<$BlogRSDUrl$>

 
Wednesday, March 31, 2004



باز هم جدا سازی جنسیتی
ایجاد امنیت در جداسازی نیست در قانون مندی است
بگذار زنان محجبه بگویند آقا یمان در زمان کار بیرون از خانه دیگر از اینکه همسرانشان در پارک با کودکانشان قدم می زنند خیالشان اسوده است.. پارک برای این عده معدود ساخته می شود.. ناموس حفظ می شود تا بی ناموس زیر شکمی زنان متعدد صیغه ای را از برای صلوات در جای خیلی دورترازپارک نان دهد


از کیوسک تلفن و اتوبوس ، تاکسی سرویس و بعضی بیمارستان ها و مراکز هنری ،آموزشی ... این بار بعد از این همه بحث گفتگو کارکارشناسی ، ایجاد احداث پارک مخصوص بانوان که در آن با فراغ خاطر زنان به جست وخیز و ورزش و پرش و جهش مشغول شوند
در پارک می توانند زنان بدون هیچ گونه دغدغه خاطری روسری وچادرهای خود را ازسر بی اندازند ونفس راحتی در محیط آزاد وطبیعی بکشند و بدون نگرانی از چشم تنگی ودریده گی بعضی مردان آزادانه هرکار که دوست داشتند و نتوانستند ، در پارک انجام دهند

میلیون ها تومان هزینه کردن آن هم برای رفاه و امنیت وآسایش ما زنان ناباوری ست زیرا مقامات حکومتی خود در طی این سالهای جداسازی در جامعه مردم را از همه چیز منع کرد و با نشان دادن رعب ووحشت ومجازات های سنگین نتوانست به نتیجه مطلوب خود برسد زیرا مردم همه قوانین عقب افتاده را را پس و از آن محدوده تعیین شده پا فراتر گذاشتند ومخالفت خود را به شکل های مختلف نشان دادند..
می خواستند زنان را همچون طالبان در خانه نگاه دارد اما نتوانستند.. حکومت از بدو وجود تحمیلی اش جامعه را با همین جداسازی های مردانه وزنانه پیش برد و حقارت را تا آنجا کشاند که تنها چیزی که در جامعه مطرح نیست وجود انسان های آن جامعه است که هرگز پرسشی از آنان به عمل نیامد و عقیده کسی را نپرسید زیرا اجتماع برای آقایان قلدرمنش یعنی فقط عده معدودی که اکثریت را صغیر وخود را تصمیم گیرنده تمام وکمال می دانند

حاکمان متحجر بهتر است هزینه میلیونی ایجاد این گونه پارک ها را صرف خانه ها ومراکز امن جهت نگهداری کودکان وزنان خیابانی نمایند که هرروزه شاهد به هلاکت رسیدن آنان توسط مافیا وباند های کوچک وبزرگ قدرت نگردیم

جداسازی جنسیتی زیر پوشش ایجاد پارک تفریحی برای رفاه ما زنان نیست برای همخوانی واجرای ایدئولوژی اسلامی است که هرروز توسط پیرانش فتوی صادر می شود تا زنان را در قوطی های سربسته نگاه دارند تا مبادا روزنه ای آن قوطی ها را فاسد کند
فاسدان خود شما هستید که بوی گندتان نه تنها در ایران بلکه به دنیا هم کشده شده است








Tuesday, March 30, 2004



رقابت سالم

همسایه نگاه همسایه می کنه .. در جامعه چشمها تنگ می شود .. آنجا خودت ، تنها خودت دیده می شوی
همسایه نگاه می کند ببیند چه چیزی از همسایه بغل دستی کم وکسر دارد
کودک همسایه اسباب بازی های کوکی اگر نه گران قیمت ، اما ازنوع جدیدش را در کوچه به رخ همسن وسالان خود می کشد ، ماشین کوکی را در خیابان تنگ رها می کند تا دیگر کودکان با حسرت دل ، بازی را دنبال کنند
در خانه همه روز یک عذاب می شود...ان دیگری برای آنکه خود را به قافله نشان دهد می رود با عجله تازه ترین نوع اسبا ب بازی در بازار می خرد ، پله ای بالاتر ، تا بچه اش با نگاه افتخار آمیز چشمان پسر ان محله را به حیرت وادارد
رقابت در میان هم محله ائی ها در همه عرصه ها آنقدر جلو می رود که کار به جاهای باریک کشیده می شود.. آنکس هم که اصلا دستش به آن نمی رسه .. دلتنگ می شود ، انقدر تنگ که حتی نمی تونه شب راحت بدون دلواپسی ودغدغه فردا روی زمین لخت وعور بخوابه .. یا در حال نقشه کشیدن برای زنده ماندن فردا هستش ویا مملو از آتـشفشان عقده وحسرت همچون ویروسی با خودش از صبح تا شب حمل می کنه وبه جامعه ای که نوع های مختلف ویروس در آن ورجه ورجه می کنند اضافه میشه .. و بعد ما با وجاهت اسمش میزاریم رقابت سالم

چرا رقابت بوجود میاد ..؟

اینکه عده ای درشرایطی رقابت رو بد نمی دانند و اتقاقا به منظور خودسازی وپیشرفت ترقی ان را لازم می دانند از آن حرف های خودخواهانه و پوچ است آن هم در شرایطی که در جامعه هرروز آدماش مشغول در یدن و تیکه کردن یکدیگر مشغولند .. از کول هم بالا می رند تا بمونند تا در صف ترقی مدال شایستگی را حالا به هرقیمتی بتونند به سینه خود نصب کنند وبعد اسمش را رقابت بگذارند .. آن هم از نوع سالمش
رقابت سالم وغیر سالم نداره .. در یک جامعه که آدماش طبقه بندی می شن البته که فرد برای بدست اوردن آنچیزی که نداره حاضرمیشه ازهر دیواری که شده بالا بره تا کسبش کنه . اون لحظه فرد تنها به خودش اندیشه می کنه
.. نفع جمعی و حس نوع دوستی وعشق در فرد جاش رو با خودخواهی وطمع و انباشت و کینه ونفرت به همنوع عوض میشه حتی اگر منظور از اول این نبود و در عوض آن چیزی که سر جاش می مونه ودر جامعه باز تولید میشه اسمش رو گذاشتیم رقابت سالم

از این رقابت ها متنفرم .. متنفر
در یک جامعه برابر و ازاد رقابت باید چیز مشمئز کننده ای باشه مگر نه ؟






Sunday, March 28, 2004



از رنگ آبی گفتم .. از ارامش .. برای بهتر درک کردنش اینبار روشن نشانش دادم . خیلی روشن تا یکباره همه سطح اطاق تنها درک من وتو شود.. نشستم کنارت تا با تو یکی شوم ، حتی دوست داشتن هایمان به آنچه زیباست وشگفت آور
رنگ ابی را انقدر روشن کردم که دیگر به نور چراغ احتیاجی نبود.. می خواستم حرف هایمان به هم نزدیک شوند در فضائی که ارامش آبی سکوت وصف ناپذیری شده بود
در لحظاتی که همه چیز با سرعت می گذرد وچشمها از دنبال ان عاجز ، می خواستم با توصیف لطافت این آبی ها کلمات را بهانه کنم تا تورا بفهمم وهر چه که واسطه است را به کنار بگذارم
اما دریغ .. با سرعت سریع زمان ، می خواستم با اصرار و تمکین به تنبلی وکندی دقایق ارفاقی به خودبدهم تا ترا بهتر بشناسم ، که نشناختم

ترا نشناختم وپیچدگی این ناآشنائی مرا به آنجا کشاند که حتی رنگ را نمی شناختی . آبی های سبک و روشن .. ابی های سنگین وتیره پیشکشت .. افسوس






Friday, March 26, 2004




هیچ زنی به خاطر عدم موفقیتش درپیشرفت کار وتحصل وعلم وادب دست به خودکشی نمی زند

پایان دادن به آخرین نفس های زندگی اش برای تجمل خواهی و شیک زیستن و نشستن برعرش آسمانی و قهوه خوردن نسیت باور کن

او زندگی می خواهد .. یک زندگی معمولی که در آن دیده شود .. انسان بالغ بنامندش وافکارش چا شنی تکرارمجالس قلدرمندان در جامعه نگردد
هیج زنی در یک صبح پشه زده از خواب بیدار نمی شود تا فقط بگوید از خود بیگانه ام .. او خوب می داند نفس واراده اش به قدمت 25
سال زیرا یوغ شلاق آنقدر کوبیده وخرد شد ، تا محو گردید

چندین سال ست او انقدر به ارتفاع یاس رسید که کسی را که شکل خودش بود پرواز مرگش را بر فراز پل سید خندان دید که چگونه به ظرافت یک کاغذ روی زمین سفره شد با چشمانی از انبوه پرسش که می دانست جوابش آن بالا ها ست ، روی تخت های سلطنت و صندلی های زمامت

در آن دوردست ها .. کسی می میرد .. می سوزد وشعله های سوختنش تنها نظاره میشود
خود را حلق آویز می کند و وصیت نامه اش تنها همان طناب دار ست که برگردن آویخته ست
دراین حوالی کس دیگر سرش را انقدر در کتاب فرومی کند تا همراه با نفرت ودرد و کلمات ریزو درشت با تمامی صفحات محو میشود.. انقدر که دیگرناپیدا ست ودیگرآن کس می شود که هرگز نبوده است ، وفکر می کند ، به بهاری که باز نگشت
بهار 25 سال رفت .. رفت .. رفت






Thursday, March 25, 2004



مرگ فاطمه فرزند 5 خانواده کارگر براثر انفجارگاز در اطاقی که هم آشپزخانه بود وهم اطاق خواب و هم مهمانسرای بی مهمان سرنوشت
وظرقی بود که برای او وپدرمادر فقیرش رقم زده شده بود
می گویند عجر معصومیت وپاکی اش را آن دنیا خواهد گرفت !! .. مرگ اسان بسراغ می اید واسان تر اگر با گرسنگی وفقرهمدم باشد

این بازی ها ی دردناک زمانی پایانی می یابد که روی زمین اندیشه خدا .. قناعت .. تعبد .. جایش را با تقوای انسانی وشرف انسانی تعویض شود








بهار آمد بهار آمد
صدقه بالانشین سر خورد وبروی زمین کاه گلی خانه ما ارمغان نان خشک آورد









Wednesday, March 24, 2004



تبعیض مثبت در حق زنان دیگه از کجا قد علم کرد ها !!!! ؟؟
می گویند مثلا چون زنان هر ماه پریود می شن و درد همه بدنشون رو احاطه می کنه باید بتوانند از حق مرخصی یکروزه در ماه برخوردار باشن.. ( البته بماند در این میان زنانی هم هستند که در چنین روزهائی جواب شکایت های جسم خودشان در افراط شکلات خوردن می دهند تا اینجا اشکالی نیست ..) اما بهتر نیست بجای تبعیض مثبت اسمش را بزاریم مثلا فرجه های ضروری !!؟؟ نه مردحقی به گردن زن داره و نه .زن حقی به گردن مرد
مرخصی زایمان هم یکی از همان فرجه های ضروری قلمداد می شه اما تبعیض مثبت نیست .. مرغ هم بنا بر فعل انفعال های فیزیکی و ژنتیکی اش برای آنکه تخم هایش به جوجه تبدیل شود چند هفته ای از کارو فعالیت باز می ایستد .. اینجا طوری حرف زده می شه انگاربه ما دارند لطف مسرت میدارند.. نه از این خبرها نیست
همه این ها به خاطر این است که کلمات را طوری نزدیک هم چیده شود تا بشود فقط به خاطر زن بودن بتوان امتیازاتی از طرف مقابل گرفته شود ودر واقع دینی به گردان آنان آویزان کنیم
می گویند در طبقه بندی مشاغل بعضی از شغل ها مناسب زنان می باشد مثل پرستاری .. این هم جزء همان تبعیض مثبت باید حساب شود .. اگر می گوییم برابری کامل مردو زن یعنی در همه موارد .. این دیگر کاری به رحم و تخمدان زنان ندارد که حق ویژه ای در انتخاب شرایط مساوی شغلی ما امتیازاتی به سود زن قائل شویم.. ما ترحم نمی خواهیم وخواهش می کنم از ما یک انسان ویژه هم نسازید همین






Tuesday, March 23, 2004



مدتی از نعمت کامپیوتر محروم بودم .. اما در دلم وتصوراتم برای همه دوستان خوب کارت نوروزی فرستادم .. کارتی که در آن تصویر انسان هائی را نشان میداد که کسی بردیگری برتری نبود .. کسی خانه ها و هزاز هزار هکتار زمین مزروعی راتصاحب نکرده بود وکارخانه روی کارخانه برپانکرده بود .. نان واب به تساوی ترسیم شده بود .. همه مردم در این کارت نوروزی آتش دورتادور گندمزارها به جشن پای کوبی مشغول بودند
می دانم تو یکی نمی توانی به ما برسی زیرا این راه برایت ارزان نیست .. میدانم هر وقت از دگرگونی حرف می زنم براشفته می شوی وگاهی هم برای آنکه نشان دهی همصدا با ما آواز می خوانی ارزوهای خشک وبی رنگت این می شود که امیدوار باشی که دیگر گرسنه ای در خیابان سرد جان ندهد .. اما چگونه ؟؟ از خودت سوال کردی ؟؟ چگونه می شود همه چیزها را دست نخورده بگذاریم وبه یک آرزوی کویری بسنده کنیم ها !!؟؟ .. پس روی سخنم با تو نمی باشد .. برو با پاپا ومامان مهربانت تعطیلات نوروزی خوش باش

دوستان مهربانی که برایم کارت نوروزی فرستادند .. ممنون






Thursday, March 11, 2004




این یعنی پایان دوران حجریت

اگر قرار است صدائی بلند شود
و اما نه در پارک لاله
خیابان دیگر وگذرگاه دیگر
وقوع آن حتمی ست و گرمی اش را
زیر اسفالت نیمه شکافته شهر جائی
سادگی اتفاق را نوید خواهد داد
اگر تعداد به چند صد وپراکنده
در پارک لاله پاهای کبود باتوم خورده ات
مرهم اتحاد را صدا می کرد ونیافت

در جائی
همین اطراف
فرادئی نه چندان دور
هزاران صدا شب را می شکافد
وشعله های آن
تا مدت ها خواب شکسته شهر خواهد شد

قول می دهم
قول می دهم
که آن از شکم زمان زاده می شود
وبا وقت قبلی از هیچ مخبری هم دعوت بعمل نمی آورد
منتظر باش منتظر






Wednesday, March 10, 2004



نمی خواست پرواز کند زیرا باز گشت خود را غیر ممکن می دانست
شکسته بالش قابل ترمیم نبود.. برایش یک بال مصنوعی سفارش دادم .. خیلی طول کشید تا مراحل مقدماتی کار جور شد

بوی گندابه سمت چپ بال متوجه ام کرد که آن یکی بال هم از کارافتاده است و قدرت پرواز دیگر ندارد .. برای او چه فرق می کرد !! می دانست بازگشتش غیر ممکن است
سرعت سریع و پخش سلول های مرده نای حرف زدن را از او گرفت ..خوابید .. خوابید .. ودیگر بیدار نشد


ساعت پوست کلفت چوب گردوئی قدیمی هم دیگر کوک نمی شد .. کسی دیگر مانده است که از این عتیقه تعریفی نکرده باشد ؟؟

دنبال پیدا کردن یک متر خاک همچون مهره های شطرنج به هر گوشه پرتاب شدم .. وقتی با احتیاط بالهای شل شده از تنه را د رجعبه چوبی گذاشتم تا خاک کنم بخشنامه دولتی صادر شد که مالیات مرده گان با تعرفه های جدید بیشتر از زندگان شده است .. اما برای من مهم نبود .. نمی خواستم برای او گنبد طلائی وموزه بین المللی بسازم ودر مترا ژ های بسیار بالا مغازه های دو دهنه باز کنم . .. تنها یک متر خاک کافی بود ...جائی که ارام وامن باشد .. جائی که از بوی گلاب و بخور در کنار خرده شیشه و قوطی پرس شده کنسرو مواد غذائی وکاغذ مچاله شده اثری نبینی .. در سرزمینی که زنده گان را با مرده گان فرقی نیست رقص ارواح باید خیلی خنده دار باشد







Tuesday, March 09, 2004



نمی دونم تا حالا شده یه روز که مثل دیروز بود و قراره همانند فردا بشه ، از خواب پا شی و بخوای خودتو رو رنگ بزنی .. !!! ؟؟
لحظاتی که از تکرار هر چیز وهمه چیز دردی تو سینه ت شبها بیدارت می کنه ونمی زاه بخوابی .. ؟؟
لحظاتی که حس می کنی داری از خشم همراه با دلگرفتگی ودر هم برهمی به حد انفجار میرسی ومی ترسی تشعشعات این پیچیدگی
غمگینانه بر وجود کسانی که دوستشون داری و هرروز اون هارو می بینی وسلام میدهی اثر نا مطلوب بزاره . ؟؟ لحظاتی که در

تنهائی گوشه تخت اطاق می نشینی و با خودت درگیر می شی تا امتحان شادی کاذب را با صدای بلند تمرین کنی اون هم نه یک بار ..!!؟؟

بعد از تاثیرات اون با اطمینان پا می شی تا خودت رو حسابی رنگ بزنی تا بتوونی سر کلاف گمشده رو پیدا کنی!! ارایش لب و چشم و صورت رو نمی گم بیدار شو

خودت رو میگم..
صبح مه آلود رو با کفش های نو گوشه راهرو که ترکیب ناهماگون یه روز خالی رو نشون میده رو میگم .. مبلمان شیک شکلاتی رنگ تازه سفارش شده که تو اطاق بد عنق دهن باز کرده وبهت میگه با من باش رو میگم ..

احساسی که بهت میگه شادی کاذب ضربان نبض زندگی رو عادی می کنه و پوسیدگی استخوان نمی یاره
لبخند ی که حتی اگر واقعی نیست سفره دل شهر رو با همه ادمای دوست داشتنیش آماج خشم نمی کنه ..

چنین لحظه هائی برای رنگ کردن لازمه تا بتوونی دوام بیاری هر چند که می دونی واقعی نیستن وزود گذرن ..
چیزی تورو قلقلک میده و می خواد هم خوشی روز ، هم خوشی شب رو بهت اطمینان بده ، فقط اگر گاهی به کوتاهی یک بند انگشت خودت رو رنگ بزنی تا شادی کاذب رو تجربه کنی





Sunday, March 07, 2004



قرار نبود در سال 1908 تظاهرات کارگری در میامی وفلوریدا به خاک وخون کشیده شود اما تظاهرات آرامی که برعلیه شرایط ووضعیت محیط کار و حقوق نابرابر انجام شد توسط سرمایه با گلوله پاسخ گرفت
درست همانند معلمان زحمتکش ما در ایران که چاره ای جز اعتراض به عدم پرداخت حقوق معوقه خود نداشتند و دست به تظاهرات زدند .. از پایین بودن دستمزد ها ی خود با توجه به تورم وگرانی فریاد اعتراض بلند کردند و توسط سرمایه با چماق وباتوم درمقابل مجلس بیرحمانه سرکوب شدند وهنوز که هنوز است اعتراضات به حق آنان ادامه دارد

این هم برای آنانی که معتقدند زحمت کشان آرام راه بروند و اگر می خواهند حرف بزنند نه در خیابان بلکه بروی کاغذ ودرمسیر راه ساختمان های اداری رئیس و وزیر مربوطه عریضه ارائه دهند تا گربه ای جانب احتیاط شاخ شان نزند .. اعتراضات بر علیه بی عدالتی ها پایانی نیست


سال 1908 صدای اعتراض روشن بود . کارگران حق انسانی خود را طلب می کرد ند که خیل عظیم دستگاه سرکوب تاب تحمل نیاورد ووحشیانه صفوف گسترده تظاهر کنند گان را به خاک و خون کشاند

دو سال بعد از آن حزب سوسیال انترناسیونال روز 8 مارس را روز جهانی زن اعلام نمودو تا کنون همه ساله در اغلب کشورهای دنیا بخصوص کشورهای در حال رشد توسط احزاب وگروه های طرفدارآزادی وبرابری ورفع تبعیض جنسی جشن ها ومراسم هائی به این مناسبت برگزار میکنند که حکومت های مرتجع را خوش نمی اید وبه بهانه های اعیاد مذهبی وملی تلاش می کنند از اجرای این مراسم جهانی ممانعت به عمل آورند.. 8 مارس
روزی ست که برابری زنان ومردان را در مرکز ثقل قرار می دهد وپایان خشونت های دولتی وخانوادگی و رفع هرگونه اجحاف وتبعیض را یادآور می شود ..
8 مارس
روزی ست که لرزه بر اندام جریانات مرتجع وعقب افتاده می اندازدکه هرروز در ستیز با خواست به حق زنان حاضر به دادن هیچ گونه آوانس وتغییری در جهت بهبود وضعیت آنان را در برنامه کار خود قرار نمی دهند
این است که همه آزادیخواهان باید تلاش کنند تا صدای اعتراض خود را جهت تغییر قوانین عقب افتاده وافکار تنگ نظرانه بلند تر کنند وبا اکسیون های سراسری بتوانند خواست خود تعمیق دهند ونشان دهند که انسان جدا از مرد وزن بودن شان لیاقت یک زندگی مدرن ونه برده وار را دارند
قرن حاضر باید پایان بردگی مدرن گردد
حق تحصیل وکار برای زن.. حقوق مساوی در برابر کارمساوی یکی از خواسته های بحق آنان است که باید بدون چون وچرائی به اجرا در اید.. مطالبه حقوق برابر ودنیائی ازاد جدا از هر نژاد وقوم یک خواست جهانی است که تنها با اتحاد وهمبستگی همه انسان های آزادیخواه میسر است .


آنانی که از تز وقت و دیالوگ به هدف آرام کردن وبه عقب انداختن مطالبات برابری طلبانه انسان ها همچون سدی بهره می جویند ومعتقدند چند قرنی باید انتظار کشید تا حقوق برابردرشرایط کار مساوی با مردان را دریافت نمود باید پرسید : چند قرن طول خواهد کشید که دیگر ما شاهد سنگسار زنان در کشورهای مذهبی نباشیم ؟؟ شاهد آتش زدن زنان در هندوستان به خاطر اعتقادات ناموسی مذهبی نباشیم ؟؟؟ در افریقا شاهد از بین رفتن زنان بدلیل بیماری های زنان وزایمان وکمبود دارو نباشیم؟؟؟ شاهد جنگ های قومی وملی را برای همیشه نباشیم ؟؟ شاهد دنیائی نباشیم که درآن هر دقیقه هفصد هزار زن بر اثرا عدم امکانات پزشکی جان خود را از دست می دهند ؟؟
ایا بشریتی که میلیارد میلیارد دلار هزینه می کند تا درسیاره ناشناخته ای آب و وگیاه کشف کند نمی تواند معضل این همه بدبختی فقر ونابرابری و بی حقوقی در این جهان را بر طرف کند؟





Friday, March 05, 2004




بزرگداشت روز زن کم کم داره سر می رسه از خودم می پرسم : آتش راستی تو خودت رو متعلق به جنبش فمینیستی می دونی یا نه ؟؟

آتش تو کجا ایستاده ای ؟؟ دربدر بدنبال چه هویتی هسیتی ؟؟ اینکه به عنوان یک زن تو اجتماع مطرح بشی بهت احترام بزارن واست کافیه ؟؟

اینکه تو دولت کاره ای بشی دیگه از اعتراض وسروصدا دست می کشی ؟؟ مثلا بگن زن می تونه سردسته یه گردان نظامی بشه تا مردان رو تعلیم بده ارضات می کنه ؟؟ اگر جلوتر بریم و اصلا کاری هم به این دولت بیچاره ونگون بخت خاتمی هم نداشته باشیم وبخواهیم در فردای ایران چند تا وزیر محترمه در پست های مهم مملکتی بزاریم براستی تورو اقناع می کنه ؟؟ ووووووو

انوقت آتش هم بدون رودروایسی میگه : بردار برو خیمه ات رو جای دیگه بزن .. با این رفرم ها که اسمش رو هم می زاری تغییرات اجتماعی نمی تونی ما رو فریب بدی


انوقت اتش مصرانه می گه : جامعه ای که خود در بند واسارت است نمی تونه قول رهائی طبقه دیگر اجتماعی رو بده

فروتنی زن در چنین جامعه ای باقی خواهد ماند وزمانی براستی می شود صحبت از خلاصی طبقه ای بر طبقه دیگر به میان آورد که جامعه بطور مطلق رها بشه ...
آتش خودش رو متعلق به جنبش انسانی می دونه ونه متعلق به ده ها نوع جنبش های عجیب غریب فمینیستی از رحمی .. تا میلیتری .. تا سپراتیسم و فردا هم شاید یک نوزاد دیگه متولد بشه به اسم جنبش فمینیسم پستانی

جنبش انسانی که آتش بهش تعلق داره تلاش برای لغو کامل وجود طبقات در جامعه مبارزه می کنه ومعتقده نفس وجود طبقات هستش که زایش انسان برتر در جامعه رو رشد میده وبرای یک مبارزه جدی با فرهنگ مردسالارانه تنها مبارزه ریشه ای با آن و از طریق شرکت همگانی امکان پذیر می دونه
جنبش انسانی تلاش می کند حقوق برابر سیاسی واجتماعی وفرهنگی برای همه آحاد جامعه به یکسان تقسیم شود وانسان رامبدا ومنشا همه چیز می داند وبرای کسب این حقوق از هیچ کوششی فروگذار نمی کند
آتش معتقده .. هر گونه تبعیض محصول یک جامعه طبقاتی است و این به معنی آن است که در یک جامعه غیر طبقاتی ست که تبعیض بیربط می شود
جنبش برابری طلبانه ای که آتش به آن تعلق دارداز هم اکنون مهر خود را بر تحولات سياسى جامعه زده است وبا صدای بلند می گوید

حقوق انسان ، زن را نمی شناسد .. مرد را نمی شناسد.. انسان را می شناسد






Wednesday, March 03, 2004



تا زن آزاد نگردد جامعه آزاد نخواهد شد






Tuesday, March 02, 2004



انسان متوقع را دیگر نمی شود فریب داد







دنیا یک دهکده کوچک جهانی گردیده و ما هنوز اندر خم یک کوچه راه می رویم می گوئیم قانون مجازات های کیفری هر کشوری باید متناسب بر رشد فرهنگی آن جامعه تنطیم شده باشد

طرفداران این افکار هنوز معتقدند انسان بسته به نوع ومرغوبیتش طبقه بندی می شود .. باید دید در کجا در این کره خاکی چشم دیده گشوده .. انسان گواتمالائی بدلیل فرهنگ گواتمالائی اش نوع جرم ومجازاتی که برایش در نظر گرفته می شود با انسانی که در فرانسه بدنیا آمده است فرق دارد
با این تئوری می رویم وقوانین می سازیم ومجازات ها را بسته به نوع جرم تقسیم بندی می کنیم
برای آن یکی در ان گوشه از دنیا به جرم دزدیدن قرص نانی قطع دست و برای این دیگری که مسافت ها فاصله دارد به همان جرم او را زیر پوشش هر گونه کمک های مادی ومعنوی از قبیل تراپی و روان پزشکی وانجمن های نوع دوستانه قرار می دهیم.. من این دنیا را نمی خواهم می فهمی ؟؟؟؟ نمی خو ا هممممممممممممممممم





This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?