<$BlogRSDUrl$>

 
Saturday, May 31, 2003



آقتاب داغ رو مثل یک تیکه ذغال روسرم حس می کنم ، روسری ومانتوی بلندودرازم بوی آدم مرده میده ، درخیابان راه می رم اما ته آن را نمی بینم ، ازآن دوردورا انبوه درخت رقص جمعی می کنند ومن اینجا درخیابان راه می رم ، انگار عابرین ، ماشین ها ، مغازه ها مرانمی بینند ، هستم اما نیستم ، دورادور آینه ای می بینم که حجم بی انتهای خیابان را گرفته ونزدیکی من دورشدن ازاوست . راه می رم درخیابانی که نفسش حرارت بدن تورا می گیرد اما من اینجا خودراروشن وروشنترمی بینم وباهر قدم در دنیای خیال خود سنگینی راه رفتنم را حس نمی کنم ، لباسی آستین کوتاه سفید پوشیدم بایک شلوارک سبزویک کلاه حصیری که بوی عطرش درحرارت گرما می پیچد ونه دیگربوی آدمه مرده را دارد و نه بوی زیرزمین کهنه رطوبتی مادربزرگ رامی دهد. آزاد راه می رم وشیرینی عطررویاهایم را با کسانی قسمت میکنم که مرا نمی بینند ودر برق آقتاب درحال دویدن هستند.
آه چه لذتی .... یکباره دستی به شانه ام خورد ودنیای مرا درحلقومش بلعید ، صدای همیشه هرزه خیابانی جلوآمدو با تشرگفت : روسری رابکش پائین ..!!!
شنیدم نمی خواستم بشنوم ، صدا بلندتر گفت : روسری رابکش پائین
شنیدم نمی خواستم بشنوم ، هرزه خیابانی دستش را درجیب عقب شلوارش گذاشت وانمود کرد دنبال چیزی میگردد عمل پانتومیمی او مرا نترساند ازجیب بلوزبوگندش بی سیم خودرا بیرون آورد واین بار با تحکم فریاد زد : حالا چی میگی ؟؟ ( اشاره به پاترول سیاه )
من که وسط دودنیا گیرکرده بودم در وسط یک ظهر گرسنه وتشنه ، در خیابانی که انتها نداشت ودرختهایش رقص جمعی میکردند روسری سرخورد وکشیده شد بطرف جلو..
کمی آنطرفتردرخیابانی با اسفالت سرب داغش روسری سرخورد ورفت عقب ........





Friday, May 30, 2003



عباس امینی خودرا بایکوت جسمی کرد
گوش دوختن ، چشم دوختن ، لب دوختن .. قبلا هم شیوه های دیگری برای رساندن صدای اعتراض خود به گوش جهانیان داشته ایم . عریان شدن ، کنار سفارت اطراق کردن وخوابیدن ، اعتصاب غذا وووووو
ولی مورد امینی و دیدن تصاویر دوخته شده اعضاء بدن خود دل هرانسانی را حتی آنانی که فقط یک طرف دنیا را می شناسند به درد می آورد.
وکبل عباس امینی در مصاحبه با مطبوعات شهامت اورا با این روش اعتراضی ستود . عمل اوتوجه جهانیان را به مسئله پناهندگان وبرخورد ناصحیح کشورهای تصمیم گیرنده درمورد قانون پناهندگی جلب کرد ، اوباتوجه به پذیرش درخواست پناهندگیش فراترمیرود ومیخواهد دولت انگلیس درمورد همه پناهندگان ایرانی دید متفاوتی نسبت به قبل داشته باشد وپرونده آنان را مجدا بازنگری نماید.
آیا برای امینی ها که از جهنم ایران می گریزند بالاتر از سیاهی هم رنگ دیگری هست ؟




Tuesday, May 27, 2003



این همه نوشتم وپبلیش کردم ظاهرا هنوز تو صفحه اصلی نیومده .. خودمونیم خیلی بده غریبی وناواردی .. خوب تنها جسارت که کافی نیست ...



Monday, May 26, 2003



از صمد آقا تا بقره آباد ...
همانطورکه دستاوردهای صنغتی وتکنولوژی بین الملی هستند دستاوردهای فرهنگی هم براثرتماس ومبادله بادیگرفرهنگها ازشکل بسته ومحصورخارج وبتدریج ازخودمرکزی براثرآویختگی بادیگر فرهنگها رفته رقته بیرون می آید ، براحتی ما می توانیم تاثیرات آن را درهمه زمینه ها ی علمی وفرهنگی مشاهده کنیم .
آنانی که زیرلوای خودی برای خودی سعی می کنندمردم را ازتماس بادیگرفرهنگها برحذر دارند بااشکال تراشی وبرچسب هائی تحت عنوان غرب زده وگریزازخود همیشه مانع بزرگی برسرراه گسترش ورشدبسوی مدرنیزه شدن هستند.
نظام های دیکتاتوری و مرتجع بنابرصفت همیشگی شان سعی برآن دارند ازآگاهی ودانش مردم درحدامکان جلوگیری کنند کوچکترین سهل انگاری ار طرف آنان می تواند برگ برنده ای برای مردمی گردد که از کوچکترین فرصت استفاده می کنند تا خودرااز جهان پیش رو عقب نیندازند وتلاش می کنند با مدروز فکرکنند واین گرایشات رادر زندگی شخصی واجتماعی خود پیاده کنند ، البته ادبیات وهنر، سینماوتلویزیون همچون دیگربخش ها درچنین حکومت هائی اغلب پیام هنریش پیام دولتی است زیرا بالابردن سطح توقع مردم درغالب فرهنگ پیش رومی تواند آژیرخطرودردسری برای رژیم های وقت را عاید گردد.
تلویزیون بهترین شاهراه ارتباطی وراحتترین وسیله سرگرمی اکثریت جامعه است ؛ خانواده ها ساعتی با آن خوش اند ؛ بعد از سنگینی روز برپای آن می نشینند و سبک می شوند.
قبل ازجمهوری اسلامی سریال های تلویزیونی صمد وننه آقا ، مرادبرقی وماشین قراضه اش وغیره قسمتی از وجود خانواده ها شده بود ، کور می کوونم ... کور می کوونم .. آن هم ترسیم وتصویری از دهات های کشور ما بود ، سادگی وصداقت دهات وروستا ، کم توقعی با فرهنگ لقمه پنج انگشتی برداشتن ، نمایش خانه های کاه گلی وبدون برق وآب بار ملی داشت ، کم کم می رفت جهان وطنی شود ، ایران در یک دریچه آبادی بود ، افتخار به نداشته ها بود با انبوه طرح های نیمه کاره ومنتظر به افتتاحیه ......
صمد ساده با ننه آقایش شهر را به دهات برد . بعدازنظام شاهنشاهی با آمدن جمهوری اسلامی بقره آباد بالا وپایین جانشین شد . فرسودگی فرهنگی این گونه سریال ها چیزی به تو نمی دهد ولی از تو می گیرد ، فکرکهنه را با هنر کهنه هرروز بازتولید می کند ، کهنه پرست دوآتشه خودی مروج این نوع ادبیات هنری است ، جوانان در خیابان هابا تلفظ بقره ای فعل اول جمله وفاعل آخرجمله مزه پرانی می کنند ، نمایش عقب ماندگی ، ازدواج ها و دعواهای فامیلی وکلا محتوای پوچ سریال می خواهد خودرا به صورت فرهنگ جامعه غالب کند ، این ادعا که این نوع فرهنگ کل جامعه است بی اساس است این نوع فرهنگ همان هنرهای تبصره ای است که مجاز به پخش هستند وگرنه دست درازی وقدم نهادن به دیگرفرهنگ های دنیا وساختن وپیاده کردن اندیشه نوع ومدرن درجامعه هیچگاه در حکومت های محدود وکج اندیش آسان نبوده است.
فرهنگ همچون تکنولوژی می رورتامرزهای خودی رابشکند وجهانی گردد.
گذشته بدلیل کمبودامکانات وعدم پیشرفت افتخارنیست واگرهم درتاریخ خود آن گذشته رانگاه می داریم فقط درجهت مقایسه وبهتر کردن است . امروزدیگر نه آن خانه های قدیمی وکاه گلی خانه هستند ونه آن روستا های بقره ای زندگی مدرن را به ما می دهد. مدرسه با امکانات لازم یرای کودکان ویا بیمارستان فقط در شهرها نیست وزن حامله در جاده بقره - تهران بدلیل عدم امکانات در روستا جان نمی دهد.
امروزه سریال های تلویزیونی باید دست یالا بگیرندتاازجامعه جهانی عقب نمانند ، با صمدوننه آقایش وپاورچین بقره اش به جائی راه نمی یابیم ، حتی اگردست اندرکاران بخواهند با نام هنر بر بستر تاریک اندیشی خودسطح توقع جامعه را پایین بیاورند. امروز دیگر دیروز نیست .




Sunday, May 25, 2003



چراغ خانه ام روشن بود که کامپیوترم خاموش شد وهمین دلیلی شدکه از همه چیزدورشوم.
ازسرک کشیدن به خانه های دوستان ، آنهائی که به من امیدمی دهندوبودنشان وحرفشان برایم با ارزش است.
این مدت انگار یه چیزی گم کردم ومدام در جستجوگمشده بودم ، این جعبه الکترونیکی بلاخره کار خودش راکردورابطه عاطفی میان من ودیگروب لوگ ها پدید آوردبخصوص آن تعداد از دوستان که حرفی تازه می زنندو یادگیری برای من براستی رفع تشنه است.
حالا من باز آمدم ، البته بعدازتعمیرکامپیوترنمی دانم چرا سیستم نظرخواهی ام کارنمی کندوحتی نمی توانم وارد سیستم نظرخواهی دیگردوستان بشوم !!!!!!!!



Monday, May 12, 2003



بعد از قتلهاي زنجيره اي نويسندگان وروزنامه نگاران خاتمي رئيس جمهور اسلامي بلافاصله با همه شهروندان ايران عهد وپيمان بست تازماني كه برسر پستش هست اجازه نمي دهدكه همچون قتل هائي مجددا صورت گيرد. با همه اينها باز صورت گرفت . اين قول هم همچون عهد وپيمانهاي ديگر ايشان پوچ بود وهمچون باد به هوا رفت .

قتل هاي پيوسته در شهر كرمان كه عمل آن چون با انگيزه ايدئولوژي اسلامي حاكم صورت گرفته است و زير نظر معلمان ومروجان كاركشته ودورديده كه نه بر حسب اتفاق بلكه داراي منصب و مقامي در حكومت هستند انجام گرفته است مي تواند ادامه همان قتل هاي زنجير ه اي باشد و چون پرونده ملي است نبايد در پشت درهاي بسته مورد رسيدگي قرار گيرد.
حكم اعدام چند جوان بسيجي در ملاء عام با توجه به اعترافات صريح آنان نمي تواند خاتمه شده قلمداد گردد .يك ايدئولوژي دگم وخطرناكي در سطح كشور سالهاست انسانها را به بازي مي گيرد و پس از شستشوي مغزي به نام فرامين اسلام ومنزه زدائي محيط وارد عمليات حذف فيزيكي انسانها مي گردد . ايدئولوژي كه منجر به انجام اين قتل ها مي گردد بايد اعدام شود و كساني كه به نام آن افكار از اين شهر به آن شهر پاي منبر مي روند واين نوع تفكر را تبليغ مي كنند بايد در يك دادگاه مردمي محاكمه شوند




Saturday, May 10, 2003



نمي دانم اين جنبش زنان ما چرا خواسته ها ومطالبات خود را با در نظر گرفتن موقعيت بومي و محلي محدود مي بينند ؟؟ به زني ايراني مي گويد بدليل انكه محيط جغرافيائي تو بر حسب اتفاق ايران است سطح توقع خود را پايين بياورو بازبان بي زباني مي گويد آن خوبها متعلق از ما بهتران است چون رژيم تن به سازش نمي دهد وحاضر به هيچ گونه آوانسي نيست حداقل هارا هر چند ناچيز غنيمت شماريم واز حداكثر حرفي به ميان نياوريم .
چرا بايد جنبش زنان يك جنبش فرهنگي باشد درحاليكه ماهيتا سياسي است ؟؟ از طرفي مي گوييم جنبش زنان يك جنبش جهاني است ولي از طرف ديگر حاضر نيستيم همراه با آنان مطا لبات و خواسته هاي انساني خودرا خواستار شويم بدون در نظر گرفتن موقعيت منطقه اي خود ... .
يك جنبش واقعي زنان هيچ گاه خودش را به كار تماما فرهنگي معطوف نمي دارد . براي جدال بر سر خواسته هاي انساني اول بايد هر نوع پوسته ملي ومحلي و مذهبي وسنتي را پاره كرد واين تازماني كه فعالين جنبش زنان مطالبات خودرا فقط صنفي فرهنگي ببينند روند پيشرفت بسوي ازادي در همه زمينه ها به كندي پيش مي رود . اين جنبش به ما مي گويد از برابري زن ومرد فعلا حرف نزن چون دسترسي به آن كار حضرت فيل است بيا بگوييم حالا كه موسيقي مردانه داريم جنبش تلاش كند زنانه هم داشته باشيم بعد سيمين غانم مي خواند واين مي شود يك برگ برنده براي جنبش زنان ما در ايران ، يك عقب نشيني رژيم به حساب اين جنبش ...جنبشي كه تلاش در جهت بهتر شدن شرايط زندگي را محدود بيند نا موفق خواهد بود و قطعا روند دگرگوني كل نظام را هم كند خواهد كرد . آنها اصلاح طلباني هستند كه در حاليكه خودشان را خارج از حكومت مي بينند ولي به زنان تشنه ازادي مي قبولاند كه به اندازه توان وظرفيت رژيم طلب كن زيرا تلاش براي كسب همه آنها بيهوده است . حالا كه مردم بعد از جريان 9 اسفند بكلي از رژيم خاتمي بريدند وصف خود جدا كردند جنبش زنان ما در ايران يك گام به عقب مشغول مماشات با اين رژيم ضد آزادي است . بيهوده نيست اين سخن كه آزادي زن فقط در گرو آزادي كل جامعه متصور است .

از نظر من سوئد كه هيچ براي داشتن يك جامعه مثل تركيه هم بايد يك كار هركولي كرد. بايد آسمان را بخواهيم تا به فليپين برسيم نبايد بگذاريم آن لوكس نشينها نان بخورنميري راجلو مابگذارند چون في المثال در ايران و افغانستان به دنيا آمديم .....





Thursday, May 08, 2003



سايت صيغه هم افتتاح شد

قطعا اين سايت به حمايت وپشتيباني دست اندركاران حكومتي راه اندازي شده است آن هم يعد از شكست وناكامي در خانه هاي عفاف و اعتراض افكار عمومي عرض اندام مي كند .
اما صيغه ديگر چه صيغه اي است؟؟؟ دو زوج پس از بستن قرارداد وپيش شرط ها براي كوتاه مدت وبلند مدت به عقد ازدواج يكديگر در مي ايند. قرارداد دوطرفه اي كه مجوزان از طرف دولت داده شده است . قانوني و شرعي...
صيغه از نظر من تن فروشي قانوني است .. هيچ زن ودختري نمي خواهد جسمش را به معرض فروش بگذارد مگر انكه فقر مادي و عدم پشتيباني واستقلال مادي است كه انان را در اين معامله جنسي مي كشاند.
هيچ زني يا دختري حاضر نيست با مردي كه نميشناسد وارده معامله صيغه شود . نه عشقي دركار است ونه احساسي به طرق مفابل دارد. احساس وقتي كه پول بچربد وراه نجات شود بوجود مي ايد...
جسم درازاي پول بدون آنكه ديگر سايه ماموران منكرات وگروه هاي سرخود را در بالاي سر خود حس كند وگر نه مي بايست همچون زنان مشهد و كرمان جنازه ات در يكي از چاه هاي بيرون از شهر پيدا شود...
زنان ودختران طيف اسيب پذير جامعه كه هيچ گونه استقلال مادي و معنوي ندارند و دولت ناتوان هم قادر به جواب گوئي آنان نيست از سر عجزو ناتواني به اين عمل ناخواسته تن مي دهند و با مردي هم بستر مي شوندبا واسطه از طريق دفترو كمچك صيغه يابي وحالاهم ( سايت صيغه ) حاضر به تن فروشي ميشوند با نام مقدس صيغه .. زيرا اين انتخاب هيچگاه آزادانه نيست و نبوده است.
دولت اگرمي خواهد بر سر شهروندانش منتي بگذارد كه منتي هم نيست در درجه اول حقوق اجتماعي زنان ودختران را به رسميت بشناسد. زمينه اي فراهم كند براي استقلال اقتصادي آنان . رابطه سالم وانساني بين جوانان را جرم به حساب نياورد. رابطه جنسي تابو نباشد و مستوجب انواع مجازاتها ضدانساني نگردد .
صيغه خود سر پوشي است بربحران هاي اجتماعي موجود ونه تنها چيزي را حل نمي كند بلكه اتكاء به تفس زنان ودختران را از آنان مي گيرد. اين نوع ازدواجهاي موقت كه از يك ساعت تا يك ماه ويك سال بنام صيغه انجام ميگيريك معامله جنسي است كه به نام اخلاق به خود هويت مشروع ميدهد.. اين معامله هاي پولي تحت عنوان صيغه يا هر اسم ديگربايد از صحنه تاريخ انسان مدرن براي هميشه حذف گردد.




Monday, May 05, 2003



خاتمي باز گل گفت
از رئيس جمهور عزيزمان خاتمي پرنس خندان بيشتر عصباني هستم تا عسگر اولادي مسلمان وبا ايمان..... چرا ؟؟؟؟ چون رئيس محبوبمان هراز گاهي به مناسبت ها ئي دفتر انشاء خودش رو مي گيره دستش واز بوي خوش بهار در زمستان سرد وتاريك و مرده حرف مي زنه .. عسگراولادي مسلمان كه حسابش از همون اول معلوم بود ورك وپوست كنده بدون دوزه بازي نفي هرگونه آزادي رو به شرط پرانتز ي هاي مخصوص به خود رو فقط مجاز مي دونه .. اما رئيس جمهور خاتمي چي ؟؟؟؟؟؟ سالهاست چشمه نشونمون ميده و مارو تا نزديكي هاي چشمه مي بره و وقتي لب هاي خشك وپوسيده ما رو مي بينه دوباره دفتر انشاء ش رو باز مي كنه و واز حرمت انسان وحقوق پايمال شده جوان در روز مخصوص به جوان حرف مي زنه ، هر چه باشه او دين به گردنه همه ما داره ... در روز جهاني مطبوعات و شانزدهمين نمايشگاه بين الملي كتاب كه روز عزاي مطبوعات ايران هم هست روي سخن به همه جان ومال باخته هاي مطبوعاتي فرمايش مي فرمايند كه مطبوعات وآزادي از هم تفكيك ناپذير هستند ( خاتمي باز گل گفت )
فكر كنم طفلي خودش هم مي ترسه اين سخن رو مستقيم وباصراحت به هم قدرتي هايش ادا كنه ... باور كنيد ضروزياني كه ما از اين دن كيشوت سرتا پا توهم زا ديديم از كس ديگه اي نديديم . كسي نيست بگه دفتر انشاءات رو ببند وبه عمل بيا فزا !!!!!! روزنامه نگارها ومطبوعاتي چي ها رو لااقل به همين مناسبت ها آزاد كن ... اگر هم دستت بسته است از همين وقت كمي هم كه به دوره زمامت جناب مونده استفاده كن . به جاي لاس زدن بازي با جناح به
اصطلاح رقيب اگر نمي تووني ريش و قيچي رو بده به اونا وبزن كنار... اون وقت مردم زودي مي دونند چطور حساب شده عمل كنند.






چرا افسردگي ؟؟؟ چرا خود كشي ؟؟؟
از كودكي آموختيم حرف شنو باشيم. بزرگ كه شديم باز هم حرف شنو باشيم و قناعت پيشه كنيم.
تضادها و انگيزه هاي بيروني و دروني آنچنان پيش رفت كه خود را از همان عنفوان جواني پير كهنه وخسته مي بينيم. خانواده تاثير گذار از محيط بيرون عصيانگري را با ضريب دو همراه با دست تنگي و فقر وترس ازباز گوئي علل وپديده تنگنا ها ي مادي و معنوي بار تحمل مي كند . رقابت مادي ملاك ارزش گذاري آدمها در ايجاد رابطه ها مي شود وتو كه آن را نداري از خود گريز و نااميد پس از تلاش بي ثمر در جهت خويش را به غافله رساندن با بي اعتمادي هرچه بيشتر خود را كوچك مي بيني .
حرفت را كسي نمي فهمد . هيچ گاه فرصت براي ابراز وجود نمي يابي. در هر قدم كه پاي مي گذاري تا توانائي هاي خودرا به آزمايش گذاري يا پشيمانت مي كنند يا سركوب مي شوي . نشاط و جنبش كم كم به مرحله خمودگي ودرخودفرورفتن تعويض مي شود . كسي صدايت را نمي شنود زبرا آن كس كه شكل توست اصلا كس نيست. آدم نيست . انتخاب را از تو مي گيرند وسليقه را بتو تحميل مي كنند .

صبح كه از خواب بيدار مي شوي درازدحام اين همه آدم دنبال چيزي مي گردي كه در حين اينكه ضروري وحياتي ست كمياب هم هست ، به هردري كه مي زني بسته است و تو وسط گود تنها مي ماني بدون آينده روشن....

يك روز از پل سيد خندان عبور مي كني وفكر مي كني .. روز بعد تصميم قطعي مي شود . در تاريكي از بلندي خودت را پرتاب مي كني .............................. فردا آنكس كه نشاط را از تو گرفت . آن كس كه حق انتخاب را ازتو گرفت. آن كس كه حق دوست داشتن را ازتو گرفت با وقاحت تمام مي نويسد از كودكي اشكالات روحي رواني داشته است واين است ويژگيهاي يك جامعه غير پاسخگو به معضلات موجود وسرشار از استرس كه مي خواهد با اين روش بار مسئوليت را از دوش خود كم كند...





Thursday, May 01, 2003



حضور خودجوش خواهران روبنده دار زينب در شيرازمرا به ياد سالهاي بحبوحه جنگ وبعد از آن انداخت. رژيم هرازگاهي بنام امربه معروف ونهي ازمنكر به زنان بند مي كرد. شلاق وقيچي دردست درخيابانها بدنبال طعمه مي گشت. طوري شده بودكه مازنها با هيكل خودمون هم دعوا داشتبم. انگار سرتا پا اشتباه بوديم ، ازخودمون سوال مي كرديم چرا اصلا سينه هامون وباسن هاي جامانده مون زير مانتو تكون ميخوره ؟؟؟ برجستگيهاي بدن ماچرا بزرگه ؟؟؟ خلاصه هزارويك تقصير واسه خودمون مي تراشيديم . بعضي وقتها ديگه مي زديم به دنده آخر ومي گفتيم اصلا چطوره اين زن ستيزان مازنان ودختران رابه بهانه يك گردش علمي يا چيز ديگه سوار كشتي كنند و وسط دريا غرق كنند ؟؟؟

باگذشت زمان باتوجه به تغييرات وشرايط اجتماعي وسياسي كشوروهمينطور تاثيرات سرنگوني همزاد طبقاطي حكومت يعني طالبان وشركاءرژيم درمقطعي ازرعب ووحشت درجامعه بطور موقت كاست بطوري كه اين اواخر ازاستراتژي جديدي باكاربرد نصيحت وارشاد بواسطه خواهران زينب بدون استفاده از ماتريال برنده مثل قيچي جهت كوتاه كردن موي زنان بد حجاب استفاده مينمود.

تا اينكه شهر اصفهان براي آزمايش وبرآوردكردن ميزان سنجش افكار عمومي انتخاب شد ، سرگذرگاه هاعابرپياده ياسواره سبزمي شدند وبا تحكم دستور ميدادند ‘ بد حجابها روسري رو به طرف جلوي سرشان بكشند ‘ كه عمل خشن انها موجي از اعتراض به همراه داشت .
بعد از مدتي با كمي تاخير پس از جلسات ونشست وبرخواستهاي متعدد وبرخورد به نقاط مثبت و ضعف خود ( مثبت ما كه نديديم !! ) اينبار خواهران خودجوش روبنده داردرشيراز وارد صحنه شدند ( راستي اگر نخواهيم اينان خواهران ما باشند بايد كي راببينيم ؟؟ ) درميدانهاي شلوغ بساط چادر پهن كردند وبازبان مهرباني ووجدان اخلاقي نصيحت پيشه مي كنند و جزوه هائي به ما مي دهند كه ماراازجهنم وآخرت مي ترسانند ، موسيقي را امر شيطاني مي نامند وكساني كه به موسيقي گوش ميدهند جزايشان روز قيامت سرب داغ در گوششان است و در خاتمه از سر لطف و محبت انساني براي مان دعا مي كنند. راستش تبليغات مذهبي بالبخند ونرمش ودعوتشان از مابراي پيوستن به راه راست به قول خودشان ايرادي نيست ، همه جاي دنيا از اين نوع تبلبغات البته غيردولتي هست . سوال اين است حالا اگر ما يعني طيف بدحجابها مشابه آنچه آنان بساط كردند فقط يك چادر بقيه اش پيشكش جور مي كرديم ودر گوشه اي ازخيابان با پخش چند جزوه كه درآن نوشته شده بود شخص بالغ مسئول اعمال خودش است وهرگونه دخالت در امورزندگي شخصي ديگران فضوليه چي ميشد؟؟؟
بارون معصيت روسرمون مي ريخت واتوبوس انواع واقسام چماق سربه زنگار مي رسيد ، حالا چه بلاهائي سرمون مي اوردند ديگه خودتون حدس بزنيد .. هركس جوابش درست بود به هزينه شهرداري هاي شيراز، اصفهان ، تهران ابونمان يكسال رايگان روزنامه كيهان دريافت مي كند نه ،، نه نگران نباشيد اين روزنامه چاپ مادام العمر دارد.





This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?