<$BlogRSDUrl$>

 
Sunday, April 27, 2003



اول ماه مه روز مــا تـكرار مـي شود وبـا تـكرارش پشت سرمـايه مـي لـرزد

نان زحمت آوردم
آن هنگام كه رگهايم شريان زندگي بود
در لابلاي هر پيچ ومهره كارخانه
با تجربه هايي كه تب اخراج بود
با فرياد تهديد كارفرما
دروحشت بيكاري وترس
ازدعاهاي مادر وهمسر
همراه با گريه پسر 4 ساله ام
در حسرت سه چرخه چوبي داشتن
در سالي كه نكوئي اش گران بود گران
وشرمنده گي عرق جبينش را مي ريخت
بروي قسط هاي عقب افتاده
فروشگاه لوازم خانگي ‘‘ ستاره آبي‘‘
كه مدتها تلويزيون ويخچالش
احتياط براي ماندن بود تا بپردازيش
چرا كه وسعتش گرانتر از عمر من بود

آن هنگام كه
نان زحمت آوردم
دست ديگر توان نداشت
التماس ماندن بود براي تسويه
دركارخانه اي كه سرفه هاي كارگرش
ترك اجبار بود هر سال
و جواني كه رفت
و نان زحمت
كه هيچ را در هيچ اضافه كرد
و
تبادلش شكاف آينده وحال
عمق نرسيدن است حاصل آن سالها


اكنون اشكي روي شيشه عينكم
چشم گوشه اش تنهاست
كه خاطره را بسنده مي كند
بي كم وكاست
اكنون پس از آن سالها
امروز من مانده ام
با آينده اي
كه بزرگي گره هايش
ميان من است ودفا تر خيره
امروز من مانده ام
پس از آن سالها
ونان زحمت بازنشستگي ام
و هيچ چيز نداشته ام رابه نام كارگر
از تو مي گيرم
ازتو
چيزي كه همه چيزش با اطمينان مي گويم از من است
از من
چرا كه من نان زحمت آوردم




Thursday, April 24, 2003



مدتي ست وب لوگ هاي زنانه در دنياي وب فكر مرا به خود مشغول كرده است .
ازخودسوال مي كنم آيا تجمع وب لوگ هاي زنان در يك سايت مخصوص به خود ضروري مي نمايد يا نه ؟ اصلا وب زنانه چرا؟؟ درجائي كه به تصادف اسمش ايران است تبعيض اشكار جنسي ازطريق جداسازي دراماكن عمومي هرروزگسترده ترميشود.. اما اينجا چرا؟
چندي ازانقلاب شكوه مندمان نگذشته بود كه سران رژيم حتي آسمان راميخواستند مرزبندي كنند باپرنده هاي اسلامي كه فقط زيرآسمان كبود ايران بخوانند و با سازنده گان خود آنها را هم آوازكنند اما نشد ... ازآن پس دريا راديواركشيد
وعظمت آن رابانوارهاي قرمزوجداسازي مرد وزن و خطوط ممنوعه تعيين شد ، بعد ازآن پيش رفت واز خياط خانه ها ، آرايشگا ه ها ، اتوبوس ها ، مطب دكتران سردر آورد .
مردان مان را جارچيان شهر بي غيرت خواندند تا زن بد حجاب را نهيب زندكه نزد. در مجالس خصوصي جشن وعروسي اسلحه را طوري نمايش دادند تابا سلام خود مدعوين حرام ، حساب كار را بدانند ، باز پيش رفتند تااين اواخر مژده مژده فرياد زدند يكي از مشكلات عديده زنان رادرجامعه چشم تنگ وگرسنه حل كردند ، اژانس مسافربري مخصوص بانوان امنيت را تحفه آورد .
براي جداسازي بيمارستانها نقشه ها كشيدند اما كمبود تجهيزات پزشكي و نيروي انساني كارازموده آنها را به عقب نشيني واداشت ، در انديشه جداسازي كامل دانشگاه ها برآمدند با كسر بودجه به تفكبك صندليها در كلاس درس بسنده كردند ، هنوزهم هرروزدست اندركاران مملكتي تمام تمركز ذهن خودرا منوط به مسئله زنان و تلاش براي دوركردن آنان از حضوردر فعاليتهاي اجتماعي و سياسي معطوف ميدارند.
در دنياي كامپيوتر و وب لوگ ها اين جدا سازي ديگر چرا؟؟
آناني كه خود را فمينيست مي دانند وهم اومانيست ونه اول اومانيست و بعد فمينيست ديگر چرا؟؟
اينكه زنان درجامعه ما هرروز مورد اجحاف وستم مضاعف قرار مي گيرند شكي نيست ، ولي آيا مطالبه حقوق حقه زنان جدا از حقوق مردان است ؟ آيا مردان حتي اگر درجامعه مردسالار تعريف شوند مورد اجحاف قرار نمي گيرند؟
آيا مشكلات ملموس و عيني كه هرروز با آن مواجه ايم نشات از قوانين وسطائي حاكم برجامعه ما نيست ؟
حقوق اوليه انساني كه براحتي تحت عناويني چون دفاع از سنت وفرهنگ و ناموس و مذهب و قوم قبيله مورد سركوب قرار مي گيرند مسببش نظام موجود مي باشد يا مردان ؟؟
آيا انسانها سواي زن ومرد بودنشان نبايد درجامعه در شرايط وموقعيت مساوي از حق توانائي ها و استعدادهاي خود به نحو احسن استفاده لازم را ببرند ؟؟ ايا جامعه مسئول نيست تا اين پتانسيل موجود در هرفرد را شكوفا كند؟؟
چرا بايد هژمون علت بيولوژيكي وماوراء طبيعي رابراي اختلافات بين انسان آن هم از نوع زن ومردش نگا ه كنيم؟؟؟ براستي چه كسي دراينجا ذينفع ست؟؟
اگر حقوق انسان جهانشمول ست بنظر من بحث فمينيزم منتفي مي شود ، دفاع و مبارزه انسان مانند حق حيات ، زندگي تامين اجتماعي ، بهداشت ، شادي و نشاط و غيره زن ومرد نمي شناسد.
اگر قبول كنيم كه اين موارد حق مسلم هر فرد ست ديگر جدا سازي هم خاتمه مي يابد . به شرط آنكه دشمن زيرك خود را به خوبي بشناسيم.........




Sunday, April 20, 2003



طرح
عشق سنگباران شد
در روز روشن
وقتي خورشيد التماس درخشيدن داشت
وشلاق جهل
ضربه زد به بوسه
روزي كه فرياد رسا
استقلال ازادي
تكرار واژه پوچ 24 ساله شد
تا ديروز و امروز
و فــردا نه ،، نه
با اين باورم من...






انسانهاي معترض هميشه خواهان تغييرند
انسانهاي راضي سد راه اين تغيير
معترضان پيشرفت فردا را در دگرگوني مي بينند
راضيان مولد پيشرفت را در كهنگي وفرسودگي






پرسيدم : چرا كوبا .. كشوري پيشرفته تراز آنجا پيدا نكرده بودي ؟
گفت : همسرم بينائي اش را داشت ازدست ميداد واحتياج به عمل جراحي داشت ، كوبا از نظر خدمات پزشكي به نسبت ارزان بود وبا حساب كيف پولي ما همخواني داشت . 15 روز در مجموع آنجا بوديم ، عمل با موفقيت پيش رفت وديگر خطرنا بينائي شوهرم را تهديد نمي كند. راستي در كوبا خدمات پزشكي براي همه شهروندان كوبائي برابر و يكسان و مجاني است غير از خارجيان كه يكيش من بودم ، اغلب ما درتلويزيون مي بينيم كه كشوركوبا شمايلي ار ماشين قراضه و اتوبوس اسقاطي و كارخانه هاي قديمي ست كه ساختن در آنجا خبري نيست ولي چيزي كه نظر من را به خود جلب كرد فاصله بسيار اندك مابين غني و فقير و استفاده برابراز امكانات موجودبراي همه بود.
گفتم : اين كه چيزي نيست در ايران ما هم همه گونه امكانات و خدمات پزشكي براي مستمندان فراهم شده ست بيمارستانها و دكترهاي فله اي فراوان موجود ست با سردخانه هاي مجهز...



Monday, April 14, 2003



عــريضه خــالي سـت ، زن هست
اگر به طول وعرض 24 حكومت نگاه كنيم مي بينيم كه مردم هيچگاه در طرح وتصويب و تدوين قوانين وتصميم گيرها نقشي نداشتند آنچه بود تصمصم نخبه گان مردان زبده بود و از آنجا كه اين قوانين تصويب شده خواست مردم نبود حكومت از ناآگاهي بخشي از توده سوءاستفاده لازم را برد و يكي از اهداف انقلاب كه همانا برابري زن ومرد در همه زمينه ها بود ، با سركوب و عقب نگاه داشتن جامعه ازطريق نشو ونمو خرافات وعقب ماندگي وواپس گرائي با مطرح كردن جامعه مذهبي و سنتي با چاشني فرهنگ اصيل دردستوركار قرار گرفت كه نتيجه اش جز فاصله انداختن ميان خواسته هاي انساني چيزي به همراه نداشت وهر كجا هم كه زمزمه اعتراضي شنيده شدبي درنگ سركوب پاسخش بود.

24 سال حكومت تك فكري را در سطح جامعه پرورش داد، در ادبيات نداشته اش زن را موجودي متفاوت از مرد تعريف كرد كه حقوق متفاوت را هم مي طلبد وبا اين باور تلاش داشت آن را درجامعه پايدار وابدي به عنوان خواست اكثريت زنان ترويج دهد .
حكومت آنجا كه گندابه گلويش را ميخواست خفه كند مصلحت ومنافع وبقاي خود را با شرايط سياسي و اجتماعي جامعه تا حدودي چرخش داد و درمقاطع گوناگون بنا بر شرايط واوضاع سياسي و اجتماعي جامعه و براي جلوگيري از مطلبات وخواسته هاي بخش عظيمي از مردم يعني زنان روشنفكر قالبي از دست مايه هاي خود را به بازار آورد ، در واقع براي خالي نبودن عريضه زن از نقش مادري و كدبانوئي به مشاوررياست جمهوري ترفيع بافت .
حضور سبوليك زن در واقع دو هدف را دنبال مي كند 1 ـ تبرئه از اتهامات سازمانها و مجامع طرفدار برابري حقوق زن ومرد و حضورسياسي خود در چنين جوامعي و برگشت از دوران انزوا 2 ـ براي جلوگيري از مطالبات و خواسته هاي به حق زنان ، كه روز به روز به كثرت آنها اضافه مي شد ، و حمايت روشنفكران مستقل خارج از حكومتي هر جند منفعل ، كه با اگاهي و رشد فكري بدبيني به حكومتگران را تشديد داد.

عريضه خالي زن آمد وبعد اورادرمناصب بالا گماردند . وجهه آفرين براي حكومت شد ، زن شد عضو كميسيون امنيت ملي مجلس ، زن شد نماينده دفاع از حقوق زندانيان سياسي و منع شكنجه در مجلس ، مصوبات وقوانين ضد زن را امضاء مي كند( مورد ازدواج زن هاي ايراني با خارجيان ) چه امضاء نكردنش جزء قرارداد زن عريضه نبود ، هر ازگهگاهي اين عريضه خالي مصاحبه اي يا مقاله اي در خصوص خانواده و كودك ، ارث و وراثت ، نابرابري ديه زن ومرد ، آماروارقام بالا رفتن ميانگين سن ازدواج دختران بيرون ميدهد وصفحه روزنامه اي را پر مي كند .
بايد گفت نقش زن زماني بطورواقعي درميدان هاي عرايض خالي محو ميشود كه حقوق انسان به معني حقيقي اش تعريف شود واين ميسر نيست مگر آنكه همه قوانين موجوددرحكومت براي هميشه واژگون گردد ....





Friday, April 11, 2003



امنيت وآرامش

آوردن كودكان 4-3ساله كودكستاني به خيابانهاي تهران بر عليه جنگ حتي اگر ازژست تبليغاتي دولتي هم بي بهره نباشد قابل تحسين است.
قانونگذاران مملكتي ما بهتر است فكري هم به حال كودكان ايران بكنند . ظاهرا ضرب و شتم بيرحمانه كودكان توسط والدين علي الاخصوص پدران كه بارها منجر به مرگ كودكان بي پناه شده است امنيت و آرامش شخصي مسئولان ما راهنوز به هم نزده است وگرنه دست پدران ظالم براي شكنجه و كشتار فرزندان خود به بهانه دفاع از ناموس وسنت باز و گشاده نبود.
امنيت و ارامش خود به خود پديد نمي آيد ، يك مرتبه هم عمل نشان بايد داد.




Wednesday, April 09, 2003



جـنگ و همدلي....حالا كه عراق شب وروزمورد هجوم بيگانه ست ، حس همدري وهمدلي مردم عراق بيكديگر بيشتر شده ، با اين احساس بيگانه نيستم ، نه بيگانه نيستم ، تمام اون خاطرات 8 ساله جنگ از سقف سرم هم مي زنه بالا ، خاطراتي كه شيريني اون از تلخيه .. كشته هامان قهرمان شدند ، فقيرانمان روز به روز اضافه شدند كار به جائي كشيد كه گرسنه گان مدال هاي قهرمانان را ، وپرچم هاي سر مزارشان راكش ميرفتند ، به ما گفتند در دوران بحران اين طبيعي ست ، دست روغن نباتي دزد را تا مچ قطع كردندو راه جبهه را نشانش دادند ، كلاسيك وار ميان داوطلبان و اجباران در ميدان جنگ طبقه بندي شد ، با قبرستون وهفته وسالگرد پيوند ديرينه پيدا كرده بوديم. بوي بخور وعطر و گلاب فضا هر كوچه بود كه تجديد مرگ بود، حتي آرامش نور خورشيد هم بعضي وقتها از اين همه ماتم دست به فرار ميزد ، با همه اينها يه چيزهائي مامردم رو به هم بيشتر نزديك ميكرد و اون حس همدلي وهمدردي بود كه بهم داشتيم ..
تصوير جنگ و كمك وهمبستگي مردم در خيابانهاي شهرهاي عراق مرا به ياد خاطره اي انداخت.

بياد دارم اولين باري كه اداره آموزش وپرورش بمباران هوائي شد ، ديگه آژيرخطر رو جدي گرفتيم. با صداي راديو كه مي گفت : آژيري كه هم اكنون مي شنويد اعلام خطر وياوضعيت قرمز است و معني و مفهوم آن اين است كه .. ترسمان مارا به دروازه مرگ مي برد، اون موقع بود كه جدي گرفتيم و با دمپائي و لباس خوونه همراه با بقيه افراد خانواده وفاميل يكراست به راه آهن رفتيم . انبوه جمعيت بقدري زياد بودكه ترس ووحشت از خردشدن و هل دادن وله شدن زير دست وپا رو از ياد مي بردي ، كودكان شيرخوارباگريه هاي ممتد درحسرت مكيدن پستان مادربا صداي سرفه و آمبولانس وآژيرخطرتركيب يك آهنگي رو ميداد كه انگار همين ساعت براي اين آدمها ساخته بودند .
ازرنگ زرد وپريده وچهره ها مي توونستي حدس بزني اين صف طويل روبروي توالت در سالن راه آهن براي چيست . همگي از ترس اسهال جمعي گرفته بودند كه كنترل آن اسان نبود ، بعد از ساعتها بلاخره نوبت ما شد وسوارقطار شديم مقصدي انتخاب كرديم كه امن بود ، هدف شهرستان ازنا شد .شهرستاني كه اسمش رو فقط شنيده بوديم . مهر ماه بود وهوا سرد و ما هم ازلباس كافي گرم كننده بدور . براي تعطيلات تابستاني نيومده بوديم فرار كرده بوديم. ازنا نقطه اي بود كه از موشك وبمباران دور ، فامبل مادر در آنجا بودو ما آنها را نمي شناختيم ، جنگ ما را اشنا كرد. بهانه اي شد كه دائي پير مادرمان را ببينيم .. بياد دارم صبح زود همه ما جلو درب خانه دائي درحاليكه ازسرما مي لرزيديم ايستاديم و مادرمان را انداختيم جلو تا درب رابه صدا دربياورد. زنگ خانه به خاطره قطع برق كارنمي كرد ازترس آنكه مبادا كسي خانه نباشد چند تا مشت همزمان به درب كوبيديم كه مارا به خنده انداخت . اولين خنده ما بعد از گريزپردردسر از شهرمان ، خنده اطمياني بود از امن وامان بودن ما درجلو درب خانه دائي مادر ، همراه با ستاره هائي كه در هواي گرگ وميش ميدرخشيدندوآسمان صاف وتمييزآشفتگي ترامي شست وحمام ميداد.
پسردائي فانوش بدست درب روباز كرد . خيال ماهم راحت شد با يك سلام كوتاه هل خورديم ورفتيم داخل، اميد خود را پيدا كرده بوديم.. چون خسته بوديم در يكي اطاق هاي مهماني لحا ف بزرگي پهن كردند وهمگي پشت سرهم دراز كشيديم تا بخوابيم . موشهاي بالاي سقف چوبي اطاق كه باپلاستيك پوشيده بودسر وصدا راه مي انداختند ، انگار مي خواستندبه ما خوش آمد بگويند ، شايدهم تا به حال همچين جمعيتي نديده بودند، ما كه از توپ و تانك و بمباران فراركرده بوديم حاضربوديم لحاف گلدار گرم خودمون رو با موشها تقسيم كنيم . گوش دادن به خس خس پلاستيك و جنبيدن موشها اهنگ ملايمي شده بود كه مارا به خواب عميق برد .
مهمان نوازي دائي مادر كه قبلاهرگز نديده وابراز آمادگي آنها براي هرگونه كمك با آنكه وضع مالي چندان خوبي نداشتند نشاني از ويژه گي وخصلت خوب انساني آنها بود كه جاي مباهات داشت ، باور ما به عظمت انسان عميق ترشد ، توقع كمك بيكديگر خواست و مرام همه آنها بود ، مشكل همديگر رو مي شناختند ودر كم ويا حل كردنش خود را دخيل مي دانستند . آنجا درسي كه من آموختم درس عشق به يكديگر بود واينكه حساب مردم ازحساب حكومتگران مرزنرسيدن است . فاصله كو ه است .




Tuesday, April 08, 2003



كــجا خـــاكــش كــنم؟؟


به من بگوئيد
تيكه زميني براي مرثيه مي خواهم
پر پر گلم را كجا خاك كنم ؟؟
مي خواهم با اشكهايم زمين تشنه وخشك را بشكافانم تا نرم شود و نادينه كوچكم را آنجا بخوابانم
به من بگوئيد كـجـا خـاكـش كـنم ؟؟
برايم جائي پيدا كنيد
جائي كه از بوي باروت و صداي موشك بدور باشد
به من بگوئيد كجا خاكش كنم






Saturday, April 05, 2003



چك وچانه زدن برسر كم وكيف قربانيان جنگ ومقايسه آماري آنان با تصدفات رانندگي جز صحه گذاشتن براعمال وروش ضدبشري وحيواني دولت مردان خونخواري همچون بوش كه تمام سياست گذاريش جز چپاول وغارت از طريق تمركز سرمايه وكنترل كه بنام تمدن مدرن انجام ميگيرد چيز ديگري نمي تواند با شد . مطلبي كه آقاي راشدان در تاييد جنگ وبه قيمت جان غيرنظاميان اظهار ميدارند گويا .. بايد گفت اگر در ايران روزي 150 نفر براثر حوادث رانندگي از بين ميروند اين سهل انگاري درجلوگيري از پيشگيري مي باشد كه نمي توان آن را با تلفات درجنگ مقايسه نمود ، در جنگ دو طرف متخاصم اسلحه رابروي انسانهاي بي گناه كه هيچ نقشي در تصميم گيري نداشته اند اعم از زن و كودك وپير وجوان نشانه مي روند .
در كشوري كه حكومتش دلسوز جامعه است وهرگونه امكانات رفائي وايمني شهروندان تقدم بر همه چيز است و ازدزدي و رشوه خواري وباندبازي خبري نيست مسلما جامعه از سلامت نسبي برخوردار است و تصادفات هم به مراتب كمتر . در دفاع از جنگ اگر نيما راشدان منتظر است تا مهد تمدن بوش به عراق و ايران دمكراسي از نوع سرمايه داريش اعطاء كند بايد گفت خطائي بيش نيست .
شما ازهرراهي كه واردشويد نمي توانيد ونخواهيد توانست نفس وجودي جنگ ولشكركشي و كشتاررا توجيه كنيد ، البته اين گفته كارشناسان كه با توجه به امكانات وتجهيزات پيشرفته تا كنون در جنگ تلفات غيرنظامي كمتري داشته ايم قطعا نميتواند ارقام وآمار ژورناليستهاي بيطرف باشد.
اقاي راشدان ما از انسان حرف مي زنيم ، معامله برسرخريد هندوانه نيست . ارتباط رژيم عراق با امريكا تا قبل از جنگ بركسي پوشيده نبود ونيست ، علم كردن صدام ونشان دادن چراغ سبز در واقع نقشه براي امنيت منطقه خاورميانه وتلاش براي حفظ توازن قوا به نفع خود غلط از آب در آمد . ‘‘ صدام گما شته ديروز ، پدر خوانده امروز شد ‘‘ اكنون هم بايد از صحنه حذف شود .
جنگ در هر شكلش و به هر بهانه اي به نفع بشريت امروز و متمدن نيست ، كشورگشائي مدرن باترفند جديد آنهم بنام دفاع ار آزادي ديگر آن كاربرد جنگ زمان ويتنام راندارد . اعتراضات سراسري وجهاني بر عليه جنگ اسناد هر روزه جامعه بشري است . اين جنگ دمكراسي نمي آورد بي قانوني و وحشي گري را رشد مي دهد.
در كشورهاي عقب نگاه داشته شده سپردفاعي مستقيم و غيرمستفيم براي حفظ سرمايه ومنافع مادي ، سنت پرستي و ناموس پرستي و تعصبات ملي گرائي جهل وخرافه بوده است كه هميشه سد راه آزاديخواهي و تجدد طلبي هر بشري اعم از آمريكائي ، هندي ، ايراني و غيره قرار گرفته .
اگر جوانان ايراني در ايران موسيقي پاپ را گوش ميدهند فقط بدليل تاثيروالهام از فرهنگ غرب نيست اين را مدتها قبل از ادبيات نوحه اي داشته اند تمايل آنها اگر امروز فزوني يافته به خاطر فشار و ممنوعيت رژيم است كه توسط همين جرج بوش ها به روي كار آمد كه سالهاست بر تمام شئونات زندگي مردم سايه افكنده است .
بشر بنا به خصلت ذاتي اش فكر نو ، زندگي نو و مدرن وپرتوقع را مي طلبد .....................




Thursday, April 03, 2003



تم تم همان تهمينه است. 19 ساله وفرزند بزرگ خانواده . مادرش دو سال پيش براثر بيماري سرطان فوت كرد.
پدرش كارگر فصلي بود واز بيكاري با دنيا سرجنگ داشت اما با تم تم سر جنگ نداشت زيرا چند سال بود كه با يك چرخ خياطي ، تنها دارائي خانه براي همسايه ها واشنايان لباس مي دوخت تا كمك خرج خانه باشد، زندگي اگر چه شيرين نبود ولي تلخ هم نبود ، تلخ شد وقتي بعد از چندسال چرخ خياطي ديگ خرجي نمي داد. بعد از دوبار تعميروبازسازي اولين وآخرين جمله مرد تعميرگاه اين بود چرخ دسته دوم ديگه قابل تعمير نيست بهتره بندازيش زير تراكتور
چرخ كه خراب شد آدمها هم تو زندگي تم تم محو شدند. پارچه هاي سفارشي ندوخته رو دستش مونده بود ، بلاخره بعد از نااميدي از باز تعمير چرخ پارچه هارو به صاحبانشان پس داد . تو چهره هاي بعضي هاشون رضايت نبود ، براي دوختن وآماده شدن لباس هاشون كلي نقشه كشيده بودند، از طرفي دربدربه دنبال يك خياط ارزان مثل تم تم گشتن هم كار آسوني نبود.
خرابي چرخ خياطي خراب شدن دنيا رو سر تم تم بود. چرخ هستي اش بود كه در خانه برايش احترام توليد ميكرد ، تا پول ، هر چقدر اندك به پدرش ميداد تعريف خوبي بود كه پدربه خواهربرادرهاي كوچيكتر در مورد تم تم به احترام نزد آنها ميزد.
با هر تيكه پارچه كه كوك ميكرد ، مي شكافت تا باز بدوزد ، با هر قيچي كه پارچه را دو نصف ميكرد ، حتي صداي بي رويه چرخ كه با روغن كاري هم كم نمي شد ارزوهاي تم تم هر روز بزرگ و بزرگ تر مي شد ، مي رفت به دنيائي كه با ذوق شروعش كرده بود و مي خواست بدستش بگيره ..... اما حالا ديگه حتي بازگشت يا يادي از تحرك و زندگي وتلاش از دست رفته انگيزه برايش نداشت تا به فردا دل ببنده .
رفتار پدر ديگر هميشگي نبود و اين تغيير ودگرگوني در صورت او بيشتر تم تم راعذاب مي داد .
اولين خواستگار تم تم مرد 78 ساله سلام كرد و پدر به چاي دعوتش كرد و بعد از آن بود كه در خانه اين دو جمله مرتب تكرار مي شد: هر دختري اول و آخر بايد بره خانه شوهر ،رضايت خدارضايت پدرمادراست وبا همين تكرارها بود كه تم تم به خانه شوهر رفت.
شب ازدواج دررختخواب به پهنه كل آسمان گريه كرد، گريه به ارزوهاش كه حجم ناچيزي از اين دنيا را دربرداشت. اميدواري اش التماس بود به اشنا و فاميل تابراي رسيدن به ارزوهاي فردايش كه آسان هم دست يافتي بود دست كمك به سويش دراز كنند ولي نشد ، زندگي زنده هاي اطراف تم تم اگربدترنبود بهتر هم نبود.
يك هفته گريه چشمه اشكش را خشك كرده بود و كسي سراغش را نمي گرفت . تم تم بود و گريه هاش وشريكي به اسم شوهر ، خوابيدن كنارش درد مردن بود ، فكركردن براي بيرون رفتن از منجلاب بود . قانوني و رسمي بود ، معمولي بود و افتادن در منجلاب بزرگتر ،، ، شكستن و كوبيدن روياهاي بربادرفته اش بود كه رفت و برنگشت.
تم تم از شب بيم داشت ، خوابيدن كنار مردي كه باهاش فاصله كوه را داشت مصيبت بود. يك روز قبل از اينكه دوباره يك شب بياد زندگي اش رفت ، آرزوهايش رفت ، انگار همين امروز بود تم تم خودكشي كرد روزنامه صفحه حوادث در دو خط از تم تم نوشت : تم تم قبل از مرگ نوشت : درخانه شوهر با كفن مي روم تا افتخار براي خانواده ام بماند






Tuesday, April 01, 2003



ويروس سارس ‘‘ SARS ‘‘
درد جامعه انساني كم نبود كه اخيرا بيماري سارس هم به آن اضافه شد.
ويروس مرگباري كه به سرعت از طريق تردد هوائي مسافران آسيائي به ديگر اقصار جهان سرايت كرده است و تا كنون 61 انسان جان خود رابراثراين بيماري ازدست داده اند وبيش از 2000 نفر ديگر از 25 كشور جهان ناقل اين بيماري هستند . مشخصات آن بيشتر به آنفولانرا شبيه است .
البته در تهران به دليل آلودگي هوا و ظرفيت خارج از محدوده ترافيكي و كارخانه هاي بدون استاندارد مردم ما بطور خودكار با انواع و اقسام ويروس ها اعم از زميني و هوائي آشنائي دارند كه ماسك براي پيش گيري از آن استفاده مي كنند و بي اثرهم نمي باشد. خوشيختانه يك مورد از اين ويروس در ايران مشاهده نشده است ، گرچه بلا هاي ديگري به شكل وبروس در انواع و اقسام شكل وشمايل در بازار اقتصاد ايران يافت مي شود. از انواع آدامس گرفته تا خودكار و سوزن وقرص كه هرروز به تعداد تنوع گيري آن افزوده مي شود.
تصور اينكه در يك روز بهاري به همراه خانواده در پارك قدم بزنيم و مشاهده خماري و نعشگي دو جوان كه بر اثر استعمال همين نوع ويروس ها بروي نيمكتي بصورت متقارن روبروي همديگر نشسته اند و مواظب هم هستند بروي زمين نيفتند هيچگاه در ذهنمان خطور نمي كرد . ولي متاسفانه اين در جامعه بي در وپيكر ما عادت تكرار شده است .





اين استيصال يك جامعه بيمار است كه موادمخدر همچون آدامس با كمترين هزينه در دسترس قرار مي گيرد. اين يعني پژمرده كردن آرام آرام وبتدريج گلهاي اجتماع كه با دست خود پرپر مي كنيم وگناه فاجعه را به گردن باندهاي افيوني مي اندازيم .
قدرت تفكر و خلاقيت واستعداد و حق انتقاد را ازجوانان گرفتن و پخش و توزيع معجون هاي مخرب وويروس دار در بازار هزينه كمتري براي سركوب جوانان معترض و عصيانگربه وضع موجود راشامل است .
اليته ضد ويروس وپادزهر آن روزي گريبانگير ظلم و ستم را خواهد گرفت كه نه راه پيش دارد و نه راه پس ،،،




This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?