<$BlogRSDUrl$>

 
Sunday, November 26, 2006



یک زمانی به سوسیالیست ها انتقاد می کردند شما دیگه چرا در صحبت هایتان ماشالله و انشالله و خدا بخواهد ، خدا شکرت ، خدای عزوجل ، بکار می برید .

سوسیالیست های وطنی ما هم با لبخند سوسیالیستی جواب می دادند : عادت هاست که
نوع دیالوگ در جامعه را تعیین می کنند
حالا هم همان چپ ها و اغلب روشنفکران با اتکا به قدرت مذهبی حاکم بحث احترام به اعتقادات را به نوعی ماهرانه به منظور رکود گذاشتن و جلوگیری از هر گونه انتقاد و چالش به افکار مذهبی حاکم در سطح اجتماع را با زیرکی منتسب می دهند به کل مردم آن جامعه

در حالیکه می دانیم فرهنگ هر حکومتی فرهنگ آن جامعه محسوب می گردد
بنابراین من بحث اینکه مردم ما مذهبی هستند و نگرش ها و خواسته های ترقی خواهانه وقت و زمان لازم دارد را از اساس مردود می دانم
البته با اجازه

می توانم ادعای خودم را هم به راحتی ثابت کنم
به مدت 6 ماه بساط برنامه ها و سریال های تلویزیونی مسخره مسدود می شود و هر چه مدیا است قدرت خلاقه و زمینی انسان ها را یک به یک معرفی می کند ، برنامه های نمایشی خیابانی به رایگان راه انداخته می شود و انسان نیرومندی را به تصویر می کشد که راه نجات خود را نه در آسمان و نذر و نیاز و صدقه و خیرات و نجوا این حدیث و آن حدیث بلکه در خود باوری و ارزش گذاری به خود جستجو می کند
آنوقت خواهید دید زبان آنهائی که مدعی بودند مردم ما مذهبی هستند وا می ماند



Wednesday, November 22, 2006



امضاء می کنیم


ما از مرزها گذشتیم

درشتی نثارمان شد

تاوانش آن است که می بینی
هرزه ارزان در
خانواده پرهیز

از مرزها گذشتیم
تا چندی و اندی جنگ تجربه شد
از خیابان تا خانه
از خانه تا مدرسه
تا امضاء هستی خودش را گردآوری کند
تا ثابت کند هستی اش روز است

هنوز راه می رویم

نیمی از ما در راه خسته می شود
نیمی دیگر ناباور با ما قدم می گذارد
بدین سان کار ما سخت تر می شود
اول ما باورمندی خویش را غلظت می دهیم
تا باور کنیم که هستیم
اگر نمی خواهیم بالا رویم
اگر نمی خواهیم پایین باشیم
که می خواهیم تایید شویم

ما از مرزها گذشتیم
تا دیده شویم
و این تازه نیست
تاوانش هرروزه تکرار خویش است
خطی زیر کاغذ می کشیم تا بگوییم
ما هستیم
اگر نمی خواهیم بالا باشیم
اگر نمی خواهیم پایین باشیم
که می خواهیم مساوی راه رویم
مساوی تقسیم شویم

پس خطی می کشیم زیر کاغذ در خاک ابتذال
تا زمینه برای تعریف خوب بودن زن و مرد
آن خطوط مساوی ها
انسان برتر نیست
که قوانین برابر است



Sunday, November 19, 2006



می گفت : ما را به خیابان ها نکشاندند خودمان آمدیم با پای خودمان
فریاد زدیم با شور و هیجان و بی طاقتی انقلابی و گفتیم
کتابش را و خودش را باید آتش زد
سلمان رشدی را می گفتیم
اکنون که به خاطر آن سالهای ناآگاه هزارها بار از نویسنده کتاب پوزش خواستیم می بینم باز جمعیتی دیگر در گوشه ای دیگر همچون گذشته ما همان حماقت را تکرار می کنند
ناآگاهی نابود می کند بی آنکه بداند برای چه
می سوزاند بی آنکه بداند با این کار چقدر از دانستنی ها دور می شود و به همان اندازه به اندیشه نادان خود نزدیک





تنها نیستیم
این را وقتی فهمید که صدای دست ها هر چند اندک امید را در ذهنش بارور کرد
اگر می گوید دیگر مریض نمی شود راست می گوید
دکتر نمی رود و روزهای چهارشنبه را با هر درخت و بوته و چمن یخ زده از سرما قسمت می کند
تازه 2 کیلو هم به وزنش اضافه شده است
و روزش را هم باتشعشعات مثبت شب می کند

اگر می گوید دیگر آیه یاس نمی خواند دروغ نگفته است

بقول ننه هاجر دردوبلایش بر سر آن که می گوید
سهم تو همین هست که می بینی
و آنقدر هنر گریاندن را خوب آموخته است که بر سر هر سفره ای و روضه ای و جشن و سروری
نان روغن داری بابتش می خورد





باز یک هم خبر خوش اتباع امریکائی در کشور ما هم به محض ورود انگشت نگاری می شوند
حالا نه اینکه گردان گردان از آنجا به این طرف می آیند
و از اینجا کسی به آنطرف نه می رود و نه تمایل دارد برود
این ها همه بدرد همان روحیه مادام العمرانقلابی ناآگاه و مصرف داخلی می خورد



Tuesday, November 14, 2006



کشته شدن روزانه ده ها تن از مردم عراق عادی شده است و یا اینکه براستی پوست جامعه بشری اینچنین کلفت شده است که برای متوقف شدن آن کاری نمی خواهد بکند

احساس بدی دارم ، انقدر بد که دیگر نمی توانم حتی آن را در قالب شعر و ادبیات حتی اگر قادر به بیانش باشم نمودار کنم
این احساس همراه با شرم و ناتوانی عذابم می دهد
مادر عراقی با دو دست محکم می کوبید بر سرش و زار می زد و هر دو پسران دانشجویش را که مثله شده بودندصدا میزد
اخ چقدر حزن آلود و دردناک






احمدی نژاد مصاحبه مطبوعاتی راه انداخته بود و می خواست با خودبزرگ گویی کوچک بینی اش را سرپوش بگذارد
اگر پای صحبت هایش نشسته باشید حتما متوجه شدید که از اول تا آخر مصاحبه همچون پازول کلمات را جابجا می کرد و انچه هم که به شعار مربوط می شد مرتب از دولت مردمی حرف به میان می آورد که برای مردم کار می کند
آن هم با ارائه آماروارقامی که فقط دولتش صحت و سقم ان را می تواند تایید کند
درمورد قانون کار آب پاکی هم ریخت بر علیه انهائی که امید و چشمداشتی داشتند تا شاید به نفع کارگران قوانین کارگری متغییر شود
گفت ::: این قوانین روال معمول خود را که تا حالا
داشته است دنبال می شود






اول عمل میکنیم بعد فکرش
زیرا می دانیم خدای مهربان آن را پیشاپش نسیه داده است
هر کس دندان دهد نان هم



Thursday, November 09, 2006



افسردگی
درست است که گفته می شود افسردگی متعلق به یک طبقه خاص در جامعه نیست و متاسفانه گریبانگیر اقشار مختلف در جامعه است و بعضا گاهی هم بصورت فصلی ظاهر می شود . اما این را نباید نادیده گرفت ، که افسردگی با فاکتورهائی که ارائه می شود ، در جامعه ما ناشی از ناامیدی های اجتماعی ، فقر اقتصادی ، و سرکوب های دولتی پرهزینه همراه با بی قانونی ست که بیماران به این معضل مبتلا می گردند
چیزی که هست در جوامعی همچون جامعه ما که پخش هر گونه اطلاع رسانی حال در هر زمینه ای باید از لبه تیغ سانسور بگذرد ، طبیعتا موازنه را به نفع یک جریان محوری خاصی چرخش می دهد تا آن را به گونه ای که خود می خواهد ارزیابی کند . بنابرین نمی توان گفت همه حقیقت در مورد نارسائی های موجود و بیماری های اجتماعی در جامعه بیطرفانه درج می گردد . زیرا یک ناباوری عظیمی از این آمار وارقام و سنجش و ووو در سطح جامعه دیده می شود
برای آنکه مدلل حرف بزنیم نیم نگاهی می کنیم به سخنان خانم رویا کوچک انتظار

ایشان روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران می باشند و در زمینه روان درمانی کار عملی انجام دادند
ایشان می گویند : تحقیقات نشان می دهد که میزان افسردگی میان طبقات کم در آمد و مرفه جامعه به یک میزان است
اما علت ها متفاوت می باشد . مثلا در طبقات مرفه انتظارات از زندگی و برآورد نشدن خواسته های عاطفی علل افسردگی می باشد و در طبقات غیر مرفه فقر و عوامل خانوادگی و اجتماعی مزید بر علت می باشد.
با این گفته یعنی این که میزان افسردگی بین طبقات مختلف یکسان می باشد .
ایشان صف بیماران جلوی درب مطب دکتر ها را ندیدند که اکثرا جایگاه طبقاتی انها متعلق به اقشار کم در امد می باشند و همگی شاکی از گرانی ویزیت و گفتگوی کوتاه پنج دقیقه ای دکتر روانپزشک صحبت به میان می آوردند و یا اینکه این دکترها دستشان آماده برای ویزیت دارو نوشتن است و گرنه اقشار مرفه با ویزیت بیش از پنجاه هزارتومان سرویس بهتری نصیبشان می شود
دستگا های اطلاع رسانی ما بخصوص تلویزیون و رادیو با پخش برنامه های نمایشی خرافی و غیر علمی به نوعی توصیه می کنند
تا خانواده بیمار افسرده خود را نزد بارگاه امام زاد ه ای که می شناسند ببرند که علاج معجزه گری دارد



Wednesday, November 08, 2006



نفرت من اگر بیشتر از تو نباشد کمتر ازتو نیست اما با اینحال مخالف اعدام صدام حسین رئیس چمهور دیکتاتور سابق عراق می باشم
و از تو هم می خواهم در هر گوشه از جهان و در هر مجلسی که هستی عمل شنیع اعدام را تقبیح کنی
تقاص این همه ظلم و جور و از دست دادن بهترین ها و دوست داشتن هایمان با حذف این جانی و دیگر جانیان راه حل نیست و اگرهم بگویی این خود مرهمی ست بازی با احساسات خودت کرده ای که چه عمگینانه پشت چهره ات مخفی شده است ، احساسی که در گوشه ای از قلب محزونت قدرت تصمیم درست را سلب کرده ست
صدام حسین سالیان سال است که نمی داند کار یدی چیست . اکنون هم در زندان کتاب می خواند و سر پر پشمش را رنگ موی می زند
وقت آن است که در جزیره ای تبعید شود و با ایجاد کارخانه آجر سازی در آن محل او و تمامی همپالکی هایش دستش بکاری بند شود


_________________________________



در پس هر شکست امید بارور می شود

در انتخابات رياست جمهوری نیکاراگوئه دانيل اورتگا رهبر چپگرای جنبش ساندينيست کشور برنده اعلام شد
او بعد از چهر بار کاندید شدن بالاخره در انتخابات پیروز شد
دانیل اورتگا تا چه حد می تواند در مقابل نمایش قدرت امریکا دوام بیاورد و ایا در مواضع اش تغییراتی صورت گرفته است باید به زمان واگذار کرد



Friday, November 03, 2006



برگی از درخت افتاد
درخت سوخت
گفتند
بدون درخت هم می شود زیست
ایمان افتاب می شود
در خوراک هر دل
برگ ریخته

گفتند
برای تاختن و وسعت خویش درخت های مومن می کاریم
تا با تاکیداصالت عمر خویش نهال های پر شتاب را
زیر تانگ بگستریم

و به دین سان
شد که کفتند
روزی اگر از آن در می رود از آن در چه اسان عجولانه می آید

تا در سرزمین رحمت سیل شود

پس می کاریم درختان بیشماری را
تا بتازند از برای ثواب رحمت



Wednesday, November 01, 2006



در ایران این تنها زنان نیستند که فیلتر می شوند هر موجود زند ه ای اهم از کوچک و بزرگ با هر شکل و شمایلی و هر جنسی زیر تیغ فیلترینگ زندگی می کند که حتی آسمان شهر را هم سوای دود کارخانه و ماشین تیره و تار کرده ست که این خود مانع نورفروزان تفکرات رها و آزاد انسان ها گشته ست

تمامی آیین نام ها های عرف در اجتماع به شرع عوض شده ست و تو
فقط در حمام خانه ات می توانی لخت شوی و بدون دخالت فیلترینگ شامپو و صابون مورد علاقه خودت را انتخاب و استفاده کنی
البته گاهی هم با جوی که بوجود آمده ست شک و شبهه زیاد می شود ، نگاه هائی را به چهار چوب حمام می اندازی و از ترس ، پنجره نیمه باز مشرف به حیاط خلوت را محض احتیاط می بندی

با اینکه به هر چه نمایش و همایش و سمینار نباید به دید تردید نگاه کرد از انجا که در بیرون خانه همه چیز در معرض فیلترینگ قرار دارد و تو باید کسی باشی که نیستی و از هر چه سایه ست بهراسی ، پس بهتر ست همایش زنان و اینترنت در هزاره سوم را هم به خانم رجبی نماینده مجلس که کتابی را هم با عنوان احمدی نژاد معجزه هزاره سوم نگاشته است تقدیم کنی



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?