<$BlogRSDUrl$>

 
Saturday, January 31, 2004



مدتی بود سراغ سایت روشنگری نرفته بودم بقول مادر این دفعه عجلم برگشته بود
ناخودآگاه دستم روی فیلمی کوتاه در مورد قصاص اسلامی قطع دست و پا کلیک خورد.. با تماشای اون
از جام یک دفعه کنده شدم .. از خودم بدم اومد .. از بدن خودم .. از دستام ... از پاهام .. نگاهی کردم ببینم همه سر جایشان هستند یا نه ؟؟
لرزش بدنم وحالت هیستریکی منو کشوند بطرف آشپزخونه وهرچه دم دستم اومد چپوندم تو دهنم .. هی خوردم .. هی خوردم تا خفه بشم هرچه دم دستم بود چپوندم داخل دهنم
حالم بهم خورد و چند لحظه بد هرچه خوردم آوردم بالا


شب تو خواب احساس می کردم قسمت سمت چپ دستم سبک تر از بقیه اعضای بدنم شده وانگشت های دست چپم تا مچ بریده و بالای تلویزیون گذاشته شده وانگشت ها با حرکت یواش به سمت بالا وپایین تکون می خورند
از خواب بلند شدم وچراغ رو روشن گذاشتم وتا تونستم برای اینکه بتونم از حالت نفرت وعصبیت خودم بکاهم چای خوردم وباز چای خوردم وبه حقارت وحماقت انسان نما هائی با مارک اسلامی آونقدر متنفر شدم که می خواستم برم تو خیابون وبه همه فحش بدم .. به اون هائی که میگن اسلام این نیست وآن است فحش بدم .. به اون هائی که از رو نمی رند ومی خوان اب طهیر بریزند روی اعمال جنایتکارانه خودشون.. اون هائی که دردایره همین سیستم اسلامی در ایران حالا اصلاح طلب شدن و همین دیروز شاهد تماشای دارزدن پسر 16 ساله ای بودن که با سیم بوکسل حلق آویزشده بود وبا آنکه قدرتی هم در تمامی دستگا های دولتی داشتند اما کاری نمی کردند فحش بدم..اون هائی که خودشون همین قانون قصاص رو درست کردن اما حالا میگن برای حفظ امنیت ومصالح مملکتی روکارامون یک سرپوش ظاهری بگذاریم .. اما راستش فحش دادن رو بلد نیستم .. البته نه اینکه بلد نباشم رو زبونم نمیاد ..





Thursday, January 29, 2004



خیران سایه روشن خون می ریزند تا خون پارو کنند

زمین آبستن است
نگاه کن درشهر بابک طفل به دنیا می اید تا پدر در خاک افتاد
ستاره دار با حوصله
درجه بروی شانه اش را با اسلحه پاک می کند
نگاه کن
صدای کارخانه
باران خیزش
خاتون اباد را در گلوله قیراندود میکند
اعتراض آرام
سنگ سرد
شعار روشن کار کار کار
چشم سرمایه را کور می کند
نگاه کن
صدا ی هزار پاره بیکاری بیحقوقی
گلوله زمین را داغ می کند
جمع خشونت کشته روی کشته را بارمیزند
نگاه کن
آوازکارگر گرچه در خون بیداد می کند
کنار هر قریه آشنا با فقر
همبستگی جار میزند
همبستگی جار می زند



Wednesday, January 28, 2004



حکومتیون هیچگاه نگذاشتند مردم برای خودشان اندیشه و زندگی کنند وعده وعید بسیارو عمل اندک..
گاهی فکر می کنم صبوری مردم ماراحکمتی نهفته باشد ..کسانی که دائما هویت مردم را زیر سوال می برنند یعنی در اصل هویت خودش را که جزئی ار همین مردم محسوب می شوند زیر سوال می برند.
حکومتیون هیچ گاه نگذاشتند مردم دگرگونی انتخاب داشته باشند ..دونو سلیقه که بوی مشمئز کننده آن دماغ خودشان را هم رخصت نفس کشیدن نمی داد پیش روی ملت می گذاشتند تا دستوربرداشت صادر شود ودیگر هیچ .. تعمقی در کار نبود اگر بود در نطفه خفه می شد

گروه ها ودستجات واحزاب زیادی اکنون براثر شرایط واعتلای جو موجود بیشتر از هر زمان دیگرعرض اندام می کنند .. طرفداران سلطنت این وارثان تخت وتاج خود را مظهر کامل تضمین کننده ازادی وبرابری بین انسان ها می دانند مشروط بر ماندن وحفظ کردن نظام خوانشاهی ..
جریان های لیبرال و یا اسلامیون مترقی وانقلابی تنها وجود گرایشات و ایده های خود را برای یک ایران آزاد بدون دغدغه لازم می دانند . ..
چپ های سنتی وتازه تاسیس هم هر کدام جداگانه برنامه ومطالبات کلی وگزاف خودشان را برای ایران فردا پیش روی دارند ( غیر از ح ک ک ) .. اکنون صدائی که این وسط بسیار شنیده می شود بحث رفراندم وانتخابات ازاد ووووو.. داغ است .. آنقدر داغ که دست آفرینده گان آن صدا را دچار سردرگمی وگیجی واداشته است .. محاسبه مردم فقط شرکت آنان است وبس .. مردم اصلا دیده نمی شوند زیرا باز می روند تا دو نوع غدای بد را روی میز سیاست تجربه کنند
صدا می پیچد رفراندم تنها شعار مردم .. صدا می پیچد تا بگوئیم این را نمی خواهیم
آن را می خواهیم .. آنی که نمی دانیم چه چیز می گوید .. برنامه اش چیست ؟ ایا مطالباتش به خواسته های من قرین اتفاق دارد یا نه؟ حقوق من چطور وبا چه ملاکی حکاکی می شود راه های تضمین کننده واجرائی آن کدام ها هستند ؟

من می خواهم حقوق خودم را به عنوان یک زن بشناسم .. معنی حقوق برابری جنسی بدون قیدوشرط یعنی چه ؟؟
از سلطنت که چیزی در نمی یابم .. می گوید اول رفراندم .. جناحهای اسلامی از نوع مترقی اش هم نباید بیش از ماهیت شان انتظار داشت البته ممکن است برای منحرف کردن اذهان عموم حرف های قشنگ روبنائی بزنند اما هیچ کدام ندای حقوق واقعی ما را قطعا سر نمی دهند وتضمینی هم در کار نیست .
می خواهم بدانم در فردای بعد از رفراندم سرنوشت من چه می شود ؟؟ ایا برای زنان به دلیل جنسیت شان بازمحدودیت شغلی وجود دارد؟؟ باز ما می شنویم که این پروژه کار یک روز دو روز نیست و احتیاج به کار کارشناسی ابدی دارد ؟؟
می خواهم بدانم حقوق اجتماعی وسیاسی من چطور تعریف می شود بطور کامل از ریزودرشت آن را می خواهم بدانم .. می گویید بعد از رفراندم معلوم می شود . رفراندمی که نمی دانم آن چه می گوید ( زیرا محتاط ست) واین چه می خواهد بگوید ( زیرا اساس براندازی ست ) برای من سوال برانگیز است ..
چرا طرح رفراندم شفاف ست اما طرح مطالبات وخواسته های احزاب در مورد مثلا حقوق زنان .. کارگران .. کودکان نامفهوم وگنگ است ؟؟ قرار است چه چیز برود وچه چیز جای نشین آن شود ؟؟
خواهشنا با مردم روراست باشید




Tuesday, January 27, 2004



برای خربزه انقلاب نکردیم


راضیه از اختلافات ومشاجرات زناشوئی می گوید

راستش من با ناصر همسرم اگر حسابش را بکنید اواسط ماه با هم قهر ودعوا داریم
دعواها ادامه پیدا می کند تا آخر ماه .. ترمزی تو کار نیست .. اون موقعی که پیسیی خرج ودخل از زبان هردوجیب ها یمان له له می زند ... دعوا ومرافعه ما اون موقع ست که به اوج می رسد .. بهترین خوشی ما لحظاتی ست که ناصر اول برج معاش می گیرد .. تا مدتی هر چند کوتاه دغدغه هیچی نداریم .. زندگی به ما لبخند می زند .. ما هم به زندگی .. دست های گرم همدیگررا آن زمان محکم فشار میدهیم

راضیه ادامه میدهد
افسوس که شادی وخوشی درهمان چند روز ختم میشود .. .. تا چشم بهم می زنیم اواسط برج سر می رسد و باز هردوجیب های ما زبان درازش را بیرون می آورد وله له می زند .. کرایه خوونه .. پول آب وبرق .. هزینه مدرسه بچه ها .. یخچال خالی .. باعث میشود تا صدای قل قل جوشش اعصاب ما تنها صدای موسیقی در خانه شود ... .. آنقدر دعوا می کنیم تا از سر وکله زدن همدیگرحسابی خسته می شویم نفس تازه می کنیم وباز دوباره از نو .. زندگی اول برج شیرین می شود آخر برج زهرهلاحل می شود







Sunday, January 25, 2004




ما نان می خواهیم ------ نه گلوله
ما کار می خواهیم ------ نه گلوله
حق اعتصاب می خواهیم ------ نه گلوله
اتحادیه کارگری به جای شورای اسلامی می خواهیم ------ نه گلوله
تعویض قرار داد موقت به دایم می خواهیم ------ نه گلوله
گلوله جواب کارگر

حالا بگید ببینم هر حکومتی که بجای این حکومت فاشیستی بیاد حقوق ما را به رسمیت می شناسد ؟؟؟؟ یا باز گلوله گلوله








Saturday, January 24, 2004



حسن آقا

صفحه تحریم انتخابات ر امدتی ست که تهیه کرده است دوستان بسیار بسیار مهربانم اگرشما هم با تحریم انتخابات موافقید قدم رنجه فرمائید لوگو ویا لینک آن را در وب لوگ و سایت خود قرار دهید ودیگران را هم از این مهم آگاه کنید



Wednesday, January 21, 2004



هر دو جوجه هارو در دستام محکم میگرفتم و پرهای نرم ولطیفشون رو به گردن وصورتم می کشیدم و قلقلک میدادم .. یاد گرفته بودند تا سنگ چهارم پله ای که در راه رو مشرف به پشت بام بود بالا بروند .. بعضی وقت ها تو اطاق می اومدند و بالای سر ویا شوونه هام می پریدند و من که مشغول تماشای تلویزیون بودم می گذاشتم آزاد باشند وجست وخیز کنند از من که خسته می شدند می رفتند و داخل همه اطاق ها دوری می زدند .. قبل از اینکه ریقکی روی فرش بیندازند دو سه تا دست می زدم تا از اطاق بیرون بروند
جیک حیک اونها همه ازادی وزندگی بود که با یه ریتم خاصی فضای توی راهرو رو پر کرده بود .. شلوغی همراه با شادی که پر کردن همه تنهائی ها شده بود .. خطر تو هوا نبود .. رو زمین نبود . اصلا هیچ جا نبود .. جیک جیک بود که نبض رویش شده بود


یک روز که تو اطاق نشسته بودم صدای جیک جیک جوجه ها آهنگ همیشگی نبود .. فریاد بود .. دویدم بطرف راهرو . یکی از جوجه ها تو دام گربه سیاه وزشتی افتاده بود که از پشت بام راه پیدا کرده بود .. بالها وکمر جوجه طلائی فرو رفته بودند تو دهن حریص گربه .. چشماش گرسنگی و درندگی داشت.. گربه به من یک لحظه خیلی کوتا ه خیره شد و من که مهلت عکس العمل نداشتم فرار او رو با آواز زندگی در دهانش غمگینانه نظاره کردم

آزادی آخرش یکی از جیک جیکک ها رو با خودش برد .. ترس از دست دادن اون یکی دیگه منو به فکر انداخت .. باید گردش وتفریح و ازاد بودنش رو محدود کنم .. فوری جیک جیکک رو گرفتمش و گذاشتمش داخل حمام توی راهرو ..... می دونم واسه کسی که عمری ازاد بوده این یعنی جهنم مطلق .. اما این کار برای سلامتی و امنیت خودش لازمه .. در عوض بهترین غذا ها رو براش می یارم .. چراغ حمام رو هم قول می دم همیشه افروز بزارم


دو زمستون گذشت .. یک روز صبح توی راهرو مقابل آینه ای که مابین دیوار بین آشپز خونه وحمام واقع شده بود ایستاده بودم و داشتم موهام رو شوونه می کردم که ناگهان صدای قو قو .. قوقو .. قو قولی در سکوت توجه منو جلب کرد .. صدائی که مثل قوقولی قوقولی خروس های دنیا نبود.. اول فکر کرد م صدا از پشت دیوار همسایه ست .. مطمئن نبودم اما بعد از تکرار متوجه شدم صدا ازحمام میاد
جیک جیکک بزرگ شد واولین قوقولی قولی اش ثبت قدرتش بود که از حنجره اش فوران کرد.. در حمام رو تا باز کردم جیک جیکک بالهاش رو مثل چتر گشود .. حمله تدافعی آزمایشی .. خوشحال شدم .. برگشت به هوای تازه
درحمام رو باز گذاشتم ازادی آمد




Sunday, January 18, 2004



معلم اعتصاب می کند

.دو- سه سال پیش معلم جلو درب مجلس صدای اعتراضش را بلند کرد .. مجلس تنها روزنه امید ش بود .. او کمک می خواست و با فریاد اعتراضش می خواست بگوید کودکش گرسنه ست و پول اجاره خانه را ماه ها است که پرداخت نکرده است .. می خواست بگوید سقف زندگی برایش به آخر خط ایستگاه رسیده است و از این طریق نارضایتی اش را به گوش نمایند گان به اصطلاح اصلاح طلب برساند
رئیس مجلس اعتدال که همبشه اعتدالیش زیر صفر می ماند از یورش وحشیانه به معلم دفاع کرد زیرا حرکت اعتراضی او به سختی کار وفشار زندگی و حقوق عقب افتاده مجوز نداشت .. در چنین روزی حکم رانان دستور سرکوب را صادر کردند و زن و بچه و پیر و جوان زیر دست وپای چماق واسلحه ارتجاع جواب مقتضی را گرفت .. تعدادی از معلمان دستگیر شدند نمایندگان پشت پرده سیاست برای درز پیدا نکردند ابعاد این جنایت و جلوگیری از پخش انعکاس وسیع آن مجبور شدند آنها را آزاد کنند و در شهرمان آن را به نفع نماینده دلسوز اصلاح طلب ثبت کنند
امروز باز تاریح نه چندان دور تکرار می شود .. امروز باز معلم صدای آخرین التیماتوم خودرا به گوش قانون گذاران رساندند واعلام کردند در صورت عدم پرداخت مطالبات ورفع مشکلات صنفی باز به خیابان می ایند .. امروز شرایط وموقعیت اجتماعی وسیاسی جامعه طور دیگر است و هرگونه یورش وتعرض به معلمان جرقه ای ست به هدف سوزاندن وپایان این حکومت .. معلمان چندین مدارس دست از کار کشدند و می رود تا این اعتصاب سراسری ومتشکل غالب خود را نشان دهد .. این بار هم آنان باز بدون مجوز به خیابان خواهند آمد ویک صدا و با فاصله ای بسیار دور تر از مجلس و تحصن مصلحتی اش فریادش را به گوش هر دو جناح خواهند رساند
مقدرات خطر برای همه مقامات حکومتی از ریزان تا درشتان احساس می شود








Wednesday, January 14, 2004



کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر وقرن
پی اواز حقیقت بدویم


عده ای مارا از تجربه انتخابات شوراها می ترسانند .. عده ای دیگر می گویند همین نمایندگان فرمایشی مجلس هفتم برای نقش لو لو بازی کردن در مقابل جناح رقیب غنیمت ست گرچه فاقد قدرت ابتکار و اجراست .. عده ای دیگر خواسته های مردم را درمقابل این همه سالهای سکوت واعدام زیادی روی می دانند چرا که روزنامه های دولتی وغیر دولتی برای رقابت با یکدیگر تصویر فقر وفلاکت زندگی مردم را نشان می دهند و دیالوگ بدون راه حل برای این جامعه خسته وبیمار وگرسنه به اجرا می گذارند وبا این اندیشه سرتسلسل قرار ست به استقبال انتخابات مجلس هشتم پیش تازند
عده بسیار زیادی هم از این دوزه بازی ها خسته شدند واز هیچ کدام موارد بالا دیگر واهمه ای ندارند . اکنون آنها احساس می کنند که برای کسب منافع طقباتی خود باید همه این موانع را از پیش پای خود برهانند ومنتظر نباشند تا مثلا اقای نبوی نماینده مجلس اصلاح طلب مجلس هفتم در مقابل فراکسیون اقلیت شاخ نشان بدهد و فتوی صادر کند که اگر آنطور نشود واینطور شود ما به مردم می گوئیم انتخابات را تحریم کنند
غافل از آنکه مردم مرز خود را از زمانی که معلمان در اعتراض به حقوق معوقه خود جلو مجلس همراه با همسر و فرزندا نشان مورد هدف گلوله وضرب و شتم قرار گرفتند مدتها با آنها کشیده اند
مردم دیگر از پند واندرز توخالی و بدون عمل اصلاح طلبان حکومتی خسته شده اند و به خوبی می دانند که آنان توان و قدرت پاسخ گوئی به مطالبات انان را ندارند ..
مجلس هفتم اگر واقعا با مردم ودرکنار آنها بود می بایست از همان ابتدا ازپشتوانه آنان استفاده لازم را می برد اما دریغ که منافع طبقاتی آنان این چمداشت را در بهترین فرصت از دست داد
اول اسفند انتخاب بر سر بودن ونبودن این حاکمان زور گو قلدرمنش است .. دو طیف در صحنه ودر صف مبارزه اعلام حضور دارند جنبش مردم وکل حکومت از اصلاح طلبان تا راست های افراطی






Monday, January 12, 2004



خرجش یک پاره آجر بود .. روی زمین اسفالت کنار خانه مربع شکل بزرگی میکشیدم وداخل آن رابا مربع هایی با ابعاد کوچکتر پر می کردم وبه هر کدام از آنها عددی می دادم.
تیکه آجری از زمین بر می داشتم و آن را با تمام قدرت روی زمین فشار می دادم تا رنگ نارنجی آجر براثر عبور پاک نشود .. چه لذتی داشت وقتی با دوستهایم روی خط ها می پریدیم و به اسمان نگاه می کردیم .. هزینه پرداخت آن بازی . تنها وجود خود من بود .. پدر ومادر اعتراضی نداشتند زیرا برایشان در آخر هر ماه کسری معاش در بر نداشت

امروز همچون دیروز پاره آجر را دردستم به هوا پرتاب کردم وهمراه با دوستان در صف بازی ایستادم .. شریان شادی وغرور داشت زیر پوست بدنم فوران میکرد .. خطوط کشی را شروع کردم.. رنگ نارنجی تیکه آجر تمام جوشش من بود . همه زندگی بود که در من رشد کرده بود .. از ذوق وشادی مفرط به همراه دیگر دوستانم بدنم را رقص کنان به سمت چپ وراست می چرخاندم .. می خواستم اولین خانه مربع را پای گذارم که خشم وغرش آسمان گوش های همه ما را با خود برد و دیگر چیزی نمی شنیدیم ..
اسمان تیره وتار شد وباران در تاریکی ما را به خانه هایمان برد
باران بازی را شست .. نارجی آجر را با خود برد .. زندگی از پشت پنجره با آن قطرات درشت حباب آنطرف شیشه که دستم بی جهت برای پاک کردنش تلاش میکرد تاریکخانه مغازه عکاسی دائی منصور شد که یک بار در آن ساعتها گیر کرده بودم .. انگار هرچه که بود خیال بود
خانه بزرگ مربع شکل پاک شد و از عدد 10 تنها صفرش روی اسفالت التماس بود که او هم رفت.. باران قطع نشد وسیلاب خیابان وشهر را با خود برد .. نارنجی را با خود برد .. دوستی را برد
از پشت پنجره منتظر می مانم گرچه قبرستان شمع افروز است .. منتظر می مانم







Tuesday, January 06, 2004




zanan in iran


سایت زنان خبر از تشکیل حزب زنان ایران وموافقت فعالیت آن هم پس از 2 سال دوندگی می دهد.. اگر زیاد بدبین نباشم و همه کارها ونرمش حکومت را به تب انتخابات ندانم تشکیل چنین حزبی را بیشتر به یک طنز بی نمک سیاسی قلمداد می کنم
شگردهای بازی های سیاست انسان را به چه کارهائی وامیدارد .. شاید عدم علاقه در جوشش شرکت مردم در انتخابات مقامات را ترسانده است تا آن هم بعد از 2 سال هر طورشده حتی به ضرر خود و به نفع طرف مقابل جانفشانی نشان دهند وبرخلاف تمایلات خود عمل کنند
حزب زنان ایران اگر میز اطاق کارش را قرار است گردوخاک گیری کند بهتر است از پارچه نظیف بسیار بزرگ استفاده کند زیرا آن گردوخاک قطعا مبدل به تپه خاکی می شود وتا مدتی خود را بدین وسیله سرگرم نگاه می دارد. بخصوص آنهم در حکومتی که درتمام این سالها حاضر به دادن هیچ گونه آوانسی به نفع زنان نبوده است

زنان فمینیست نهایتا همه تلاش وزور خودرا بزنند شاید بتوانند از آزمایشگاه خود همچون شیرین عبادی ها را در امورخیریه بیرون دهند. شاید این بار مدیر مثلا یک بیمارستان زن نمونه علم شود ودر راس حزب نوپا قرار گیرد

تلاش برای دریافت حقوق اجتماعی مساو ی از این حکومت سالهاست همانند آب راکد گنده است .. دولت مردانی هم که لااقل به ظاهر به دفاع از سهم مساوی در اداره وتقسیم مسئولبت های اجتماعی برای زنان می پردازند نتوانستند حتی ذره ای دگرگونی وتغییراتی را در بنیاد کل جامعه ایجاد کنند زیرا عملکرد آنان همیشه در راستای منافع وموقعیت اجتماعی خویش ختم شده است

به نظر من در شرایطی که زمامداران مرتجع حکمرانان وقانون گذاران کشور هستند عملا زمینه هرگونه فعالیت وتلاش برای کسب حقوق سیاسی واجتماعی زنان منتفی میشود و نهایتا بدست آوردن کوچکترین روزنه خلاصی از مقرارات وقوانین متحجر ضد زن آن را به اسلام مترقی ربط می دهد . نمونه اش مورد بی حجابی برای دختران در حیاط مدرسه با دیوارهای فلاک وافلاکی




Saturday, January 03, 2004



خانه ام یک ساله شد و زما ن سریع می گذرد

اولین روزی که به این خانه اسباب کشی کردم کسی را نمی شناختم ، اس وپاس بودم ، آشنائی با تکنیک تمپلیت واینجور چیزها نداشتم ، تنها یه جسارت برای شروع کافی می دیدم تا روزی که همه لگو هام درهم برهم شد .. همه نوشته هام در صفحه آرشیو سفید شد فهممیدم تنها جسارت کافی نیست .. خیلی سوال داشتم .. درب خانه گل کو اولین دوست را زدم که با محبت وگرمی مرا پذیرفت وازمن استقبال کرد و بقیه دوستان خوب که همیشه خودم را به آنها از نظر عاطفی نزدیک می بینم
البته از همان اول مخالفت خودم را ازایجاد سایت های زنانه اعلام کردم زیرا مرا یاد جداسازی ها از قبیل : تاکسی ها وبیمارستان ها وکیوسک تلفن ها وووو می اندازه

آتش خودش را معرفی می کند
دختر کارگری که درسش رو تموم کرده و وارد بازار کار شده
عاشق تنوع ودگرگونی است .. همیشه تعطیلات دکور خونه اش رو عوض می کنه تا بگه کاری کرده.. صندلی جابجا می کنه .. روی گلهای پلاستیکی عطر مصنوعی می پاشه تا زندگی بیرنگ رو اینجوری رنگ بده .. تازه بعضی موقعها هم روشون اب می پاشه که به نظر بیاد تازه از باغچه چیده شده
عاشق شعر وشاعری بود وهست بخصوص شعرهائی که به انسان تحرک وجابجائی بده
از موسیقی شاد خیلی خوشش می یاد وموسقی اصیل ایرانی رو برای نوحه خوانی ویا ایام ماه محرم مناسب می دونه
آتش خودش رو تو خیابون ها ومناطق فقیر نشین بیشتر می شناسه ومی بینه تا بالا نشینی ( البته بالا رو برای پایینی ها هم می خواد) واسه همینه که طرز فکر کارگری داره ومخالف سرسخت وجود طبقات هست
آتش تجدد طلبه وازهرکی که بخواد به اسم سنت وفرهنگ کهنگی رو رواج بده متنفره
آتش بیگانه گریز نیست و عاشق همبستگی جهان انسانی ست
این هم شمه ای آشنائی با آتش ..








Friday, January 02, 2004



مسول فاجعه بم جمهوری اسلامی است



Thursday, January 01, 2004



جواب اعتراض زحمتکشان ما گلوله است چه کسی شام این کشتار را می خورد؟



پرسش های یک کارگر با سواد
برشت

چه کسی شهر هفت دروازه را بنا کرد ؟
در کتابها نام فرمانروایانی آمده است .. آیا فرمانروایان تخت سنگ ها را بدوش کشیدند
وبابل را که چندین وچندبار ویران شد چه کسی ساخت ؟
فعله های شهر زرین بیمار خود در کدام خانه بسر می برند؟
در آن شهر که دیوار بزرگ چین تمای گرفت بنایانش به کجا رفتند ؟؟
روم بزرگ پر ازطاق نصرت هاست
چه کسی آنها را بر پا ساخت ؟
وقیصرها بر چه کسانی پیروز شدند ؟
آیا ویزانس پر آوازه برای ساکنانش فقط قصر داشت؟
در آتلانتیس افسانه ای
حتی در آن شب که دریا به کامش کشید به دریا افتادگان بر سر بردگان خود نعره کشیدند
آیا اسکندر جوان هند را تسخیر کرد .. به تنهائی ؟
حتی آشپزی هم به همراهش نبود ؟
فیلیپ اسپانیائی به هنگامی که ناوگانش غرق شد گریست . جز او آیا هیچ کس گریه نکرد ؟
فدریک دوم در جنگ های 7 ساله پیروز شد
آیا هیچ کس در این پیروزی سهمی نداشت ؟
بر پیشانی هر ورقی یک پیروزی ست
چه کسی شام پیروزی ها را می خورد ؟
هر ده سال مردی بزرگ
چه کسی هزینه ها را می پرداخت ؟
این همه روایت .. این همه پرسش
..








This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?