی که تلاش می کنند با اصرار پر تنش به من بفهمانند به زن بودنم افتخار کنم و از حقوق برابر انسان ها بر مبنای گستردگی آسمان و زمین دست دلوازانه تکه ای از آن را به نام ایران و با نام چهارجوب های فرهنگی و مذهبی اشی برای خود بردارم و انسانیت را آنطور که قدرت حاکم می خواهد و در کتاب های ارشادی دولتی تعریف میشود بصورت ادبیات داستانی بخوانم و برای کودکان م و نوه هایم تعریف کنم تا ثابت شود دور نیستم و از بطن همین اجتماع می آیم و از ارج و قرب خاصی هم برخوردارم

همه این ها که گفتم باز بر می گردد به تماشای آسمان قشنگ
به بازی های ورزشی مردانه زنانه
به نوع خندیدن با قههقه و بدون قهقه و ارام متین
به نوع راه رفتن ها و نوع پوشیدنی ها
به جداشدن من و تو
به این که زن همان زن نجیب و مرد همان مرد با غیرت
به این که انسانی آن هم از نوع من بگوید : صیغه به نفع است و محدودیت در پوشش نوعی ابزار دفاعی ست
همه این ها برای آن است تا گفته شود : اگر سرفه ای نمی کنی و سینه ات هم دردی ندارد ما
شربتش را داریم و باید آن را نوش کنی
برای آن است تا تماشای زیبائی ها محدود شود
پس می بینی !! ؟؟؟؟؟
تنها راه حل می ماند که من از تو و تو از ما هرگز جدا نباشیم
و به همان خواست خودمان یعنی حقوق والای برابر انسانی اصرار و مباهات کنیم



Sunday, December 17, 2006



چه فرق می کند
علی باشد یا خواجه باشد
اگر علی خواجه ست
و سرنوشت من بزور دست اوست
همین کافی ست وقتی در زندگی از رنگ هائی حرف می زنم که ممنوعه هستند دهن کجی بزرگی را به باورها و سلیقه های تحمیلی انان روا داشته ام






نهال نزده کرم زد
این را مادر دیده بود و اگر هم نمی دید مادر بزرگ آن را گوشزد کرده بود
نهال درخت شد و بارشدش کرم ها کرم باقی ماندند
و از حجم انها نه چیزی اضافه شد و نه چیزی کم

هرروز با نگاه ها در بدنه درحت کرم ها می رقصیدند حتی ان زمان که تلقن هزار بار زنگ می زد و کسی نبود تا گوشی را بردارد
با رقص کرم ها مادر درخت را ناسالم و گناهکار می دانست

این را مادر دیده بود و اگر هم نمی دید مادربزرگ آن را گوشزد کرده بود

با راه رفتنش هوسبازان شلوغ کار می شدند و با ازدهام انان
و گوی سبقت از یکدیگر باز درخت مقصر بود
با کرم هائی که از تار تنیده دربدن هم مادر می دید و هم مادربزرگ آن را تایید کرده بود


لبخند علائم شهوت بود
مراوده با متضاد خود هرز بود
و سرشار از گناه که در درخت بودن معنا بود و باز با پیدایش کرم که گفته می شد از خود درخت است
این را مادر دیده بود
و مادر بزرگ آن را گوشزد کرده بود

درخت که از این همه دیدن ها و رویش های محروم شده بود به یک باره سوخت . سوخت و با براده های سوخته اش درس می خواند ، کارمی کرد ، خرید روزانه اش را انجام می داد و از دل سوختگی اش فریاد فغان آورد تا باورهای نو و متغییر درخت شوند



Wednesday, December 13, 2006



بلاخره آشنایم رفت
با درد و عذاب ، جثه اش وحشتناک نحیف و کوچک شده بود
او قسمتی از وقایع و خاطرات دور من بود

یکی با تصادف می رود آن دیگری با بیماری .. اما چیزی را که نمی توانم بفهمم این است که چرا چرا انسان ها همدیگر را می درند ؟؟ شاید هم بدون اندک تعملی گمان می کنند آنان زندگی جاودانه ای دارند



می گویند انسان بدون مرز وجود ندارد
از زمانی که چشم بر هستی می گشائی حدودو ثغور به تو می گوید تا کجا پیش بروی

از زمانی که انسان موجود اجتماعی شد قوانین ایجاکننده نظم مرزها را تعیین کردند تا کسی مخل دیگری نگردد . زمینه ای فراهم شد تا انسان ها با اجرای آن قوانین بدانند تا کجا مجاز هستند پیش بروند

اما ما صحبت از قوانین بشری آن هم نه بر حسب نوع ایرانی اش داریم
انهائی که می گوید انسان بدون مرز منظور انسانی است که برای انسان بودنش محکوم نمی شود
برای بیان آنچه که بر زبان می آورد
تعاون پس نمی دهد
بابت لباسی که می پوشد مالیات بسیار بسیار سنگین نمی پردازد و به جهت تخطئی از آن مرزها به قیمت همه هستی اش تاوان نمی پردازد
انسان بدون مرز انسانی است که تفکرش و عقیده اش ، شیوه زندگی اش با قل و زنجیر تحت عنوان احترام به قوانین محبوس نمی شود و پتکی به نام احساسات و ارزش های جامعه مومن بر سرش کوبیده نمی شود






زهرا صدراعظم نوری اصلاح طلب به حصارکشی اعتقاد ندارد و حاضر نشده است تا در مورد حجاب بیرون از چهارچهارچوب های رسمی حرف بزند و یا کلا کنار بیاید

حرف از اعتقاد داشتن و نداشتن اینجا نیست . حرف از زندان زنان است به نام حصار و یا دیوار در پارک و یا اماکن عمومی
بحث بر سر این است که بی اعتقادی اعدام است
بد حجابی زندان است
بحث بر سر این است که یا باید عشرت شائق باشی و یا نهایتا زهرا صدر اعظم راه سومی در کار نیست
بحث بر سر این است که طی همه این سالها از حریم سازی میان دختران و پسران در فعالیت های اجتماعی آنان سرگرمی خوبی ساخته اند تا فقر اقتصادی و خفقان سیاسی را تحت شعاع در جامعه قرار ندهند و زهرا ها و عشرت ها هم بتوانند موضوع بحثی داشته باشند



Sunday, December 10, 2006



خوشحال هستم که دوستان این بار در مورد انتخابات مجلس خبرگان حکومت کمتر نوشتند و می نویسند . البته مدیای دولتی می گوید این مجلس متعلق به مردم ست

از کی مردم صاحب چنین مجلسی شدند؟


===========================



چیزی از من نیست
خانه ای ندارم
کارم را با قرارداد و سفارش پیوست زدم
و تا کنون گردن خمیده مانده ام
و کمر شکسته

با این حال راه می روم
با زمان یکی می شوم

آفتاب را در گستردگی مه غلیط تماشا میکنم
و از اینکه 2 با 2 را نمی توانم وصل کنم
در خود می پیچم

در 2 چیزی هست
که بتنهائی درک بودن نیست
چیزی هست که
نه می تواند شهری را صدا زند
و نه آواز خوان خوبی برای کودک خردسالش
با این حال هست
و چیزی را که ندارد من دارم

همیشگی نیست اما دارم


دقیقه های تکیده متغییر
که 2 از آن دور ست
دائم به من می گوید : خم شو ، تعظیم کن
قربانی ده
راه برو و ببین


و من از کسانی که در زمان خرد می شوند
و چیزی را هم ندارند برای پیوست دور می شوم

با دهان گشاد ه ای
و نجوا می کنم خوش شانسم



Wednesday, December 06, 2006



ستاره دار
پررونق ست
با کسب ستاره رو ستاره ، شانه ها فراخ و پر امتیاز می شود
در همه جای دنیا می شود مظهر درخشش و شانس و اقبال

اما در ایران حکایت دیگر ست

ستاره از آن دانشجو می شود
که ستاره داشتنش نه از پس ترفیع
که برای تحقیر حاصل می شود
می شود اخراج و منع از تحصیل


گر چه معنای شانس است برای دارنده
اما در ایران جور دیگر معنا می شود
حک می شود بر سر کارت دانشجو
تا محروم شود از ادامه هر چه تحصیل
تا بیکار و ایزوله شود در اجتماع
تا انگشت شود و درسی هم شود برای دیگران

اما اما
ستاره داران در ایران شجاع مردان دانشجویند
که عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و تعدی فغان کردند
صدای همبستگی را با دیگری ساز کزدند

تا آمدند باز بگویند
آزادی و برابری
ستاره باران گرفت بر سرشان
اما نه همچون آنسوی جهان
اینجا جور دیگر معنی می شود


و باز با همین افتخارشان

طبل می کوبند : دانشجو بید ار است از مماشات بیزار است









Tuesday, December 05, 2006



از بوش تا چاوز یا از چاوز تا بوش

کدام انتخابات دروغین است ؟؟ انتخاباتی که در آمریکا میان دو حزب عمده صورت می گیرد که به ظاهر دوئل سیاسی و رقابتی با هم دارند اما در واقع ماهیت دوگانه ای در هر دو حزب مشاهده نمی شود
و در اصل به منظور حفظ نظام سرمایه وارد میدان مبارزاتی می شوند ؟؟؟ یا انتخاباتی که در ونزوئلا شکل گرفت و مبارزه ای سخت و نه نمایشی میان راست و چپ ؟؟؟؟؟ دولت بوش حافظ بازار آزاد ، بسط و انسجام سرمایه ، دولت چاوز پیشاهنگ ملی شدن صنایع به نفع همگان

کدام انتخابات دروغین است ؟؟؟

در انتخاباتی که مبارزه طبقاتی آن هم از نوع 180 درجه اختلافاتی در ان نباشد برنامه تبلیغاتی اش همان می شود که قابل پیش بینی ست ، راه حل چگونگی حفظ کارتل های بزرگ و حفظ سرمایه های کلان اما در کشوری که این نوع مبازره طبقاتی دائم در جریان ست و رابطه تنگاتنگی با اقشار آسیب پذیر دارد می تواند گفت که انتخابات سرنوشت مردم را دچار تحول عظیمی میگرداند

با این وچود اگر پرسش شود دولت بوش دمکراتیک تر از دولت چاوز است طرفداران راست پرو غرب بوش و آمریکا با دو حزب راست و دائم العمر و معروفش را دمکراتیک می دانند و البته چاوز چپ در ونزوئلا با رقیب سر سخت راست مبارزاتی اش غیر دمکراتیک و ویرانگر تعریف می کنند



Monday, December 04, 2006



مخبر كميسيون حقوقي و قضايي: طرح «حكم اعدام تهيه‌‏كنندگان و توزيع‌‏كنندگان فيلم از صحنه تجاوز به زنان» تا يك هفته آماده مي‌‏شود


حکم اعدام آدمها که کاری ندارد بخصوص برای آن عده معدودی که هم در قدرت هستند هم قیچی و ریش به دست خودشان هست
آیا برای بانی و زمینه و پرورش این گونه اعمال در جامعه هم فکری اندیشیده اند ؟؟

جامعه حریص است ، گرسنه روح و جسم و تنگ نظر است ،
جامعه ای که خندیدن ، نوع انتخاب لباس ، راه رفتن ، و غذا خوردن و سیگار کشیدن در ملع عام برای زنان جرم است چه انتظاری دارید


روز ی نیست که جوانی به دلیل صحبت با جنس مخالف هر چند با رضایت طرف مقابل انجام
گرفته ست به ضرب گلوله در خیابان جان خود را از دست نداده باشد


آیا شما ها ، قلیل مردان در حاکمیت ، برای این گونه ناهنجار ها در اجتماع که بانی و طراح اصلی آن خود شما هستید چاره ای اندیشیده اید ؟؟ البته منطور راه ساده و بی دردسر اعدام نیست ، زیرا برای این قلیل مردان هم کم هزینه است و هم جان انسان ها بی بها
اعدام می کنید تا بدین وسیله راه هر گونه چالش گری و حل معضلات و نابه سامانی ها در اجتماع گرفته شود

حکم اعدام از آن حکومت هائی است که می خواهند با نفس این عمل جامعه به خیال خود زهره چشم بگیرد بی آنکه بداند به جای ترس و ممانعت از عمل باز دارنده آنچه را که در اجتماع مرسوم نیست با عملکرد نابخردانه خود متاسفانه رواج می دارد

شما که بقین دارید این طرح در ظرف یک هفته بدون حتی یک رای مخالف در مجلس فرمایشی تایید می شود
یقین بدانید که حکم محکومیت شما در ظرف 27 سال است که مورد تایید مردم قرار گرفته ست و با این حال هیج کدام از همین مردم خواهان مرگ هیچ انسانی نیستند و در مکتب حکومتی شما درس نخوانده اند و نمی خوانند
دیگر زمان آن گذشته است که به جای پاسخگوئی به علت ها حکم مفسد فی الارض
صادر کنید

مطمئن باشید آیندگان شماها را با حماقت هایتان تعریف خواهند کرد



Friday, December 01, 2006



دیروز همنشین بودیم
نان را با هم قسمت می کردیم
اسباب بازی های یکدیگر را
امروز رودرو به سوی هم شلیک می کینم
و می گوییم من تنها , من همه حق هستم

www.thesims2.ea.com/sims2_userdata/04/504904/movie_lonely.wmv



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?