<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, August 31, 2005



کارگر شهرداری به دلیل عدم پرداخت حقوق و مزایای معوقه خود در محل کار خود ( شهرداری ) در گچساران دست به خود کشی زد .. جه قدر شرمندگی نزد کودک و همسر خود .. چه قدر گرسنگی و غرولند های صاحب خانه و آه سوز
کارگر جان به لب رسید تا کارفرما ، با جان و نیروی تازه و ارزان کارگری دیگر با وعده وعید های پوچ باز رنج و زحمت را استثمار کند
ننگ بر این جانوران انسان نما





راستی در فردای ایران
قرار است چه بشود و چه نشود
حقوق کارگر پرداخت شود و بیمه بیکاری و درمان رایگان شود؟
نان به تساوی تقسیم شود؟
عدالت اجتماعی سطح جامعه را فرا گیرد؟
چه می شود؟؟
قرار ست اهرم قوا به نفع چه جریانی بچرخد ؟؟
راستی در فردای ایران
پیرزن مفلوک گوشه خیابان که دست محتاجش را بسوی مردم دراز می کند چهر شهر را نمی پوشاند؟؟
نه نه منطورم جمع آوری انان نیست تا خاطر رضایت زیبا رویان شهرمان فراهم گردد
این فردا قرار ست چه را ببینیم ؟؟


به اسم چپ از نوع سنتی اش
از فرهنگ اصیل و تاریخی شفاهی وووو جار نزن که یاد آن روزها بخیر
یاد آن رسم ورسوم های قوم وطایفه مان بخیر
که عروس افتاب ندید و داماد براحتی فتح کرد
طایفه ها پشت هم را داشتند
مراسم خرمن چینی با انگور جینی با مرگ دختر به پایان رسید
این جمله پشت هم را داشتن به من می گوید
اصول و قانون کهنه خط نخواهند خورد
هم زمستانش را دیدم و هم بهارش را

تا طناب سنت ها و آداب رسوم عقب افتاده به اسم فرهنگ به دور خود پیچانده ایم
صحبت ار تغییرات خواب ست



Sunday, August 28, 2005



مدتی بود نمی دانستم کجا هستم .. از زمان دور شده بودم و تمامی اتفاقات اطرافم با چرخش کند و شل خود سبب شده بود تا به زمان خیلی پیش تر پرتاب شوم

من از زمان خود جلوتر بودم واین برایم دردسرساز شده بود
تاوان سنگینی برایش پرداختم انقدر سنگین که هنوز بعد از مروری بر گذشته آن زمان ، نیمه شب از خواب بیدار می شوم و تا مدت ها نمی توانم به خواب روم

اکنون که فکرش را می کنم می فهمم تنها اشکال این بود که هیچ جیز سر جای واقعی اش نبود و من اصرار داشتم به سر جایش بنشانم و یا شاید هم مکان شیک و مدرنی برایش می خواستم جایگزین کنم که هم از زمان دور بود و هم از مکان











می گفت دندان پزشک ست و به کارش وارد
می کشد ، می سایبد ، پر می کند ، برق و سفید می اندازد ، لثه می شکافد و همزمان می دوزد ، ریشه عفونی را می خشکاند وبعد با پل یک میله و یا دو میله دندان می کارد

اطو شده حرف می زد
می گفت غیر از آنکه یک داندن پزشک متبحر هست پدر خوبی هم برای یگانه دختر ناز و کوچولویش می باشد
و داروندارش در زندگی زن و فرزند دلبندش می باشد

منطق و واقعیت در ذهن خشک شده ا ش جائی نداشت چرا که با شنیدن هر آنچه به مذاق ش تلخ می آمد می آشفت
آشفته گی اش را زیر نظر داشت ، هنگام عصبانیت صورتش چین وچروک زیادی پیدا می کرد، با این حال تلاش می کرد بلاهت خود را که از کج اندیشی اش نشات می گرفت با لبخند ملیح همچون پدر مهربان و همسر دلسوز بپوشاند
اما این پوشش بلاخره سر باز کرد و در یک روز آفتابی همه چیز عیان گشت


دکتراطوشده تاب نیاورد و وقتی با یکی از افکار عفونی به قول خودش حرف می زد دیگر نتوانست حیله گری خود را بپوشاند

صافی اطو رفت و صدایش پیچید

اینجام تو دهن خواهر وزنت
از پشت می کنم تا از جلو در بیاد

خواهرت و مادرت رو می کنننننن
پارت می کنم
پارت می کنم
عفونت تورو خشک می کنم



می گفت دندان پزشک ماهری است باور کردم



Saturday, August 27, 2005



دسته گلی بر سر مقبر خمینی ریخت و پاش تعریف می شود اما منطقه و فضا وسیعی که به اسم آرامگاه می توانست حداقل نیاز بی خانه مان ها را برآورده کند تا جماعت عظیمی بتوانند در آن سکنی گزینند از نظر رئیس جمهور منتصب شده چه تعریف می شود؟؟

براستی اگر برای ان دسته ازشهروندان بی مسکن در این زمین های هکتاری یک اطاق فقط یک اطاق ساخته می شد دیگر زیر پل خوابیدن و توی کارتن خوابیدن بصورت یک آرمان تحمیل شده برای این مردم بی مسکن نمی بود؟
آیا هزینه آن برای شما ریخت وپاش تعریف می شود ؟؟ حیا خوب چیزی ست



Thursday, August 25, 2005



پیک نیک ها سبز بودند
سبز ها پیک نیک بودند
این بود انشا امروز ما در مورد سبزوسبزینه گی که گرد جهان می گردد اما برای بعضی ها زیادی می گردد و بعضی های دیگر اصلا نمی گردد




بعد از هرگز هوس پیک نیک رفتن منجر شد

وسایل جمع شدوهمگی

خانواده به جنبش و جوش بیفتن و مواظب بودند چیزی رواز قلم جا ندازن ، ماشین حرکت کرد ووقتی یه جای دنج و مناسبی برای نشستن پیدا کردن زیرانداز پهن شد و محمد کوچولو نگاه متفکرانه ای به همه اندخت و با لحن کودکانه اش بی درنگ گفت :: ای وای
همگی با دلهره پرسیدند چی شده ؟

محمد گفت : دیدی چی شد .. !! زیر سیگاری یادمون رفت بیاریم

همگی خندیدن و تمام ساعت محمد کوچولو رو دست انداختن و دم به دم سربه سرش می اندختن و تا چشمشون به او می افتاد می گفتن : محمد دیدی زیر سیگاری نیاوردیم؟



Monday, August 22, 2005



ما انسان های درجه دو همیشه در اتوبوس وهتل و سینما و موزه و همه گردش ها جایگاه درجه دو را داریم
مادرهایمان با آنکه لباس های گشاد ی به تنمان می کردند تا از همان اوان کودکی درجه دومی ما ملحوظ نگردد اما براستی این نگاه بود که ما را به جاهاییکه برایمان تثبیت شده بود می کشاند تا جمع بگوید درجه دومی ها عادت کردن به این زندگی
ما درجه دو های منکوب ، انگار در شکم مادرهایمان هم به ردیف ایستاده بودیم تا حق تقدمی ها را لگد مال نکنیم
حالا هم در همه جا آنها از ما جلوتر هستند ، گرچه پاهای کوچکتری دارند اماگام های بلندتری بر می دارند و همیشه هم در اتوبوس و تاکسی اول می نشینند
دست هایشان به شاخه درخت نمی رسد با ماشین ریشه را می برانند
در هر جایگا ه تفریحی شانه هایشان را بالا می زنند و باغرور می گویند حاضر و طراز اولند
زندگی خوبی دارند
همیشه کار دارند
به دفترچه بیمه درمانی ما لبخند ژوکند عبور از همه چیز می زنند
لحظه با آنها خلق می شود تا رشد کنند اما با ما خلق می شود تا بگندیم
در روز روشن که خیلی هم روشن است ، آنجا که به خود بالیدنشان جائی در یک مکان مشخصی بیخ ومیخ پیدا می کند یکی از خود را توبیخ می کنند تا نورافکن خاموش شود
اما پرده برای ما انسان های درجه دوم همیشه بالا است و می توانیم همه چیز را بوضوح رویت کنیم
ما انسان های درجه دو از جیزی هراس نداریم حتی از گم شدن آن ساعتی که نداشتن و داشتن آن در زندگی ما سهمی نداشته است
یگانگی ما امید فردای ما و ساعت از آن شما .. خیره شوید و با نبض زمان در التهاب زندگی منتظر
تا دیگر آجر های طبقه بندی شده را با انسان های 123
همسان ندانید



Sunday, August 21, 2005



وقتی با یارانی مترس از خطر .. هر چه داری بده یک تجربه بخر

ما دادیم . همه عشق و هستی خود را وقتی صخره جابجا نشد به آنچه باور نداشتیم باورمند شدیم
یک صدا گفتیم و با غرش ما قدرت بیچاره مسلح شلاق خورد تا کنار رود کنار نرفت و زندان کرد و شقیقه را هزار پاره تا هر چه تجریه ست با واهمگی هرز گلی شود به سینه سنجاق زده بروی لباست تا ببینی اش و بوی مسموم کننده اش تورا از هر تجربه است دور کند که دور نکرد


اگر هزار بار در هزار خروار به گوش آویزان کنی باز می گویم
این یاران هستند که تنهائی را خواب می کنند تا واقعیت از تجربه های خام ما سرآورد و دست بدست انرژی بدهیم تا انرژی بگیریم

وقتی با یارانی مترس از خطر






منوچهر محمدی را در حین اعتصاب غذا از زندان اوین به کجا بردند ؟؟؟؟
او را بردند تا دهانش را با دستگا های مخصوص دروازه کنند تا آنچه را که می خواهند در آن بچپانند و بعد بگویند این از یار و پیش راه شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منوچهر محمدی و دیگر زندانیان سیاسی را هر چه زودتر آزاد کنید



Saturday, August 13, 2005



جمعه 28 مرداد سالگرد سینما رکس آبادان در پارک معلم آبادان است .. در تابستان سال 57 نزدیک به 800 نفر زنده زنده در سینما سوختند .. زن کودک مرد و پیر و جوان .. صدای ضجه و فریاد آنان از فضای داخل سینما بیرون و همه شهر را گرفته بود
بوی گوشت سوخته آدم های بیگناهی که هر کدام از شهروندان آبادانی به نوعی با آنان یا نسبت فامیلی ویا انان را می شناختند محیط شهر را احاطه کرده بود و این باعث شده بود که همه شهر از این غم و مصیبت که هر زبانی از بیان آن عاجز ست بسوزد
شهر قلبش آتش گرفت و گریست
زنان حامله با کودک جزغاله شده در رحم خود همچون جوجه سوخته در گودی یک کاسه دل هر انسانی را کباب می کرد

فردای شبی که این اتفاق افتاد جمعیت پریشان حال دورادور سینما تجمع کردند و می خواستند و التماس داشتند تا باور کنند این فاجعه عظیم خواب بود . در راه رو سینما رکس کفش و دمپائی و وسایل شخصی پخش پلا شده بود و نشان می داد که این انسان های بیگناه به قصد فرار همه گونه تلاش خودشان را کردند تا از در اضطراری بگریزند اما با درهای بسته روبرو شدند

انسان ها روغن شدند و حاصلش ده ها حلب روغن های 17 کیلوئی بود که از داخل سینما به زحمت و اکرا جمع آوری می کردند .. شهر باز می خواست باور کند همه این ها واقعی نیست اما بود

بیگناهانی رفتند که در همان موقع دگم های متعصب و عقب افتاده این عزیران سوخته شده را متهم به بی دینی و عیاش و قرتی خطاب می کردند
"" ماه رمضان سینما رفتن سزایش مرگ ست و سوختن "

در خاتمه هم بدون دخالت خانواده های عزیز از دست داده دادگاهی سربندی شد و برای خواباندن صاعقه خروشان خشم مردم عده ای را اعدام کردند که چند نفری از آنان اصلا ربطی به ماحرای سینما رکس نداشتند و حتی در شهر دیگری سکنی داشتند
و به این منوال پرونده را بستند اما برای خانواده ای که 10 فرزند خود را از دست داده ست این پرونده بسته نشده ست
یاد عزیزان از دست داده شده را در 28 مرداد گرامی بداریم و به یادشان مشعلی روشن کنیم
دیروز آبادان بود امروز هم کردستان بی دفاع و خفه کردن صدای هر جوان
باید یک جائی از یک نقطه ای به این بی عدالتی پاسخ داد





Wednesday, August 10, 2005



دیر وقت ست ومن خوابم نمی برد . باد پنکه همه کاغذ های روی میز رابه گوشه ای پخش و پلا کرد ومن حوصله ندارم همه را جمع وجور کنم
خودم هم هنوز جمع جور نشدم

از منطق بیمار غیر علاج اما پر ادعا کسانی که معتقدند ایران هم باید حق استفاده از انرژی هسته ای همانند سایر کشودها را داشته باشد متعجب نمی شوم .. می دانی راستش بیشتر یک حس هم دردی با این انسان های تهی و آبستن از عفونت در من بوجود میاید تا تعجب .
طوری حرف می زنند که گوئی شرکت فرش وموکت سهم تعاونی به قیمت ارزان در دسترس همگان قرار داده ست و اینان بی نصیب .. چرا اینان نه
و من بلافاصله یاد صحبت کسی می افتم که خیلی وقت پیش از ملکه و پادشاه و سلطان و امیر و رهبر دفاغ می کرد و با قیافه حق به جانب و دهان کف زده می گفت : یعنی زنبورها ملکه داشته باشن و ما نه !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .. بعد هم بی توقف جواب می داد : نه نه نمیشه . همه داشته باشند و ما نه ؟ ما هم باید از همه گونه سلاح هسته ای مستفیض بشیم
نه از اروپا کمتریم و نه از آمریکا

بیچاره ذهن تب گرفته اش نمی توانست یک یادآوری سبک و کوچکی یدک بکشد
در کشوری که حرف از عشق اعدام را جواب دارد و درختان در هر خیابان طناب دار اجاره می دهند
و دختران و کودکان معصوم در ازای آرزوی یک موبایل و مانتو ارزان به فروش می رسند
و زندان ها سلول هایش از رطوبت بوی خون ومرگ آغشته ست
تسلیحات اتمی تنها همسایه را نمی ترساند.. فراموش نکن این من هستم این تو هستی که پیشاپیش مرده ایم



Monday, August 08, 2005



تحقيقاتی که میان 1000 نفر شهروند تهرانی توسط شوراي فرهنگي اجتماعي زنان بعمل آمده ست ( راست و دروغ آن را به خودشان وامیگذاریم) نشان میدهد كه 87 درصد از آنان معتقدند حجاب از لحاظ امنیت ومصونیت اجتماعی و ارزش گذاری به زن ضروری می باشد
باید گفت اگر امنیت و آرامش یک شهروند منوط و بستگی به داشتن و یا نداشتن حجاب ست بهتر ست آن جامعه با همه سیستم های اجرائی اش جر زد









دختر شایسته ایران
رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان خبر از مسابقه انتخاب دختر شایسته سال می دهد
دختران ایرانی از سن 5 تا 25 سالگی می توانند بعد از مراحل مقدماتی اعلام آمادگی نمایند
اگر تحصیل و علم آموزش یک شاخص موفقیت در جامعه ست باید گفت این نمونه ها و موفق ها بر اساس نابرابری ها عرض اندام می کنند
موفقیت در تحصیل در اجتماع ما پایگاه طبقاتی دارد
استعدادها و خلاقعیت ها از پیش داوری شده ست و مهر موم آن با اینکه هر که بامش بیش و برفش بیشتر شخص رابروی پله بان ترقی و پیشرفت می نشاند
تقسیم بندی زنان ودختران در موقعیت های مختلف و صحبت از موفقیت هایشان و لیاقت وارزش آنان در جامعه ای که رقابت بر مبنای انباش بیشتر و سبقت و لگد مال کردن دیگری خلاصه می شود و دانشگاه رفتن و اندازه استعدادها در عرصه های گوناگون در جامعه نابرابرست براستی انعکاسی از بی ارزشی خود آن جامعه ست

دختران و زنان بی شماری در گوشه ای از کشور آن شرایط لازم جهت موفق ونمونه بودن را ندارند آنان در کارنامه زندگی تلخشان تا به خانه شوهر و ازدواج های زودرس می خواستند نمونه باشند و نقش باارزش خودرا در جامعه نشان دهند اما تقدیر همان تقدیری که خودمان با دست خودمان می سازیمش به یکباره در همه چیز تحمیل شد و مهر بی لیاقتی برپیشانی پر چروکشان زد ، احساس حقارتی که ممکن ست دختران شاه پریون ندانند ونفهمند

در کشوری که سطح بیسوادی وآموزش رشد 13% دارد صحبت از دختران نمونه ها و موفق ها حالت دخترک معصومی را دارد که ساعت ها پشت ویترین فروشگاه اسباب بازی ایستاده ست و به هر رهگذری که عبور می کند با اشاره به اسباب بازی ها می گوید :: همه این ها مال من ست و بعد تلویزیون در برنامه اجتماعی می بالد و می گوید : این ست جامعه خوشبخت ما



Sunday, August 07, 2005



فضاي اعتصاب و اعتراضي در شهرهاي کردستان

گزارشهای رسیده از چندین شهر کردستان گویای اینست که از صبح امروز يكشنبه فضای اعتصاب و اعتراض براین شهرها حاکم است· طبق اخباري كه اكنون از كردستان به دست ما رسيده است، شهرهاي اشنويه، پيرانشهر، سردشت، بانه كاملا تعطيل است· امروز در اين شهرها هيچکس سر كار نرفته است· محلهای کار و مغازه ها تعطیل است· مردم از همان ساعات اوليه روز به خيابانها آمده اند·...
اطلاعات بیشتر در سایت روزنه می توانید بخوانید







خانواده هایی که عزیزانشان توسط دادگا ه های 1 دقیقه ای در سیاه چال های جمهوری اسلامی
به مرگ محکوم شدند و شبانه دور از چشم مردم به خاک سپردند می خواهند گنجی زنده بماند و به آغوش خانواده نگرانش بازگردد
آنان گریه پدر را می شناسند
ضجه مادر را می شناسند
و فرزند حسرت به دل آغوش پدر را می فهمند
گنجی را به خانوا ده اش باز گردانید



Friday, August 05, 2005



وجود و نقش احزاب را در هر جامعه ای نباید کمرنگ دید
این که خانم خاتون با شوهرش تعلقات تشکیلاتی داشتند و حالا هر کدام از آنها راه جداگانه ای برای خود انتخاب کردند و یا هر گونه نمونه های فردی از این قبیل را پیش روی گذاشتن نمی تواند ربطی به لازمه حیات احزاب داشته باشد .. این که خانم خاتون رفتارش در ارتباط با همسر و کودکانش در شان یک عضو حزب نیست و بخواهیم ماهرانه از این فرصت بهره گرفته و هر چه حزب و تشکیلات سیاسی را بکوبیم در واقع نشان از مردود شناختن همه پرنسیپ های بیرونی و قبول همه غیر پرنسیپ های درونی خود دارد






در ایران در هر مراسمی و یاد بودی در هر بزرگداشتی و یادنامه ای و به هر بهانه ای که تجمعی صورت می گیرد
عد ه ای از فرصت بدست امده استفاده می کنن و شعار می دهند .. زندانی سیاسی آزاد باید گردد و یا کارگر اخراجی باید بر سر کار خود برگردد و چیز های دیگه

حالا اگر میان جمعبت می بینی 2-3 نفری فورا ظاهر می شن و با صدای بلند میگن برادری ، برابری ، حکومت کارگری .. و بعد هم به یکباره محو میشن اینجا دیگه این شعار یه مفهوم دیگه پیدا می کنه .. یعنی حکومت جمهوری اسلامی نه بلکه حکومت کارگری
مهم اینه که این شعار با همه جو خفقان وفشار موجود در هوا آنقدر می پیچد تا به گوش حاضرین آشنا شود
این شعار شوخی نیست
این شعار یعنی قطع نفس حکومت
این شعار نمی گوید هنر برای هنر
شب شعر رضا براهنی زمان شاه نیست
شاملو رو به خدا و ماوراءطبیعه نسبت دادن نیست
نمایش پهلوان اکبر می میرد بهرام بیضائی هم نیست
این شعار و بیانش در 3 ثانیه فقط 3 ثانیه یعنی قطع نفس فریاد کننده
بنازم به این صدا



Thursday, August 04, 2005



رو راسی
می خوام ببینم اگر همه راه ها برای نجات جان عزیزت به ریش پر پشم مسئولان گره خورده باشد آیادر مرحله اول در چهار چوب همین قانون کذائی دست به اعتراض نمی زنی ؟؟ یا اول شعار سرنگونی به قصد آزادی عزیزت سر می دهی ؟






از جنا ح های اصلاح طلب رژیم کسی و جریانی حملات وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم بی دفاع را محکوم نکرد
سرها داغ ست و مشغول سناریو غمبار گنجی انان زیادی مشغول هستند و روزنامه نمی خوانند
کسی نپرسید کشته شدگان در سنندج گرچه تبارشان معلوم بوده ست آیا گروه خونی شان هم به جریان و طیف اصلاح طلبان تازه دمکراسی خواه مهربان خوانائی دارد یا خیر ؟
کسی برای انان می نشیند و مرثیه می خواند ؟ نه .. آنان از مرز مرثیه خوانی گذشته اند و شورش های خیابانی براه انداخته اند

مهاباد و پاوه و سقز چه می خواهند و چه می گویند ؟؟
گوش کردن صدای معترضین و مردم به ستیز آمده کم هزینه ست یا هزینه این همه تجهیزات و دستگا ه های سرکوب ؟؟
دستگیر شدگان را آزاد کنید و به خواست مردم گردن نهید قبل از آنکه طوفان خشم قیام مردمی همه شما ها را جاروب کند



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?