<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, November 30, 2005



این هائی که در یه دنیای دیگه زندگی می کنن نصف از هر کدوم اونا برابر با ما کامل ها ست
چرا ؟ واسه اینه که هر چیز که اون ها می خورن ما نمی خوریم یا اینکه چیز دیگه ست ؟
بخاطر اینه که بچه هاشون در مدرسه سر کلاس درس هر 6 نفر پشت یک میز نمی شینن ویا بعضی از شاگردهاشون رو جاجیم پرافنخار ممسنی و بویراحمدنمی شینن یا چیز دیگه ست ؟
چرا وقتی یه سوالی از یه کودک در برنامه کودک ازاون نصفه ها میشه حاضر جوابن اما این کامل ها منگ و خنگ باید پت پت کنن و حواسشون باشه که بی احترامی وبی ادبی نکنن اگر هم تازه یادش بیاد که چی می خواد بگه تا دستش به لباسش بند میشه بزگترها اون دست رو کوتاه می کنن و اونقدر این تکرار میشه تا بهش نرسه و زبونش محو بشه و هر چه جنبنده ست از حرکت متوقف بشه
این نصفه ها چه چیز دارن که این کامل ها ندارند
کمال ؟ جمال ؟
یعنی میگی هزینه این همه کمال فاضل آب رو باز وسط کوچه ست با بازی بچه ها با یک تیکه چوب در لجنزار یا اصلا چیز دیگه ست ؟؟ یا میگی مادریه که نصف راه در امر تربیت بچه هاش خسته میشه و پسران بزرگ خودش رو یک شبه بازی می ده تا بابا بشن ومراقب عصمت وعفت باشن تا نخندند و نرقصند و در پارک منطقه بازی نکنن یعنی میگی میراث این کامل ها اینه که کم ببینن کم بخورن کم بخندن و کم لذت ببرن ؟

همین دیروز بود که یکی از این کامل ها کیسه زباله را با ولع پاره کرد تا نون خشکه جمع کنه وبا خودش ببره خونه ، اون نون هائی که کپک نزده خوردن داره اما نه واسه اون نصفه ها ، واسه اون ها خوردن نداره
طبیعت نصف ها و کامل ها مگه تو سرشت آدمیت اون ها نیست یا شاید هم چیز دیگه ست ؟؟؟



Tuesday, November 29, 2005



بر این باورم
عشق را می شود به تساوی تقسیم کرد
در همه جا
حتی اگر شقایق وحشی بی صاحب پرامید
زیر لگد غول سونامی ها جنازه شناورش
همه جیز را تمام شده انگارد

عشق را می شود به تساوی تقسیم کرد
تا همگان بمانند

آن زمان پستان خشکیده مادر و کودک گرسنه
عاد ی و تکرار میشود

آن زمان که تلویزیون با یک چرخش عقریه ساعت
یک دور حرکت زمین
عطر خوش لانکوم تبلیغ می دهد

و حراجش به قیمت کشتن یک لبخند در ان دورترها
اتفاق ساده
ثبت می شود
تا همه جیز عادی شود
و با نگاه عادی
و با مرگ هر زندگی عادی
تصادم هر چیز را طبیعی به انگاریم

به باور من می شود
عشق را به تساوی تقسیم کرد
در همه جا



Monday, November 28, 2005



طبق قرار هر ساله به مناسبت خشونت بر علیه زنان که هرروزه آن را می بینیم اعتراض می کنیم واما باز خشونت تکرار می شود چه اگر دیروز می گفتند بر ما مدارا کنند امروز می گویند بر ماانصاف داشته باشند و از خشونت دست بردارند( معلوم نیست فاعل کیست

جلسه فوق العاده می گذاریم این بار به مناسبتش بلند ترهم می گوییم توقف خشونت

اما می بینیم در مقایسه با سال گذشته خشونت بر علیه زنان آماروارقامش هرروز بالا می رود
نصف حقوق ، اندک حقوق ،
نصف آدم ، باز دختر سنگین ، زن با مردش
خواهرنجیب

این ها همه هست
سال دیگر باز می اییم با آمار و ارقام

همه چیز می گوییم
گفتنی ها ی بزرگ دردل می ماند
قوانین بر شالوده مذهب
انسان مرد ، انسان زن
حقوق مرد
حقوق زن
خشونت دولتی مجاز
غیر دولتی مجاز



Friday, November 25, 2005



حکم اعدام شهلا جاهد بطور موقت لغو شد
لغو این حکم حاصل تلاش انسان های آزادیخواهی ست که با کوشش مستمر خود ثابت کردند انسانیت نمرده است
وهمبستگی و عشق حاصل این پیروزی ست



Sunday, November 20, 2005



یاد برتولد برشت بخیر میگفت صورت حسابت را خودت جمع بزن و بگو این برای چیست ؟
در ایران هر اتفاقی هر برخوردی که میشه باید از خود پرسید چرا و چگونه اینطور شد ؟؟؟
هر حرکتی و پیشامدی اگر به لایه های زیرینش نیم نگاهی بیندازی متوجه خواهی شد مقاصد سیاسی دارد آن هم چه سیاستی

در استادیوم ورزشی خبرنگارتوسط نیروی انتظامی به قصد کشتن لت وپار می شود ، مضروب در بیمارستان به حالت اورژانس بستری می شود و سردار طلائی مهربان به عیادت این خبرنگار می رود و ابراز اطمینان می دهد که خاطی به سزای اعمالش خواهد رسید و بعد برای این پرداختش چیزی را مطالبه می کند که از مدت ها پیش بعد از فاجعه کشتار مردم در مسابقه فوتبال ایران ژاپن و زیر دست وپا له شدن انان در فکرش بود
مدیریت زیر پوشش نیروی انتظامی
بنابرین برای مشروعیت بخشیدن به قلدر منشی نیروی انتظامی خودسر و ضرب و جرح خبرنگار برای پرداخت این گونه صورت حساب ها باید مردم مثل همیشه هزینه بدهند اما نباید حرف بزنند و بگویند برای چه ؟؟

استادیوم ورزشی یک مدیریت کارآمد و لایق درجه دار
نیاز دارد
ما قبلا گفتیم اما کسی گوش نکرد

حالا خبرنگار بخورد تا می تواند هم بخورد



Wednesday, November 16, 2005



کودک درس می خورد
هرروز حوراک ذهنش
امروز که کتاب سنگینی کرد در چشمش
هزار واژه لزج استفراق کرد
پدر وقتی اورامی بیند اورابه بازگشت فرا می خواند
اما کودک باز درس می خورد
هرروز که از خواب بیدار می شود چشمهایش را با چند برگ از کتاب می شوید
هر شب که می خوابد از خوردن این همه کتاب دل پیچه می گیرد

می خواهد دکتر شود
می خواهد مهندس شود
و قبل از آنکه پدر برود حاصل این همه ولع را ببیند
افتخارکوچه شود
کوچه که هرروز
او را هرروز صدا می زند تا بخندد و بعد از آن
در دهانش استهزاء
تفاله کند

یک روز که دلش اندازه سقف اطاق شد
قبل از آن که کودک کتاب خورد
کتاب ها او را بلعیدند
و کوچه اول برای خودش گریست



Tuesday, November 15, 2005



ما در تعریف انسان هنوز مشکل داریم
زن به خاطر زن بودنش در هاله ای از الفاظی از نجابت و کرامت و حجابت و شرم وحیا گیر کرده که بحث پرده بکارت تایید آن است
حالا هر چه من و تو بگوییم ما برای انسان تعین تکلیف نمی کنیم انسان ها با هم برابرند ما را یاد کلاس درس انشا می اندازد که هر چه بیشتر کلمات ادیبانه و پر طمطراق استفاده کنی نمره ات 20 خواهد شد اما بدرد جامعه ما نمی خورد

ما در تعریف انسان مشکل داریم
درد ما از همین جا شروع می شود و با انسان هم ختم می شود این یک اصل است
در ادبیات ما زن یعنی مظهر متانت ، اما متانت یعنی چی ؟
اینکه نیاز های جنسی مثلا در چهارچوب و حیطه ازدواج خلاصه کنی و

آرام بخندی و سربزیر باشی و نیاز های روحی و جنسی خودرا سرکوب کنی و منتظر ازدواج بمانی تا بخواهی امنیت خود وجامعه از فساد را تضمین کنی ؟

حالا اگر بگویم مادر تعریف انسان مشکل داریم گزاف نیست
قوانین ما به انسان نگاه قیم مابانه مردانه دارد
که در راس آن دولت در برخورد با شهروندان آن دید طبقاتی استبدادی دارد و حتی در ارتباط با کوچکترین و جزئی ترین مسئله مردم دخالت مستقیم می کند اما برای تغییر بنیادی این قوانین کاری انجام نمی دهد

شهروند چه کسی است ؟ تعریف کودک و بالغ چگونه است ،؟ این ها همه در قوانین ما وارونه تدوین و تصویب شده است
هر انسانی که به سن بلوغ می رسد خود بطور مجزا دارای حقوق شهروندی و مدنی است حالا اگر زن هم باشد دیگر بابا و برادر و دائی و همسایه حق دخالت برای نقض این حقوق تحت عنوان حافظان حرمت و شرف و غیرت و ناموس ندارند چه رسد به اینکه برای رابطه جنسی خارج از ازدواج حکمی هم صادر کنند و بعد هم دولت مربوطه شانه خالی کند وبگوید فرهنگ ما پذیرا نیست به همین سادگی و از هر جنایتی که رخ می دهد بی مسئولیت باشد

باز هم می گویم ما در تعریف انسان مشکل داریم
و یک نیرو ( نه ماوراالطبیعه ) وقوانین محکمی هم می خواهیم که نگاه برابر و انسانی در جامعه بوجود بیاورد
بحث با پرده و بدون پرده بکارت بحث قبایل وحشی عریان آمازون نشین ست نه عصر حاضر آن هم در عصر انفورماتیک



Sunday, November 13, 2005



هر جا می روم با هر که گپی می زنم وقتی از ناهنجاری ها و مناسبات غلط اجتماعی سخن به میان می آید فورا می شنوم که می گویند : مردم ما ظرفیت ندارند
مردم ما بی فرهنگ هستند ، مشکل از خود ماست ، باید کار فرهنگی کنیم و سطح دانش و علم را بالا ببریم تا جلو عقب افتادگی ها در سطح جامعه گرفته شود و آن وقت همه چیز سرجای خود بنشیند
من نمی دانم کار فرهنگی کردن یعنی چه؟؟
کا رفرهنگی کردن با حکومتی که خودش از بی فرهنگ ترین حکومت هاست چه شکل و فرمی دارد




Saturday, November 12, 2005



صندلی راحتی مرا به جلو وعقب می برد تکانم می دهد تا کسی که الان هست باشم نه کسی که دیروز بود
گذشته آنچه که بود به من می گوید که دیگر نیست و همه چیزرا فراموش کنم اما می بینم همه اتفاقات در یک فیلم 24 ساعته مرور می شود واز سقف بالا میرود و دوباره در کاسه خودش جای می گیرد

نمی دانم چرا با هر حرکت صندلی رو به جلو کسی در درون من لجبازی می کند و می خواهد به جلو رانده شوم
اما گذشته مثل سنجاق سینه ای به لباسم آویزان ست

شراکت در حال
آنهم درست وقتی چشمهای جویای کار در صفحه حوادث پلک می زنند
ای بد شانسی این دل پرتلاطم







Friday, November 11, 2005




خوابت را هم از من گرفتند
در 48 ساعتی که یکی بودیم
ای کاش
یکبار فقط یکبار
وقتی رسیدهً تو ، از من کنده شد
این شانس را داشتم
تا در آغوشت گیرم


افسوس گزمه مرگ با فشار زیاد بدنم را پاره پاره کرد



Wednesday, November 09, 2005



رئیس هیئت تحقیق و تفحص از مرکز مشارکت زنان در مجلس ( فاطمه آلیا ) که خودش در یک نطام مرد سالار از زمان حیاتش بزرگ شده است و عادت کرده است هرظلمی به زن را قانون الهی قلمداد کند و با همین طرز تفکر تقسیم بندی جنسیتی را امری مرسوم و طبیعی جا بزند تا آنجا پیش می رود که در تعریف خشونت زن شرقی و زن غربی را بنا بر محیط و شرایط جغرافیائی و فرهنگ و آداب رسوم بومی و مذهب آن جامعه طبقه بندی می کند

نماینده مجلس ما که این باشد باید فاتحه خود را از پیش خواند . اما نه ،، ما نمی خوانیم و می گوییم افکار این خانم از قعر چاه های دوران اولیه سر برآورده است و بوی مشمئز کننده آن تازمانی که فضای فکری اش خصوصی می باشد به ما ارتباطی نمی تواند داشته باشد اما همین که به عنوان نماینده زنان در مجلس شناسنامه می دهد باید اظهارات قرون وسطائی ایشان را نقد کرد وافشا کرد

ایشان نگران این هستند که سازمان های غیر دولتی در جهت منافع عموم تلاش نکرده اند و بودجه بیت المال رابرای اثبات خشونت علیه زنان در پژوهش هایشان هدر داده ا ند

خشونت خشونت است و هیچ جا تعریف ندارد که از آن می توانی بر علیه زن ایرانی اعمال کنی زیرا آن زن در ایران متولد شده است .. حقوق انسان جهان شمول است اما خانم آلیا این را فراموش می کند و به جای آن از سازمان های غیر دولتی مدافع حقوق زنان ایراد می گیرند

می گویند :: زن غربی در امنیت نیست و حضور نیم ساعت در اداره با همکاران مرد برایش تعرض داشته است کسی نیست بگوید ( فیلترینگ نامه را به ایشان نمی رسا ند ) نه اینکه در ایران در یک خیابان شلوغ و در یک روز روشن به دختران وزنان ما تعرض نمی شود و هر روز مورد هتاکی و اهانت قانونی و دولتی و غیر دولتی و سازمان یافته قرار نمی گیرند !! پس با این حساب

خشونت غربی زمخت تر از خشونت شرقی ست پس پیش به سوی خشونت وطنی



Monday, November 07, 2005



باور کنید هر حرکتی که در ایران اتقاق می افتد تنها اتفا ق نیست .. باور کنید

در هر اعتراضی یادر پس هر پیشامدی ، فریادی هر جان گرفته ای ، توصیف یک فصل نیست
باور کنید اینجا همه چیز برعکس می شود و اگر بخواهی با حسن نیت سرجایش بنشانی دور می شوی ، ،، نه انقدر دورت می کنند تا مادرت هستی ات را انکار کند
باور کنید در پس هر حرکتی عظیمی ده ها نفر را می ببرند و به جمعیت می گویند هیج چیز نبوده است ، و آن طرف تر آنان که خیلی دورتر هستند می گویند : جمعیت بی بخار ، به این راحتی حتی برایشان جوک می سازند
جوکشان را پای میز صبحانه همراه با عسل و مربا و کره و تخم مرغ با نان در گلو فرو می نشانند
وآن هنگام که باز عده ای در پس هر حرکتی و اعتراضی فریادی می برند

باز آنطرف تر نجوا می شنوی ، بی بخاران را همین لیاقت



Friday, November 04, 2005





فرهنگ هر جامعه ای انعکاسی از فرهنگ آن حکومت



Tuesday, November 01, 2005



خشونت خانواده گی در خشونت دولتی گره خورده
تا زمانی که دولت با همه ابزارهای قانونی و حقوقی و تبلیغاتی خود خشونت را به عناوین مختلف ترویج می کند
تا زمانی که انسان را به نام دفاع از دین و شئونات اسلامی بر سر هر چهارراه و خیابان شلاق می زند از خانواده انتظاری نیست
خشونت دولتی به من می گوید حرف نزن که اگر زدی مجازات می شوی
دولتی که با همه ابزارها وتجهیزات سرکوبگرانه اش به مناسبت های گوناگون با باتوم در خیابان ها قدم می زند و می گوید امنیت مرا که نمی توانم حرف بزنم تامین می کند
خود خشونت را در همه ابعادش در اجتماع پرورش می دهد
این دولت با همه طرفداران حقوق بگیر و جانفشانش که آماده جهاد اکبر می باشند دوستی و عشق را آن زمان که نارنجکی را به کمرش حلقه کرده است کشته است و خشونت رادر جامغه تکثیر می کند

من این دولت و حکومتش را نمی خواهم




This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?