<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, October 26, 2005



این آقای ابطحی رئیس دفتر و مشاوره رئیس جمهور سابق خاتمی راست راستکی فکر می کند حسابش از دیگر بزرگان حکومتی جدا است . چطوری به شما بگوییم کار شما تمام است تماممممممممممممممممممممممممممممممم
از کروبی تا یونسی تا خرازی تا تو و علیزاده و این وآن که گفتید اصلاح طلب هستید و آنکه خود را اصولگرا و آبادگر معرفی کرد

کار شما همه با هم تمام است


*************************************************


وقتی کسی وارد یک حزب سیاسی میشه و کار تشکیلاتی می کنه به معنا این است که همه اساس نامه و مرام نامه اون رو پذیرفته و برای تحقق همه برنامه ها و خط مشی آن حزب تلاش می کنه
اما می بینی در طی یک پروسه زمانی اون فرد دیگه از حزب به دلایل خاص خودش جدا می شه
این که فرد بعد از جدائی از حزب مذکور بگه گول خوردم دیگه از اون حرفاست


************************************************
عادت


تا شام می خورد با خلال دندان خرده غذای وسط دندون هاش رو پاک می کرد و زیر شکمش رو می خاروند ، 2 آروقی هم ترقه می زد و داد و فغان
زن پس این چای چی شد ؟؟
یک روز که طبق عادت
خلال دندون رو در لابلای دندوناش به عقب و جلو می کشید
زیر شکمش رو می خاروند

تا اومد بگه ، زن پس این چای چی شد ، با اولین آروقک قلبش ایستاد



Monday, October 24, 2005



از آن روزی که من آمدم اعتراض هم با خود آوردم
گاهی دلتنگ شدم از آنچه که می خواستم بدست نیاوردم اما راه متوقف نشد

می گویند انسان تنها بدنیا می آید و تنها هم می میرد نه من این را قبول ندارم اگر از خود بیگانه شدم نه از سر بی لطفی طبیعت از آن روست که ارزش ها با بی ارزشها در یک جابجائی ناهماگون خودرا پدیدار کردند

از آن روز که من آمدم عشق را آوردم ودر طول تاریخ بیان آن عشق به هزار رنگ و روش توصیف شد اما اصل را عوض نمی کند که در میان ما انسان های سرخورده وناامید انسان های دیگر خواهان تغییر را از خود می رانند این یک واقعیت تلخ است

از آن روز که بدن عریانم از گزند سرما وبرف با چند تحفه برگی پوشانده شد و شکم گرسنه ام سنگ را در هوا رقصاند تا به اصابت هر خزنده و چرنده راضی گردد درست از آن موقع بود که خود را باور داشتم



Sunday, October 23, 2005





سازماندهی طرح تخریب قطعه 33 بهشت زهراو همچنین گل زار خاوران جز به مفهوم
انکار تاریخ جنبش ها و نیروهای مبارز خارج از ایدئولوژی مذهبی و مخالف دیکتاتوری چیز دیگری را به افکار عمومی می رساند و آن باورهائی ست که به نام یک انقلاب در پرتو جمهوری و حکومت اسلامی بر سر مردم آوردند
بنابرین آنچه را که غیر می باشد و بنامش سرکوب و کشتار غیر انسانی انجام دادند باید می شد ، حتی اگر بنام بازسازی دروغین این بناها ظاهر سازی می کنند باید به کل حذف گردد تا هر ساله نه یادی بنامشان گرامی دارند و نه افکار بین الملل را یادآور این وقایع دهشتاناک گردانند
دیگر اندیش ملایم بیرون ودرون حکومت در ایران مدتهاست به افکار بیدار جامعه می گفتند و هنوز می گویند که کشتار جمعی زندانیان بدون محاکمه منوط به جبر تاریخ بود و اگر هر حکومتی هم بر سرقدرت می بود به همین عمل شنیع دست می زد
ننگ ونفرت بر انسان هائی که حکم مرگ انسان دیگر را به هر بهانه ای و به هروسیله ای مهر تایید می زنند



Friday, October 21, 2005



آیا اگردست و وپا انسانی را قطع کنند از درد فریاد نمی زند واعتراض نمی کند ؟؟ آیا انسانی هست که با اعضا بدن خود این چنین کند و وقتی در مقابل اعتراض و منع دیگران واقع شود بی درنگ بگوید "" به کسی مربوط نیست ، این دست مال من است ، این پا مال من است ، هر کار دوست داشته باشم با انها خواهم کرد
من که می گویم چنین انسانی یافت نمی شود مگر ان انسان زیاد ترمیناتور تماشا کرده باشد
چرا فمینست های زن دو آتشه جنینی را که در رحم به انسان کامل بدل شده است حاضر به کشتن هستند
من این را نمی فهم
اگر تو فهمیدی چرا !! به من بگو لطفا
اما قبل از آنکه بخواهی حرفی بزنی ، بزار قهوه جوش را بیاورم



Wednesday, October 19, 2005



کاروان چپ ستیزان در حال حرکت


انسان را گاهی با توقف موقتشان به اشتباه وا می دارند گوئی به یک باره به خود آمدند و جای خود را در اساس با محور چپ ستیزی و همه انباشته ها و آرمان های انسان خواهی را در این کاروان با نبرد در راه تفکرات وایدئولوژی راست تغییر داده اند
اما این تصورات خوش بینانه با ماهیت و خمیره این چپ ستیزان در تناقض آشکار با حرکت هائی است که به هر بهانه ای و مناسبتی با رادیکالیسم که برای پیش برد راه بشریت گام بر می دارد از سر جنگ بر می ایند
کاروان چپ ستیزان خود را و تناقضاتش را بر سر مسائل کوچک و بزرگ آشکارتر می کنند
نمی گویند راه چپ عملی نیست می گویند چپ مرد ، زنده باد راست
پرچم هایشان را هم به عناوین مختلف دردست می گیرند

اگر داخل کاروان سرکی بکشی ان چیزی را که انتظارش را داشتی خواهی دید
انسان دوستان در جغرافیای محدود
ملت با وابستگی ودل بستگی خواست خودش
خواست و نیاز انسان معتدل در بسته بندی های قومی و مذهبی
هویت ملی

کاروان چپ ستیزان که با هر گونه ایجاد تشکل و سازمان و حزبی سر جنگ دارند
کبوتران صلح و آزادی را می ستایند اما برای کسب این آزادی اگر حول تشکل حرف به میان آید می گویند مستقل و غیر وابسته ، می گویند منفرد ، به دروغ هم می گویند زیرا همین منفردان همگی در کاروان ضد چپ همدیگر را به خوبی می شناسند



Sunday, October 16, 2005



در بازی های کثیف سیاست این مردم زحمت کش و عادی هستند که همیشه تاوان این بازی را به قیمت جان خود می پردازند !!!!!!!!
وای !! دوباره در اهواز در یکی از مراکز شلوغ شهر بمب گذاری کردند

نماینده خوزستان در مجلس هفتم اذعان داشته :: بار گذشته که اهواز شلوغ شد و خراب کاری و
بمب گذاری کردند و چند نفری که دستگیر شدند عده ای برایشان دلسوزی کردند و سروصداراه انداختند تا انان را آزاد کنند اما این بار نباید به این خرابکاران رحم کرد

پیشاپش حکم صادر کرد . انگار این نماینده از قبل می دانسته که چه کسی مسئولیت این بمب گذاری را قرار است بعهده بگیرد
هر وقت چنین حوادث هولنکی اتفاق بیفتد جو بگیر وبند و زندان و اعدام و شکنجه وسیع تر و مشروعیت بیشتری به خود می گیرد
جو رعب و وحشت برای نظامی کردن شهرها

من که آینده سیاهی را دراین این بازی های کثیف سیاست پیش رو می بینم
سیه پوشان و سبزپوشان مسلح آماده رزم یک طرف
مردم بی دفاع و گرسنه طرف دیگر
نبرد نابرابر



Friday, October 14, 2005



روشنی رو که ندیده بود .. چرا وقتی پوسته رو شکاف میده و سر خود را بیرون میاره و در مقابل نور چشماش عکس العمل نشون میده ، اما حاضر نیست به تاریکی برگرده ؟؟
پوستش باد رو ندیده بود و نه طوفان و نه گردو غبار ، چرااون جای گرم ونرم و دیواره لزجی روول میکنه و میاد تو دنیایی که ندیده ؟؟؟
او قائم به ذات کنجکاو نبود . کنجکاوی او از وقتی شروع میشه که پاش رو تو این دنیا مملو از تنوعات و تناقضات می زاره اما با این وجود برنمی گرده تو اون حفره چرا ،،؟؟؟
زندگی باآمدن او حلول نکرد این اونه که با زندگی مخلوط میشه و می سازه .. دنبالش میره و به تماشای هر چه جنبنده ست می نشینه
می نشینه به تماشای خنده ویاد می گیره تا بخندونه .. با آنکه روشنی تنها در یک روی صفحه ست و آن روی صفحه دیدنی های دهشت آور پر نبضه اما به خودش میگه : آن کس
که روشنی را دید باز گردانش به تاریکی کار آسانی نیست




Monday, October 10, 2005



در پاکستان زلزله وحشتاکی به وقوع پیوست و با تخمینی که زده شده حدود 40000 نفر جان خود را از دست داده اند ، مصاحبه هائی که با مردم می کردند همگی نشان می داد که مردم از دست حکومت وقت ناراضی و دلخور هستند ، مزدی که 3 فرزند خود را از دست داده بود با چشمانی پر اشک می گفت : ارتش به ما کمک نمی کند و یا کمک های دولتی نمی رسد
تلویزیون تصویرخانه های ویران شده غیر استاندارد وغیر ایمنی با کمترین امکانات ممکن را نشان می داد که برای من یادآور زلزله اسفناناک بم را در برداشت
در یکی از مصاحبه ها مردی که 3 فرزند خود را از دست داده بود با چشمی گریان و غمگین و افسرده ازدولت در امر کمک رسانی ناراضی و گله مند بود با بغض می گفت ارتش به ما کمک نمی کند

تصویر تلویزیون برای من آشنا بود. پاکستان هم دست کمی از ایران ندارد ، همه انها با مناسبات فرهنگی و اسلامی شان یک جور لباس فکری دارند که تمای تراوشات ذهنی آنان فقط برای حفظ این مناسبات ست حالا به هر قیمت که شد.
زمانی که در بم زلزله آمد وقتی اسراییل اعلام آمادگی جهت کمک به آسیب دیدگان را کرد سران حکومت ایران تقاضای هر گونه کمک از آنان ،، بخوانید صهیونیسم ) را رد کرد
پاکستان هم در این رابطه اعلام کرد ما از هند هر گونه کمک انسانی را رد می کنیم
آیا اگر کودک پرویز مشرف هم زیر آوارها و خروارها کلوخ وسنگ داشت جان می کند و منتظر هرگونه کمک بود آن هم با چشم های پر گل و خاک وبدن له و کوبیده رو به آسمان التماس و فریاد می زد همین حرف را بلغور می کرد ؟؟
به جای هزینه هنگفت ساخت نیروگاه های انرژی هسته ای ( حالا خوش بینانه برخورد می کنیم نمی گوییم بمب هسته ای ..... بهتر نیست چنین کشورهایی مستبد و خودکامه فکری به حال خانه های ناامن شهروندان خودشان انجام دهند ؟؟

چنین کشورهائی همیشه ارتش را برای سرکوب شهروندان خود ذخیره دارند اما برای کمک اضطراری مردمی نه ،، هر روز به عناوین مختلف و به مناسبت های دولتی در شهرها مانور می دهند تا مردم بترسند و سرکش نشوند اما وقتی همین مردم بر اثر بلا های طبیعی احتیاج مبرم دارند نمی آیند و اگر هم بیایند ساعت شان خوابیده ست



Wednesday, October 05, 2005



هنوز هم وب لوگ نویسانی هستند که از سروش می نویسند ، اورا نقد می کنند تا بگویند سروش در حیطه اصلاح طلبی دیگر نمی گنجد زیرا از مردم دور وادبیات مریخی او دیگر نتوانست با سر هم کردن چند واژه آن هم از نوع بهداشتی در میان مردم جا باز کند
می نویسند دیگر جریان اطلاح طلبی سروش شکست خورد
راستش با آنکه نطر مساعدی از همان اول به سروش از نقطه نطر دیدگا ه های مذهبی اش نداشتم اما او را یک جریانی میدانم که بعد از نقطه اوج بالا رفتن اعتراضات و قد علم کردن جست و گریخته جنبش ها در گوشه کنار شهرها به عناوین و بهانه های مختلف همراه و هم تاز با دیگر جریان ها در دایره حکومت قد علم کرد تا اسلام راستین با جمهوری راستین را نشان دهد تا سد معبری شود در جهت ممانعت از خیزش های مردمی
این جریان تازه یادش افتاده ست که باید با مرتجعیون و انحصارگران امروز و همرزمان دیروز خود صف بندی جدی داشته باشند

راستش سروش ادبیاتش از روز اول تازه نبود دوست محترم .. این ادبیاتش را که می بینی برای ایام بحران رزو کرده بود تا برای ایام بحرانی تر بیرون دهد تا اسلام مدرن شود واو هم بعنوان یکی از قهرمانان اسلامی معرفی گردد



Tuesday, October 04, 2005



آن زمان که زنده بود تجربه های هر روزه زندگی با او بود .. آن زمان که می خواست این تجربه ها را به عرصه عمل بیاورد دیگر زنده نبود آن تجربه ها را بکار گیرد




کبرا رحمان پور
با مرگ این انسان ، تیکه ای از سلول های بدن ما هم خواهد مرد.
و دولت مردمی بر علیه مردم هم می تواند براحتی کتاب افتخارات خود را ورق زند و بگوید ما بر علیه فقر و فلاکت های اجتماعی به آسانی فائق آمدیم
مرگ
مرگ



Saturday, October 01, 2005



شمارش معکوس
نیروی انتظامی کشورمان با افتخاراذعان داشته است که در عرض یک هفته توانسته است 12000 اراذل واوباش را در سطح شهر دستگیر وپاک سازی کند .. با آغاز کار مدارس اوباش ها اطراف مدارس پرسه می زدند و باایجاد مزاحمت و عربده کشی اسباب نگرانی شهروندان محترم را فراهم می کرده اند
باید گفت با این کار بی سابقه و با یک حساب سر انگشتی انتظار میرود در 52 هفته با دستگیری 624000 نفر شهر حسابی پاک و منزه شود و آلودگی حال و هوای شهر تصفیه شود مگر آنکه در میان این تعداد عظیم بر اثر یک سوء تفاهم ساده جوانان درس خوان ویا کنجکاو ما راه خیابان مدرسه و دانشگاه را گم و گور کرده باشند



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?