<$BlogRSDUrl$>

 
Friday, March 28, 2003



جــنگ لرزه بريد نفس زنده اي
چرخــهـاي تانك ها شكافت زمين را
جلو آمدند
جـلو آمدند آنقدر جلو كه دروازه درب شكسته شد
خمپاره هاي مرگ خون چكاند درپاي هر ديوار خانه
گوشت سوخته زند ه ها
با طعم نان گرسنه در دهان آويخته شد

گلوله باريدن گرفت
تيكه هاي بمب پاشيده شد
لبان خشك التماس كودكان
وقتي آب قسمتي شهر قطع شد
چكمه هاي سربازان اجنبي
سرگذرگاه ، نجات دهندگان آزادي
با قدمهاي مطمئن به چپ به راست
آمدند آمدند تا قهرمان بمانند
با تلي از خاكستر ودود
در پس هر آژير خطر در هر محله اي
رقص مرگ در بازار، يكي از هزار هدف
صداي انفجار طبل مرگ مي كوبد بر زمين
بازار نقشه اش محو ميشود اينجا
زند ه ها سوختند و زندگيشان
اينجا با يك دكمه از انسوي
رفت به هوا به دود به باد


صداي انفجار بمب در شب
روز را ماند ، چشم خوابي نيست
اسمان با زمين يكي ست
وآتش ، گوشواره آويز هر محله ست
اينجا ترس رفتن ، هزار ويك بار قلبت را مي ايستاند

سپيده صبح ، كودك دست وپا ميزند ميان آجرپاره ها
مادر مرده در كفن پوش چادر خيره نگاهش مي شود
و كودك بودنش رفت رفت
زندگيش رفت همراه مادرش
و كودك در جاده برهنه پا ، ميدود از ترس
با جاي پائي براي باز گشت كه نمي داند ، نمي داند

درجه دار غريب از آسمان فرود مي ايد
شكلات ميدهد به كودك
و كودك تلخي تنفر را مزه مزه ميكند
صدا مهيب انفجار خانه اش را جائي گم كرد
مادرش را گم كرد
خانه اش را كه رطوبت زيرزمينش عادت ترس بود

جنگ براي يك لاشخور كه درد همه شهر بود
جنگ براي معمار زندانها كه ميله هايش يكبار ميخواست ، اب شود
در سالي كه دورهم نبود
اما مصلحت بود
جنگ كه بعد از آن يتيمان ، نيرو كار ميدهد
جنگ كه حكايت آن ، تابلو هر مدارس ميشود و
خرابه ها باسرعت و هزينه
علف مصنوعي ميكارند
وانجمن حمايت از كودكان تاسيس ميشود
تا گزارشها سيراب شود هر ساله به ايستگاه يونسكو

جــنگ لرزه با تلنباري از مرگ انسان
نگهبان شهر شد

وكودك نگاه ميكند
وكودك مي بيند
وبرانه ها مي سازند
مدرسه ها مي سازند
آب اشاميدني و نان ، كه ديگر التماس هر دهان نيست
كودك نگاه مي كند فرياد مي زند
مــن مــادرم را مي خواهم
آن شب كه يكي بوديم
مــن مــادرم را مي خواهم
آن آخر صبحي كه مادرم
دو بار چاي شيرين در ليوانم ريخت
مــن مــادرم را مي خواهم
مــن مــادرم را مي خواهم





Tuesday, March 25, 2003



مــوجي از انسان با فــرياد صدام خطري براي عراق بوش خطري براي دنيا درتظاهرات ضد جنگ لرزه بر اندام هاي جنگ طلبان كه با تكيه بر پول وقدرت به زور ايستاده اند انداخت و مي اندازد.
آنها قبل از بر پائي جنگ با محاسبات غلط خود حسابهاي بانكي بي شماري باز كردند تا بعد از خاتمه جنگ از خرابه ها و كشتارها به نام ترميم و بازسازي در عراق جديد جبران شكست و انباشت سرمايه نمايند.
فرياد ما جنگ نمي خواهيم در سراسر دنيا خود تائيدي بر سياست غلط گانگستر بوش و طرفدارانش مي باشد .
بوش براي سرعت بخشيدن و خاتمه جنگ به نفع خود از كنگره امريكا درخواست 75 ميليارد دلار را نموده است ، موافقت ويا عدم موافقت كنگره ، پيروزي و يا عدم پيروزي در جنگ يك چيز را محرز كرده است : جهان در قرن حاضر بطور آشكار به دو طيف تقسيم شده است ، موج عظيم انساني طرفدار صلح و آرامش و اقليت انسان نما طرفدار جنگ و قدرت




Monday, March 24, 2003



اينجا خانه من است

خانم شهربانو امامي نماينده مردم اروميه . عضو كميسيون زنان مجلس درخصوص مسائل مربوطه به اتباع بيگانه ......
انتظارم ميرفت كه از ما زنان محروم در جامعه دفاع كنبد اما چنين نشد
باور كنيد ما زنان ايراني كه با مردان افغاني ازدواج كرديم عامل بحران بيكاري ، فقراقتصادي و ديگر بلا ها در سطح جامعه نيستيم .


گناه همسر من افغاني بودنش است
گناه من زن بودن من است ، كه عاشق شدم وبامرد افغان ازدواج كردم
اينجا خانه من است. اسكلت اتوبوس قراضه اي كه در آن خوشبخت هستم .
شوهرم سالهاست در كوره پزخانه هاي مختلف كار مي كند و وطنش رادرمحل كارش به ثبت رسانده است.
اكنون پس از آن سالها سهم من از زندگي همين خانه است كه مي بيني .
شوهر افغان است كه برحسب اتفاق مادرش اورا در افغان بدنيا آورد و حالا بايد تاوان آن را هم بدهد . او كه مردانه ميجنگد بازندگي ، مردانه كار مي كند تا زن وفرزندش شبي گرسنه نخوابند
سهم من از زندگي همين ناچيزي ها است كه با آن خوشبختم و شما زنان فراكسيون مجلس شمشير تبصره و قانون را به رخ مي كشيد كه بگوييد زن تابع همسر است و محل زندگي او همان محل زندگي شوهرش است
خانم شهربانو امامي و ديگر همكارانشان بدانند كه اين قوانين را ما سالهاست مي شناسيم و به آنها پشت كرديم حرف تازه بزنيد.....







Thursday, March 20, 2003



كــابوس جنگ بــه وقوع پيوست،،،،،،،
كشمكش بر سر ماندن در اين جهان بي توازون توسط مدعي يان صاحبان اصلي دنيا بالاخره جنگ را آورد .
صداهاي جنگ نمي خواهيم در خيابانهاي سراسر دنيا به گوش ابر قدرت ها نرفت و جنگ شروع شد

آسمان عراق موشك باران شد. از تعداد كشته شدگان بي خبريم . نمي دانيم چه تعدادي انسان صبح زود پنجشنبه در حال خواب تكه تكه شدند !!
نمي دانيم چه تعدادي زنده زير آوار ماندند !!! اما ميدانيم آنها تا ديروز حيات داشتند و مثل من وتو جنگ نمي خواستند ، زندگي مي خواستند.
صدايشان هنوز در گوشمان طنين مي افكنند. بچه هايشان تا ديروز در كوچه ها به دنبال توپ مي دويدند و خوشبينانه باور داشتند كه فردا همبازي هايشان را همين جا اطراف پارك بازي مي بينند.
آنها همديگر را امروز پنجشنبه ساعت 30 : 5 صبح گم كردند و آرزوهايشان را در همان پارك بازي جاي گذاشتند.

صبح زود آسمان عراق با دود و خاكستر به استقبال بهار رفت.
گلها بر گرد و خاك نشستند و پرنده ها با نفس دود گرفته ديگرناي خواندن را ندارند وما ، ما كه همه اينها را تجربه كرديم درد آن سرزمين را مي دانيم ، مي دانيم جنگ بركت نيست نابودي انسانيت ست.

به پيشواز بهار برويم وآرزو كنيم جنگ هرچه زودتر خاتمه يابد.
امنيت و صلح ورفاه وآسايش وثروت به تساوي بين انسانها تقسيم شود.
به پيشواز بهار برويم و اين آرزو را عملي كنيم كه قطعا شدني ست ....






Sunday, March 16, 2003



پنجره شيشه ا ي اطاقم را دوست دارم
چرا كه آرزو مي آفريند
ومن همه پنجره هاي شيشه اي عالم را دوست دارم
گرچه دست يافتني به همه آنها
فاصله كهكشان را ماند
اما من دوست دارم تماشاي دنيا را
ازاين پنجره زيبائي هارا
دوست دارم خوشي راازاين پنجره تجربه كنم
وعشق را
كه همچون آبي آسمان نرم ، سبك ،
بي هيچ مهابا وترسي
اما من مي ترسم
من مي ترسم چرا كه خنديدن جرم ست
لباس پوشيدن جرم ست
راه رفتن جرم ست
جرم جرم ست
چرا كه زن بودن خودجرم بزرگي ست
××××××××××××
نگاه كن
نگاه كن بيرون ازپنجره را
زني سنگسار
زني فريادزدردشلاق
همچون پرنده زخم خورده به فغان
درجستجوي راه گريزي فراري
زني كه شكل من ست
شكل دوست داشتني هاي من
شكل ارزوهاي من
انگار جائي بيرون از پنجره
ديده ام كه رفت
رفت وهرگزبازنگشت

اما من دوست دارم تماشاي دنيارا
ازاين چهارگوشه زيبائي هارا
دوست دارم دوست دارم
وبرايش مي پردازم حجم گران را
پس هستم







وبلوگ هم با من سر جنگ دارد نوشتم ، نوشتم ، وكمتر از يك دقيقه همه آنها پاك شد.



Friday, March 14, 2003



پرندهرقصيد وباچرخش بالهايش شهر رارقصاند..
پرنده زندان شد ، وثيقه سند خانه نداشت
از هردو بالهايش به تساوي 8 پر كندند
پرندهآزاد شد رفت و ديگرباز نگشت
رفت به جائي كه شور وشعف زندگي كفاره نداشت وهمان دليل ماندنش شد
رفت وديگر باز نگشت،،،،،،،،،،،






Thursday, March 13, 2003



باز بهار اومد و كفش نو ، لباس نو ، پسته وبادام وسمنوي باگردوي همسايه هم بياد اومد ...
بوي پولهاي عيدي كه بابا كف اطاق مي نشست وقسمت ميكرد بياد اومد..
بوي گل هاي سنبل ومحمدي در خانه هائي كه باغچه دار بودند كشيده مي شد تو حياط خونه ها كه سبب پيش كش دسته گلي به ما مي شد ، باز بياد اومد...
خوردني هااز همه چيزرنگارنگ سردل زيادي كرده بود كه با يك ليوان اب نبات چاي مادر چاشني قبل از غذا مي شد ، بياد اومد....
باز بهار اومد و با آن كوچه ها ي گلاب مشام كه رو زمينش با كفش نووبراق مان سر سره بازي عادت شده بود ، بياد اومد ...
همه اينها با بهار اومد ، بياد اومد
ميخوام بگم درسته كه بياد اومد اون خوبيها وخوشي ها ، اما كاش مي شد هرروزمون بهار بود .
كاش مي شد توعمر سال از اين عيد ها زياد داشتيم . كاش مي شد كفش نو، لباس نو خلاصه همه چيزهاي رنگارنگ و جوراجور تو عمر سال عادي وفراون بودو زيادداشتيم...
به بابا ميگم بابا ميگه : تو قرارداد كارگروكارفرما كه از دولت بخشنامه ميشه ، سالي يك بار عيدي ميشه ، خريد ميشه ، خوشمزه ها خورده ميشه ، كه اون هم شايد قطع بشه ...
من هم ميگم درسته كه بهار اومد ، بياد اومد ، اما راستش رو بخواي حسرت دلتنگي و يادش بخيرو اين حرفا اون هم تو اين بهار ، گرد وخاك تكاني كرده وجاش رو داده به انتظار ، انتظار بالاي من از زندگي ، ديگه با اين چيزها نه كم ميشم نه قانع ميشم .. ....











Monday, March 10, 2003



در اين خانه دوست ندارم طولاني بنويسم ولي هركاري كه ميكنم مي بينم بعضي نوشته ها مرا يدك ميكشد بي آنكه بخواهم ،، علي الاخصوص حالا كه دربازار سلطنت همه گونه توجيه و تفسير براي مرغوبيت جنسشان مي بيني . قضاوت با زاغه نشينان وتعمق با سلطنت طلبان ....................


بعدازآن سالهاي شوم ، خوش خيالان ازلاك خود سرفرود آوردند وبه خودجسارت سخن ازتاج وتخت را ميدهند. اما مگرمي شود ؟؟؟
اگرآنان نيم نگاهي به تاريخچه سياه خودبيندازند، حتي يك روزنه بسياركوچكي درسنگ فرش ايران زمين نمي توانند پيداكنند. روزنه اي براي تجديدحيات آنان نيست .
هنوزبقاياي طفيلي هايشان درگوشه وكنار دنيا با آرزوي بلندپروازانه درجات ارتشبدي برشانه هاشان سنگيني خوابي رامي كنند كه درآن نه بيداري ست ونه درسي ازتاريخ . .
بلند گوها وراديوهايشان به تكاپو افتادند. بعدازآن سالها نشرياتشان اكنون درخارج دوباره رنگ وشكل استبداد را با آن ثناگويي وتمجيدو تملق گويي ازوليعهدشان فضاي سالهاي قبل ازانقلاب راتداعي مي كند.
دوباره فردگرايي ، اينبارباداعيه حق مشاركت مردمي به شرطي كه تاج وتخت بماند ، تا ايران بماند. اول شخص مفرد ازدور اوضاع مملكت را نظاره كند. چراكه مملكت صاحب مي خواهد ووظيفه او حفظ تاج است چون موروثي است ، وپدربا مرگش آرزوي اين انتقال قدرت به پسر را با خودبه گور برد. پدربزرگش رئيس قشون وقت بااقتداروقلدرمنشانه سلسله پهلوي رابنياد گذارد. مهرطبقاتي برپيشاني مبارك وليعهد ما نقش بسته است. پس حق مسلم است ودرآن شكي هم نيست ( ازسخنان رضا پهلوي )

خاطرات تلخ رژه ها ، سان هاي اجباري وتحميلي كه سرفرودبرنياوردن بر انان زندان وشكنجه راجواب داشت و يا حداقل انفصال از خدمت يا تبعيد كمترين حكم بود فراموش نشده است . آن خاطرات تلخ كودكي امروزطرفداران سلطنت با بوق كرناي تبليغاتي شان براي من تكرار مي كنند ، خاطراتي كه تكرارش نمي توان اين بار يك اتفاق ساده نام نهاد..

بياددارم يك روز ماكودكان دوره ابتدائي مدرسه راازساعت 5/7 صبح بااتوبوس به محل پيشواز واستقبال شاه بردند ، به هركدام ازما شاخه بلندگل رزي داده بودند كه مي بايستي بافرياد ‘‘ جاويد شاه جاويد شاه ‘‘ شاخه گل را دردستهاي كوچكمان همزمان تكان مي داديم . براي اين كارروزها تمرين كرده بوديم تا بتوانيم نقش خود را خوب بازي كنيم . به ماگفته بودند همگي كفش سفيد بپوشيم تا يك رنگ ويك دست شويم و منظره خوبي هم به خيابان بدهيم ومن كه كفش سفيد نداشتم قبل از مراسم آن روزبا گريه هاي مصرانه خودم مادر را مجبوركردم تا حاجتم را برآورد وبرايم كفش بخرد. كودكي من آخربرج و بي حقوقي حاليش نبود وكفش سفيد مي خواست.

شاه مي بايست ساعت 10 صبح به محل بلوار طبق قرار جائيكه ما كودكان را به رديف و منظم روي محل خطكشي شده خيابان جاسازي كرده بودند مي آمد . ساعت 4 بعد از ظهر شد شاه نيامد . انگارخورشيد هم زودتراز وقتش غروب كرد ورفت . انگاراوهم دلش براي كودكان مي سوخت كه بالباني خشك درحاليكه شاخه هاي پژمرده گل رزدردستهاشان آويزان بودباگونه هائي همجون تنوره داغ وقيافه اي نااميد وخسته با اتوبوس به خانه هايشان بازگردانده شدند...

تعظيم وتكريم ازخاندان سلطنت مشق وتكليفي بود كه به خورد مردم مي دادند وسرپيچي از آن عواقب شوم داشت. داستانهاي مخوف درمورد زندانهاي وقت زبان عام وخاص بود ، ازبركت همين تمدن بزرگ شاهنشاهي درزندانها استعمال شيشه بطري به دختران و خوراندن مدفوع براي كسب اطلاعات نمونه بارزبود . پدران ما حتي در توالتهاي خانه هاي خود موقع رفع حاجت ازساواكي ها ميترسيدند و به خاطر همه اينها بود ، همه اينها كه نظام نگون بخت سلطنت رفت كه برنگردد ، نه آنكه دورتسلسل را به پيمايد.
مردم براي يك زندگي برابر وانساني كشوررادگرگون كردند واين دگرگوني با آن همه قدرت وعظمتش متاسفانه درمسيردرست خودحركت نكرد. انقلاب كه ميرفت براي يك زندگي برابر وآزاد كه رفاه وامنيت راكه حق حيات پايه اي ترين اصول بشري است تحقق يابد در كوتاهترين زمان به دست ارتجاع كور وواپس گرا ربوده شد وبا حمام خون وقصيده جنگ خودرا تحكيم داد.
اكنون بعد ازآن سالها فسيلهاي سلطنت از پوسته خود بيرون امدندو مي خواهند به هر قيمتي كه شده خودرادوباره احيا كنند .آنها بي ميل هم نيستند كه اگر آمريكا به عراق حمله كند دمي برايش تكان دهند ، براي بقا خود از جان مردم عراق و ايران ميگذرند ، درحاليكه دنيا يك صدا جنگ را مساوي با نابودي بشريت نامبدند آنها جنگ را مساوي با بازگشت خود مي نامند .
به تصور آنان مردم درانتخاب بد وبدتر متوسل به بد ميشوند و اگر آنان قدرت سياسي را بگيرند تكامل وپيشرفت كشوررا فرا مي گيرد، بي جهت نيست كه رضا پهلوي وقتي مي خواهد ازپيشرفت حرفي به ميان آورد نمونه مراكش و الجزاير را به رخ مردم مي كشاند . انتظارات و توقعات مردم كه طرفدار تجدد گرائي ومدرنيسم هستند بالاتر از فاكتورهاي واپس گرايانه ايشان است.
بيخود نيست كه اين نويد دهنده طليعه ازادي مي خواهد درفرداي ايران ازبالا به پايين نظاره كندو خودرادرگير مشكلات وناهنجاريهاي مملكتي دورنگهدارد . تاج تخت بماند ، تشريفات بماند ، مجيزگوئي بماند ، مردم هم به حداقل ها قانع و خدا را شكر كه شا ه مان ايران را سراسر مراكش نمود ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،







Wednesday, March 05, 2003



به مادر گفتم : من اينجا بس دلم تنگ است وهر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي بازگشت بگذاريم ، ببينيم آسمان باز همين رنگ است ؟
مادركه عزيزش رادور نمي خواست بي درنگ گفت : همين رنگ است ، هميشه بوده ، حالا هم همين رنگ است ، كارش هم نميشود كرد.
ومن كه جوان بودم وطالب تحول وسوداي دگرگوني وبيداري وشور
ومن كه جوان بودم ازراكد ماندن و يكنواختي محيط كه بوي گندابه اش عطر عادت بودو دلزار
سراپا تهي و پوچ ،، رفتم وازترس بازگشت نيم نگاهي به عقب نينداختم

امروز پس از آن سالها ، موجي كه هرثانيه اش انفجاربود
فهميدم اشتباه نبود اگررفتم
اگرگفتم آسمان سياه بود ، دود بود ، نفرت بود ، تصادف نبود ............................................






Tuesday, March 04, 2003



من يك زنم
از مشرق زمين
با حجابي برسركه نشاني ازعفت است
اين عفت را نه با رغبت
بازورسرنيزه برسر نهادم
باشلاق وگيسوان بريده
درخيابان وكوچه ، هرجا كه سايه است
آنرا ، عفتم را ميگويم با خوددارم

من يك زنم
زني كه ميگويندارج آن به قامت يك كوه ست
كوه هي كه صبوري آن هرناشكيبائي را
درپس خلوت هرسياهي مي خجلاند
وهستي اش اسباب هرمجلس است
حتي اگرآن روزنان كمياب شود

من يك زنم
ازمشرق زمين
بازور سرنيزه برسرنهادم حجاب را
وپس ازآن بود
كه گرسنگي راخريدم
بيكاري راخريدم
بي حقوقي راخريدم
ونفرين ولعن را
وهمه چيز را
چه اگر غيربود اكنون استخوانهايم تابلو هرخاك بود

وقتي كودكم گريه ميكرد درآغوشم
درتنور 50 درجه
آنجا كه آسمان كرده زمين را قارچ قارچ
بالبان خشك صحرايي
درسياهي پيچيده بودم
درشرجي نفرت مرگ را آغوش بودم
چرا كه همه چيز اجبار بود
خنديدن ، از عشق حرف زدن دوزخ بود
تولد
كه نامي برشناسنامه اش مي خواست
رضايت گران را اجبار بود



بازور سرنيزه برسرنهادم حجاب را
مظهر پاكي را عظمت را
واين خود دليل حركت بود
آنجا كه روزآفتاب زردي ياس بود
قامتي گران ايستادم وجنگيدم
باجهالت وسطائي
زني گرچه حجاب دارد بازور دشنه
پس ميزند آن را در ازدحام هر كوچه
وبدينسان اورا مي برند با چشماني بسته
چرا كه درسش نياموخته
ازالگويان بي دانش وآتش برافروخته
چرا كه نـــه گفته نـــه
به حجابي كه نشاني ازحقارت است
نشاني از ناباوري است
به ارزش و شكوه انسانها






Monday, March 03, 2003



پدري كودك 2 ساله اش را خفه ميكند و ديگري فرزندش راباسيگار مي سوزاندودركمد لباس زنداني ميكند .
زن در دادگاه خانواده ازتهديد به مرگ وعدم تامين جاني توسط همسرش حرف ميزند وما آن رابه حساب فقرفرهنگي واريز ميكنيم.
90% كارگران صنايع كشورمان بي سواد ويا كم سوادند وبازاين ميرود به همان حساب ،،،،،،،،، حسابهائي كه حاصلش ضخيم شدن كيف پولي بازكننده گان اين حسابهاست ( فقرفرهنگي)

گرد همائي ويا نشست وگفتگو درمورد مسئله زنان صورت ميگيرد و دراغلب آنان سخنرانان در يك مورد باهم اتفاق نظردارند وآن اين است ‘‘ يكي ازموارد ستم جنسي برزنان وكودكان فقرفرهنگي در جامعه است كه سدي درراه پيشرفت و تكامل آحاد جامعه ميگردد ، اعمال هرگونه خشونت وزوربرآنان درخانواده پديده اي رايج وگاهي امري طبيعي و خصوصي تلقي ميشود كه جامعه باهمين بهانه ازآن سلب مسئوليت ميكند ‘‘

بايد گفت نگاه به اين طرزتفكرگناه كمبود را تنها به گردن خود انداختن داستان هميشگي ‘‘ ازماست كه برماست ‘‘ را تداعي ميكند ، روايتي كه ازسرعجز ناتواني و نخواستن اما توانستن هميشگي ميشود ، زيرا فقرفرهنگي تعريف بده بستان هاي سيستم اقتصادي و سياسي حاكم برجامعه است. جامعه اي كه قدرت راطبقه بندي ميكند وبالائي هميشه در سطح عرش ميماند و لايه هاي پائين وزحمت كش كه هيچ سهمي دربازي قدرت ندارند به ناچاراين خلاء را در كانون خانواده پر ميكنندو بتدريج واژه هائي از قبيل ‘ جنس برتر ‘ جنس ضعيف ‘ كدبانو خانه ‘ به عنوان ادبيات منسجم درجامعه درمي آيد.
بنابرين بي حقوقي زنان وتمام معضلات آنها را نمي توان در اصل تنهابه حساب فقرفرهنگي در جامعه بيندازيم ، زيرا نوع سيستم هاي اقتصادي وسياسي درحكومتها هستندكه ازافراد جامعه ابزار مي سازد تا بتوانند منافع مادي خود را به خوبي تامين كنند وهركجا هم كه با مشكل بيكاري وتورم روبرو شدند براي راه گريز ازپاسخگوئي وجلوگيري ازاعتراضات مردم ( جداازتفكيك جنسي ) ازفرهنگ درباري يا حكومتي به عنوان سپردفاعي استفاده ميبرند.
استثمار مدرن وآرام كه انسان راذره ذره بي اختيا رميكند نقش غالب در جامعه را ايفا ميكندو آنرا به نام فرهنگ عام استراتژي خود ميكند وپس ازآن دستگاه هاي تبليغاتي دست بكار مي شوند ، سينما وسريالهاي تلويزيوني ، اگهي هاي تبليغاتي و كتاب وروزنامه ها از روشني روز تاپاسي از شب زن را موجودي از خلقت ضعيف تعريف ميكند وآن را براحتي درذهن تك تك افراد بارور ميسازد، درواقع تلقي ما ازموجودي بنام زن همان ميشود كه حاكميت تصوير ميكند، زيرا هرگونه روشنگري وديدگاه هاي آزادي خواهانه وبرابري طلبانه نبض قدرت حاكميت را كند مي كند و كنترل به نفع زحمتكشان آگاه چرخش ميخورد .
در يك جامعه برابرو آزاد كه قدرت به تساوي تقسيم ميشود حقوق انسان جدا از جنسيت نه در تعارفات كاغذي در عمل روزانه افراد متحقق ميگردد ، خالي از تعصبات كور ، بشرط آنكه طبقه اي برتر ازطبقه اي ديگر عينيت نداشته باشد و فرهنگ حاكم سرقفلي فرهنگ جامعه نگردد........








This page is powered by Blogger. 

Isn't yours?