<$BlogRSDUrl$>

 
Sunday, November 30, 2003



احداث پارک مخصوص بانوان
توهینی دیگر به بخشی از مردم جامعه ... از دست من زن چه می خواهید ؟؟؟؟؟؟؟؟
برایم پارک می خواهید بسازید مگر درد من زن بی حجابی در پارک بود ؟؟؟؟؟؟
های !!! پنبه را از گوش هایتان بردارید .. درد من زن آزادی است عدالت وبرابری است
با تفکیک وسائل واماکن تفریحی نمی توانید از معضلات ومصیبت های جامعه چشم پوشی کنید این ها همه زمینی هستند و واقعی که جداسازی درمان آن نیست .. دو موجود از دو جنس که می خواهند زندگی را که از کار وزحمت وتلاش تا شادی وتفریح هست با هم قسمت کنند.. آپارتاید جنسی میان انسان ها جز شرمساری بر بشریت قرن 21 حاصلی در بر ندارد
حکومت طالبان سقط شده هم معتقد بود زن گل است وباید در گلدان خانه بماند تا آفتاب نبیند
اما شما می خواهید رندانه اینطور مطرح کنید که با احداث چنین پارک هائی امنیت وآسایش رابرای شهروندان زن فراهم می کنید .. در پارک ها ناموس تان حفظ می شود و زنان که می توانند یا خواهر ویا همسرتان باشند آزادانه وبی حجاب به ورزش قدم زدن مشغول شوند خارج از ترس و احساس گناه از نامحرمان .. و این خود فراغ خاطری برای نگهبانان ناموس پرست خواهد شد
شما دولت مردان بیشتر نگران خود هستید
مراقبت از ابزار وملک خود در چهارچوب خارج از خانه به هدف تفریح هم اگر باشد بهانه ای می شود برای سرکوب قانونی آن زنی که می خواهد خارج از چهارچوب های فرمایشی و عقب افتاده پافراتر بگذارد و عملا هرگونه اپارتاید را نفی میکند
دولت مردان فرهیخته اجازه دهید به همان پارک ملی که مخصوص آحاد ملت هست بسنده کنیم
هزینه هنگفت احداث پارک بانوان را اختصاص به خانه های امن برای کودکا نمان کنیم
کودکانی که هرروزدرخیابان هاقربانی فقروبدبختی می شوند وروز وشب با دست های کوچک ونحیف خود کار می کنند تا زنده بمانند
کودکانی که بدلیل فقر وعقب ماندگی فرهنگی والدین خود روزانه مورد ازارجنسی قرار می گیرند ودستان کوچکشان از همه جا وهمه کس بند است
به جای احداث پارک مخصوص بانوان مراکز شبانه روزی برای کودکانی بسازید تا دیگر زیر دست شلاق های والدین خود شکنجه نشوند قانون باید جلو کودک آزاری را به هر بهانه بگیرد و ازآنها حمایت کند قوانین عرفی وشرعی جان کودک را نجات نمی دهد به آنها خانه بدهید .. آنها را زیر پوشش وحمایت خود قرار بدهید.. به جای آیارتاید جنسی در جامعه وخرج ودخل های اضافی به کودکانمان امنیت بدهیم
انصافا این حاجت از واجبات است یا احداث پارک مخصوص بانوان ..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







Saturday, November 29, 2003




بار دیگر 16 آذر آمد وسر یه سر در قلوب مردم شعله افکند
بزرگ نیا .... قند چی ....رضوی دیوار ارتجاع را شکستند تا جنبش دانشجوئی برای همیشه به عنوان یک جنبش مردمی باقی بماند و خط
بطلان برنظریه
علم فقط در خدمت علم کشید
تا جبرو زور فرمانروائی می کند جنبش دانشجوئی همنوا با اعتراض ملت خودنمائی می کند






Wednesday, November 26, 2003



***** حسرت ******
نگاهی به عقب انداخت
جای پائی ندید
التماس واهی برای بازگشت
همچون غرور گچ گرفته را ماند
که شکستن آن حسرت
یک لحظه با او بودن را هم در بر نداشت





من برای آن اشغال هائی که می خواهند حالشان جا بیاید چیزی نمی نویسم

.......... برتولد برشت

نیکی را چه سود
هنگامی که نیکان در جا سرکوب می شوند
وهمانان که دوستدار نیکانند

آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان باید میان اسیران زندگی کنند

خرد را چه سود
هنگامی که جاهل نانی به چنگ می آورد
که همگان را بدان نیاز مند است


به جای خود نیک بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید
که نفس نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم دیگر بدان نیازی نباشد

به جای خود آزاد بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید
که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز نیازی نباشد

به جای خود خردمند بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید
که نابخردی برای همه وهرکس
سودائی شود بی سود







Monday, November 24, 2003




دیگر رنگ را نمی شناسم
زندگی را از یاد برده ام
هرروز ماجرائی اززنی درکوره برزنی
دیگر خود را نمی شناسم
افسانه ای گذاشت باز افسانه ای بدنیا آمد
بازماجرائی قصه ای بی پایانی
نه سرش نه انتهایش اشکار

کشوری حامله است
می زاید هرروز ازخشونت
گندمزارها گذرگاه اعدامند
رنگ درشادی بی معنی است
عشق پاره پاره می شود درخاک
ومن دیگر خود را نمی شناسم

زن جرمش شاید قتل به عمد
شاید جسارت عشق در بیان ساده
محکوم به مرگ
عادلان ناعادل می زایند حکم خشونت
با پرتاب سنگ درنبض زندگی
تاعطوفت بارور شود باواهمه
ومنع شود بی محابا چشم وچشم
تا کورشود ودیگر نبیند

زن کفن پوش سنگ باران می شود
خون می شود ، خاک می شود
ومن دیگر خود را نمی شناسم
رنگ را نمی شناسم
زندگی رانمی شناسم

گرگان دریده احتیاجی نیست
لباس میش
خشونت اصل بودن
ذات ماندن در قاموس خویش







Saturday, November 22, 2003




بحث در مورد حجاب زنان بسیار زده و می شود .. چالشی که حکومت هروز بارشد روزافزون کارشناس بهداشت وروان پزشک وروان شناس
وارائه سلسله مقالات کارشناسی درمورد ناهنجاری ها واثرات منفی روحی روانی حجاب که می تواند برروی دختران دانش آموزمی گذارد مواجه می باشد البته این یک طرف صورت قضیه می باشد زیرا معضل حجاب اجباری بعد از این همه سال هنوز که هنوز است نتوانست جایگاه خودرا با توجه به بگیروببند هاوشلاق وقیچی کردن زلف ها واستقرار چادر خواهران روبنده دار .. آنطور که انتظار می رفت تعمیق یابد بر خلاف نظر خانم زهرا نژاد بهرام کارشناس مسائل زنان ومشاور فرماندار تهران در امور زنان که می گوید حجاب بصورت عادت برای زنان درجامعه در آمده است وجامعه هم آن را پذیرفته که زنان ودختران ماراباپوشش حجاب بپذیرند از نظر من کذب محض است.. این جامعه نبود که برای زنان ما تصمیم گرفت چوب تهدید وتکفیر حکومت بود تا جبر وزور رابصورت قانون به اجرا گذاشت ونه عادت زنان و جامعه .. بی جهت نیست که پس از آن همه سال حجاب امری ظاهری وفقط برای دوری وفرار از مجازات صورت می گیرد با این حال باز هم زنان ودختران شجاع جسته گریخته محدودیت هارا پس می زنند وبه عناوین مختلفی از موقعیت به چنگ امده خود کمال استفاده را می ببرند .. یک روز مانتوها آب می رود وروز دیگر از هر 3 طرف چاکدار می شود وبعضا از تعداد دکمه های آنان کاسته می شود وبدین سان مبارزه با حجاب به هر شکل ممکن به یک امرومبارزه سیاسی مبدل شده است

اثرات منفی روحی روانی پوشش بر روی دانش آموزان با توجه به نظرات کارشناسان بر آن شد تا به تعدادی از مدارس دختران اجازه دهند تا در محوطه داخل مدرسه دانش آموزان بتوانند آزادانه حجاب رابرسرخودبردارند مشروط برآن که به ارتفاع دیوارهای حیاط مدارس اضافه شود ..
خانم زهرا نژادبهرام مخالف آزادی پوشش درچارچوب مدارس می باشند وحیاط مدرسه را به زندان سربسته تشبیه کرده اند که مشکلی را حل نمی کند .. ایشان خودشان راه حلی ارائه پیش روی نگذاشته اند غیرازآنکه مردم ما به حجاب وپوشش عادت کرده اند که البته بهتر می بود می گفتند مردم ما به خشونت دولتی عادت کرده اند
از نظر من مبارزه برای آزادی پوشش یعنی مبارزه برای حقوق انسان .. یعنی به رسمیت شناختن زنان به عنوان انسان هائی که احتیاج به قیم ووکیل دولتی ندارند




Friday, November 21, 2003




هزاران تظاهرکننده سیاست جنگ طلبانه بوش وبلر رادر انگلیس روز پنجشنبه با فریادهایشان محکوم کردند
هر عمل اعتراضی علیه آمریکا سران مغول در ایران را خشنود می کند . معترضان 200 هزار نفری در خیابان فریاد ضد جنگ سر دادند تسلیحات هسته ای را محکوم کردند .. معترضان 200 هزار نفری فریاد صلح ودوستی وعدالت و آرامش را در خیابان برای همه جای دنیا سردادند .. . اما این فریاد ها ی اعتراض بر علیه سیاست جنگ طلبانه آمریکا برعلیه حاکمان ایران نیز هست که هنوز که هنوز است از استراتژی جنگ جنگ تا پیروزی .. جنگ نعمت خداست پیروی می کنند






Thursday, November 20, 2003



کامنت من به یه زبون عجیبی در اومده .. بهتره اصلا مدتی نظرخواهی رو دورش خطی بکشم .. بقول دوستی مگر صف خواننده ها خیلی شلوغه که اصرار بر گذاشتن نظر خواهی داری !!!! من هم میگم واسه همون یک نفر می نویسم که توئی

-- به خونه جدیدی نقل مکان کردم یه جای دور که 10 کلیومتر تا شهر فاصله است ..ساختمانها تازه شکل خونه به خود گرفتن .. ماشین شهرداری ماهی یک بار واسه اشغال ها می یاد .. من هم همه رو تو چند تا پلاستیک گوشه حیاط گره می زنم تا سر وقتش .. دیروز نوبت ماشد وماشین اومد ..وقتی داشتم کیسه ها رو جابجا می کردم یکیش ازدستم ول شد ودل و رودش اومد بیرون .. اگه بدونید چی ازتوش در اومد !!! نه بابا کسی رو نکشتم .. کرم های ریز وسفید از توش اومدن بیرون مدل رقص عربی لول می خوردن ماشین بوق می زدو من مشغول تماشا اونا شده بودم بامجلس جشن وشادی شون دنیای اطرافم رو از یاد برده بودم .. ... خونه ساختن واسه دولت ( بخند ) آسونه اما امکانات وخدمات بهداشتی و سرویس دادن واسه دولت سخته و در عوض می تونه آخر هر سال ادعا کنه که بازده خوبی در خصوص مشکل مسکن داشته
************************************************
دوستی در وب لوگش می گفت مردم ایران حسود وبخیل هستند یکی نیست بگه آخه عزیز من تاوقتی حرمت به انسانها با پول سنجیده میشه ورقابت
مادی نقش غالب در جامعه رو داره و فاصله طبقاتی هولناکه البته که حسادت زاییده میشه .. معیارارزش انسان ها بر اساس استعداد ها وتوانی های شخصی نیست بلکه بر اساس جیب وکیف پولی شماره گذاری میشه حالا می خوای مردم چشم تنگ وحسود نشن
************************************************

این تعارفات خشک منو عذاب میده .. می خوای بری عینک بخری فروشنده میگه قابل نداره .. می خوای از تاکسی پیاده بشی راننده میگه حالا ایندفه مهمان ما باش .. می خوای پول ارایشگر رو بدی می شنوی که میگه درخدمت باشیم .. کی از دست این تعارفات بی روح راحت میشیم نمی دونم .. حالا ایرانی های دو آتشه به من خورده می گیرن ومیگن ای بابا مگه چیز بدیه ما به هم احترام می زاریم ؟؟؟
یه دفعه که حسابی از این همه تعارفات فله ای عاصی شدم به فروشنده پارچه فروش تا اومد بگه قابل شما رو ندا ر...... حرفش رو بریدم وگفتم ممنون " بعد پارچه بسته بندی شده رو می خواستم بی تفاوت بزارم تو کیفم وبزنم ازمغازه بیرون .. اگه بدونید مردفروشنده چه حالی شد .. لبخندی از سر عجز والتماس به من کرد با نگاهش می خواست بگه غلط کردم یه شوخی بود
*************************************************

مراسم یادبودوبزرگداشت فروهرها که قرار بود فردا جمعه برگذاربشه بدلیل واهی ترافیک وشلوغی از این چرت وپرت ها به روز یکشنبه موکول شد.. از یک بچه 3 ساله هم بپرسید کدوم روز در هفته خیابون های تهرون خلوته فوری جواب می شنوی که میگه تیتیله جمعه تعطیله




Wednesday, November 19, 2003



به خودمی گوید از بالا نگاه کن
نگاه می کند پایین را نمی بیند .. همه چیز ازبالا مسطح است
انگار خطای چشم ساخته وپرداخت پایین است


آنطرف دورتر کسانی می بینم که پایین هستند واضی بودنشان
حجله توقع را محاصره کرده اند
به من می گویند خوشحالند از پایین پایین تر نیز است

نردبان می گذارم تا من هم بالا باشم

پایم به پله بعدی نمی رسد
حرکتی نیست اولین گام همان روی زمین است
کفشهایم را عوض می کنم بالا نمی روم
نردبان را عوض می کنم بالا نمی روم

پایین ترها مرا به مهمانی ناچیزی دعوت می کنند
قناعت سوراخ شده معده ام را می سوزاند
وسبب شد تا جمع پایین دوستان را ترک کنم
فریاد زنم نه و تاکید من آنان را به عقب راند
ودیگر اصرای به گوش نیامد

از پایین بالا را نگاه می کنم
ارتفاع بالا با کسانی که هرروز هضم می شوند عددی نیست
پس من هم می توانم بالا باشم
گام های چند هجوم رفتن را تشنه کرد
که حسرت وصول آن
خواب نیست
حقیقت باور من است
شعر خود ساخته ماندن دیگر سنگینی اش بروی پاهایم حس نمی شود

اکنون بالا هستم
وپایین در وحشت ناباوری
هجوم توقع را ولوله کرد
شعر ماندن و تقدیر
حرکت وساختن رابه بالا اورد
اکنون ما بالا هستیم
ودیگر کسی در آن پایین
به بالا نمی نگرد



Monday, November 17, 2003



غذا خوردن خانم ها در حضور آقایان حرام است
منبعد خانواده ها هنگامی که مهمانی می دهند زمان صرف غذا سفره مردان را اول در اطاق دیگر پهن تا نوش جان کنند و بعد از آن یا همزمان با آن زنان در اطاق دیگر میل خوردن نمایند .. البته آگر بعدا صورت گردد ثوابش بیشتر است .. این کار سبب می گردد تا مردان زمان عمل لقمه پاره کردن در دهان چشم چرانی نفرمایند ونگاهی هوس الود وشیطانی در چشمهایشان همچون شریان های خون جاری نگردد
که خوردن غذای زنان هم از نظر شرعی حرام است هم از نظر اخلاقی وعرفی منجر به عذاب وجدان را عاید شود .. یک سهل انگاری وغفلت ساده منجر می گردد تا گلوی زنان از هیزی چشم مردان نتواندآنطور که باید وشاید غذاراوارد دستگاه گوارشی کند که خطر سلامتی میزبان ومهمان را جدا تهدید می کند


مشاهده می کنید ؟؟؟ سرنوشت ما این است .. هر گاه حکومت مواجه با برخورد اعتراضی مردم مواجه شد ناچار می شود از عطاری دست ساخت خود معجونی بیرون بدهد با برچسب حرام وحلال تا قدرت خود را به رخ مردم عاصی شده از اسلام وقوانینش نشان دهد .... هنوز بعد از این همه سال .. بعد از این همه ترور وحشت وخون صدا های نفی این رژیم حتی با غائله بگیروببند ها به گوش خودکامگان نیمرود ..آنهائی که می گویند باید اصلاحات ازدرون این معجون حکومتی بیرون بیاید سخت در اشتباه هستند این یک کلاه برداری آشکار است که برسر ملت می گذارند به شیون راضی بودن بهی از مرگ !!!!!!!! من نه به شما می گویم که اسلام آن صورت دیگر داردونه می خواهم عطاریتان را به یک حکومت سکولاریز مبدل کنم زیرا مطلقا هر گونه دگرگونی را در شما نمی بینم ... مردم صدایشان وخواسته شان نفی تمامی حکومت است







Saturday, November 15, 2003



گمشده
در لابلای روزنامه ها هم نتوانستم پیدایش کنم
او یک خیابان را بیشتر نمی شناسد آنجا هم نبود
در اطاقش بروی دیوار جنب پنجره خطی در خاطر اطمینان ما جای گذاشته بود
می روم می روم تا زندگی گمشده را بجویم
تشنه لب با سراب گول نمی خورد





Friday, November 14, 2003





rowzane

ما را به کشورمان باز نگردانید
اینجا می میریم حاضر به باز گشت نیستیم
این جملات از زبان هزاران پناهنده می باشد که از ایران گریخته اند
ودر بلژیک درخواست پناهندگی آنان رد شده است


دلیل وضعیت خوب ومسائد وامن در ایران است
که تمامی کشورهای اروپائی اتفاق نظر دارند
آیا ایران امن است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



Thursday, November 13, 2003



گفت : چشمهایت را ببند وتا 10 بشمار
یک -دو- سه- چهار- به پنج نرسیده سرعت را زیاد کردم
صدای نفس داغش شنیده نمی شد
چشم که باز کردم فقط کفش هایش بود
عشقم پرید





احتیاجات مادی دوست داشتن دروغین پرورش می دهد و وا میداردتا
در جامعه مردم کلاه های متنوعی برسر یکدیگر بگذارند ... بیچاره آن سری که کوچکترین است اما گشادترین کلاه را برروی خود دارد









دزدان دریائی زمینی شدند ننگ تان باد

نه .. نه دزدی نبوده است فقط برای پاره ای رفع ابهامات ایشان را محترمانه ربودند



Tuesday, November 11, 2003



فرهنگ اسلامی گدائی
میدان انقلاب سر خیابان کارگر گوشه ای با چند تیر آهن داربستکی درست کردند که با پوشش پلاستیکی هر سه طرفش محفوظ شده و موقع افطار تحفه آشی را مجانی به ملت در ظرف های یک بار مصرف توزیع میکنند .. صف آش از صف صندوق های انتخاباتی شورای شهر پارسال هم شلوغ تره .. پیرمردی با دستان لرزان ولبانی خشک دوان دوان می خواهد خودش را به آنطرف خیابان برساند کمی می ایستد تا نفس تازه کند دستهایش لرزش دارد .. مرا می بیند که منتظر اتوبوس ایستادم جلو می اید تبسمی بر لبانش می گوید : ای کاش همیشه سال خدا ماه رمضون باشه بلکه یه وعده غذا مجانی بخوریم بعد در حالیکه کلاه رو سرش رو کمی جلوتر تا قسمت جلو پیشونیش کشید گفت : آره دخترم شادی هم داره ... عجله کنم که صف داره شلوغ میشه



Monday, November 10, 2003



پروازم .. با بال شکسته ات عشق را به تساوی در خانه ها تفسیم کردی .. دریغ از ما که نتوانستیم آن را محکم در سینه مان نگاه داریم

وسط چهارراه ایستادم .. پلیس راهنما مرا نمی بیند اما من اورا می بینم
ازدور زنی را می بینم که به طرف من می اید زنی که شکل من است شانه هایش انگار به زمین افتاده اند .. وزنه سنگینی هردو کتفش را آویزان کرده است
خط های چروک پیشانیش همه داستان زندگی اوست .. علایم نا ملایمات صورتش را پریده رنگ کرده است .. زن به من نزدیک می شود چه شباهتی !!!!! آیا فرای من همین است که می بینم ؟؟؟؟
تصویر فردای من تصویر واقعی این زن است که سنگینی راه رفتنش جابجائی کوه را مانند ست ؟؟؟
خسته وبریده چشمانش به من خیره می شود
به او نگاه می کنم .. اندکی تعمق .... و بعد می رود
پلیس به طرف من می آید با دفترچه ای از انباشت جریمه قبل ار آنکه چیزی بخواهد بگوید .. فریاد زدم
اگر فردای من همچون امروز است آهای .. آهای .. من فردا را نمی خواهم






Friday, November 07, 2003



کودکان کودک نمی مانند

برای کودکان مان دادگاه ویژه نسازید ونگوئید همانند دیگر کشورهای مترقی استاندارد عمل می کنید
برای کودکان مان قبل ازدادگا ه های ویژه خانه بسازید
خیابان سرد است وهیزم تر در زمستان آتش را روشن نمی کند
برای کودکان مان خانه بسازید تا درجاده های فقر در ایستگاه های بلاتکلیفی افسرده و بی هدف خشونت رادر ذهن نپرورانند
لب خند عشق از لبان کودکان مان شادی وشکوه را جاودانی میکند
برای کودکان مان پارک بسازید تا به جای کاردر همه روز وشب جست وخیزو بازی کنند
پیدایش جرائم وحل آن ها در مجلس تان ودر دادگاه ها وشورا های شهرتان جستجو کنید
امنیت رابرای کودکان تضمین کنید
دادگاه ها وپلیس وباتوم ودستبند وشلاق ترس ووحشت را چاره نیست
حقوق نداشته آنان را مطابق با استاندارد جهانی ضروری بدانید
هزینه دادگا ه با بازپرس متخصص ودادیار را صرف شورونشاط کودکان مان نمائید
بگذارید کودکان مان ازادانه بخندند
وبذر سپیدی را به جای سیاهی بکارید
زمستان سرد است وهیزم تر آتش راروشن نگاه نمی دارد







Thursday, November 06, 2003



تحقیقات سازمان ملل نشان داد که کشورما ایران از نظر فن آوری اطلاعات وارتباطات مقام 107 را درمیان کشورهای جهان کسب
کرد الحمدالله با کشورهای افریقائی مثل تونس وساحل علج و زیمباوه فاصله اندک داریم
اما استکبار جهانی هموونی که 24 ساله شعار مرگ برآن رو همه بسیجیان و پاسداران واکثر بازاریان بعدار اقامه نماز جمعه در خیابان های کشور سر می دادند ومی دهند از نظر استفاده تکنیک واطلاعات ارتباطی در دنیا مقام اول را حائزشد امریکا .. همونی که حکومت سالها بچه های خردسال را به خیابان می کشاند واز حضورآنها بهره سیاسی می برد .. هموون کودکانی که دیگه حالا بزرگ شدند کهنه ها را پس می زنند ومی خواهند با دنیای مدرن پیش بروند ودیگر هیچ نیروئی قادر به عقب راندن آنها را ندارد ..یکی از مشخصات بارز انسان مدرن تجدد طلبی است که از طریق ارتباط با دنیای الکتریکی و همچنین تمام عرصه های یادگیری تبادل افکار می نمایند واز مجموعه چیزهائی که کسب می نمایند ضمن انتقاد وبازبینی به راه وروش های کهن آسان ترین ومدرن ترین را برای خود انتخاب می کند چیزی که مردان سالارمنش ما در طی سالیان حکومتشان نتوانستند درک کنند وهنوز هم اندر خم کوچه به کمین نشستند تا بوسه یک انسان بر پیشانی انسان دیگر را گناه بنامند و انگشت های تخم مرغ دزد را در خیابان با ساطور خباثت خود قطع کنند.. با پیشرفت تکنیک و فن آوری های جدید حکومت چه بخواهد وچه نخواهد باید بپذیرد دوران بربریت وحکومت های تاتار ومغول بسر آمده است ..






Tuesday, November 04, 2003





دقت کنید اینان نمایندگان ما زنان در مجلس هستند .. براستی شما را را یاد چه چیزی می اندازد ؟؟ چادر دیگر تیکه پارچه ای نیست که نقش پاکدامنی وعفت را یادآور شود ... برای من همه اینان همان خواهران روبنده دار شیراز واصفهان هستند که کارشان ارشاد تحمیلی ست.. بیاد دارم روزی که به یک زن چادری گفتم "" هوا گرم است ومن در این روسری دارم خفه می شوم غضبی به من کرد وگفت : وا .. چرا من خفه نمی شوم مگه تو با ما فرق داری ؟؟ من خیلی راحتم "" اما او دروغ می گفت خودش نبود .. گرمای تابستان بوی آب دهان ازگوشه چادر کنار صورتش را در هوا پخش کرده بود وباعث شد کمی از او فاصله بگیرم .. می خواست با زبان بی زبانی به من بگوید زن داریم تا زن ما بهترینیم .. ما خواهران زینب ایم .. آخرش هم آنها سر از مجلس در آوردند .. نماینده من هستند که آنها را در یک روز تابستان پس زدم






Sunday, November 02, 2003



عاشق شد
وقتی می خواست نه بگوید
به زمین وزمان فحش دهد
در باران وسرما
گرسنگی وتشنگی
عاشق شد و
باورکرد رویش را .. سبزی و سپیدی را
وقتی می خواست نه بگوید
دل کنده از همه
کسی آمد به گرمی ودوستی پیمان بست
*******************
عاشق شد
وصداقت را دید
رفاقت را میان آدمیان آنسوی دریا
سفید وسیاه زرد وگندمگون
مشترک هدف باور کرد
و به پاکی پرنده
که در آلوده هوائی
تکرار پرواز را تشویق کرد
تا عاشق شود
*************
کسی آمد
کسی که شکل قهرمان ست
ودر خیابانهای تنهائی واندوه
تبسم عاریه می دهد
ودستهای یخ زده را گرم میدارد
لبهای تشته را
از شط خروشان عشق
لبریز می دارد
کسی که
گل عشق را در کویر ظهر باغستان کرد
وبه من گفت آنچه نیازمند ست
دست توست
دست من ست تا جمعیت شود





خوش به حال آن کس که با اعتراضش اعلام حضور می کند و می خواهد بودن وهستی اش را ثبت کند .... خوشا به حال آن کس که در هیچ شرایطی نه تسلیم شونده است ونه پذیرنده ...
قربانیت انسان جرمی ست عظیم از نظام موجود که بهشت برین برای انسان در آخرت را نوید می دهد و از جهنم زمینی فرصتی می سازد تا خرد انسانی را به زنجیر کشد تا مغول واربرای فردایش امنیت تضمین کند





This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?