<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, August 30, 2006





سفاک ترین انسان اگر پرنده ای در قفس اسیر داشته باشد
نه با گلوله نه با تیر وکمان نه با زهر کشنده نمی خواهد اسیر خود را در قفس به هلاکت برساند
او را رها می کند و در آسمان با یک شلیک اگر بخواهد به حیات پرنده خاتمه می دهد
اما حکومت اسلام در ایران در سال 67 انسان های بی دفاع و بیگناهی را در اسارت خود کشت
تنها افتخاری که برای این حکومت اسلام باقی مانده است و تا ابد باقی خواهد ماند سفید کردن روی دیکتاتورهای تاریخ است



Tuesday, August 29, 2006



می توان عمل کرد

سینه ها را بزرگ و چشمها را بزرگتر

می توان لب را به اندازه
یک هلوی گوشتی پر حجم در یک پاره خط مستقیم شهوت آمیز
تقسیم کرد

می توان با بوسه ای آتشین عشق را تنها برای خودت به تصاحب آوری

می توان همه چیز را تعویض کرد
سایید و اضافه را در خاکروبه ای دور از جسم در جائی پرتاب کرد
می توان زندگی را به تو محتاج کرد

می توان عمل کرد
انسانی دیگر شد
با لوندی راه رفت
و بنگری توپ زندگی در دست تو چرخش دارد
می توان همه کار کرد
اما روح و نفس تشنه جسمت
بدنبال گمشده ای
می گردد
که عمل نمی شود
چاقو بر نمی دارد
بریده نمی شود
می توان تماشایش کرد
در نگاه گرسنه کودک
دست سوخته دختری 14 ساله گرفتار جهالت
می توان بدون کسری و اضافه
آدمها را لمس کرد با انها بود و زندگی کرد
رضایت روح را جلب کرد
که عمل نمی خواهد



Sunday, August 27, 2006



هشدار هشدار هشدار

همه ما میدانیم خطر جان احمد باطبی زندانی سیاسی را تهدید می کند اما بدرستی نمی دانیم چناچه به همان اندازه که حکومت اسلام در ایران مقصر و مسئول جان و سلامت اوست تک تک نیرو های آزادیخواه هم چناچه اتفاق ناگواری برای این زندانی سیاسی پیش بیاید مقصر شناخته خواهند شد





-----------------------------------------

های ... های
کسی نیست جلوی این پرنس خندان را بگیرد
از این کشور به آن کشور تور مسافرتی راه انداختن
واقعیت را نمی توان کتمان کرد


شکنجه هر شهروند حق مسلم هر ایرانی
این پیام پرنس سید خندان






زنان ایران ( حالا خوبه گفته نشد زنان ما .. خودشان حجاب را دوست دارند
مردم ما مسلمان هستند فرهنگ ما نمیپذیرد
یک شبه درست نمی شود ، ( البته این یکی واسه وقتی است که کم می آورند بکار می گیرند
زنان محجبه ما در همه زمینه های اجتماعی پیشرفت چشمگیری کردند منظور آن است که درست است حجاب را با اجبار به سر کردند اما جلوی فعالیت اجتماعی آنها هیچگاه گرفته نشده است
باز می شنوی ، تفاوت فرهنگی ما با کشورهای دیگر مثلا اروپائی بسیار است ما باید آنها را مورد توجه قرار دهیم ، البته این جمله از دهان بیشماری از فعالین حقوق زنان هم می شنوی که می گویند فرهنگ ما با آن سنت ها و قید و بند هایش دست همه را بسته است که گذار از سنت به مدرنیته کار حضرت لاک پشت است نه فیل :(
همه این ها را می گویند تا حقوق و حق شهروندی هر انسانی اعم از زن و مرد در آن جامعه منوط شود به محدودیت های آن جامعه
و این که باز
دور تسلسل
مردم ما مسلمان هستند
اعتقادات آنان محترم هستند
حالا اگر حزبی و گروهی و دسته ای آمد گفت : زنجیرها باید پاره شود ، انسان تعریف مطلق است با همه ویژه گی های منحصر به خود ، نه برای بعضی بیشتر و بعضی کمتر و بعضی هیچ ،، فورا می گویند لعنت بر استالین ( البته اینجا کمی حجالتی هستند و سوسیالیست را نمی کویند
می گویند کور هستید ؟ .. کره شمالی را نمی بینید ؟
شیلی برای شما درسی نیاموخت ؟
و ما باز بر می گردیم به اول خط
زنان ما حجاب را دوست دارند در فردای ایران باز هم زن با حجاب زیاد خواهیم داشت
دمکراسی خواهیم داشت من نمی دانم این چه دمکراسی است
که هر وقت گفته می شود در این فردا که شما حرفش را می زنید
حق تامین مسکن و کار و بیمه کجاست
می شنوی که می گویند : آنقدر مرحمت هست و آزادی !! ،، که فرد بی مسکن در خیابان می تواند راه برود و بگوید من مسکن ندارم
چه متواضع !! !! ، از حالا هم قولی نمی دهند
خواسته ای را مطرح نمی کنند
مطالبه ای اگر است دمکراسی خواهی است
و برای ننه هاجر خودمان که می گه : یعنی چی ؟؟ مصطفی بالاخره بیمه بیکاری می گیرد یا نه؟
و من می گویم : شرمنده دمکراسی جوابت را خواهد داد



Thursday, August 24, 2006



اقای خاتمی با رفتن به سفرهای خارج از قبیل ژاپن و احتمالا بعدا هم آمریکا و اجراء چند سخنرانی می خواهدآبرو برای نطام بخرد حتی اگر شد به اقساط
می خواهد بخرد تا بگوید ای جهان تمدن در ایران است و ایران
با خشونت و شکنجه حسابی اندر غریب است آن هم درست زمانی که یکی یکی زندانیان سیاسی ما به خاطر وضعیت اسفناک زندان دست به اعتصاب غذا و حرکت های اعتراضی می زنند
درست زمانی که قبر اکبر محمدی خشک نشده است و انها حتی از رطوبت خاک وحشت دارند تا مبادا شبانه نبش قبر شود انها می خواهند هر چه زودتر قبر اکبر آنقدر کلوخ شود که نتوان با هیچ کلنگ و بیلی آن را شکاف داد
خاتمی می خواهد برای نظام خودش و نه مردم آبرو بخرد
اگر او می دانست آبرو چیست ، می توانست راحت در میان خانواده های عزیزان از دست داده که بر اثر شکنجه و ظلم و تعدی ماموران نظامش جان خود را از دست دادند حاضر شود و تنها یک تسلی خشک بدور از تعارفات گفتگوی تمدن ها ابراز کند
تا باور شود



Wednesday, August 23, 2006



از آن حرف های زنانه

انتظار دیگری از تصویر او در ذهن خود داشتم.
با هم قرار گذاشتیم در یک کافه وسط شهر
ظاهری معمولی داشت جوانی ریزه میزه و شاد و شوخ طبع
از همه چیز تعریف کردیم از مشکلات وب لوگی و حرف هائی که معمولا پشت سر آدمهائی زده می شود که باب میل و عقیده آنان صحبت نمی کنند
قهوه تلخ سفارش دادیم و در مورد همه چیز گپی زدیم ، تصورات دیگری از او داشتم ، با این همه حرف هائی که در موردش شنیده بودم ، سادگی و بی آلایشی و خنده جالبش که همیشه روی لبهایش سرازیر بود مرا به خودش بیشتر مجذوب می کرد ، ، روزگار نه چندان غریبی است نازنین
دوستان دوستان خود را بالاخره یک جاهائی در این گوشه جهان پیدا می کنند
این ها را گفتم تا دیروزدر برنامه بخش فارسی صدای آمریکا در تلویزیون ظاهر شد
همان سادگی با همان خنده
از فیلترینگ گفت ار دماغ فیل و از مصباح یزدی بد است و ضبط دیش های ماهواره ای در ایران
از خوبی احمدی نژاد و دفاع از دولت او هم سخنی به میان آورد و وقتی گوینده تلویزیون می خواست بر اساس حرف های او سوالاتی را مطرح کند بروی صندلی اش جابجا شد با خنده شیرنش گفت : قرار ما این نبود که از سیاست حرف بزنیم و بعد گوینده هم به احترام مهمان کوتاه آمد
از همین زاویه است که احساس می کنم ما به هم خیلی نزدیک هستیم گر چه دور .. اما نه در دنیای کامپیوتری حرف از دوری بی معناست مگر نه ؟



Tuesday, August 22, 2006



اگر بر روی امواج عبوس دریا هم بنشینم نمی توانم سبک شوم ، سنگینی بار بی فرهنگی بروی شانه هایم رهایم نمی کند
از ناله های چوسکی پوفکی زنانه این وآن هم چیزی عایدم نمی شود ، منظور بار مادی نیست که خوب می دانی همه این ها که می شنوی و می خوانی تازه درد را تقویت می کند زیرا اگر می دانستیم که نمی دانیم در همان عالم می گفتیم و می نوشتیم و سوز هم کمتر داشت
اما نه ، درد در آنجا لانه کرده که خودمان شناختیمش و گفتیم فرهنگ لامصبی داریم و کارش هم نمی شود کرد
گفتیم نسل و اندرنسل بوده ، اصلا به نافمان بند است
حالا اگر با همین فرهنگ دختر ی در تعرض جنسی قرار بگیرد بیچاره شناسنامه اش باید از روی جغرافیائی به نام ایران پاک شود
ادبیات کرم از خود درخت ناآشنا نیست چه در آن حکومت چه در این حکومت
تنها راهی که می ماند
یک گالن نفتی و یک کبریت و یک ورق برای نوشتن و تایید بی هویتی خود
آنوقت یک درد ابدی و پنهان می ماند برای والدین
و جامعه با یک تاسف خشک در صفحه حوادث اشاراتی هم به این موضوع می دهد
نتیجه پند احلاقی ، که مورده شور هر چه اخلاق را ببرد این می شود : مواظب فرزندان مونث خود باشید
به همین سادگی و باز خود را مرور می کنیم ، باز بالا می رویم و پایین می رویم و خود را تکرار می کنیم

همان حرف های بالا را تکرار می کنیم
هم اخلاق را بچسبیم هم جنیست را
هم ناموس را هم پرده را
آخرش هم می شود که بوده است 27 سال قبل 27 سال بعد با ضریب 2



Monday, August 21, 2006



قلکی دارم حلبی مانند با شکل های کارتونی تقریبا 3 سال میشه که دارمش اما نمی دونم چرا هر کار می کنم شکمش پر نمیشه زیاد بزرگ هم نیست
طول عمرش مصادف است با افتتاع این خانه گوهروالای من
هر وقت نزدیک میشم تا پولکی توش بندازم تصاویر کارتونی به حرکت در میان و به من می خندند بعدش هم بعد از انداختن پول با اندکی تاخیر از توش یه صداهائی میاد ، نمی دونم صدای تصادم پول هاست یا قلک هم مرا به بازی گرفته است زبان ندارد که اگر داشت می گفت : صندوق قرض الحسنه وام می دهد



آلبر کامو میگوید :: آدم تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست
خوب این خیلی خوبه ، همیشه خواهان تحول و تغییر است اما آقای کامو نمی داند مقامات حکومتی ما 27 سال است که ناقوس افتخار را بر سینه می زنند که ، مردم ایران قناعت پرور و راضی هستند و همان هستند که بودند



Sunday, August 20, 2006



به این خبر توجه کنید
یک بمب بسیار قوی در حوالی میدان مولوی کار گذاشته شده بود
می خوان بگن درسته که در اروپا عملیات تروریستی توسط حزب الله انجام میشه نگاه کنید در مرکز حزب الله یعنی ایران ناف تمرینات و پرورش و تربیت شیفته گان خدا و عملیات انتحاری هم بمب گذاری می شود و این تنها اروپا نیست
کسی دستگیر نشد و به آسانی هم خنثی شد خدا را شکر



Wednesday, August 16, 2006



من می دانم دایره دوستان من بزرگ است
اما این را هم می دانم دایره دشمنان من بزرگتر
من و دوستان وسط میدان فی فا فی فا می خوانیم ، با دست خالی کف می زنیم ، دست هایمان را به هم پیوسته زنجیر می کنیم ، نوید فردای خوش را در بانگ هستی سر می دهیم
و دشمنان ما
قابلمه آش محلی را به سراسری مبدل و نهادینه می کنند و با یک شیشه شربت گلاب مجانی یک و یک اهالی شهر را سوار بر چرخ و فلک می جرخانند

از نمایشگاه ماشین تا بنیاد های فرهنگی این و آن شاعر مرده
از باغ متنوع نیم اصلاح و تمام اصلاح
تا سر تیغ نوک خرخره و سکوت به محض ارج و قرب نزد خدا

راه دراز است
و تو حتی اگر بخواهی نمی توانی متوقف شوی





نامه را روبرویش هزار پاره کردم تا
پشت سرش آن هزار پاره را با چسب خودخواهی لحیم دهم
هزاپاره های عاشقانه در هوا غلطان کنان دور شدند و من در وسواس یک توهم موقت ، وقتی برای خود خریدم و سرگرمی نامیدمش و روز وشب در حال چسباندن عشق شکننده مشغول شدم
آخرش هم برای رضای دل خشک زده به خود گفتم
می نشینم ، ، ساعت دیواری من که کم نمی آورد ، بنشینم و تکه پاره های لجاجت بروی زمین را بچسبانم ، اگر باد ریشخندی نزند



Tuesday, August 08, 2006



از خوب هم خوب تر ست
این یعنی حق حیات
و با این حق همه و هر چیز که مقایرتی با این حق حیات دارد به سخره گرفته می شود

مهم نیست که در پارک لاله است یا در پارک دانشجو
اصل این ست که ما برای انسانیت ارزش قائلیم و ارزش ها را تقسیم بندی نمی کنیم
یک طرفدار صلح می تواند هم یهودی باشد هم مسلمان اما حتما ایرانی نیست
اما اگر از نوع ایرانی باشد و بر حسب اتفاق هم یک عضو سندیکا کارگران اخراجی محسوب نگردد می تواند بدون مجوز در پارک فریاداعتراض به جنگ و خشونت در منطقه را سر دهد

جالب آن است که در همان پارک هر روز خشونت توسط خود دولت باز تولید میشود اما این بار مزاحم ما نمی شوند





تا دقیقه ای پیش فریاد زندانی سیاسی آزاد باید گردد را سر می دادیم
در یک خیال اما واقعی تصور آن را داشتیم که در زندان گشوده می شود و مردم حلقه های گل را با شادی غیر قابل تصوربه گردن آزاد شدگان از بند اسارت می آویزند
گفتیم دور نیست اما عملی ست
تا به ناگهان خبر رسید اکبر محمدی یکی از همان زندانیان سیاسی در زندان کشته شد
خبر تکان دهنده و غیر مترقبه بود
جوانی که می خواست مردمش آزاد زندگی کنند ، لب به سخن گشود تاوانش را هم داد و چه سنگین بود ، بیشتر دلم برای پدر مادرش می سوزد که آتش گداخته ای همچون سنگی سینه شان را تا ابد می سوزاند



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?