<$BlogRSDUrl$>

 
Thursday, June 26, 2003



چه کسی راست می گوید ؟؟؟
حزب کمونیست کارگری بی خدا ؟؟؟
جمهوری اسلامی باخدا که خدایش را هم دیدیم ؟؟؟
مجاهدین خلق که در جاده خلق روزبروزفاصله ای دورتر ازماه می گیرد ؟؟؟
سلطنت دوآتشه که تاریخ را شرمسار است ؟؟؟
چه کسی راست می گوید ؟؟؟
شکم گرسنه را چه کسی سیر می کند ؟؟؟





Sunday, June 22, 2003



انگار مادر من بود دروب لوگ تو که داشت آرام آرام دردهایش را در نوشته های توحکایت می کرد اما همه آنها نبود نصف آن همه غم واندوه حجم نهفته ای بود که در قلبش آنقدرسنگینی داشت که سنگینی آن همه وجودش را بی حس کرده بود....
انگار خواهر من بودکه دروب لوگ تو تصویر شده بود کسی که بزرگ بودنش فدای کوچک بودن من شده بود که هنوز قوائد بازی رانمی شناخت وهمچون نهال نارس بکارت خودرا غسل تعمیم داده بود و برای فردا بسته بندی کرده بود.
این تصویرها را درصفحه خانگی تو دیدم وتجسم همه آنها چرخش بدورخود بود وباز چرخش که تکرارش استفراغ بروی هرچه قانون بود وهرچه سالار بود وهرچه که تورا بازدارداز ردیابی هرچه وهرکی که دیو می سازد تا تورا بترساند ، تاباور کنی لطافت تودیوارجنس نرم وزمخت است وتو که دستت کوتاست به ماتم می نشینی ، فال حافظ را کمک می طلبی واگر اقبالت را ندیدی قرارت رابرای فردا می سازی ، باز فردای دیگر تا شاید آن را ببینی ...
اما آخرراه به کجاست ؟؟؟ تکرار درد مادرپیش گیری از دیگردردهای مادران نیست که صدای گریه هایشان هرروززیر شلاق منکرات خفه می شود .. تکرار این سرگذشت ها مارا به نشستن وماتم گرفتن چاره نیست بلکه درد راشناختن و از ریشه خشکاندن است . راه نوجایگزین کردن و دیوار جهل و خرافه را یک جا ویران کردن است واین درصورتی عملی است که قوائد بازی مسخره نه باجابجائی بلکه باواژگونی میسر گردد . سالار منشی برای مرد انسان نیست وانسان یک معنی کلی دارد ، مذهب ازخانه ات بیرون نمی آید وآنقدر شخصی می شود که اگر به تصادف ویا کنجکاوی کسی دین تو را پرسید نمی تواند نرم پذیرفته شده باشد .
شکوه وشیون درمان ما نیست تنها با تغییرات بنیادی در کل ساختار نظام ما راازتکرار این تراژدیها خلاص می دارد بی آنکه هرروز همچون شمع بسوزیم وآب شویم ....




Thursday, June 19, 2003



تا همین دیروز مردم فکرمی کردند حجاب مسئله اصلی کل جامعه ست که با توجه به مناسبت های مختلف ونوسانات در شدت عمل مرتب به زنان ودختران گیر می دادند ، امروز بعداز24 سال واندی ازانقلاب مردمی آقای کروبی رئیس مجلس اسلامی به کشف جدیدی نایل شدند آن هم در این موقعیت قمر در عقرب ... مسئله اصلی بیکاری است که ضروری ترین ومهمترین مسئله حکومت ونظام است
بحران بیکاری که روز به روز به جای درمان پذیری به بیماری حاد در جامعه مبدل گشته ظاهرا سراغ جیب مبارک ایشان نیامده است ، ایشان هر وقت هم سروصدائی بلند میشه از گرانی و تورم گله مند می شه تا اوضاع رو کمی آروم کنه ...




Tuesday, June 17, 2003








18 تیر خون از آسمان باریدن گرفت

پخش صدای آزادی در خوابگاه موج بیداری گرفت
آن زمان که کتاب درس چشم انتظار بدنبال ستاره اقبال بود
18 ضربه سهمناک تراشیده در شکل چماق
کوبید ه شد درفرق صدا ..

شبی که مهمان بخت برگشته جوان
میزبان خفاش با دعوت مرگ
از همه چیز بی خبرگلوله در سینه گرفت

18 تیرک خون بارید با خشم وغضب
چشم کور و بدن پاره شده
سزای آزادگی این فریاد ها
موج طوفان بگرفت

تا کنون که می بینیم
گرچه حرکت حق و مظلوم بافریاد وفغان گوشان را نشنیدن گرفت
گرچه دیروز زنجیروچماق بهترین کاربرد رابگرفت
فردا وفردای دیگر همین هم چاره ای نگرفت...





Monday, June 09, 2003



روزی بود ، نه شبی ... بادخشک وگرم ، گردوخاک کرد ، زندان محله هم گردوخاک کرد....
صدای پچ پچ خانواده ها بالای پشت بامها رعایت سکوت بودوحرمتی که همه به یکدیگر می گذاشتند...

چنین شبی بود که اوهمچون دیگران برای مهارکردن گرما بساط خواب را بالا گسترد . نمای آدمها وآرامششان تصویریک پارک بزرگ را می نمود که آنها را درخود جای داده است تا استراحتی کنند وبه عمق دریا به خواب روند ...
چنین شبی بود که او هم درازکش طبق عادت همیشگی روبه آسمان ، اول ستاره ها را ورچین میکرد وپرنورترین آن رابرای تاریک ترین خانه ها سوا میکرد....
اوبادیدن درخشش ستارگان نوررابه مهمانی تاریکی دعوت میکرد وبه این دل خوش بود تا کم کم خوابش برد....

چنین شبی ، پلک هایش رابروی هم ندوخته بود که صدای الله اکبر سکوت محله رابا همه آدمهای خواب آلودش شکست ، با فریاد هر الله اکبری صدای شلیک گلوله مسلسل از حیاط زندان شنیده می شد ودوباره سکوت .....
سکوتی که مثل لحظه خواب محله نبود
سکوتی که برای آن گلوله خورده مثل وداع همیشگی صبحی بود که مادرش درگوشش امیدداده بود که این بار با سند خانه می آید و جانت را می خرد با ده ها سند خانه ..
سکوت شکست وصدای مسلسل ده هابار تکرار شد تا آخرین نفس زندگی دیگر بالا نیآمد ، اما باد خشک بوی خون را به اینجا آورد .
باد خشک بوی خون ودودوباروت را اینجا آورد ، محله درسکوتی ازترس ووحشت برخود می لرزیدند ومی دانستند فاجعه در شرف تکوین است ...

فردای آن شب که سیاهی اش برای هر انسانی آرزوی بی نصیبی ست ، مادر با سند خانه دردست روانه زندان شد ، بروی درب بزرگ آبی رنگ زندان یک جمله به چشم می خورد تااطلاع ثانوی تعطیل است
محله زودترازمادر خبر ازمرگ فرزند داشت ، آن شب که بادخشک بوی خون وباروت را با خود برسرپشت بامها آورد وزندگی دست وپامی زد درحیاط زندان با هرفریاد الله اکبر .... چنین شبی پس ازآن سالها نمی رود ازیاد حتی اگر گذشته را بخواهند آسان ورق زنند تا به چشم محو گردد ، برای مادران ، برای او ، برای محله و همه و همه فراموشی آن تنها با پایان زندگی آنها آسان می شود .......





Saturday, June 07, 2003



ارزش بودن من حیات درتوست
ضرورت نفس کشیدن تو درمن است
حتی اگربلند قصیده های نفرت
انفجار انسان برتررا
درشهر جارزند..

درجائی که حقیقت تو با من بودن است
من به این باورم
که افق روشن را تنها می شود
در اندیشه نو دید وکهنه ها را درید
من به این باورم
بی تو هیچ وباتوانبوه می شوم
جوانه شدن وتازه شدن می شوم
حلقه درحلقه زنجیر می شوم
من درتو ما می شوم

ارزش بودن من حیات در توست
ضرورت نفس کشیدن تو در من است
من که دوستت دارد ودوستش داری
حتی اگر
ابلهه هان
عشق زمینی را کفر بدانند وطناب دار ببافند.....




Tuesday, June 03, 2003



ازنظرمن همه انسانها آزادند به هرکجا که دوست دارند سفر کنند حق تردد انسانها یک حق طبیعی است . یک انسان زمان تولد قلب طلائی نداشته است ویک انسان دیگر سقارشی بدنیا نیامده است . انسانها زمانی ارزش گزاری شدند که پول وسرمایه وقراردادهای کلان قیمت انسانها را برآورد می کند . به این ترتیب هرچه بازار معامله ومراوده داغ باشد در چهارچوب آن منشور حقوق انسانها وامنیت ورفاه آنان در کشورهای مسئله دارتعریف می شوند . حقوق پناهندگی هم متاسفانه ار این قاعده مادی جدا نیست . در این چهارچوب انسان افریقائی و ایرانی با انسان اروپائی فرق دارد .فرهنگ وسنت ایرانی یک حقوق بشری را می طلبد که مخصوص به خود است . زن را در کیسه به زورکردن نمی تواند یک دلیل سیاسی باشد تا بتوانی درخواست پناهندگی بدهی زیرا ما ایرانیان ازاول پیدایش بشری حجاب داشتیم وبا این فرهنگ خو گرفتیم وازقول زنان فراکسیون مجلس ایران این یک امرپذیرفته شده می باشد ( البته با چماق ) .
تازمانی که انسانها براساس رنگ پوست و نژاد وزبان طبقه بندی می شوندو احترام وارزش به انسانها در کشورها با پول سنجش می شود تبعیض ونابرابری از بین نخواهد رفت. تئوریهای من در آوردی تحت عنوان نسبیت فرهنگی واقلیمی بهانه خوبی می شود تا به آسانی انسانهای جان به لب آمده را که ازکشور خود گریختند دیپورت کنند واگرهم شانسی داشتند تا به کشور مقصد برسند وپناهندگیشان پذیرفته شد بعد ها به دلیل عاشق شدنشان خارج از قراردادهای فامیلی به دست ناموس پرستان دوآتشه به مرگ محکوم می شوند ، مجرمان در دادگاه های کشورهای متمدن برگ برائت را با افتخار بدست می گیرند .. ، وفردا باز کس دیگر جای دیگر کشته می شود.




This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?