<$BlogRSDUrl$>

 
Tuesday, July 26, 2005



راست راستی با ماجرای گنجی باور کنم که حساب نیروهای خارج ار حکومت در ایران ( زمانی همه انان در تملق گوئی از یکدیگر سبقت می گرفتند ) با نیروهای داخل قدرت جداست ؟

استمداد از رئیس قوه قضاییه

دانشگاهی ما امروز که دانشگاهی نشده ست
مگر رئیس قوه قضاییه انتخاب رهبر نبود ونیست ؟
مگر مرتضوی زیر دست آن قوه درجه ترفیع را از رهبر به خاطر خوش خدمتی به سینه اش نیاویخت ؟
پس این بازی ها برای چی ست ؟
از سر استیصال شکایت گرگ کوچک را به گرگ بزرگ جلا دادن و تایید حکومت چه معنای دیگری می تواند داشته باشد ؟
راست راستی باور کنم و هزینه این همه توهومات چندین ساله را به حساب کروبی و حزبش و برادر خاتمی و نبوی کدیور و آغاجاری و مهاجرانی و حقیقت جو و عبدی و واعظین و و و و و واریز کنم ؟؟





هر وقتی گاهگداری قرارمدار گذاشته می شود تا فردا روبروی زندان اوین و یا دادگستری یا مجلس فرمایشی اکسیون اعتراضی بر خلاف میل و رضایت دولت انجام شود انتظار آن می رود ( البته این انتظار از دوستان خارج بیشتر ست ) که ممکن ست این شود ویا نه انچنان شود که نگو .. اما می بیینی که گزارش می دهند رهگذری شاهد بوده ست و چند دختر تجمع کردند و چند مرد کنار خیابان دوربین وموبال بدست مضطرب به انطرف خیابان نگاه می کردند و بعد از ساعتی همین چند نفر زیر پوشش امنیتی نظامی شدید و فشار ماموران لباس شخصی پراکنده شدند
این انتظار از جانب آن که دورتر است بیشتر ست زیرا می خواهد چنین شود ، همه می خواهند اما نمی شود چرا ....... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا حرکت خودش جوش این ست که بگوییم ما جمی از زنان و یا کارگران ایران خودرو به خاطر عدم پرداخت حقوق معوقه خود ساعت 7 بعدازظهر کنار دانشگاه قرار ست محترمانه تجمع کنیم ؟؟؟
این انتظاردر دست هایت نگاه دار تا درختی شود تا بتوانی از آن خوشه انگور خیالی بچینی
زلزله اعتراض زمانی قلب خیابان را می شکافد که انفجارش همه را بهت زده خواهد کرد



Sunday, July 24, 2005



من سیب دوست دارم
آن را معمولا در قطار و یا اتوبوس با پوست به دو دندان بزرگ خرگوشی ام می سپارم تا نفله اش کنند
از طرفداران حقوق همجنسگرایان از نوع سوئدی و کانادائی هستم
دیروز 2 جوان که یکی از آنان سن قانونی نداشت اعدام شدند و من هم زمان مشغول گزیدن سیب در قطار بودم چه تصادفی !!!!!
آنان جزئی از همجنس گرایان اسکاندیناوی نبودند ، در آن طرف نقشه گیتی آن دو جوان به جرم ارتکاب لواط اعدام شدند اصلا از نوع دیگری ست ، رقص لخت هر سال همجنس گرایان با ویسکی و آبجو و تماشای من عالمی دارد که تو نمی دانی
من سیب دوست دارم
و دیروز وقتی به آن گازی می دادم
عکس های آن دو جوان را هم دیدم
به خود گفتم :: بیچاره ها .. اگر میان من و آنان فاصله اندک بود .. اگر مادرشان انان را در جائی که فاصله اش یک نقطه بود بدنیا می آورد شاید اعدام نمی شدند .. شاید از آنان دعوتی می کردم تا در جشن سالانه همجنس گرایان شرکت کنند



تشابه فلاسفه با ملایان
فلاسفه ، جهان را تا می توانند به شیوه های گوناگون خود تفسیر می کنند
ملایان قران واسلام را



زندگی جهان بشری کلاف سر در گم شده ست که نه سر آن معلوم ست و نه ته آن
بشر امروزی ناتوانیش را در جهت باز کردن این کلاف مدیون چه کسی و چه چیزی ست ؟؟



امیدوارم معترضین و طرفدارن گنجی جلو بیمارستان میلاد فقط شعار گنجی آزاد باید گردد را سر لوحه پلاکارد های خود قرار ندهند
صدای اعتصابیون غذا در زندان اوین از باطبی تا منوچهر و اکبر ده ها تن دیگر که ناشناخته اما با هویت هستند را به گوش افکار عموم برسانند .. این حداقل ها را دست کم نگیریم



Saturday, July 16, 2005



مرا ببخش که لاغر شدم
شرمنده روی شادت
مدتی ست تلویزیون را در کمد لباس روی چمدان ها گذاشتم .. اطاق را کور وکر کردم.. به تفریحات و بازی ها روزانه و ماهانه اضافه وباز اضافه کردم تا بگویم بی خیال آتش .. لباس های ارغوانی پوشیدم و خود را با انواع رنگ های مصنوعی آذین بستم .. تا بگویم کس دیگری هست .. کسی که سهوا صندل کرکابی می پوشد تا ترق ترق صدایش صدای انفجار این همه نفرت را نتواند بشنود .. کسی که به دنیای اب گرفته خیره می شود و می خندد و تنها سوار بر قایق آرام ومتین و وارسته و آراسته همچون یک انسان اطو شد نشسته ست و با دوربین زالو های آویخته به زندگی را می بیند و می خندد با آنکه می داند دیگر چیزی برای خنده نمانده ست
اما تو بدن تجزیه شده مرا دیدی و من ناچار شدم بگویم
دیگر چیزی برای از دست دادن نمانده ست

دیگر دیروز نیست و احتیاجی هم نیست تا ضخامت عرض و طول اطاق را با احتیاط شماره شود
همه چیز لاغر شده ست و کوچک
و من تا به این اندازه موجود تنفرانگیز نشده بودم
یک لایه مرا تو دیدی اما لایه های دیگر با انبوهی ازحفره های کوچک وبزرگ درون سینه ام قابل رویت نیست

تلویزیون را در کمد روی چمدان گذاشتم تا جنگ را نبینم .. سر بدون تنه آن پسر را وسط خیابان نبینم تا مجبور نشوم به هر چه آرمان های مقدس ست ناسزا گویم



Wednesday, July 13, 2005



انگار کتاب مرگ را ورق می زنی . آدامسی در دهان از هیجان و تعجب در لابلای هر سطری که می خوانی
انگار تصویر تلویزیونی پسر 19 ساله بمب گذار که در یک صبح پرتردد 52 انسان را هزارپاره کرد تا ثواب واجرآخرت خودرا در وعده بهشتی نزد خدا تحفه گیرد کتاب بود

انگار اینجا نبود دور ، دورتر بود ، کشته شدگان همگی در کتاب فقط اسم بود و آن اسامی برای تو ناآشنا

دیروز 27 نفر در عراق با یک حمله انتحاری همچون برگی روی زمین گستره شدند و یک امریکائی در میانشان به درک واصل
دیروز کودکان در کتاب پیش بینی نشده بودند ویا شاید تو می خواستی کتاب را آنطور که می خواهی به پایان ببری

نه کودکان در کتاب پیش بینی نشده بودند ، هوا کثیف ، آب الوده ، جوی پراز لجن و بوی تعفن ، گرسنگی ، بی برقی ، همه آنا را جمع کرده بود تا دور سرباز آمریکائی بچرخند و شکلات و شیرینی گدائی کنند به یکباره
ترور انتحاری و بعد راه رسیدن به لقا الله

دست های جدا شده از بدن کوچک کودکان زیر لاستیک های سوخته ماشین جمع می شود
کتاب خواندن ، خمیازه کشیدن ، آدامس جویدن فاعل پرجنبش و جوش آخر کتاب راامتیاز می دهد
ثواب و اجر آخرت نصیبشان به همین سادگی

کتاب بسته می شود





زیر دوش آواز می خواند در خانه می گوید صدا ندارم
تنهائی می رقصد در جمع می گوید بلد نیستم .. در اطاقش پای کامپیوتر حقیقت محض می شود و می نویسد در بیرون از سیاره مجازی هزار پرسش می کند تا آنچه حقیقت ست رویای مغضوب تصور شود



Tuesday, July 12, 2005





تجمع اعتراضی امروز بعد از ظهر در تهران برای درخواست آزادی اکبر گنجی

نیروی سرکوب با تجهیزات گسترده وارد میدان شدند و با باتوم به وحشیانه ترین نحو به زنان و مردان حمله ور شدند
این تنها تجمع نبود پس لرزه هائی که معلوم نیست در چه زمان و مکانی به واقع مبدل به زلزله عظیم می گردد
درهیچ دوره ای به طور آشکار درروز روشن در خیابان دستگاه های سرکوب زنان و دختران را مورد هتاکی و ضرب و شتم قرار نمی دادند که امروز عملی کردند
بنازم بنازم عرش اعلای قدرت شیر زنان و شیر مردان
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
چه محمدی چه گنجی چه طبرزدی و زرافشان.. چه همکار دیروز نظام چه دمکرات خواه اسیر امروز



Sunday, July 10, 2005



کم نداریم زنان اساتیدی که در دانشگا ه های ایران تدریس می کنند و دختران و خواهران ما را در چهارچوب مقرارت آموزش عالی از دانش و زکاوت فرهیخته منحصر بفرد خود مستفیض می فرمایند ، انها گاه گداری هم در این انجمن و آن سمینار و ان بنیاد فرهنگی زنان در خارج کشور شرکت می کنند و از حقوق صرف فرهنگی زنان سخن وری می کنند و بعد هم تاکید می کنند جلسه سیاسی نیست ، این دیگر باید خیلی مضحک باشد صرف تنها زن بودن در ایران تمامی تاروپودش سیاسی می شود مگه نه

آنان در تمامی مدت عمر حکومت اسلام با این اندیشه به میدان می آیند که زنان توانائی و قدرت شکوفائی و خلاقیت های خود را دارند و می توانند در شورای شهر تهران و از همه بالاتر حتی به عنوان عضوی از شورای نگهبان درجه ترفیع بگیرند و با مسئولیت خطیر خود مراقب باشند تا احکام و قوانین اسلامی در همه عرصه های اجتماعی ودولتی به خوبی اجرا شود
کم نبودند ونیستند چنین زنانی که دکتر و کرسی استادی دانشگاه رادارند و یا پژوهشگر امور زنان که براثرتکرار و تاکید بر جنسیت خود در طی سال های رشد سنی فقط به خاطر زن بودنشان از خیلی از خواسته ها می گذرند وخود را تسلیم قضاوقدر می نمایند حالا هم که درسی خوانده اند و مدرکی قاب کرده اند در مملکت اسلام مبارز می شوند و به صدا در می آیند و می گویند : مادر می تواند دخترش را مجتهد بدنیا آورد
پس حق داریم نخست وزیر زن اسلامی داشته باشیم
آیت لله داشته باشیم
نماینده ولی فقیه داشته باشیم
ایا این مدرک با این بینش اگر حوضه ای نگوییم باید چه بنامیم ؟
حالا اگر در این میان کس کسانی پریدند در هوا و گفتند این لباس ها در تن ما گشاد و بد قیافه ست می گویند ، لباس ما برازنده ست انان ازما نیستند و همان واژه دل به هم خوردگی همیشگی تهاجم فرهنگی را سر می دهند، باید به همه خیاط خانه های اسلامی شک کرد



Tuesday, July 05, 2005



پوچی چکیده ست در کفش های نو پایم
و لباس اضطراب از رختکن ، پیراستگی را تبلیغ می کند
و من با دهان بهتان ماندم
چطور بعد از آن سالها
گر چه گوشواره ناامیدی
در گوشهایم قندیل نشد
هنوز پرده ایوان یاس تو ز شرمساری آویخته ست

من سالهاست عنکبوت های خانه ام را
پاک کردم و بالا ایستادم
سرم بالاست
و به افق های دور خیره می شوم که چشمهای تو آن را نمی بیند



Friday, July 01, 2005



آزادی آقای بنی طرف روزنامه نگار مرا به شعف آورد ، در این اندیشه ام ایشان و دیگرانی که که با قرار وثیقه ملکی توانستند خوشبختانه از اسارت رها شوند آن عده ای که نه خانه ای و نه زمینی ونه دارائی و نه هیچ چیز که بشود به عنوان مدرک منقول و غیر که منظور قوه قضاییه می باشد ارائه دهند چه می کنند !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در این جدول زندگی که نه افقی ندارد و نه عمودی برابری با ب همچون نان بربر خشک شده کفک زده ای ست که پاک بان در لابلای کیسه زباله های خانه های ویلایی شمال تهران جستجو می کند تا کودکش گرسنه نخوابد
آیا مابا تماشای آن حقیقتااز انسانیت خود شرم سار نیستیم ؟؟؟




انسان شورشی وسرکش زمانی می تواند تبدیل به یک انسان معتدل گردد که تمامی قوانین بر پایه شرارت و خشونت در جامعه حذف گردد
اما می بینیم عصبانیت و طغیان در تک تک انسان های آن جامعه همراه با قوانینش نهادینه می شود
دکترش چشم در می آورد
و جسمیت سالم انسانی را معیوب می کند تا بگوید : درس اول درس عبرت ست و چشم در برابر چشم
اجرای قوانین بربریت برای جرمی که وحید مرتکب شده ست مستثنی نیست

گزارش رادیو فردا



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?