<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, June 29, 2005






Tuesday, June 28, 2005



می گویند ایدئولوژی راه مشکلی ست که تو در زمان ومکان محدود می پیمائی و به محض اینکه

به مراد دل رسیدی حیاتش پایان می پذیرد
سوال من این ست هومانیست ها که مبدا و اساس و همه قوانین حیاتی منوط به ذات بشری روی کره زمین را بر پایه اصل انسان محور میدانند آیا به ایدئولوژی قدرتمندی نیاز دارند ؟؟؟؟؟ چرا می گویند هر ایدئولوژی نباید حکمیت کند ؟؟؟ چه تاکتیکی و استراتژی در زندگی به منظور ادامه حیات ما بالاتر از قوانین انسانی ست ؟؟
جهانی ازاد وبرابر احتیاج به هیچ ایدئولوژی ندارد


**********************************************************************


زن در یک مصاحبه تلویزیونی با خبرنگاران خارجی :: حجاب یعنی امنیت و مصونیت
آن را به سر دارم زیرا آن را به عنوان یک اصل با لذت پذیرفتم تا از گزند مخاطرات در امان باشم
خبرنگار خارجی آن را مخابره کرد و بعد در گزارشش نوشت :: بعضی از زنان خودشان حجاب می خواهند امااز بعضی دیگر زنان حقیقتا سخنی به میان نیاورد
دنیا با آن نیمه کاردارد



Saturday, June 25, 2005



قصد ندارم بنویسم این شخصیت رژیمی امروزدیروز پرونده
اش چی بود ، به اندازه کافی عمکرد همه دست اندرکاران اجرائی و دکوری و مدح گویانش را می شناسیم ..
انتخابات شد و نتیجه را هم دیدیم همراه با نوعی حکومت نظامی

حقیقتا فرقی نمی کرد که کی مسئولیت رئیس جمهوری را به عهده می گرفت

. آسمان تیره بود واگر هم آبی نه برای اکثریت مردم
تمامی این سالها مردم را به بازی گرفتند و از عناوینی تحت همه چیز خواه و اقتدار و اعتدال و معتدل و میانه فقط برای حیات خود استفاده کردند .. همه بازی بود و اکنون این بازی به مرحله آخر وحساس خود رسیده ست
در آخر این بازی پدر پسر خود را اگر نکشد ( زیرا در موارد نیاز و دست به دهان و حفظ جان محتاج ست ) اما ندانم کاری و بی لیاقتی و کوته فکری و بی برنامگی زود تر از آنکه انتظار داشته باشی بازی را بیش از موعود به فرجام خود خواهد رساند
بحث اول اعتدال و انسجام سیاسی بعد ثبات اقتصادی با این انتخابات بسته شد . اکنون قرار ست محرومان و زحمت کشان که کمرشان را زیر بار سنگینی گرانی و بی مسکنی نمی توانند راست نگاه دارند با مودت نماینده سرمایه و چپاول از حقوق بالنسبه ابتدائی انسانی با ماده 2 فوریتی در دستور کار قرار گیرد و آزادی های اجتماعی و سیاسی با ماده 10 تبصره ای به بعد .. حافظان سرمایه داری دلشان برای زحمت کشان بیشتر می سوزد تا منافع مادی خود

جهان اگر عوض شده ست در ایران ست و در آسمانش تنها یک پرنده در حال پرواز ست ، پرنده ایکه به جای 2 بال 8 بال دارد و روی هر کدوم از بال های آن تشخیص مصلحت و شورای نگهبان و حزب کشارکت (م)و انجمن اسلامی مهندسین و ستاد رهبری و روحانیت و روحانیون مبارز (2 تا شده یکی) و اصول گرایان و بسیج پرپر می زند


با همه این ها مردم مااگر چه سهمی در بال های شمرده شده تک پرنده خوشبختانه ندارند اما به یک باره می توانند همه چیز را غیر مترقبه عوض کنند
امید را نباید از دست داد



Wednesday, June 22, 2005



رفسنجانی باز می آید
او با اسب سفید بازار آزاد می آید
غوره ها حلوا می شود کمی صبر کن
سرمایه خصوصی گسترده تر به ارمغان می آورد
این پایان انتخابات ست
که گفتند و خرج کردند و ریختن و پاشیدن
تا فقیر فقیرتر شود و پولدار پولدارتر



Tuesday, June 21, 2005



سالاد بدون زیتون

1-
دردا که نگشت هر کسی محرم ما
آگاه نشد به دل ز بیش وکم ما
آنی که نشاندمش سخنها در گوش
دیدم که ز دور خنده زد بر غم ما

2-
رفتن به بانک رو بکل فراموش کردم ، خیابون شلوغ بود . کمی که جلوتررفتم دیدم زنها جلو فروشگاه پرند که دختر ژرژ یونانی اونجا رو می گردونه به صف ایستادن ، از یکی از زنها پرسیدم چه خبره ، گفت : سفارش ها امروز رسیده
اینجا تنها مغازه فروش لباس های زیر زنانه ست که سایز های بسیار بزرگ می دوزه با کیفیت مرغوب
نگاهی دوباره به مشتری ها انداختم دیدم ای وای همشون هیکل دار وغول پیکر و من توشون ناپیدا
زنی نگاهی به من انداخت وگفت : سایز کوچک هم درست می کنه دو لایه ، مخصوص کسانی که سینه هاشون ریز میزه ست . تا این رو گفت خودم رو جمع وجور کردم رفتم آخر صف ایستادم
خواستم از زرنگی مخصوص روش سالادی خودم استفاده کنم و برم جلو صف که زنی با دست های و بزرگش به شونه هام زد وگفت : نوبت شما اون آخره
دیدم نه خیر نمیشه .. باید رفت اون ته ایستاد
خلاصه از همه کارهام گذشتم و به مامان زنگی زدم تا نگران نشه و خیالش رو راحت کردم که هم ساندویج تو کیف دارم و هم سیب ، سیبی که همیشه حاضره و فقط دنبال یه دندون می گرده
بعد چند ساعتی انتظار بلاخره نوبت من شد ، رفتم اطاق پرو واز هولم 3-2 روکش سه لائی سینه بند واسه بزرگ جلوه دادن سینه های فندوقی تو شلوغی برداشتم ، باور نکردنی بود تو آینه که نگاه کردم
احساس کردم زیر هرکدوم از پستونهام ژله سبکی به رنگ پوست بدنم گذاشتن
با عجله هر سه رو گذاشتم رو میز جلو صندوق ، تا اومدم حساب کنم دیدم غیبشون زد و نامرعی شدن . از هر کس می پرسیدم اظهار بی اطلاعی می کردن ، کیفمو گذاشتم رو دوتا سینه هام واز مغازه زدم بیرون وخدا رو شکر کردم لااقل سینه هام غیبشون نزده
خلاصه با کمی اوقات تلخی رفتم یه بستنی توت فرنگی خوردم تا اوقات شیرین بشه که شد .

3-
فردا قراه دانشجویان علم و صنعت روبروی خوابگاه اعتصاب یک روزه داشته باشند ، باید از اون ها حمایت کرد ، رفتن ما به اونجا یه قوت قلبی میشه واسه اونها تا بدونن تنها نیستن ، با پری و رویا قرارمدار گذاشتیم که یکجا جمع بشیم و با هم بریم ، اعلام همبستگی حداقل کاریه که از ما برمیاد ، پس باید رفت نباید دانشجویان فکر کنن تنها هستن و ما اونا رو تنها گذاشتیم ، مامان غرولند می کنه که فردا قراره برم ماشین رو از تعمیرگاه بیارم نمی دونه که من چندروزه همه دسته کلیدهامو گم وگورکردم ، حرف میارم تو حرف اون هم با روش سالاد ی من
عادت کرده ، با دوتا بوس و ماچ حل میشه و دیگه حرفی نمی زنه

4-
در انتخابات شرکت کردن اگر نگیم یه خیانته اما حماقتی که فقط از دست انسان هائی برمیاد که همیشه چهارزانو میشین و منتظر یه معجزه هستن ، فکر نمی کنن ، با اینکه می دونن این مثل اونه واون از این ه
یکی بهتر نیست ، باز می خوان برن رای بدن
چرا باید رای بدم !!؟؟
یکی منو قانع کنه . چرا زندانی سیاسی آزاد نمی شن و هرروز فشار به اونا تنگ تر میشه ، به جای اینکه به خواسته های خانواده های اونا تن بدن در عوض زندانیان رو می برن انفرادی ، غیر از اینه که می خوان بگن چاقو ما تیزتره؟؟ . براستی چه کسی مسئول این همه ظلم و اجحاف به اونهاست ، فقط بلدن بگن این خوبه واین بهتره واون بدتره و مارو با این بازی های سیاسی سرگرم کنن .. نه من یکی رای نمی دم ( وای روش سالادی سیاسیه !!؟؟

5-
از دعواهای حسین و حسن در دنیای وب لوگی چیزی سردرنیاوردم ، راستش چند روز یه که کانکشن مثل خودم تنبل و کند شده و حوصله م رو سر برده ، خیلی ها میگن بااخم خوشگلتر میشم خوب من هم واسه همین به خاطر این که به خودم جذبه بدم اخم می کنم ( بابا شوخی بود
معتقدم هرکس مجازه هرطورکه می خواد فکر کنه و افکارش روآزادانه ابراز کنه و حسین هم که خوب می شناسمش و می دونم منظور بدی نداره تا اونجائی که فهمیدم و چند تا از نوشته های اخیر او رو خوندم متوجه شدم چیز خاصی نگفته خوب عقیده خودش رو بیان کرده این حق رو واسه او قائلم ، اما از طرفی به حسن هم این حق رو میدم که اول ابراز کنه وبعد فکر کنه هردو حق دارن و من به عقایدشون خالصانه احترام می زارم
وای چی شد فقط جمله جابجاشد .. اشکال نداره در عوض هردوازمن راضی هستن

6-
دیشب سرما خوردم رفتم شیشه پر ازبوخور رو تو ظرف دردار ریختم و گازوروشن کردم ، جوش که اومد حوله ای روسرم انداختم و شیرجه رفتم تو قابلمه و تو دنیای هپروت .. چشمهامو بستم اما با همین چشمهای بسته حس آدم های کوری روداشتم که تو ابرها دنبال باغ گم شده ای می گرده که نمی دونه درب اون کجاست و باغبانش چه کسی
ابرهای سفید رنگ عوض می کردند ، رنگ در رنگ ومن وسط رنگها بدنبال دوتا چشم می گشتم که به جستجوی چیزی نیست فقط بتونه دو تا چشم دیگه رو ببینه

7-
بلاخره انتخابات به سر رسید و کلاغه می خواست بره خونه اما به خونه نرسید
می دونم با نوشتن این که من رفتم و رای دادم عده ای عصبانی میشن اما بزار بشن
امروز صبح با مامان راه افتادیم و سرتاسر شهر دوری زدیم
هرجا که شعبه های رای بود انبوهی از مردم در صف می دیدم ، حالا نگید دارم غلو می کنم ، واسه اطمینان رفتم هر جا صندوق زده بودن سرک کشیدم وبازدید کردم بازدید به روش سالادی اما نه مثل دید وبازدید عید ها !! .. هر شعبه ای که نگاه می کردی صف بود .. پس کو این هائی که می گفتن باید تحریم کرد ؟ بریم بریزیم تو خیابون و شلوغ کنیم .. این حرفای اون چپ سابق که حالا تو نیاوران بهترین خونه رو داره و خوب می خوره و می خوابه غم دیگران پشمش هم نیست و هر چهارشبه منتظره بره بورس بازی کنه و یا حرف خارج نشین از همه چیز بی خبر ه . کسانی که از دور می گن لنگش کن و نترس اما خودشون هزار سوراخ قایم میشن
بله من رفتم رای دادم چون بهترین راحل همین بود ساعت 11:30 صبح عمل انقلابی انجام دادم با مامان رفتم و کارروتموم کردیم اون هم با هزار درددسر وشلوغی ، به خونه که رسیدم برادرم مصصم بود که رای نده معتقد بود که رای دادن یعنی خیانت به مردم اما وقتی از من شنید که بیرون چه خبره اون هم جنگی رفت رای خودشو انداخت تو صندوق ، می دونم با رای دادن پای فحش خوری هم باز میشه .. بزار باز بشه . کسی که گرسنه ست خوب باید بخوره دیگه مگه نه !!؟؟



Monday, June 20, 2005






Thursday, June 16, 2005



می خواستم دمکرات بازی دربیاورم
به هر کس می شناختم و یا سلامی داشتم
نگاهی می کردم ، اما نمی گفتم تو هم بیا مثل من باش و در انتخابات نه تنها شرکت نکن که غضب خود را به هر شکلی که می شناسی نشان بده
نگاه کردم و چیزی نگفتم
می خواستم دمکرات باشم به خودم بگویم ، آی حق انتخاب شرکت ویا عدم شرکت را برای همنوع خود محفوظ بدار و سکوت کن ، اما نه .. من نمی خواهم دمکرات باشم .
نمی شود راحت گذر کرد ویا سری به پایین افکند
به تو .. که سلام می کنم و می شناسمت
می گویم این مضحکه انتخابات را باید افشا کرد وبه هر کس که می شناسی هم بگو مثل من غضب کند ودر این بازی بی نقش شرکت نکند
ترس تو داشتی مگه نه ؟
دلهره تو داشتی مگه نه؟
زندان داشتی و داری مگه نه؟
درد داشتی و داری وقبولاندنت که بی درمان ست مگه نه؟
قبرستان خانه ات شد مگه نه؟
دیگر این حد وسط ها ، این نقطه وساطت ها برای چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باور کن تیرگی آسمان شهر با آری و شرکت تو در انتصابات سپید نخواهد شد

شرکت نکن و غضب کن فردا
فردا من هستم
فردا تو هستی فردا ما هستیم فردا ما می گوییم خط اتمام م م م م م م م م م



Wednesday, June 15, 2005








ناصرزرافشان هر چه زودتر باید آزاد گردد


باید گریه را دید
باید مرگ را در دستهای خود خمیره کنی وبر خاکش ضجه کشی
تا باور داری کسی در آن گوشه
آرام ارام آب می شود
کسی که نتوانست دیگری باشد
خودش را در خودش معرفی کرد وبه زمان وزمین
گفت من اینجا هستم
همه فکرم خالص ست
لعاب نمی خورد تا جسمی رها شود

کسی که ایستاده ست
و هرگز برای کفتار ها دانه نپاشیده ست
باید گریه را دید
باید مرگ را بعد از مرگ باور کرد تا قهرمان زندانی
مدال افتخارش پایدار گردد

پای مان دیگر در خیابان کشیده نمی شود
از شیون وگریه مرگ عزیز
دیگر خستگی خشم نمی شود
باید باور کنیم
در آستانه دیدارها
کسی جان می کند
خطر مرگ زندانی سیاسی را باید باور کرد
قبل از آنکه دیگر به باورت نیازی نباشد




Tuesday, June 14, 2005



امنیت واجب تر از نان شب شد ... در آستانه انتخابات آن زمان که ازادی مطبوعات وجود ندارد وآزادی احزاب وجود ندارد هراس وحشت بهترین شیوه منفعل کردن مردم ست .. تا در گوشه و کنار بشنویم .. : ای یادش بخیر .. باز اگر نان نبود و آب نبود دیگه این کنار وآن گوشه در زباله های خیابانی بمب و سه راهی نبود تا براثر انفجار تعدادی کشته شوند

*****************************************************************
خلا قدرت اگر نیست پس انقلاب هم نیست
اما فراموش نکن هر قدرتی که سازمان یافته نباشد فوران آن غیر قابل کنترل ست
امروز نمی بینی ، فردا شاید

*****************************************************************
فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین

مردم آزاده‌ی ایران
سازمان‌های مدافع حقوق بشر!
ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می‌گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.

کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤


ناصر زرافشان را آزاد کنید



Friday, June 10, 2005



در هیچ دوره انتخاباتی تا این اندازه ایران نیلگون وارغوانی نبوده ست .. اگر بوده ست می رفت که پوست بیندازد که گرفتند و بردند وشلاق زدند و از بالکان خانه ای پرت کردند تا شهر سیه کریه بماند ..
اما اکنون در این دوره کشور به خاطر بازار انتخابات رنگین کمان شده ست .. به جوانان وزنان احتیاج مبرم دارند زیرا آنان براستی در ماندگاری و ثبات این نظام تاثیرگذارند .. بنابرین بپوشید سرخ و آبی .. بزنید روژلب سرخابی .. که نظام با شما در طغیان احتمالی بر ترکه چوبی سوار می شود تا شناور بماند و از مشروعیت اکتسابیش استفاده کند
نیمی از جامعه زنان هستند ، همان زنانی که در 26 سال کتک می خورند و در دادگاه خانواده محکوم به ماندن و سازش هستند چرا که خداوند صبر و نجابت به آنان اعطا کرده ست

زن سنگسار می شود زیرا در نزد شوهر اعتراف می کند خیانت کرده ست و با همکاری همسر مرتکب قتل می شود
زیرا می داند در هردوحالت با معشوق و با همسر کابوس مرگ پایانش ست

ارتجاعیون می گویند در مدیریت ناکارآمد هستند .. ماهیت فیزیکی انان خانه داری را برای آنان بیشتر می طلبد ..
می گویند نعمت خدادی آنان باعث می شود برای تزریق عاطفه به مردان زمخت و خشن نقش اساسی را بازی کند زیرا نرم ولطیف هستند انقدر لطیف تا بقبولانند فرق میان مرد وزن فرق میان این نوع انسان است .. فرق جنسیتی

درافزایش فاصله طبقاطی انها اولین قربانیان هستند تا زیر سیطره فقر خودرا ارزان بفروشند تا کودک گرسنه نخوابد با آنکه می داند اگرازگرسنگی نجات یابد از خفاش شب پی در پی در حال فرار وگریز ست زیرا زندگی در این نظام ریسک ست

می گویند درگیری حقوقی با این نظام کارکارشناسی می خواهد آهسته آهسته
اگر می خواهید تبدیل به یک قدرت شوی یک شبه نمی شود .. زن را از تاریخ می ترسانند واز نبرد فرهنگی .. واکنون هم در این انتخابات قرار نیست همه چیز عوض شود
اصلا عوض نمی شود گفتمان می کنیم
بگو گوش هست اما عمل نیست
فعلا انتخابات ست و شهر ازهمه رنگ ..
بمالید وبچرخید
ما فردا می آییم و بازی تکراری را با الفاظ دیگر شروع می کینم
در خط فقر چه کسی اول می پرد و هزار پاره می شود ؟؟ زنان
فعلا انتخابات ست واستفاده ابزای
شهرراشلوغ کنید ، به انتخابات مرده شورونشاط دهید



Thursday, June 09, 2005



کودکان را دریابیم اما در روز انتخابات بیشتر وبیشتر دریابیم
در چنین ایامی سیاستمدارن مهربان می شوند کودکان بالا شهر را فرا می خوانند تا برای تبلیغات انتخاباتی خود رقص اسکیت راه بیندازند ... چرا که نه !!
قرارست بعد از انتخابات رئیس جمهور آینده حالا هر کس که انتخاب شد کودکان خیابانی را به مراکز و نگهداری کودکان بی سرپرست هدایت کند .. قوانین ضد بشری کودک آزاری را در قوانین اساسی ایران تماما ملغی کند واعلام کند سواد وآموزش تا 18 سال اجباری ست و خانواده های بی بضائت را زیر حمایت دولت قرار دهد قرار آست این شود و قرار است آن نشود .. حالا بگذار رقص اسکیت انجام شود ..




*******************************************
کارگر شرکت ایران خودرو پرویز سالاروند باید به سر کار خود باز گردد
جرم این کارگر زحمت کش اعتراض به اعلام کارروزهای جمعه و شرایط غیر عادلانه وضعیت شغلی بود ه ست
اکنون وزارت اطلاعات اورا با قراروثیقه 50 میلیون آزاد کرده ست اما بازگشت برسرکارخودرا منوط به رضایت حراست شرکت دانسته ست
طبق سازمان جهانی کار اعتراض و اعتصاب حق هر کارگر ست و هیچ مرجعی نباید کارگر را به جرم اعتراض دستگیر و اخراج کند
پرویز سالاروند بدون هیچ قید وبندی باید به سر کار خود باز گردد

*********************************************************************



Tuesday, June 07, 2005






Monday, June 06, 2005



باید خیلی در زندگی آسایش خاطر داشته باشیم که در وب لوگ خود پاره نوشته هائی را از حوادث در ایران بنویسیم و تراژدی و اسفناک ترینش را با یک طنز تمام کنیم

________________________________________________________________________________

این دیگه باد فتق ست !!! مادر می گوید شاید نفسش از جای گرم خسته اش کرده ست ، نمی دانم هر چه ست الگو یش کم نیست
سالها زندگی در خارج وارد خاک عزیزمان ایران می شود و بوی خاک هوای آلوده اش را همانند بو وخاک کشور پرتغال تشبیه می کند
پرتغال . بله ،، آخرین بار امین کوچولو ( نه !! امین تورو نمی گم ) نزدیکی های عید امسال خورد .. چیزی نیست سرراست بشماری همش سه ماه ست
دلش برای وطن به اندازه یک سنگ ریزه کنار ساحل شمال تنگ شده .. مادر می گوید اینا به این خاطره که در اوقات بیکاری جدول زیاد حل کردن و از افقی غربت و عمودی لاف را می شناسند
سفرش 30 روزه بود و به اندازه 30 بالون ، هوا در شش هایش ذخیره کرده ست برای لحظه وداع و برگشت
چلو کباب می خورد و عرق نعناع هم برای نفی شکم با خودش به کشوری که غربت می نامدش می برد
روز آخر در فرودگاه رنگ صورتش پریده و التهاب توام با وحشت همه وجودش را به ارتعاش می انداخت

می خواهد سریع کارش درست شود و سوار هواپیما شود
ووقتی همه مراحل بازرسی را طی میکند و سوار هواپیما میشود
نفس راحتی می کشد و به هم نشین بغل دستی اش می گوید :: جدائی خیلی سخت ست


_____________________________________________________________________________________



This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?