<$BlogRSDUrl$>

 
Monday, December 29, 2003



وای .... وای
نیمه های شب صدایم زد
جرعه آبی می خواست
دخترم را می گویم
چشمهایش تمنای بودن بود
ذوق دیدن خورشید
گرمی نفس زندگی در فرد ا بود
همراه با برادر سربازش که می خواست با او به پارک رود
فردا نیامد
جمعه آمد
با زمین لرزه مرگ
همراه با کلوخ های بیرحم
که برسر فرزندانم باریدن گرفت
وای .. وای
زمین دخترم را بلعید
زمین پسرم را بلعید
تا خاک را چنگ زنم
حریصانه با اتش سوختن
برای آخرین دیدار
آخرین نگاه


ساختمان تاریخی ارگ باز سازی می شود
وقطعا در ترمیم از کلاف کشی در بنا استفاده می شود تا بعدازآن دربرابر زلزله بعدی مقاوم شود
خانه های ویران شده مردم بم در چه زمانی تجدید ساخت ومقاوم می گردد؟؟
ازچه راه هائی می توانیم جلوی کشتار جمعی انسان های بی گناه را توسط خشم طبیعت وخشم حاکمیت گرفت ؟؟؟
مرگ و نابودی انسانها براثر فقر وفلاکت وناامنی جاده ها واعتیاد وفساد بلا افرین روزی نیست که شاهد نباشیم ..
نه یادمان نرفته است.. هنوز به یک ماه نرسیده است که 40 نفر انسان بی خانمان در خیابان بر اثرسرما جان خود ازدست دادند
ده ها کودک روزانه براثر کمبود دواودارو وفقر خانواده آرام آرام خاموش می شوند و در هیچ کجابه آن اشاره های نمی شود زیرا در مملکت ما این نوع موارد به امری عادی در آمده است ..
اگر دولت ما مقصر نیست پس چه کسی یا کسانی مقصرند؟؟
می گویند سرنوشت مردم بم این بوده است .. اگر بشر درمقابل این گونه حوادث قدرت پیشگیری خشم طبیعت را ندارد با توجه به خصلت علم وذکاوت ورشد تکاملی اش چگونه می تواند از صدمات وخسارات بیشتر جلوگیری کند؟ چرا در یک قاره ای دور اگر زلزله هم بیاید خسارات جانی انسان ها به تعداد انگشت های دست نمی رسد اما در بم بیشتر از 25000 نفر انسان کشته می شوند؟؟
به من نگویید که این به سیاست مربوط می شود وجواب ندارد.. به من نگویید ماازهنرحرف می زنیم وبرای کارفرهنگی ساخته شده ایم واین جواب ندارد..
دولت فعلی ما وهر دولتی که بروی کار بیاید وظیفه اش تامین مسکن و بهداشت و رفاه شهروندان است نه تامین آسایش عده ای آقازاده وازمابهتران .
می گویند دولت دست وپایش بسته است می خواهد اما نمی تواند کارکند .. ما دولت ناتوان را نمی خواهیم این را نشان خواهیم داد.. انتخابات نزدیک است..









Friday, December 26, 2003




کمک .. کمک .. کمک
سالها پیش که سیل همچون زلزله اکنون کرمان خسارات مالی و جانی را در خوزستان به بار آورد البته نه به این شدت .. طبق نظرات شاهدان عینی همت و کمک مردم بخصوص جوانان در امر امداد و.کمک رسانی روز وشب مداوم وچشمگیر بود . در آن دقایق کمک ، نه خواهر به خاطر جنسیتش مد نظر بود ونه برادر می بایست ضوابط و مقررت را درنظر گاه داشته باشد
طبق شواهد گروه های 5-6 نفری زیر نظر یک مسئول تیم با کمک فقط یک داس وچاقو مشغول علوفه چینی برای احشامی که در خطر بیماری وگرسنگی قرار گرفته بودند شدند .. دامداران در معرض بیکاری بودند وخانه هایشان بکل زیر هجوم آب ویران شده بود
جوانان کیسه های علوفه رادر انبارهای بزرگ انتقال وبعد تقسیم بندی می کردند تا به دامداران برسانند

لحظات کمک های انسان دوستانه ست که ارزش انسان وفلسفه وجودیش بهتر درک می شود
کودکان را در خانه هایمان گرما بخشیم
کمک مادی ومعنوی را مستقیم انجام دهیم
بی اعتمادی به حکومت از عزم هزاران انسان در حرکت وتلاش به هدف مودت ویاری به مصیبت دیده گان نمی کاهد
به گروه های کوچک وبزرگ تقسیم شویم وخود به کمک بشتابیم









Thursday, December 25, 2003



سالها پیش یکی از مسئولان حکومتی دور میدان می خواست برای مردم پایین شهر به مناسبتی سخن وری کند .. مردم از وضعیت موجود از فقر و بدبختی به تنگ آمده و اینجا وآنجا صدای نارضایتی خودشان را بلند تر کرده بودند..
بالای شهر زندگی کردن براشون آمالی بود که هر روز با خودشون حمل می کردند .. امکانات بالای شهر .. فضای سبز .. محیط سالم برای بچه هائی که تو خاک و گل می غطیدند دعای قبل از خواب شده بود
مقام مسئول برای اینکه جو متشنچ را آرام کند وبه خیال خود با حرف هایش زخم کهنه را التیام ببخشد گفت : " اینجا من به شما اطمینان می دهم بالای شهر را پایین شهر کنم " که همان موقع حرف آن مقام مورد پوزخند مردم قرار گرفت : " به جای آنکه پایین شهر را به بالا منتقل کند بالا ها را می خواهد به پایین کشد " .. عده دیگر گمان می کردند قرار است فاصله های طبقاتی از بین بروند

اکنون که چند سال از آن ماجرا گذشته است بالائی ها بالاتر رفتند آنقدر بالا که دیگر پایین ها را اصلا نمی بینند .. گاهی هم که خورشید روی زمین نمی تابد وآسمان تیره وتار می شود از پایینی ها اگر کسی زیر دست وپای آنها له شد وخبر جائی درز پیدا کرد موضوع باچند صد تا اسکناس میلیونی خاک می شود
فقیر فقیر تر شده است وثروتمندان سال هاست می خوانند زور من بیشتر است آتیش من تندتر است








Monday, December 22, 2003



جامعه بی هویت هست ... خودش را نمی تواند جستجو کند.. کجا ایستاده است ؟؟

سرگردان در خیابان ها انسان ها می دوند .. استرس و پریشان .. گاه گداری یقه کسانی را می گیرند که شکل خودشان است .. طغیانشان خاموش نمی شود . به خانه می روند تا از زندگی سیاه بیرون خشم را به خانواده انتقال دهند

با فقر اقتصادی و فرهنگی و نبود آزادی های سیاسی .. افزایش رشد جمعیت وتعداد جوانان بی برنامه وسرگردان وتبعیض آشکار جنسی وبی حقوقی زنان اسیب های اجتماعی رشد اتمی پیدا کرد و درست با همین بلا یا جامعه
سالهاست هویت خود را گم کرد ..
از آن روزی که عابر معترض در خیابان تیزی چاقو کمرش را شکافت
معلم دلش را به تعاونی فرهنگ دیگر خوش نداد و نجوای افزایش حقوق را تبدیل به فریاد کرد
کارگر اخراجی بدلیل ورشکستگی کارخانه فریاد بیمه بیکاری می زد و به هرچه شورا های اسلامی در جمع خود می دید بدگمان شد وفهمید ارزش وهویت خود را دیگر نمی تواند با این حکومت ودولتش در جائی جستجو کرد

جامعه سالهاست هویت خود را گم شده است که برای جستجویش باید کهنه افکار را با آن قانون ومجلس مترسکی اش رفت ودور انداخت

روان شناسان در جامعه اندز می دهند.. آنها هم می گویند که هویت این جامعه گم شده رشد خشونت غیر جرمی را به خشونت جرمی فیزیکی بدل کرده است .. انسانها به یکدیگر بی اعتناع هستند .. فقر رشد سریع کرده است وووو.. .. بحث های کارشناسی سالهاست در خصوص جامعه بیمار اغلب در مدیا می شنوی حرف های تکراری وهمیشگی که همچون دیدن لباس تیره و دراز زنان حالت را خراب می کند
کارشناسان اسلامی که در چهارچوب های حکومتی نسخه های پرورش روح وروان را برای انسان های پریشان تجویز می کنند اما نمی توانند بگویند مقصراصلی کیست ودر کجا ایستاده است
باید زمین را شخم زد







Thursday, December 18, 2003



دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم ... چقدر بعضی وقتها کنترل افکار سخته .. می بینم باز شروع شده واینجا وآنجا تیکه شعر هائی رو از مهدی اخوان ثالث در صفحه خانگی می گذارند .. درسته آزادی است !!! برای همین من هم لازم می بینم برای اون عده که بدرستی شناختی از اخوان ندارند چند نکات در مورد دیدگاه وافکار ارتجاعی اودرزمینه نقش زن وموقعیت و تاثیرات اجتماعی او که در اغلب شعرهای اخوان حقیرانه ترسیم شده است اشاره ای کنم
افکاری که بعضی از روشنفکران ما آن را به عنوان بینش نو درجامعه با برگزاری شب شعرخوانی ارج می نهند
زن ستیزی وتحقیر زنان از جلوه های بارز افکار اوست ..افکار سنتی وخرافی در اشعارش نمایان است وزمانی دست لطف بر سر زنان می کشد که خصایص مردانه را درآن بی یابد
نگاه کنید به شعر
نطفه ی یک فهرمان با توست
تو زنی
مردانه ای
سالاری و ازمرد پیشی
جامه ی جنست زن ست
اما درد وغیرت
درتو دارد بیشه ای دیرین

در ستایش فروغ فرخزاد می خواهد او را ارج گذارد می گوید "" شعر های او به اندازه ای خوب وزیبایند مثل این که مردی آنها را سروده است ""
گوئی این مرد ها هستند که می توانند کتاب بخوانند وشعر بسرایند وزنان تبحر در آشپزخانه که می توانند خوب طبخ کنند

در کتاب پاییز در زندان به کسانی که خروس را رها کردند و مرغ شده اند ایراد می گیرد ومی تازد چرا که هر چه باشد مرد نمائی از قدرت است و زن نمی تواند آن قدرت را قبضه کند
از نظر سیاسی هم اگر بخواهیم نیم نگاهی بیفکنیم تا جائی که سعید سلطا ن پور و عده بیشمار دیگری فقط به دلیل هنرمند مردمی بودن وبا مردم زیستن به جوخه های مرگ فرستاده شدند اخوان ثالث رهبر را اهل ذوق وفضل می داند ومداحی می کند
لقب هنردوست وهنرپرور به او می دهد ودر محاسن حکومت که موسیقی وهنر وساز وآواز را از دست ناپاکان روسپیان وشبه روسپیان نجات داده است و کار را به دست کاردانان ( بخوانید اخوان) سپرده است مرکب قلم خود را نمی خشکاند




Wednesday, December 17, 2003



بعد از 25 سال از عمر حکومت تازه خاتمی متوجه شدند نباید در بررسی صلاحیت ها زیاد سخت گیری کرد واعتماد به مردم را نباید ازدست داد
.. ایشان هم متوجه شدند که آسمان ایران حسابی ابری است
وباید برای انتخابات در اسفند ماه تا می توانند تبلیغ کنند .. این بار دیگر مردم فریب لبخند خشک شده خاتمی را نمی خورند و نه بزرگی را در صندوق که نشان از آخرین انتخابات نمایشی حکومت می باشد خواهند انداخت







غروب آفتاب و سه قرص نان
راه ظلمت من کاسه خالی ست که اگر به خانه اش ببرم زمین شب می شود


اقبال آن زمان است که نور سکه درظرف مسی انعکاس مهربانی ست که پدر با دیدن آن ستون نگاهش آرامش دریا می شود

قرص نان در گاری فقر تا قبل از غروب آفتاب شلاق حراج می خورد تا مرا نجات دهد

فواره اقبال امشب مرا به خانه می برد و پدر سیگار به لب کنار ایوان منتظر نشسته است


شب سکوت خواب و آرامش من می شود
.. دنگ .. دنگ .. ساعت همسایه دیوار به دیوار ساعت 6 صبح را آهنگ زد
نان از تنوره داغ فروش سریع دارد باید عجله کرد







Monday, December 15, 2003



می پرسد : چرا صدام اعدام نشود ؟؟
می گویم : می خواهم او تاریکی را ببیند
می گوید : عزیزت در حلبچه وهویزه توسط سربازان با وفا صدام قطعه قعطه نشده است
می گویم : خلاف تصورت عزیزان از دست دادم اما می خواهم او معنی حصار و زنجیر را بفهمد .. برای دیکتاتوری که از عرق جبین زحمت کشان کاخ ها ساخت و شاهانه زیست زندان محقر وتاریک عذاب همیشگی ست .. در تاریکیست که ارزش روشنی را می فهمد ..
صدای شیون مادر داغدار در دیوار سلول ، تنها صدای هم نشین اوست ، لحظه هائی از تنهائی افکارش نا خواسته تصویر نوزادان گرسنه را بروی دیوار حک می کند که ماه ها به جای شیر در شیشه چای رقیق را بلعیدند و مرگشان از سوء تغیه جسم کوچک وارفته شان را در کفن سپید توان پیچیدن را نداشت

یک سهم در سقوط حکومت صدام نا رضایتی مردم آن کشور بر علیه رهبر خود بود .. مجیز گویان حقوق بگیر حکومتی نتوانستند برای نجات وتداوم حکومت بعث عراق کاری انجام دهند ..
وجه تشابه همه دیکتاتورها انکار وجود عینی وواقعی مخالفان خود است
چشمهایشان در رویاهایشان غیرازتجسم میدان های بزرگ از خیل جمعیت با مشت های گره کرده و صدا های " جاوید شاه " .." والبعث الصدام " گوش به فرمان توئیم رهبر" چیز دیگری را نمی بینند
مخالفان شروران تجزیه طلب هستند که از خارج دستور اغتشاش می گیرند وبه این جهت در سرکوبی وتارومال کردن آنان خود را محق می دانند
صدای مردم معترض زمانی به گوش دیکتاتور ها می رسد که لبه پرتگاه ایستاده اند آن زمان دیگر گریه ملتمسانه احساسی را بر نمی انگیزد" تا دیر نشده است از سرنوشت دیکتاتور همسایه خود درس بیآموزیم .. براستی ناقوس ها برای کی به صدا در می اید ؟؟







Saturday, December 13, 2003



درخت همان درخت است .. ریشه اش سرتاسر فرش خیابان را گرفته است .. مناسبت هائی زیر درخت چلچراغ آذین میشود و عابران ازسر سادگی وپیرایه گی شیرینی مهر تقسیم می کنند همراه با آویخته شدن بلندگو روی شاخه که با وزش باد امواج رقص را بروی برگ هایش به تماشا می نشاند تا بگوید شادی همان شادی قدیمی است وزندگی اینجا زیردرخت باغروب خورشید سالها پیش آویزان نشده است
درخت همان درخت است .. در پاییز کور یقه پیراهن یک زندگی جوان را به جرم محارب بر شاخه های خود غلاف کرده بود تا بیآموزیم و آموخته هایمان برای فرزندان مان درس عبرت کنیم
قطره های خون بر پوسته درخت با باران هر سال رنگ یادآوری را به ما می دهد .. اینجا کسی که مثل من بود ومثل او فکر نمی کرد با دلیل ساده نامش با ریشه درخت که اسفالت خیابان را آماس کرده است مانده گارشد
آن روز که جلادن افتاب لب بام می شوند نام های دلیران غریب آشنای مان را برسرگاه شهر می گذاریم ویاد آنها را ارج می نهیم
درس آموخته ما آزادی که نه حدی ونه حصری








Thursday, December 11, 2003



مرگ 40 بي‌‏خانمان در تهران
*40 مرد 13 تا 50 ساله، دوشنبه شب در تهران به دليل سرما جان باختند
*سردار محمودى:مگر ما به افراد بي‌‏خانمان كارتن داده‌‏ايم، پاسخگويى به چنين مشكلاتى وظيفه فرماندارى و استاندارى است.افرادى كه در اثر سرما جان داده‌‏اند، علاوه بر معتاد، مي‌‏توانند متكدى يا مسافر نيز باشند.

معتادین بیچاره ترین انسان هائی که معلول سیستم حکومتی سرمایه و جامعه بیمار وهیستریک می باشند که زندگی شان را بیش از موعود به فنا ونابودی سوق می دهد.. تراژدی انسانی در یک روز سرد زمستانی به این شکل خاتمه می یابد ..
کسی درمرگ آنها جز خود آنها مقصر نیستند
کسی در مرگ انگل های جامعه احساس همدردی نمی کند
حکومت به آنها کارتن نداه بود که در شب سرد وبی رحم از گرسنگی سرما بلرزند وجان دهند
وبدینسان پرونده بسته می شود

فردا افتاب طلوع می کند وانسان های بیشماری در خیابان برای پیدا کردن نان وکار خیابان ها را وجب به وجب می جویند .. سالهاست به آنها گفته اند جوینده یابنده است آنها می جویند .. می جویند.. آنان که این را می گویند گمشده شان درخیابان نیست
کاررا آسان پیدا می کنند
ثروتشان با یک چرخش 24 ساعته انباش می شود
ودر خیابان صدقه راباغرور به متکدیان می دهد زیرا با اینکار نشان داده است که مهربان است
فاصله طبقات فقر را به سرعت می زاید واز دامن آن اعتیاد .. فحشا وفساد ودزدی وگرسنگی پرورش می یابد تا آنکه نمی داند تلاش چیست با یک لبخند ساده بگوید خلایق هر چه لایق









Wednesday, December 10, 2003



تحریف روشن حقایق در روز روشن

اعضاي حزب کمونيست کارگري ايران در زير پلاکاردهايي که با عکس منصور حکمت، رهبر درگذشته اين حزب، شعارهايي مي دادند که به شيرين عبادي به دليل اينکه برنامه اي براي براندازي حکومت اسلامي در ايران ندارد اعتراض مي کردند

عکس از سایت زنان در ایران


سخن بالا از یکی از گزارش های تصویری کنفرانس مطبوعاتی شیرین عبادی در اسلو بوده است که توسط سایت زنان درج گردیده است اما همه واقعیت را نگفته است ..
نیروهای پیشرو وآزادیخواه از جمله ح ک ک واز همان آغاز نیات واهداف سیاسی اتحادیه اروپا وکمیته نوبل وافشا وسیع وگسترده حکومت اسلامی ایران را دردستورکارخود داشت وطبعا انتظاری از عبادی وسخن تاریخی ایشان مبنی بر "" اسلام با حقوق بشر تناقضی ندارد "" برای تغییرات اساسی و نجات و مبارزه در جهت براندازی حکومت نداشتند.. بخصوص که ایشان به کرات در اغلب سخنرانی هایش خودرا سیاسی نمی نامد اما حقیقتا جایگاه سیاسی خودرا درداخل رژیم ایران پیدا کرده است ..
گردانندگان سایت زنان امید واهی دارند اگر می پندارند با اصلاحات درون حکومتی می شود تغییراتی بنیادی پدید آورد واگر هم چشم دارند تا با کرنش ونرمش وتعبیروتعاریف دیگر از ازقوانین اسلامی می توانند راه نجاتی برای بی حقوقی واسارت زنان بیابند سخت در اشتباه می باشند







Sunday, December 07, 2003



سرتا سر شهرهای ایران رادور بزن علی الخصوص تهران را .. از پایین و بالایش عرض وطولش همه جا عکس های معظم اله ها آویزان است با انبوهی ازرنگ های نیلگون ... همه جا تراکت وپوستر .. اگر بر حسب اتفاق رهگذری از سر خیر اندیشی در برنامه رادیویی صبح جمعه در خیابان گیر مصاحبه گر بیفتد و کلماتی بی محابا از دهانش بیرون بپرد "" این همه تمثال .. این همه رنگ روغن را خرج چیزی دیگر کار دیگر .. نمای شهر همچون آتیلا های جوراجور "" اورا به جائی می برند که دیگر معنای زندگی را فراموش کند تا بداند احترام را باید به زور بخرد.. این موضوع مرا یاد حکایتی انداخت


در اکثر شهر ها ی روسیه مجسمه های نیم تنه وتمام تنه از لنین می ساختند .. نامش رابر شهرها وکودکان می نهادند در یکی از شهرهای دور افتاده روسیه قالی بافان آن شهر پیشنهاد ساختن مجسمه در شهر خود می دهند .. شهری که ایستگاه راه آهن آن هردو هفته یک بار آب آشامیدنی می آورد وسرتاسر ایستگاه نزدیک قبرستان انبوه از پشه می شود .. پشه هائی که از مرداب پشت قبرستان قدیمی شهر تغذیه می کنند.. یک روز به مناسبت نزدیک شدن بزرگ داشت رفیق لنین اهالی شهرگووات گولا برای ساختن مجسمه لنین پول جمع می کنند .. وقتی سربازی از ارتش سرخ پولها را با امانت می شمارد دلشاد می شود اما در حین حال دستهای لرزان را هم می بیند وپیشنهاد می دهد با پولی که برای مجسمه گرد آمده نفت بخرند وروی مرداب پشت قبرستان بریزند..

بدینسان در گووات گولا مبارزه می کنند وبدین گونه ارج می نهند روان آن رادمرد رفیق لنین را دراینکار دراین روز بزرگ سطل های کهنه پرشده از نفت سیاه را برمرداب ریختند وبا نفت پوشاندند
مشکل گووات گولا حل شد .. در ایستگاه تابلوئی نصب شد که نوشته بود تغییر نقشه وتبدیل .. نیم تنه لنین وبزرگ داشت او به ریشه کنی پشه به وسیله چند تن نفت






Saturday, December 06, 2003



.. رژيم ایران ازروزاول هم سعی درنمايش دمکراسی نداشته است برخلاف بعضی از دوستانی که همچین تصوری دارند بلکه حماقت و کودنی سياست های رژيم از روز اول با دمکراسی همخوانی نداشت ..
جرثقيل درميدان ها وآویزان کردن جوانان به آن برای ترساندن مردم نشانی ازدمکراسی نبود اگر می بينی بعدها
بنابرشرايط واوضاع ناچارا ادای دمکراسی آن هم ازنوع اسلامیش رادرمی آورد فقط برای همسانی وهمخوانی به ظاهر بادنیای بیرون بود .. اين حکومت ماهيتا نمی تواند حتی اگربخواهدآزاديخواه شود زیرا اسلامیت خودرازیرسوال می بردبنابرین بحث دراین مورد ازنظرمن منتفی ست حتی اگر امروز عبادی ازکیسه حقوق بشر بخواهد اسلام رامدرن ومترقی نشان دهد.. ترساندن مردم از عوامل خارجی اکنون برای همه بیشتر به بازی کودکانه شبيه است.. نمايش های تلويزيونی واعتراف گيری زندانيان به دريافت کمک مادی از صهيونيست وآمريکا سالهاست برای مردم کميک شده است اکنون هم برای شرکت مردم درانتخابات فرمایشی شان باز ملت راازدخالت بیگانگان می ترسانند اما دیگر این ترفندشان کاری نیست .. شرکت در انتخابات به معنای عقب انداختن جنبش های اعتراضي و حرکت های آزديخواهانه مردم است تحریم جواب همه بی عدالتی هاست




Wednesday, December 03, 2003



من جنگ را سوال دارم
ستیزه جویان لباس آهنین را سوال دارم
عشق را کشتید تا نفاق درو کنید ؟؟


بچه جنگم
صدای انفجار بمب های خوشه ای
آهنگ خواب من بود
تا پدر از کار می آمد
وقتی در تن مادر لانه داشتم
نه باد ونه طوفان
این آفتاب عروس درخشش روز بود
که با جنگ
درب هر خانه را میکوبید
سیاهی پایدار

باانفجارهر بمب
جنگ کار را بلعید
زندگی را کشت
دستها خالی شد
و پدر با ضخامت همه زحمت که بروی پوست دستهایش
لاستیک موتور از کارافتاده گوشه حیاط را بیاد می آورد
آخرین اشل حقوقی اش
در پاکتی کوچک دریافت کرد
پدر
در خانه نشست
تا دیوار را متر کند
گلهای قالی کهنه سال را
درذهنش آبرنگ زند
تا شادی مصنوعی بکارد
تا بتواند سفره گریا ن را
از بی چیزی بخنداند

جنگ کار را بلعید
زندگی را کشت
ذهن را خمیر کرد
تاکودکان پاک
عاشقانه اسلحه هایشان
دوست را نشانه روند
تا بمانند و ارزش ها را
با بی ارزشی خود تمثال کنند
تا خیابان را نامی افتخار دهند

پدر کارگر بود
جنگ را نمی شناخت
با کار اشنا بود
وقتی در تن مادر لانه داشتم
بعد ازآن هم کارگر بود
جنگ آمد
نامهربانی آورد
گرسنگی آورد
باران بمب وخمپاره
لوله های هر کارخانه را
همچون خط های معوج و یران کرد
تا پلی شود
میان دو قسمت شهر

صدای رادیوبا تنها اهنگ نشاط آفرینش
دایه دایه وقت جنگه "
تورا به قعرفراموشی
وتهی بودن از همه چیز می سپرد

پدر که رشدش را در کار می دید
می خواست در کار بلعیده شود
که پیشدستی جنگ
اورا بلعید







This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?