<$BlogRSDUrl$>

 
Friday, April 30, 2004



اول ماه مه و جشن جهان است امروز
روز فتح وظفر کارگران است امروز
وه چه فرخنده صباحی که از پیک خوشش
خرم وشاد دل وپیرو جوان است امروز





می خوام نفرت نداشته باشم های ی ی ی ی ی ی . یکی کمکم کنه

نفرت رو می خوام خاک کنم ها ی ی ی ی حتی وقتی یه غولی دشنه تو سینه عزیزم فرو می کنه ، نمی خوام اون لحظه در حد انفجار بشم تا قلبش رو از قفس سینه اش در بیارم می فهمی ؟

نفرت وقتی آدم در اوج استیصال می رسه ولت نمی کنه ، اطراف سرت وز وز می کنه و متنتظر وقوع یه حادثه ست تا بشه انتقام .. انتقامی که در قالب قرص مسکنی در میاد تا بظاهر آرومت کنه .. نه این آرامش نیست .. این یعنی کینه به خودت .. به کسی که با تو بزرگ شه وشکل خود ته ، می فهمی ؟ .. در تمام دوران زندگی ات نوشته های های خوب وزیبا خوندی با مصور ، تا اومدی عملی ش کنی یهو می بینی با یک ترقه انزجار همه چیز شکل برعکس به خودش پیدا می کنه .. نه این مسکن نیست


ارج گذاشتن به آدم ها رو از کلاس سوم دبستان شروع کردی بطور رسمی یاد گرفتن ، تو کتاب های فارسی مثل آش شله قمکار قل قل به خوردت دادن تا رسید به پشت در دانشگاه ، و بعد دیدی موهای دختر چطور تو دست غول در هوای مسموم اونقدر کش اومد تا همه اون چیزهای یاد شده که خوب بود ، زیبا بود به سرعت برق به نفرت تبدیل شد
من این نفرت رو نمی خوام داشته باشم های ی ی ی یکی به من کمک کنه
وقتی حتی غولی عزیزم را قاچ قاچ کرد دهانم باز نشه و از بغض وکین نگم اعدام اعدام می خوام .. مقابل به مثل می خوام .. می فهمی چی میگم ؟؟ یکی کمکم کنه تا مهربون باشم وبرای مهربونی قفسه های طبقه بندی شده درست نکنم

چه سخته نشستن روی صندلی و دیکته نوشتن : درس امروز ما زدودن نفرت ست .. وقتی دشنه غول عزیزت را قاچ قاچ کرد ، جان گرفتن غول مرگ مهربانی ست .



Thursday, April 29, 2004



ما زنان اعتراض داریم
ما مردان اعتراض داریم

ما سالهاست اعتراض داریم وشنوائی نیست
پس از آن جرعت می کنیم در اطاقکی
دهانهایمان را برای خودمان باز کنیم .. اطاق گرم وپنجر ها بسته است وحتی نسیمی نمی وزد..
می گوییم بهتر از هیجی است
اعلام می کنیم دیگران به ما بپیوندند اگر چه انان مارا نمی شنوند زیرا همه پنجره های اطاق بسته است

دیروز در یک مسابقه تلویزیونی زن بازیگر همراه با همسرش شرکت کرد ومرد وقتی جواب یک سوال را نمی دانست لبخندی افتخار آمیز زد واز همسرش با شهامت پرسید وبعد از آن شروع کرد به تعریف وتعمجید از همسر با وفایش ، پشتکاریش را تحسین کرد به تنهائی وبدون کمک مسئولان برنامه ، رسما اعلام کرد : زنم هم کار بازی گری می کند هم به کارهای خانه می رسد .. خدائیش من که راضیم
همسر که راضی باشد انگار همه راضی اند ، سیمای لاریجانی می خندد وراضی ست
برنامه الکتریکی همچون مغناطیس در همه خانه ها نفوذ کرد ، درس امروز به دختران دم وبخت وزنان شاغل داده شد

ما زنان اعتراض داریم
ما مردان اعتراض داریم
فردا می رویم در اطاق داد می زنیم
اعلامیه بالای سر خود می چسبانیم
اگرچه پنجره ها بسته هستند وحتی نسیمی نمی وزد
اما پنجره اطاق لاریجانی رو به کشور های اروپائی باز است و نسیم خنکی می وزد





لبخند من می سوزاند تورا می دانم
دست بکار شو قبل از آنکه از سوزش آن منفجر شوی ، با قانون خود ساخته وبریده خاموش کن این تبسم را
قهقهه سرت را ببازی خواهد داد




Wednesday, April 28, 2004



hambastegi منشوری درست کرده است که می توانیم توسط امضاء پتیش اعتراض خود را به اخراج پناهجویان افغانی از ایران نشان دهیم
پتیشن





Tuesday, April 27, 2004



چه فرق می کند امروز سه شنبه ست یا جمعه
ارزش نرخ نان تقویم امروزست
صفحه حوادث را ببین امروز
تشابه دیروز ست
می بینی
دیروز هم همچون امروز
زنی باردار در بیمارستان بعد از آنکه نفسی به زندگی تقدیم کرد نفسش مدفون شد

چه فرق می کند
وقوع حادثه سه شنبه بود یا جمعه
باورش لبریز از رشوه ست در زیر زمین تاریک ناشناخته
نرخ نان است که به مردن سرعت اعطا می دهد

معامله پای یا پایی ست
که عمری دراز در بسته بندی های سفارش شده وشیک حکایت روز ست
همه می دانند
سایه دست های درازتر از دیگر دست ها
فرمان نرخ را می چرخاند
جعبه های تقلبی می افریند
مواد اولیه را با اب قاطی می کند
شرکت های عظیم نوشابه را با برچسب خدمت مصرف عموم داغ می کند
تا سیلاب چرخش کند
و انقدر چرخید چرخید
نزدیکترین محل به خانه
وانقدر سه شنبه ها وجمعه ها آمد و رفت
که امروز نرخ آن با بوی مشمئز کننده داروهای فاسد بیهوشی هم در هم امیخت


اگردیروز مرگ دختر رحمان با یک تب 47 درجه
محله را دستپاچه کرد
امروز شهر نا مطمئن وصیت نامه جمعی دارد
از این چرخش
و چه بخواهد وچه نخواهد جلو می رود
امروز شهر قربانی می دهد
که اگر دست وپایش عملی می خواهد
به بیمارستان می رود تا
مهرورزی اش را با نرخ نان محاسبه کند

دیگر چه فرق می کند امروز سه شنبه ست یا جمعه
وقتی مرگ از تعداد انگشتان بالا رفت
جلو گزارش گرفته می شود
زیرزمین تاریک نا شناخته عبرت گاه می شود
تا امنیت تهدید نشود


صدا اگر تپقی زد به روزنامه
امنیت در خطر است
دستهای درازتر از دست های دیگر در خطر است
بگذار شهر ایثار کند
قربانی دهد
صفحه حوادث تشابه دیروز ست






Sunday, April 25, 2004



دستهای مغرورت
عاطفه گدائی نکرد
بنازم خشم دلیرانه ات را
که زندان و حرارت میله های داغش
تکرار دیدن کریه چهره جنگلبان را
اجبار نبود





دیشب نشستم با مادر بزرگ کلی گپ زدم .. مادر بزرگ حرفاش واسه من خیلی با ارزش هستش ..
باز هر وقت حرف انقلاب و اینجور حرفا میشه آه عمیقی می کشه و خاطرات گذشته مثل گداخته یک ذغال گنده رو سینه اش می سوزه وسنگینی می کنه
تا اومد باز بگه :: گفتیم شاه سگ زنجیری آمریکا .. حالا سگ هار ول شده داریم .. حرفش رو قطع کردم و با شیطنت گفتم : نه مادر بزرگ اولش رو نگفتی قبول نیست
خود کردیم . خود کرده را جای پشیمانی نیست
مادر بزرگ که حالا دیگه دست منو خونده قبل از اینکه من چیزی بگم چشمشا ش رو رو هم گذاشت تا من دیگه نگم انقلاب در آن مقطع از تاریخ ضروری وغیر قابل پیش گیری .. صدای بلند خروپف مادر بزرگ پایان روز را اعلام کرد



Saturday, April 24, 2004



هر بار که جنایتی در کشور بوقوع می پیوندد وهر بار که پرونده جنایی با نسب ناموسی هنوز باز نشده بسته می شود حکومت اسلامی ایران در هربارش با آن قوانین ضد بشری اش مجرم است

حکومت اسلامی ایران مسئول مرگ کودکانی است که که والدین با افتخار کودکان خود را به کشتارگاه خصوصی تحت عنوان دفاع از قوانین اسلام ، آبرو ، حیثت وناموس می برند و ذبح اسلامی می کنند

به اجرای این قوانین ضد بشری باید اعتراض کرد ، اگر نام انسان را یدک می کشیم

زهرا 9 ساله نیمه شب در زیر زمین خانه توسط پدر همچون گوسفند سرش بریده می شود
پدر بعد از 2-3 سال حبس طبق قوانین مجازات اسلامی آزاد می شود و باز اتفاق دیگر همچون امروز و دیروز



Wednesday, April 21, 2004



می گویند به چیزی که گذشت غم نخور .... به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
چگونه می توانم به آنچه پیش امد روی خوش نشان دهم در حالیکه می توانستم آن را تغییر دهم و بعد مسرورانه لبخند زنم

*******************************************************

چشمهایت نفر می بینید به همین دلیل از تو دورم
اگر می خواهی به جمع ما بیا
این نیاز استحکام هر دوطرف را مددی ست
برای تو که فردی
برای ما که جمعی ست
روزی خودت هم دیگر دیده نمی شوی
.. از تجزیه انقدر کوچک میشوی که یکباره حضورت منکر می شود
اگر می خواهی به جمع ما بیا
صدا هر روز بلندتر می شود
ایا گوش های تو تحمل طغیان این همه صدا را دارد ؟؟



Tuesday, April 20, 2004





مردم ایران با پناهنده گان افغانی در ایران مشکلی ندارند
این حکومت اسلامی در ایران است که نه تنها با مردم کشور خودش مشکل دارد بلکه می خواهد برای به بیراهه کشاندن علت تمامی مصائب و ناهنجاری های اجتماعی کشور جهت عوام فریبی توجه عموم را به اخراج پناهنده گان بیگناه معطوف دارد

به انسان ارج بگذاریم
کودکان افغان را از کلاس های درس به قصد ترک کشور بیرون نکنید
پدران ومادرن شریف افغان در سخترین شرایط کار می کنند وپای سفره زحمت خود نشسته اند
از اخراج این عزیزان خوداری کنید
علت مشکلات کشور را در جای دیگر بجویید ..



Monday, April 19, 2004





زن سایه

در شب بر پشت بام جار زدم چراغ ها خاموش بود
خیلی استغاثه وتضرع کردم کسی نبود
خود را در روز وسط چهارراه برهنه کردم تا دیده شوم ، یکباره جنجال بی حیا مرا با خود کشاند وبرد
به تاراج برده شدم ، در میان ولوله این همه جنبش های بی دلیل ، به جلو رانده شدم .. آنقدر به پیش که قهرمان شکست ناپذیری من ترحم خانه های بی قدرت وتوسربخور را بر انگیخت
کسی نبود تا مرا بشنود

اگر بود آینه شکسته خود من بود


|






Saturday, April 17, 2004





کتک زدن زن توسط همسر خود در اسلام شرایطی دارد : انطور بزن که نه صورت قرمز و نه جای ضربات بر بدن ظاهرشود اما گویا همسر رانیا عنان اختیار از دست داده وهمسر خود را لت و پار کرد برای این کار دلایلی داشته است
بیکار بوده است
زن حاضر جوابی کرده است
زن ادب نمی شد باید ادب میشد
بی اجازه از خانه خارج می شد وو همین طور تا آخر

قانون اسلام این شهامت واجازه را به مرد داده است
زن باید حد ومرز خود را طبق قوانین اسلام بشناسد



عربستان و ایران دو کشور همسایه هستند که برادریشان را در همه عرصه ها نشان دادند
اگر در عربستان مدتهاست حتی ساندویج فروشی ها مردانه وزنانه است . ایران عزیز ما هم به تازگی پیشرفت هائی را نائل شده است نمونه اش طرح احداث پارک زنانه ومردانه ست که بتازگی در دستور کار خود قرارداده است
بیخود نیست که می گویند هر چه خواسته ها مدرن تر باشد توقع ها بالاتر می رود ودیگرجرعت مقایسه با کشورهای اطراف محدود می گردد .. بگو کره ماه را می خواهی با دست هایت بگیری .. تا حرف از پاکستان .. افغانستان .. بنگلادش .. لیبی .. عراق .. ووو دیگر به میان نیاید





مخرج مشترک ما آدما د رچیست ؟؟
برای انسان بودن ظرف اول دیدن دیگری ست
پولدارترین ادما کودن ترین ادما هستند .. با پول ارج دروغین می خرند وانبار می کند .. هرروز که به انبار سر می زند آن را می شمارند .. اطراف را نمی بیند تنها خودش را می بیند با آن انبار احتکار شده اش
با آنکه ادما زیر فشار زندگی شیره جانشان ذره ذر اب می شود کودن پولدار ما مشغول شمارش احترامی ست که انبار کرده است .





همه یکصدا می گویند
نان مسکن ازادی
هیچ انسان ازاده ای نیست که با این امر مخالفتی داشته باشد.. حرف ها زیاد زده شده است و برای حصول به آن راهکرد های مختلفی را نشان میدهند
هر حکومتی برای رسیدن به قدرت سیاسی این خواست را ، اول از همه جز اساسی ترین برنامه خود جای می دهد اما تحقق آن !!!؟؟

یکباره بعد از رسیدن به قدرت شعار بالا بلندپروازی نام گذاری می شود
می گویند
جمعیت ایران زیاد است ونمی توان پاسخگوی این همه مصائب شد
حکومت پیشین بیرحمانه خرابی تحویلمان داده است
کار می برد ، گذشت انقلابی نیاز داریم

آزادی بدون قید وشرط بی معنی می شود .. باید مرزی میان افراط و تفریط کشیده شود
خانواده بازمقدس می شود و پدر حتی اگر به قصد تربیت مرگ کودک را منجر شود باز منظورش چیزی جز اصلاح تعریف نمی شود
می گویند
حجاب و بی حجابی باید ازاد باشد
کودک خودش می خواهد حجاب سرکند این ثابت شده است که والدین مصر نبودند .. از کودکان و نوجوانان همه پرسی بعمل آوردیم

در فردای ایران تمامی وسائل واماکن رفاهی وتفریحی رایگان وملی میشود
می گویند
می گویند

ایا نباید برای نگهداری وحفاظت از شعار بالا ، دژ محکمی ساخت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|








Friday, April 16, 2004



نتوانستم صفحه خانگی را امروز باز کنم از طریق سایت شبح ( همیشه سالم باشه باز بنویسه ) توانستم وارد وبلاگستان بشم .. دوستان ایا شما هم همین مشکل را دارید ؟؟ های ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





دنیای وب لوگی خیلی جالبه .. کافیه به لیست خانه ها نگاه کنی مثل نیازمندی ها هرچه بخوای می تونی پیدا کنی
وارد یک خانه میشی می بینی برات از سیروپیاز حرف می زنه اگر از هردوشون بدت میاد دماغت رو می گیری در می ری .. وب لوگهائی هستند که می خوان نشون بدن با خواننده ارتباط صمیمانه ای دارند از حمام خونه و اینکه پنجره اش روبه باغ باز میشه یا نه حرف می زنن .. سبک های ادبی وهنری در بعضی خونه ها که جای خودش رو داره
بعضی وقتها تو وبلاگستون چشمت به اصطلاحات وواژه هائی می خوره که تا حالا نشنیدی .. ادبیات خیابانی در بعضی از آنها به نظر می یاد تازه وارد بازار شده

وقتی می گم دنیای وب لوگی خیلی جالبه واسه این چیزهاست .. یکی معتقده رفتارها وگرایشات جنسی هر فرد به خودش مربوطه وانقدر خصوصی ست که احتیاج نیست در موردش حرف زد اما وقتی می بینه حرف کم می یاره یادش می یاد که مثلا پسر همسایه گی است

. برای دانستن و پی بردن به نوشه من کافی ست همراه من به همه خانه ها تا اون جا که ممکنه سر بزنید .. حتی منزلگاه حزب اللهی ها که حرفشان وکردارشون مثل این می مونه که دورتادور یک اطاق کوچک مدام در حال چرخش هستند .. .همیشه همون نقطه اول ایستادند .. بهترینشون نه در کوچه وخیابون بلکه با نعمت اینترنت و خبر رسانی های مختلف تازه متوجه شدند که مقامات در ایران از مردم فاصله می گیرند و با ردیفی از محافظ و گارد با دوربین وفاصله بسیار به مردم نزدیک می شوند بعد هم برادرانه نصیحت می کنند که ادامه راهشان عاقبت جهنم را دارد

دنیای وبلوگی واسه همه این چیزهاست که میگم جالبه
تصمیم دارم از این به بعد بیشتر

وبیشتر توی این دنیا سرک بکشم

|








Wednesday, April 14, 2004



قلب می شکست وبرای آن دوره ای ندیده بود .. آن را در خیابان با خودش کشاند تا به خانه هم سرایت کرد .. زبانش شیرین بود .. آنقدر می رفت جلو که هوای اطراف ش را چسبناک می کرد و همه چیز بروی هم به یکباره قفل می شد.. با اولین صحبتش قلبی می شکست وبا صدای خرد شدن آن فاتحانه از محل دور می شد تا حادثه ای دیگر

قلب می شکست ودر کارش تبحر داشت
یکروز که زیر سایه درخت نشسته بود می خواست باز با غرور بشکند وبا شنیدن صدای شکستن آن لذتی دیوانه بار برد وقتی عبور بی تفاوت آن چشم ها را دید انگشت سبابه اش را به علامت تعجب گزید و یکباره خودش روی زمین ذوب شد
دوید .. دوید تا به خانه رسید . می خواست شکسته قلبش را لحیم زند
نشد .. حواسش را به دور دست برد خیلی دور تا فراموشش شود .. باز نشد
در خیابان به هر که سلام می داد پاسخ نبود .. . اطمینانش در نهایت صفر روی زمین خرد شد .. تنها نشست و زار زار گریست

سنگینی درد بر گرده اش توان راه رفتن را از او گرفته بود .. در خیابان شکسته قلبها را دید که دورش حلقه زدند و اورا به مهمانی فرا میخوانند .. .. آنقدر که دیگر خودش نبود وبه اندازه تیکه های انشعاب شده آن قلبهاهمدرد داشت
از آن پس دیگر کسی شد که باید باشد و مهربانی ارمغان تمامی لحظه هایش شد
|






Tuesday, April 13, 2004






حاج خروس هم متوجه شده که بازار صیغه با تبلیغات بی رویه حکومت اسللامی در ایران داغ است


صیغه تن فروشی قانونی ست که به قصد ونیت کمک .. زن را وقیحانه در ازای تسلیم جسم خود به اسارت وبردگی می کشاند

صیغه تن فروشی سازمان یافته دولتی ست که زن را در یک قرارداد ضد انسانی به تملک مرد در می آورد

اگر حکومت نیت خیرخواهانه ای دارد که هرگز نداشته است
به جای آدم فروشی قانونی و موجه تحت نام صیغه زمینه ای فراهم کند تا زنان ودختران از نظر اقتصادی به خود متکی شوند و دیگر
به صیغه حاج اقایان مور وملخی تحت لوای ثواب نیاز نباشد



Sunday, April 11, 2004



بیاییم فرض کنیم .. گرچه هیچ اتفاقات زمینی در حیطه انسان بنا بر پیچدگی اش هرگز تنها به فرض کشیده نمی شود . ( افغانستان

من که نگفتم خورشید عزم سفر کند و خودش را روی زمین لم بدهد
من که نگفتم زمین رقص جنبش راه بیاندازد وباهر حرکت خود هر خانه ای را تبدیل به آوار کند

بیاییم فرض کنیم از امروز در کشور قانونی وضع شد که مردان نمی توانند با ریش وسبیل در اداره جات و خیابان ها تردد کنند .. موهای صورت مردان اگر به اندازه یک دانه سر گندم جوانه زد تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند
دولت سهمیه ماهانه تیغ هم در نظر گرفته است

تجسم بکنید .. روزهای اول مردان گیج ومبهوت ناباور صورت می تراشند و غر می زنند .. اینجا وآنجا اعتراضات پراکنده با شدت سرکوب می شود
یکروز مردی براثر مشکلات عدیده خانوادگی فراموش می کند صورت اصلاح کند .. با عجله در حال دویدن خیابان اصلی شهر است تا آخرین فرصت قبض پرداختی آب و برق را به بانک برساند .. نمی داند پولهایش در کدام طرف جیب شلوارش گذاشته است .. چهره اش پریشان ست .. گیج ومبهوت در حال جستجو می باشد هر دو جیب شلوارش را مثل گوش های دراز خرگوش بیرون آورده است وفراموش می کند سر جایش بچپاند
ناگهان ماشین الگانس ظاهر می شود تا او را به شلاق خانه ببرند دایره منکرات به او لبخند می زند ومنتظر است
یکی از ماموران پیشنهاد میدان جنب بانک را برای اجرا حکم می دهد وهمین طور صحنه ها روز وشب تکرار می شود

بخشی از زنان برای مردان تجویز سلامتی صادر می کنند می گویند ریش وپشم برای نظافت وبهداشت مضر است .. جانوران ریزی به نام شپش اول حوالی صورت و بعد کم کم همه اعضا بدن را فرا می گیرد که جامعه را در معرض خطر جدی قرار می دهد

بخشی از زنان معتقدند بار فرهنگی دارد واز نظر اخلاق اجتماعی ایجاب می کند تا یکدست ویک شکل صورتها نمایش داده شوند .. نه مدل الویس پریسی ونه مدل ابوعلی سینا

بخشی از زنان معتقدند مسائل حادتری در جامعه وجود دارند که باید برای حل آنها دست بدست هم داد و انرژی خودرا بیهوده بر سر قانون تیغ زنی صورت مردان تلف نکنیم زیرا این بعنوان یک امر پذیرفته شده برای مردان در آمده است .. بماند که عده ای از آنان مستقل وغیر مستقل سر و ته اشان به حکومت وصل می شوند

عده کثیری از زنان معتفدند این حرکت صرفا سیاسی ست .. و برای نشان دادن بازی قدرت صورت گرفته است وباید برعلیه آن مبارزه کرد.. آنان معتفدند مسئله اصلاح صورت مردان تجاوز به زندگی خصوصی انسانهاست سلیقه و فرم وشکل ظاهر هر کس به خودش مربوط است.. انان زن ومرد را مکمل همدیگر می بینند و خود را اومانیست شناسائی می کنند

عده دیگر ی از زنان که کم هم نیستند به مردان می خندند ومی گویند: گهی پشت به زین .. گهی زین به پشت . همین طور دایره می چرخد وفرض صورت دیگر به خود می گیرد .. شاید شکلی متفاوت با اصلاح ریش .. یا حجاب زن .. شاید در قانون کار .. یا اصلا نمی دونم یه چیزی دیگه .. اما چه کسی اینجا سود می بیند زن ؟؟ مرد ؟؟
|








Friday, April 09, 2004



می خواهم بنویسم اما نمی توانم
خانه شلوغ است .. و افکارم مثل یک پر سبک از مغزم می پرد و من نمی توانم پریشانی آن را به کنترل خود در بیاورم.. از همه جا صدا می اید .. احساس می کنم همه چیز دارد کش دار می شود .. به آینه نگاه می کنم سر درازی در اینه می بینم که پیشانیش از سطح قسمت بالای اینه بالا زده است
دیوار را نگاه می کنم اندازه معمولی ندارد .. اصلا هیچ چیز اندازه ندارد
قبل از انفجار باید رفت و هوائی خورد






گل گشت های فصل بهار این نوید را بتو نمی دهد که هر سیاهی را پایانی ست !! ؟؟؟
هنور هم چشمت را بدنبال چشمی دیگر دوخته ای !! ؟؟
|







Thursday, April 08, 2004



به من بگو کدامین پتیشن را برای ازادی زندانیان سیاسی باید امضاء کرد
اعتراض بر حکم اعدام کدامین زن ومرد امضاء مجازی من را نیاز دارد ؟ این حداقل ها در کجا انگشت می شود؟

یک حرکت اعتراضی اما منسجم بر علیه حکامان ایران هزار هزار بار آیا از حرف های هجو وبیهوده این وب لوگ وآن وب لوگ بی
ارزش تر است ؟
وب لوگی از من عصبانی می شود لحظه دیگر به من می خندد . این چیزی را عوض نمی کند حتی اگر در پوستی مخقی شده است ..
به من بگو راه کارها برای رسیدن به ازادی واقعی کدامند .. من تشنه ام . می فهمی ؟؟
اب به من برسان که در صحرای محشر چیزی که به وضوح دیده می شود چیزی جز سراب نیست
همدیگر را باور کنیم

|








Wednesday, April 07, 2004



با آنکه حدود 17 سال از خاتمه جنگ ایران وعراق که اوائل آن تحمیلی بعد از آن از طرف حکومت فائقه ما بخصوص آقای رفسنجانی شکل تسخیری به خود گرفت قرار است با مراسم خاک گزاری اجساد بهترین پاکترین انسان ها بصورت بسته های پودری برای دفن .. دوباره با حضور بانی این جنگ فرسایشی خانمان سوز یکبار دیگر از آن بهره برداری سیاسی شود
شکل وشمایل او با آن لبخند مصنوعی اش هر بار که خود را ظاهر می کند ، باعث می شود تا با یادآوری آن دوران .. خانواده ها ی عزیز از دست داده و همه تجربه کنند گان شوم جنگ دردی وصف ناپذیری را در سینه های خود احساس کنند
بهترین ها در این جنگ فدای خودکامی های کودن ها گردیدند که برای ما و به جای ما تصمیم گرفتند و هنوز هم نمی خواهند مردم را باور کنند
هر بار که که استخوان پودر شده عزیزی حاصل از جنگ به دوش کشیده می شود تا به خاک سپرده شود داغ ها تازه
می شود .... آنقدر تازه که برای مادر جیگر سوخته ای که هرگز علت تدوام جنگ را نفهمید این درد کهنه امروز است.. هنوز بر سر قبر پسرش با خود نجوا می کند وبا امید های واهی به خود می گوید : او بر می گردد

جنگ برای رفسنجانی وشرکایش نشانی از تدوام خود بود . و هنوز هم با آنکه هردلی با دیدن این اجساد پودر شده به درد می اید رفسنجانی وشرکایش سعی می کنند به شکلی و به مناسبت هائی مردم را از اعتراض به سکون بکشانند و هر حرکت ازادی خواهانه ای را به بهانه زیر پا گذاشتن ارزش ها وبی حرمتی به خون شهدا ی جنگ مردم را سرکوب کنند تا حکومت شان زیر سوال نرود
اسلام در خطر جدی قرار نگیرد .. مار افعی دوسری که می داند براستی تنها کسی که در خطر جدی ست این خود اوست وهر کس که بامردم نیست



Tuesday, April 06, 2004



داراب افغانی ست . خنده اش وقتی به وجد می اید چاله ای به اندازه قرص نعناع درهردو طرف گونه هایش شکل می گیرد ... خنده اش حکایت بی خبری ست وحضوری که سالهای جنگ اورا همراه با مادر وسه خواهرش بدون پدربه اینجا کشاند
افغانی فامیل او نیست این هویت را دوستانش و هم محله ای هایش با افتخار به او دادند ، خودش هم در طی این مدت به کسی اعتراضی نکرد اگر می کرد اورا همت یار با لقب اصلی اش می خواندنش

مادرش خیاط ماهری ست گرچه دوره ندیده است . از انگشت هایش برای سایزگرفتن استفاده می کند . ازروزی که مردم فهمیدند قاتل یک زن در شهر افغانی بوده است شورای شهر یکروزه بیکاری جوانان را مطرح کرد . گرانی یکباره تراز مساوی شد با ازدحام افغانها .. از آن روز مادر داراب دیگر شاد نیست .هر وقت بیرون می رود ، سرخی شرمساری در چهره اش را زیر چادر پنهان می کند.. مادرش می گوید ک شاید به افغانستان برگردد .. شاید در طی این سالهای دور از وطن بتوانم به محیط کم کم عادت کنم .. چاره چیست !! .. اما اگر نتوانستم طاقت بیاورم واحساس غریبی تمامی وجودم را گرفت باز می گردم.. شاید .. و بعد چه پیش می اید نمی دانم
خود سوزی صادر می کنیم


داراب می گوید افغانی آدم است همانطور که هر آدمی افغانی نیست .. هرقاتلی افغانی نیست وهر افغانی قاتل نیست
هم محله ای ها می گویند . خط بحران بالا زده است باید گناهی به گردن کسی انداخته شود .. کسی نبود ؟؟؟ افغانی زیاد داریم زیاد







Sunday, April 04, 2004



صدای هجوم پرنده گان لابلای برگهای درختان آن دور
یک وجب زندگی ست در تاریکی
تا زنده ترحم ، احساس ساختن ، پس اندار کند


در هر دقیقه که کسی متولد می شود
و کسی دیگر دفن میشود تا
خاک تازه اش به سر عت یک نگاه اعجاب آور
خشک شود ، خشک


می دانم صداهائی که مرا فریاد می زند تا به جمع بپیوندم
امید تنهائی من ست .. میدانم
آه .. اگر نمی بود !! ؟


ذهن آشفته ام پریشانی استفراغ می کند
تا کهنگی خانه فرتوت را رنگ جوشش زند
تا خمیدگی راست قامت شود
تا حضور این همه آواز به سوی سبزی
تنها رنگ هستی

خاطرات بیمارم با هر صدا که مرا تکرار می کند
جنگی میان دیروز و فردا ست
خاطرات بیمارم از ستون استخوان هایم بالا می روند
تا سلولهای ذهنم را تصاحب کنند


صدائی که مرا فریاد می زند سبدی از افق های روشن را
درفردا
رنگ می زند تا لباس شود ، تا اندازه شود
با مرو اریدی آویخته به آن

صدا عشق را افرید
تا دیروز
در زیر زمین هزار ساله چال شود
تا بگوید
تماشگر کم نیست
بازیگر می خواهیم
اینجا در یک زندگی پر تلاطم



Thursday, April 01, 2004



پسر کنار تنور داغ گوشه حیاط ایستاد .. اولین بوی نون تازه که از تنورخارج شد مستش کرد ، به دستش فرمان داد تا دور از چشم مادر تیکه ای از آن را بقاپد .. مادر درحالیکه از شدت حرارت تنور از چشمهایش آب می آمد و با دستمال افتاده بر شانه هاش چشمهایش را پاک میکرد بیدرنگ روی دست پسر زد و گفت : تا آقات نی یه .. از نون خبری نی یه
پسر ملتمسانه و ناراضی نیم نگاهی به مادر انداخت و با پا لگدی به توپ پلاستیکی سبز رنگ کنار پایش زد ودور حیاط مشغول بازی شد

مادر سفره بزرگی کنار تنور پهن کرده بود و همه نان های برشته را از تنور بیرون آورد و یکی یکی روی آن پخش کرد تا سرد شوند ، قبل از آنکه همه آنها مبدل به گلوله خمیری گردند
پسر بعد از چند دور بازی وشوت کردن توپ به دیوار پنجره کنار اطاق مشرف به آشپزخونه ، کنار سفره آمد و روی هردوزانو های کوچک خود نشست و باز دستش را به اولین نان نزدیک به خودش دراز کرد .. صدای مادر اینبار محکم تر بود : بچه ، گفتم بهت تا اقات نی یه از نوون خبری نی یه ... کمی صبر بکن.. اون وقت نمی توونی شام بخوری
پسر با بغض در گلو آرام ونرم گفت : شاید اقا حالا نی یا
زنگ درب خانه بصدا در اومد

آقا هیچ وقت به خونه نمی یاد . اوسا لطیف از کارخونه پیغوم اورد

تا بیمارستان 20 کلیومتر فاصله ست

پسر پای سفره روی زمین لخت سیمانی حیاط نشست و قرص نان بزرگی برداشت وخورد ، مادر همراه با تیکه پارچه افتاده بر شانه اش نشست و زار زار گریست










This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?